خطبه شماره ۸۰: ویژگی‌های زنان

خطبه شماره ۸۰: ویژگی‌های زنان

صوت متن:

صوت ترجمه:

و من خطبه له (علیه السلام) بعد فراغه من حرب الجمل فی ذمّ النساء ببیان نقصهنّ‏:
مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِیمَانِ، نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ، نَوَاقِصُ الْعُقُولِ. فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاهِ وَ الصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ، وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَهُ امْرَأَتَیْنِ کَشَهَادَهِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ، وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ. فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ، وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَر.

(پس از جنگ جمل و فرونشاندن شورش بصره در سال ۳۶ هجرى ماه جمادى الثّانى در مسجد شهر بصره فرمود).
اى مردم همانا زنان در مقایسه با مردان، در ایمان، و بهره ورى از اموال، و عقل متفاوتند،(۱) اما تفاوت ایمان بانوان، بر کنار بودن از نماز و روزه در ایّام «عادت حیض» آنان است، و اما تفاوت عقلشان با مردان بدان جهت که شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است، و علّت تفاوت در بهره ورى از اموال آن که ارث بانوان نصف ارث مردان است.
پس، از زنان بد بپرهیزید و مراقب نیکانشان باشید، در خواسته هاى نیکو، همواره فرمانبردارشان نباشید، تا در انجام منکرات طمع ورزند.
______________________________
(۱). ظاهر این خطبه، و کلمه «نواقص» مخالف آیات قرآن کریم، و عقائد و فلسفه اسلامى است، اگر بگوئیم که خدا نیمى از انسانها «زنان» را ناقص آفرید) تنها راه جمع آن است که در واژه «نواقص» تصرّف کنیم و معناى آن را «تفاوت» و «اختلاف» بدانیم که در لغت و واژه‏ هاى قرآن نیز به جاى یکدیگر استعمال شده‏ اند، آنگاه تضادّ ظاهرى این خطبه با قرآن کریم و مبانى اعتقادى بر طرف مى‏ شود، کلمه «نواقص» در اینجا یعنى تفاوت و تفاوت در آیه ۳ ملک‏ «ما تَرى‏ فِی خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ» یعنى نقص و کاستى. امام مى ‏خواهد بفرماید که زن و مرد هر کدام روحیّات و صفات مخصوص به خود را دارند، و جایگاه هر کدام باید حفظ گردد، پس عائشه را که یک زن است، سوار بر شتر، فرمانده خود قرار ندهید که شورش بصره را به پا کند، و آن همه خون مسلمانان را بر زمین ریزد.

یکى از خطبه هاى امام است که پس از جنگ «جمل» در نکوهش (بعضى از) زنان ایراد فرموده است.

خطبه در یک نگاه:
همان گونه که در شرح سند خطبه آمده است، على علیه السلام این خطبه را بعد از جنگ
 «جمل» و شکست سپاه «عایشه» در «بصره» ایراد فرمود و در آن به مذمّت زنان پرداخته که به یقین، منظور زنانى است همانند آتش افروز جنگ جمل و کسانى که از گفته هاى آنها پیروى مى کنندامام علیه السلام این گونه افراد را به سبب کمبودهایى که دارند و به خاطر همان کمبودها دست به کارهاى خلافى مى زنند، نکوهش مى کند و مؤمنان را از القائات سوء آنان برحذر مى دارد.

موقعیّت زنان در جوامع بشرى:
در تفسیر این خطبه، میان شارحان نهج البلاغه به ویژه شارحان معاصر گفتگو بسیار است; به همین، دلیل لازم مى دانیم مقدّمه اى براى روشن شدن بحث هاى این خطبه ذکر کنیم. در طول تاریخ در مورد شخصیّت زن بسیار گفتگو شده و افراط و تفریط هایى در نحوه قضاوت پیرامون آنها صورت گرفته، گاه او را از مقام انسان پایین کشیده و یا در شخصیّت انسانى او تردید کردند! و گاه او را به اوج برده و به عنوان جنس برتر معرّفى نمودند و زن سالارى را در جامعه بشریت پیشنهاد کرده اند! مى توان گفت این افراط و تفریط ها عکس العمل یکدیگر است.
در جوامع امروز، به ویژه جوامع غربى یا آنها که راه غرب را در دموکراسى مى پیمایند نیز، سخن در این زمینه بسیار است; سیاستمداران خود را نیازمند آراى زنان مى دانند، چرا که زن و مرد درانتخابات یکسان عمل مى کنند و سرمایه داران خود را نیازمند به کار زنان مى بینند به خصوص اینکه غالباً توقّع آنها از نظر دستمزد و امتیازات دیگر از مردان کمتر است. دستگاههاى عظیم تبلیغاتى نیز که بخش مهمى ازسیاستهاى تبلیغاتى و اقتصادى را تشکیل مى دهد، خود را به زنان نیازمند مى بینند.
این جهات سبب شده که در سخن، دفاع زیادى از حقوق آنها شود و شخصیّت آنها را تا آنجا که مى توانند بالا ببرند; ولى در عمل خبرى نیست و زنان امروز گرفتار انواع محرومیت ها هستند که در گذشته نیز با آن دست به گریبان بودند. همین امر در تفسیر متون مذهبى نیز مؤثّر واقع شده است و گروهى که از حقوق زن به صورت شعار گونه و ریاکارانه دفاع مى کنند، این متون را طورى تفسیر مى کنند که باب طبع اکثریت زنان باشد و تمایلات آنها را -هر چند به صورت کاذب- اشباع کند.
خطبه بالا و جملات معدود دیگرى که در «نهج البلاغه» شبیه آن است، از این گفتگوها و تفسیرهاى مختلف بر کنار نمانده، گاه در سند آن تردید شده و گاه در تفسیر متن آن بحث کرده اند که مبادا کمترین گرد و غبار نقص، بر دامان زنان بنشیند و بعضى نیز راه تفریط را پیموده و زنان را مجموعه اى از نقص و کاستى نشان داده اند.
ولى در این میان، دو چیز را نمى توان انکار کرد، نخست اینکه: این خطبه بعد از جنگ «جمل» وارد شده و مى دانیم میدان دارِ اصلى آن جنگ، همسر پیامبر(صلى الله علیه وآله) به نام «عایشه» بود که به تحریک «طلحه» و «زبیر» به شکل بى سابقه اى در میدان جنگ وارد شد و خون هاى زیادى از بى گناهان و یا ناآگاهان به زمین ریخت که بعضى عدد کشته شدگان را بالغ بر هفده هزار نفر مى دانند. درست است که بعد از شکست لشکریانِ «عایشه» و «طلحه» و «زبیر»، آن زن، اظهار ندامت کرد و امیرمؤمنان على(علیه السلام) نیز به خاطر احترام پیامبر(صلى الله علیه وآله) او را به مدینه باز گرداند، ولى آثار نامطلوب این جنگ براى همیشه در تاریخ اسلام باقى ماند.
دیگر اینکه: ما در بسیارى از آیات قرآن حتى مذمّتى از نوع بشر مى بینیم: «إِنَّ الاِْنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً* إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً* وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً; به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده! هنگامى که بدى به او رسد، بى تابى مى کند و هنگامى که خوبى به او رسد بخل مى ورزد و مانع دیگران مى شود.»(۱)
و در جاى دیگر مى خوانیم: «إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولاً; انسان به یقین بسیار ظالم و جاهل بود»(۲).
و در جاى دیگر او را، «کفور مبین» (کفران کننده آشکار) نامیده است: (إِنَّ الاِْنْسَانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ).(۳)
و در جاى دیگر از انسان به عنوان موجودى که هرگاه به نعمت مى رسد طغیان مى کند، یاد شده: (إِنَّ الاِْنْسَانَ لَیَطْغَى* أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى(۴)) و مانند آن….
بى شک، انسان در طبیعتش نه «کفور مبین» است نه «ظلوم و جهول» و نه طغیانگر، بلکه ظاهر این است که این بحثها درباره انسانهایى است که تحت تربیت رهبران الهى قرار نگرفته اند و به صورت گیاهان خودرو، در آمده اند. نه راهنمایى و نه بیدارگرى دارند و در میان هوس ها غوطه ورند.
به همین دلیل در قرآن از مقام انسانِ با تقوا و مطیع فرمان الهى، مدح و تمجید فراوان شده و اصولاً بنى آدم به عنوان گل سرسبد جهان آفرینش معرّفى گردیده است: (وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُم عَلَى کَثِیر مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً)(۵).
در مورد جنس زن نیز مطلب همین گونه است، در میان زنان افراد شایسته اى داریم که حتّى در میان مردان مانند آنها کم است و به عکس، زنان بسیار منحرفى داریم که سرچشمه بسیارى از نابسامانى هاى جامعه بشرى هستند.
با توجّه به این مقدّمه، به شرح و تفسیر خطبه مى پردازیم و در پایان به نکاتى نیز در همین ارتباط خواهیم پرداخت. همانگونه که در بالا اشاره شد امام(علیه السلام) این خطبه را در جنگ «جمل» به عنوان هشدار به همه مسلمانان بیان مى کند تا در آینده گرفتار چنین حوادث دردناکى نشوند.
نخست مى فرماید: «اى مردم! زنان از نظر ایمان و بهره (اقتصادى) و موهبت عقل کاستى هایى دارند» (مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الاِْیمَانِ، نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ، نَوَاقِصُ الْعُقُولِ)
سپس به ذکر دلیل براى این سه کاستى پرداخته، چنین ادامه مى دهد: «امّا کاستى ایمان آنها، به دلیل آن است که از نماز و روزه در ایّام عادت باز مى مانند، و گواه کاستى عقول آنها این است که شهادت دو نفر از آنان، همچون شهادت یک مرد است، و امّا کاستى بهره (اقتصادى) آنها دلیلش این است که سهم ارث آنان، نصف سهم مردان است» (وَ أَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلاَهِ وَ الصِّیَامِ فِی أیَّامِ حَیْضِهِنَّ، وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَهُ امْرَأَتَیْنِ کَشَهَادَهِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ، وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى الاَْنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ).
شک نیست که این کاستى هاى سه گانه هر کدام دلیلى دارد اگر خداوند نماز و روزه را در حالت عادت ماهانه از زنان برداشته به دلیل این است که اوّلاً: زمان عادت، حالت بیمارگونه اى براى زنان پیدا مى شود، که نیاز به استراحت بیشتر دارد. ثانیاً: وضع آنها متناسب عبادت و نیایش نیست. و اگر شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است به خاطر آن است که عواطف بر آنان غلبه دارد، و اى بسا تحت تأثیر عواطف واقع شوند و به نفع کسى و به زیان دیگرى شهادت دهند و اگر سهم ارث آنها نیمى از سهم مردان است، اوّلاً: این تنها در مورد فرزندان و همسرها است، در حالى که در مورد پدر و مادر در بسیارى از موارد ارث آنها یکى است و همچنین در مورد خواهران و برادران و فرزندان آنها در بعضى از موارد ارث. به تعبیر دیگر: زن به عنوان مادر یا خواهر در بسیارى از موارد سهم مساوى با مردان دارد. ثانیاً: نفقات زندگى همه بر دوش مردان است و زن نه تنها نفقه فرزندان را نمى پردازد، بلکه شوهر باید نفقه او را بپردازد، هر چند از طریق ارث یا طرق دیگرى، مال فراوانى به دست آورد.
بنابراین، تمام این تفاوت ها که در اسلام وارد شده حساب شده مى باشد; امّا یک نکته را نمى توان انکار کرد که به هر حال زن و مرد از تمام جهات یکسان نیستند و آنهایى که شعار مساوات یا احیاناً شعار برترى زن را بر مرد سر مى دهند، خودشان در عمل طور دیگرى رفتار مى کنند. هیچ رئیس جمهورى را – که شعار مساوات مى دهد- پیدا نمى کنیم که وزیران خود را به طور مساوى از میان زنان و مردان انتخاب کند و همچنین مدیران کلّ در تقسیم پست هاى معاونت، معمولاً چنین برنامه اى را ندارند، حتّى در کشورهاى غربى و کشورهاى لائیک و غیر مذهبى!
آنچه به حق وبه صداقت و و اقع بینى نزدیکتر است و از ریاکارى و تظاهر دور، این است که: ما این دو جنس را با تمام شایستگى هاى خدادادشان، به خوبى بشناسیم و عدالت را در میان آنها برقرار سازیم تا هر یک از آن دو، بتوانند استعداد خدادادشان را شکوفا کنند و از نیروهاى خلاّقى که بالقوّه در وجود آنها است هم خودشان و هم جامعه بهره بگیرند. ابن بهترین تعبیرى است که مى توان در این زمینه داشت و در بحث نکات به خواست خدا شرح بیشترى خواهیم داد.
در پایان این خطبه امام(علیه السلام) در یک نتیجه گیرى کوتاه مى فرماید: «حال که چنین است از زنان بد بپرهیزید، و مراقب نیکان آنها نیز باشید!» (فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ، وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى حَذَر).
سپس مى افزاید: «در اعمال نیک (به صورت اطاعت و تسلیم بى قید و شرط) از آنان اطاعت نکنید تا در اعمال بد انتظار پیروى از شما نداشته باشند!» (وَلاَ تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّى لاَ یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَرِ).
بدیهى است عدم اطاعت از آنها در معروف (کار نیک) به این معنا نیست که اگر آنها دعوت به امور معروفى، همچون نماز و روزه و عدالت و احسان کردند شما با آنها مخالفت کنید; بلکه منظور این است که قبول پیشنهاد آنها نباید به صورت تسلیم بى قید و شرط در برابر آنان باشد و به تعبیر دیگر: «معروف» را به خاطر معروف بودنش انجام دهید، نه به خاطر تسلیم بى قید و شرط در برابر همسرتان. مبادا آنها جسور شوند و احیاناً انتظار داشته باشند، تسلیم خواسته هاى ناپسند آنها شوید.
گرچه عبارت «نهج البلاغه» در اینجا مخصوص همسران نیست و زنان را به صورت مطلق عنوان مى کند، ولى پیدا است که این گونه مسایل معمولاً در بین همسران اتفاق مى افتد. بنابراین، آنچه در این خطبه آمده، با آیات وجوب امر به معروف و نهى از منکر و لزوم پذیرش آن که شامل هر مرد و زن مى شود، منافات ندارد; چرا که منظور خطبه این نیست که معروف را ترک گویید، بلکه منظور این است که عمل شما شکل اطاعت بى قید و شرط نداشته باشد; مثل اینکه به او بگوید: من هم این کار را در نظر داشته ام که انجام دهم (در صورتى که در واقع چنین نیّتى را داشته است) و یا اینکه اگر کارى است که تأخیرش مانعى ندارد کمى تأخیر بیندازد و فاصله شود تا همسرش احساس نکند که شوهرش تابع بى قید و شرط او است.
ولى به هر حال، زنان باایمان و آگاه و هوشیار و متعهّد، به یقین از این حکم مستثنا هستند; زنانى که رضاى آنها رضاى خدا و سخط آنها سخط خداست، همچون فاطمه زهرا(علیها السلام) که فرمان او جز خیر و صلاح و تحصیل رضا و قرب پروردگار نخواهد بود.
این نکته نیز روشن است که مى گوید: «از خوبان آنها بر حذر باشید!» خوب نسبى است، نه خوب مطلق; چرا که خوبان مطلق، نه تنها نباید از آنها بر حذر بود، بلکه باید از پیشنهادهاى آنها استقبال کرد و صحبت آنها را غنیمت شمرد.
به همین دلیل در تاریخ اسلام مردان برجسته اى را مى بینیم که به پیشنهادهاى همسران شایسته خود اهمیت مى دادند.
به همین دلیل، در بعضى از آیات قرآن مى بینیم که براى مشورت با زنان، بها قایل شده و آن را کار پسندیده اى معرفى مى کند. در مورد باز گرفتن کودک از شیر در سوره بقره مى خوانیم: «فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَنْ تَرَاض مِنْهُمَا وَ تَشَاوُر فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا; هرگاه پدر و مادر، بخواهند با رضایت هر دو و مشورت و توافق، کودک را قبل از دو سال از شیر باز گیرند، گناهى بر آنها نیست.»(۶)
***
نکته ها:
۱- تفاوتها و یکسانى هاى زنان و مردان:
همواره در میان دانشمندان بر سر این موضوع جرّ و بحث وجود داشته که آیا زن و مرد واقعاً از نظر آفرینش و جنبه هاى حقوقى یکسانند یا متفاوتند و غالباً عقیده بر این بوده که از نظر ساختمان جسمانى و جنبه هاى عاطفى و عقلانى تفاوتهایى در میان آنها وجود دارد. بى آنکه این تفاوتها از شخصیّت زن بکاهد و یا بر شخصیّت مرد بیفزاید; ولى بى شک این تفاوت مى تواند سبب تفاوت مسئولیت هاى آنها در اجتماع شود.
از نظر اجتماعى، بسیارى معتقد به مرد سالارى بودند که این تفکّر افراطى سبب شده گروهى راه مخالف آن را در پیش گیرند و معتقد به زن سالارى شوند. جمعى نیز این هر دو روش را نفى کرده و روش منطقى انسان سالارى را برگزیده اند.
آنچه از منابع اسلامى و منطق عقل، در این زمینه استفاده مى شود این است که شخصیّت انسان داراى سه بُعد است:
۱- بعد انسانى و الهى.
۲- بعد علمى و فرهنگى.
۳- بعد اقتصادى.
در بُعد اوّل که عمده ترین ارزش هاى انسانى در آن مطرح است، فرقى میان مرد و زن نیست، هر دو در پیشگاه خدا یکسانند و هر دو مى توانند راه قرب الى اللّه را تا بى نهایت ادامه دهند و به تعبیر دیگر، راه تکامل براى هر دو به طور یکسان گشوده است. لذا خطابات قرآنى در این زمینه شامل هر دو، به طور مساوى است.
در یک جا مى خوانیم: «مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَکَر أَوْ أُنْثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ; هر کس کار شایسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى که مؤمن است، او را به حیاتى پاک زنده مى داریم و پاداش آنها را به بهترین اعمالى که انجام مى دادند، خواهیم داد».(۷)
در جاى دیگر مى فرماید: «إِنَّ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَ الْقَانِتَاتِ وَ الصَّادِقینَ وَ الصَّادِقَاتِ… أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً; به یقین مردان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو… خداوند براى همه آنها مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است»(۸).
آیه شریفه (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقیکُمْ)(۹) نیز معیار را قرب به پروردگار قرار مى دهد، از هر کس که باشد بى آنکه جنسیّتِ مرد و زن، در آن دخیل باشد.
و همچنین آیات دیگر که ذکر همه آنها به طول مى انجامد.
در روایات اسلامى نیز این حقیقت به خوبى نمایان است. در حدیثى که «مرحوم کلینى» در کتاب «کافى» آورده، مى خوانیم: «خواهر رضاعى پیامبر(صلى الله علیه وآله) خدمتش رسید، هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) او را دید بسیار شاد شد و ملحفه (روانداز) خود را براى او گسترد و او را بر آن نشاند، سپس با وى گرم صحبت شد هنگامى که او از خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بیرون رفت، برادرش آمد (این خواهر و برادر فرزندان حلیمه سعدیه بودند که مادر رضاعى پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود) ولى پیامبر(صلى الله علیه وآله) آن احتراماتى را که براى خواهرش قایل شد، براى او قایل نشد (هر چند به او نیز محبّت کرد).
بعضى سؤال کردند که اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)! احترامى را که به خواهر گذاشتى به برادر نگذاشتى با اینکه او مرد است؟! پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «لاَِنَّهَا کَانَتْ أَبَرَّ بِوَالِدَیْهَا مِنْهُ; این به خاطر آن است که آن خواهر نسبت به پدر و مادرش از آن برادر نیکوکارتر بود»(۱۰).
جالب اینکه اصحاب روى امتیاز مرد بودن تکیه کردند و پیامبر(صلى الله علیه وآله) نه تنها آن را امتیاز نشمرد، بلکه خواهرش را به خاطر ارزشهاى الهى انسانى بر او مقدّم شمرد.
داستان «نسیبه» و شجاعت او در میدان «اُحُد» که بدون توجّه به خطرات براى رزمندگان لشکر اسلام، آب مى آورد و حتّى هنگامى که به او حمله کردند، دفاع جانانه اى در برابر لشکر نمود تا آنجا که سیزده زخم بر تن او وارد شد و سرانجام در «یَمامه» در جنگ با «مُسَیْلمه» شهید گشت، معروف است. در حدیث آمده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در روز «اُحُد» درباره او فرمود: «لَمَقَامُ نُسَیْبَه بِنْتِ کَعْب الْیَوْمُ خَیْرٌ مِنْ مَقَامِ فُلاَن وَ فُلاَن; مقام این زن، امروز از مقام فلان و فلان (بعضى از افراد سرشناس لشکر) برتر است»(۱۱).
داستان «شَطیطه نیشابورى» معروف است، آن هنگام که «محمّد بن على نیشابورى» اموال فراوان و هدایایى براى امام موسى بن جعفر(علیه السلام) از سوى مردم نیشابور با خود خدمت آن حضرت آورد، امام(علیه السلام) از میان ۳۰ هزار دینار و ۵۰ هزار درهم و قطعه اى لباس، تنها یک درهم و قطعه پارچه اى را که متعلّق به زن باایمانى به نام «شَطیطه» بود، پذیرفت و بقیه را باز پس فرستاد!(۱۲)
از این حدیث به خوبى روشن مى شود که ارزش انسانى بین زن و مرد تفاوتى ندارد. از این رو، گاهى زنان در این امر بر مردان پیشى مى گیرند.
امّا در بعد علمى و فرهنگى:
در این قسمت نیز، فرقى میان زن و مرد وجود ندارد، یعنى راه فراگیرى علم و دانش به روى هر دو، یکسان باز است و حدیث معروف «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَهٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِم وَ مُسْلِمَه»(۱۳) دلیل این مدّعاست (حتّى اگر کلمه «مُسلمه» نیز جزء حدیث نباشد; زیرا مُسلم در اینجا به معناى نوع انسان است همانگونه که در بعضى از روایات چنین است) بنابراین هیچ محدودیتى از نظر اسلامى، در هیچ مرحله اى از فراگیرى علوم، براى زنان وجود ندارد و آنها مى توانند تمامِ مدارجِ کمال را از این نظر طىّ کنند. در تاریخ اسلام نیز به شخصیت هاى بزرگ و با فضیلتى از جنس زنان برخورد مى کنیم که در کتب حدیث، اسامى گروهى از آنان به عنوان زنان راوى دیده مى شود.
بُعد سوم: بُعد اقتصادى است که از این نظر نیز فرقى میان زن و مرد نیست. یعنى آنها مى توانند نتیجه کار خود را مالک شوند همان گونه که مردان مى توانند. مخصوصاً در اسلام زنان استقلال اقتصادى دارند، بر خلاف آنچه در میان بعضى از ملل غربى هنوز هم ادامه دارد که به زن استقلال اقتصادى نمى دهند و تصرّف او را در اموالش بدون اجازه شوهر مجاز نمى دانند; در حالى که در اسلام، زن براى تصرّف در اموال خود، هیچ گونه نیازى به اجازه شوهر ندارد و در هر مصرف مشروعى و در مورد هرکس و هرکارى مى تواند مصرف کند.
البتّه اگر مسایل شعارى را کنار بگذاریم، نمى توان انکار کرد که معمولاً فعّالیت تولیدى مردان از زنان بیشتر است و این به دو دلیل است; نخست اینکه: مردان غالباً قوّت و قدرت بیشترى براى کارهاى سنگین دارند و همین امر به آنها دست برتر در مسایل اقتصادى مى دهد و دیگر اینکه: مشکلات دوران باردارى و شیردادن نوزادان و بزرگ کردن آنها (هر چند براى دو سه سال باشد) قسمتى از بهترین سالهاى عمر زنان را به خود تخصیص مى دهد و زنان مقدار قابل ملاحظه اى از نیروى جسمانى خود را در این راه از دست مى دهند و اگر فرض کنیم، هر زن به طور متوسط، بیش از سه فرزند پیدا نکند و براى هر یک از آنها چهار سال از دوران باردارى تا زمانى که به راه مى افتند در نظر بگیریم، مجموعاً دوازده سال مى شود که در سنین جوانى و نزدیک به جوانى خواهد بود.
شاید به همین دلیل است که در تمام کشورها، حتّى در کشورهایى که تساوى زن و مرد عملاً در تمام زمینه ها انجام شده و مذهب در آنجا حاکمیتى ندارد، بسیارى از کارهاى پرمسئولیّت و سنگین بر دوش مردان است و مسئولین سیاسى و اقتصادى و اجتماعى، به طور اکثر از میان مردان انتخاب مى شوند.
بنابراین، وجود پاره اى از تفاوت ها در میان مسئولیت زنان و مردان، مانند عهده دارى منصب قضاوت، یا تفاوت در تعداد شهود زن و مرد، یا تفاوت در بهره میراث که دلیل آن را در بالا ذکر کردیم، هرگز نمى تواند اصول کلّىِ برابرى را در میان این دو جنس در بُعد الهى و انسانى و در بُعد علمى و فرهنگى و در بعد اقتصادى بر هم بزند و در هر حال باید تفاوت طبیعى این دو جنس را پذیرفت و با شعارهاى دروغین، خود را در بیراهه گرفتار نسازیم.
* * *
۲- سخنى درباره عایشه و زندگانى او:
«عایشه» دختر «ابوبکر» خلیفه اوّل و از طائفه «تیم» که یکى از شاخه هاى قریش است، مى باشد. مادرش «امّ الرّومان» نام داشت که دختر «عامر بن عویمر» بود.
معروف این است که «عایشه» در سال چهارم بعثت در «مکّه» به دنیا آمد و در همان جا پرورش یافت و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بعد از همسر گرامیش «خدیجه» با او ازدواج کرد و در ماه شوّال پس از جنگ «بَدر» بنا به اصرار پدرش ابوبکر او را به خانه خود برد.
«عایشه» بعد از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در زمان خلافت پدرش، «ابوبکر» و پس از وى در زمان حکومت «عمر» و حتّى نیمه اوّل خلافت «عثمان» از طرفداران جدّى حکومت وقت بود; ولى در نیمه دوم از خلافت «عثمان» از او به شدّت رنجیده خاطر گشت و بین او و «عثمان» اقدامات تند و عکس العمل هاى شدیدى ظاهر شد که این تیرگى رفته رفته به دشمنى مبدّل گردید و به این ترتیب «عایشه» در صف مخالفان «عثمان» درآمد و حتّى از یک نظر رهبرى آنها را به عهده گرفت و به شورشى که بر ضدّ «عثمان» پیدا شده بود، دامن مى زد; تا اینکه «عثمان» کشته شد. «عایشه» امیدوار بود که بعد از کشته شدن «عثمان» خلافت به پسر عمّش «طلحه» برسد و به این ترتیب خلافت به خاندان «تیم» باز گردد! ولى هنگامى که متوجّه شد مردم با امیرمؤمنان على(علیه السلام) بیعت کردند و نقشه هایش نقش بر آب شد، تغییر مسیر داد و به خونخواهى «عثمان» برخاست و یکى از بنیان گذاران جنگ «جَمَل» در بصره شد و به همراهى «طلحه» و «زبیر» آتش جنگ را برافروخت! ولى هنگامى که در جنگ «جَمَل» متحمّل شکست سختى شد و هم پیمانانش، «طلحه» و «زبیر» کشته شدند و على(علیه السلام) او را به خاطر پیامبر(صلى الله علیه وآله) با احترام به مدینه بازگردانید، خانه نشین شد. او در حدّ خود هوش سرشارى داشت و به همین دلیل به خود اجازه مى داد در مسایل فقهى فتوا دهد و به خاطر جهات سیاسى نیز، خلفا او را در این قسمت مورد احترام قرار مى دادند.
«ابن سعد» در «طبقات» مى نویسد: «عمر» حقوق همسران رسول خدا را ده هزار دینار در سال تعیین کرده بود ولى به عایشه دوازده هزار دینار مى داد; ولى هنگام که عثمان با عایشه اختلاف پیدا کرد – به گفته یعقوبى در تاریخ خود – این دو هزار دینار را قطع کرد.
اختلاف میان «عثمان» و «عایشه» در جریان فرماندارى «ولید بن عُقبه» بالا گرفت. «ولید» که علاوه بر شراب خوردن، به بعضى از صحابه معروف رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مانند «ابن مسعود» بى حرمتى روا داشت، به نزد عثمان فرا خوانده شد و شهود، شهادت به شراب خوارى او دادند، ولى به گفته «بلاذرى» در «اَنساب الأَشراف» عثمان نه تنها ولید را که برادر خوانده او بود، مجازات نکرد; بلکه شهود را تحت تعقیب قرار داد! آنها به خانه عایشه پناه بردند و عثمان فریاد زد آیا سرکشان عراقى را پناهگاهى جز خانه عایشه نیست؟ هنگامى که عایشه این سخنان را شنید، نعلین رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را بر سر دست بلند کرد و گفت: «هنوز این کفش کهنه نشده سنّت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را پشت سر انداختید!» هنگامى که این سخنان به مردم رسید عدّه اى به طرفدارى او و گروهى به حمایت از «عثمان» برخاستند، تا آنجا که در مسجد به جان هم افتادند و به زد و خورد پرداختند.
هنگامى که «عثمان» کشته شد، «عایشه» خوشحال گشت; امّا زمانى که دید حکومت در دست على(علیه السلام) افتاد، سخت ناراحت گشت و از آنجا که على(علیه السلام) سخت پایبند به عدالت بود و طبعاً خواسته هاى عایشه انجام نمى شد، کینه آن حضرت را به دل گرفت.
«طبرى» در تاریخ «الامم و الملوک» و «ابن سعد» در «طبقات» و «ابن اثیر» در «کامل» مى نویسند: هنگامى که خبر شهادت على(علیه السلام) به او رسید، شادمان گشت و سجده شکر به جاى آورد و از خوشحالى این شعر را بر زبان جارى کرد:
فَأَلْقَتْ عَصَاهَا واسْتَقَرَّبِهَا النَّوَى           کَمَا قَرَّ عَیْناً بِالاِْیَابِ الْمُسَافِرِ
«عصاى خود را افکند و آرامش پیدا کرد – همانگونه که انسان از بازگشت مسافر عزیزش شادمان مى شود».
اشاره به اینکه حالا نگرانى هاى من، بر طرف شده و آرامش یافتم و از آن بالاتر این که از «ابن ملجم» با ابیاتى تجلیل کرد و چون این سخن به گوش «زینب» دختر «امّ سلمه» رسید، به عایشه اعتراض کرد و او متوجّه شد کار زننده اى انجام داده و ظاهراً در مقام عذر خواهى برآمد و گفت: من فراموش کار شده ام، هر وقت فراموش کردم به من تذکّر دهید! (عایشه در آن زمان نزدیک به ۵۰ سال داشت).
از عجائب زندگى عایشه تغییر موضع سریع و شدید او درباره «عثمان» است. به گفته «ابن ابى الحدید» هر کس در تاریخ و اخبار چیزى نوشته صریحاً گفته است عایشه از سرسخت ترین دشمنان عثمان بوده; او نخستین کسى بود که عثمان را «نعثل» نامید و گفت: «أُقْتُلُوا نَعْثَلاً قَتَلَ اللّهُ نَعْثَلاً; نعثل را بکشید خدا او را بکشد!» («نعثل» در لغت به معناى پیرمرد احمق است و به معناى مرد ریش بلندِ پرمو، نیز آمده. و گاه گفته شده «نعثل» یک مرد یهودى ریش بلند بوده و معلوم نیست نامگذارى عثمان به «نعثل» از طرف عایشه روى کدام یک از این معانى است) ولى با این حال هنگامى که عایشه شنید مردم بعد از عثمان، على(علیه السلام) را برگزیده اند گفت: اگر این حرف صحیح باشد اى کاش آسمان بر زمین فرو ریزد! و از همان وقت مى گفت: (قَتَلُوا ابْنَ عُفَّانَ مَظْلُوماً; عثمان را مظلوم کشتند.» سپس با تحریک «طلحه» و «زبیر»، به عنوان مطالبه خون عثمان، مردم را به قیام بر ضدّ على(علیه السلام) فرا خواند.
سپس «ابن ابى الحدید» مى افزاید: هنگامى که عایشه تصمیم بر قیام بر ضدّ على(علیه السلام) گرفت، مى خواست «اُمّ سلمه» (یکى از همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله)) را با خود همراه کند، لذا از او دعوت کرد و براى او از مظلومیّت عثمان سخن گفت.
«اُمّ سلمه» در شگفتى فرو رفت و به او گفت: «تا دیروز مردم را بر ضد عثمان مى شوراندى و او را «نعثل» مى خواندى چطور امروز به خوانخواهى او برخاستى! با این که موقعیّت على(علیه السلام) را در نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) خوب مى دانى. اگر فراموش کرده اى یادآوریت کنم».
عایشه گفت: «عیبى ندارد». سپس «اُمّ سلمه» داستانى از زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) را نقل کرد که نشان مى داد پیامبر على(علیه السلام) را شایسته خلافت مى دانست. عایشه این ماجرا را تصدیق کرد; امّ سلمه پرسید: «پس چرا مى خواهى با او مبارزه کنى؟» گفت: «براى اصلاح در میان مردم!!»(۱۴)
مورّخ معروف «طبرى» نیز نقل مى کند: هنگامى که عایشه گفت عثمان را مظلوم کشتند و من به خونخواهى عثمان بر مى خیزم; کسى به او گفت: به خدا سوگند! نخستین کسى که بر عثمان ایراد گرفت تو بودى و تو بودى که مى گفتى: «أُقْتُلُوا نَعْثَلاً فَقَدْ کَفَرَ; نعثل را بکشید که کافر شده است».
عایشه گفت: «آرى، ولى مردم نخست عثمان را توبه دادند و پس از توبه او را کشتند. من قبول دارم که چنین سخنى را درباره او گفتم، ولى الان مى گویم او مظلوم بود و این سخن از سخن اوّل بهتر است!»(۱۵)
شبیه همین معنا را «ابن اثیر» در کتاب «کامل» نقل کرده است(۱۶).
«بخارى» در «صحیح» خود داستان حسد ورزیدن عایشه نسبت به حضرت خدیجه را نقل مى کند، با اینکه خدیجه قبل از ازدواج پیامبر(صلى الله علیه وآله) با عایشه، از دنیا رفته بود.(۱۷)
داستان رسیدن عایشه در مسیر راه خود، به سوى بصره، به یک آبادى به نام «حَوْئَب» و سر و صداى سگ هاى آبادى، معروف است; در آنجا وقتى که عایشه نام «حوئب» را شنید، به یاد سخنى افتاد که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عنوان هشدار به او گفته بود: «بترس! از آن روزى که به راهى مى روى که سگ هاى «حوئب» در آنجا در اطراف تو سر و صداى زیاد خواهند کرد.» عایشه سخت نگران شد و تصمیم گرفت از همانجا بازگردد; ولى کسانى که با این کار سخت مخالف بودند، پنجاه نفر از «اَعراب» بیابانى آنجا را دیدند و قول پاداش به آنها دادند تا بیایند و شهادت دهند این جا «حَوْئَب» نیست!(۱۸)
عایشه در شب سه شنبه ۱۰ شوّال سال ۵۷ یا ۵۹ در مدینه از دنیا رفت و ابوهریره بر جنازه او نماز خواند و او را در بقیع به خاک سپردند.(۱۹)
***
پی نوشت:
۱. سوره معارج، آیات ۱۹-۲۱.
۲. سوره احزاب، آیه ۷۲.
۳. سوره زخرف، آیه ۱۵. 
۴. سوره علق، آیات ۶-۷.
۵. سوره اسراء، آیه ۷۰. 
۶. سوره بقره، آیه ۲۳۳. 
۷. سوره نحل، آیه ۹۷.
۸. سوره احزاب، آیه ۳۵.
۹. سوره حجرات، آیه ۱۳.
۱۰. کافى، جلد ۲، صفحه ۱۶۱. 
۱۱. سفینه البحار، مادّه «نسب».
۱۲. بحار الانوار، جلد ۴۸، صفحه ۷۳.
۱۳. روایت «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَهٌ عَلَى کلِّ مُسْلِمِ وَ مُسْلِمَه» را «مرحوم علاّمه مجلسى» در «بحارالانوار» از کتاب «عوالى اللئالى» از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل کرده است و همچنین در «میزان الحکمه» از کتاب «مجموعه ورّام» نقل شده است. 
۱۴. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد ۶، صفحه ۲۱۵ به بعد (با تلخیص). 
۱۵. تاریخ طبرى، جلد ۳، صفحه ۴۷۷ (از منشورات مؤسّسه اعلمى بیروت).
۱۶. کامل ابن اثیر، جلد ۳، صفحه ۲۰۶ (طبع دار صادر).
۱۷. صحیح بخارى (جلد ۵، صفحه ۴۷) در باب تزویج خدیجه و فضایل او، این حدیث را آورده است.
۱۸. این داستان را «ابن ابى الحدید»، مشروحاً در جلد ۶ شرح نهج البلاغه خود، صفحه ۲۲۵، آورده و «علاّمه امینى» در «الغدیر» جلد ۳ از کتب متعدّدى از منابع اهل سنّت، آن را نقل کرده است (صفحه ۱۸۸ به بعد).
۱۹. سند خطبه: معروف این است که این خطبه، بخشى از نامه اى است که امام علیه السلام بعد از تصرّف «مصر» از طرف «عمروعاص» و شهادت «محمّد بن ابى بکر» نوشته است. در آن نامه، از حوادث دردناکى که بعد از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله روى داد سخن مى گوید؛ امام دستور داد آن نامه را براى مردم بخوانند تا مردم در جریان امور قرار بگیرند و وسوسه هاى شیطان در آنها مؤثّر نیفتد و بعید نیست که امام علیه السلام این خطبه را بیش از یک بار گفته باشد نخست بعد از جنگ جمل که عایشه یکى از سردمداران آن فتنه بزرگ بود ایراد فرمود. سپس در ضمن نامه طولانى، آن را تکرار کرد. «ابن جوزى» مى گوید: علماى سیره نقل کرده اند که چون على علیه السلام از جنگ جمل فراغت پیدا کرد در «بصره» منبر رفت و این خطبه را ایراد فرمود و در واقع اشاره به انگیزه هاى جنگ جمل و خلافکارى هاى عایشه فرموده است (البته آنچه را ابن جوزى آورد و با آنچه سیّد رضى نقل کرده تفاوت هایى دارد). از جمله کسانى که پیش از «سیّد رضى رحمه الله» این خطبه را نقل کرده اند «ابوطالب مکّى» در «قوّه القلوب» و مرحوم «شیخ کلینى» در جلد پنجم «فروع کافى» و «ابراهیم بن هلال ثقفى» در «الغارات» و« ابن قتیبه» در «الامامه و السیاسه» و «طبرى» در «المسترشد»(البتّه با تفاوت هایى) (اقتباس از مصادر نهج البلاغه، جلد ۲، صفحه ۸۶.)
  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.
سیداسلام هاشمی مقدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *