خطبه شماره ۱۳: سرزنش اهل بصره

خطبه شماره ۱۳: سرزنش اهل بصره

صوت متن:

صوت ترجمه:

و من کلام له (علیه السلام) فی ذم أهل البصره بعد وقعه الجمل:
کُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَهِ وَ أَتْبَاعَ الْبَهِیمَهِ، رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ. أَخْلَاقُکُمْ دِقَاقٌ وَ عَهْدُکُمْ شِقَاقٌ وَ دِینُکُمْ نِفَاقٌ وَ مَاؤُکُمْ زُعَاقٌ وَ الْمُقِیمُ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ وَ الشَّاخِصُ عَنْکُمْ مُتَدَارَکٌ بِرَحْمَهٍ مِنْ رَبِّهِ. کَأَنِّی بِمَسْجِدِکُمْ کَجُؤْجُؤِ سَفِینَهٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَیْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِی ضِمْنِهَا.
وَ فِی رِوَایَهٍ وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُکُمْ حَتَّى کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا کَجُؤْجُؤِ سَفِینَهٍ أَوْ نَعَامَهٍ جَاثِمَهٍ. وَ فِی رِوَایَهٍ کَجُؤْجُؤِ طَیْرٍ فِی لُجَّهِ بَحْرٍ.
وَ فِی رِوَایَهٍ أُخْرَى: بِلَادُکُمْ أَنْتَنُ بِلَادِ اللَّهِ تُرْبَهً، أَقْرَبُهَا مِنَ الْمَاءِ وَ أَبْعَدُهَا مِنَ السَّمَاءِ وَ بِهَا تِسْعَهُ أَعْشَارِ الشَّرِّ، الْمُحْتَبَسُ فِیهَا بِذَنْبِهِ وَ الْخَارِجُ بِعَفْوِ اللَّهِ، کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى قَرْیَتِکُمْ هَذِهِ قَدْ طَبَّقَهَا الْمَاءُ حَتَّى مَا یُرَى مِنْهَا إِلَّا شُرَفُ الْمَسْجِدِ کَأَنَّهُ جُؤْجُؤُ طَیْرٍ فِی لُجَّهِ بَحْرٍ.
(روز جمعه سال ۳۶ هجرى پس از پایان جنگ در مسجد جامع شهر در نکوهش مردم بصره فرمود):
شما سپاه یک زن،(۱) و پیروان حیوان «شتر عایشه» بودید، تا شتر صدا مى کرد مى جنگیدید، و تا دست و پاى آن قطع گردید فرار کردید.(۲) اخلاق شما پست، و پیمان شما از هم گسسته، دین شما دو رویى، و آب آشامیدنى شما شور و ناگوار است. 
کسى که میان شما زندگى کند به کیفر گناهش گرفتار مى شود، و آن کس که از شما دورى گزیند مشمول آمرزش پروردگار مى گردد. گویا مسجد شما را مى بینم که چون سینه کشتى غرق شده است، که عذاب خدا از بالا و پایین او را احاطه مى کند، و سرنشینان آن، همه غرق مى شوند. 
و در روایتى است: سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق مى کند، گویا مسجد شما را مى نگرم که چون سینه کشتى یا چونان شتر مرغى که بر سینه خوابیده باشد بر روى آب مانده است.(۳)
و در روایت دیگر: مانند سینه مرغ روى آب دریا. 
و در روایت دیگرى آمده: خاک شهر شما بد بوترین خاکهاست، از همه جا به آب نزدیک تر و از آسمان دورتر، و نه دهم شرّ و فساد در شهر شما نهفته است، کسى که در شهر شما باشد گرفتار گناه، و آن که بیرون رود در پناه عفو خداست. گویى شهر شما را مى نگرم که غرق شده، و آب آن را فرا گرفته. چیزى از آن دیده نمى شود، مگر جاهاى بلند مسجد، مانند سینه مرغ بر روى امواج آب دریا.
______________________________
(۱) چون عایشه بر شترى بنام عسکر سوار بود، آن جنگ را جنگ جمل (شتر) نامیدند.
(۲) جنگ جمل دو روز طول کشید. «شرح ابن ابى الحدید ج ۱ ص ۲۶۲»
(۳) در تاریخ آمده است که شهر بصره دو بار در آب غرق شد: یکى در زمان خلافت القادر باللّه خلیفه عبّاسى و دیگرى زمان القائم بامر اللّه همانگونه که امام خبر داد تنها قسمت بالاى مسجد جامع بصره چون سینه مرغى از روى آب پیدا بود.

سخنى از آن حضرت بعد از واقعه جمل در مذمّت اهل بصره.

خطبه در یک نگاه:
این خطبه همانند بعضى از خطبه هاى قبل و بعد ناظر به داستان جنگ «جمل» است و اهل بصره را به خاطر آن که چشم و گوش بسته، دنبال جاه طلبان سیاسى همچون «طلحه» و «زبیر» افتادند و نخستین شکاف را در صفوف مسلمین ایجاد کردند زیر شدیدترین ضربات سرزنشهاى خود قرار مى دهد، بعلاوه آنها را به عذاب الهى در آینده تهدید مى کند. باشد که درس عبرتى براى آنان گردد و در آینده از تکرار این گونه اعمال بپرهیزند
.

ویژگیهاى سپاه جمل:
در این بخش از خطبه، نخست اشاره به اعمال زشت و صفات مذموم اهل بصره که مخاطبان او بودند فرموده و هفت نکته را یادآور مى شود. در آغاز مى فرماید: «شما لشکر زن بودید» (کُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْاهِ).
درست است که آتش افروزان اصلى جنگ «جمل»، «طلحه» و «زبیر» بودند و شواهد تاریخى نیز مى گوید که معاویه هم در این کار دست داشت ولى بى شک، بیشترین چیزى که مردم را به شرکت در این جنگ خانمانسوز تشویق کرد، حضور عایشه با آن سوابقى که با پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) داشت، بود. به خصوص این که لقب «ام المؤمنین» نیز بهانه اى بود براى تشویق مردم به دفاع از مادر! و به همین دلیل على(علیه السلام) «اهل بصره» را لشکر زن خطاب مى فرماید.
در توصیف دوّم مى فرماید: «شما پیروان چهار پا ـ یعنى شتر عایشه ـ بودید!» (وَاَتْباعَ الْبَهیمَهِ).
سپس به بیان دلیل آن پرداخته مى فرماید: «تا زمانى که شتر صدا مى کرد و نعره مى کشید، به صداى او پاسخ مى دادید و جنگ مى کردید، امّا همین که شتر پى شد، فرار کردید!» (رَغا(۱) فَاَجَبْتُمْ، وَ عُقِرَ(۲) فَهَرَبْتُمْ).

به گفته بعضى از مورّخان، شتر عایشه در جنگ «جمل» به منزله پرچم لشکر بود; و همه، اطراف آن را گرفته بودند و در پاى آن شمشیر مى زدند و مردان جنگى لشکر «طلحه و زبیر» در زیر این پرچم تا آخرین نفس جنگ مى کردند و کشته مى شدند. در بعضى از روایات آمده: در آن روز هفتاد نفر از قریش افسار شتر عایشه را به دست گرفتند و یکى پس از دیگرى کشته شدند. گروهى که بیش از همه در جنگ «جمل» از شتر دفاع مى کردند جنگجویان قبیله «بنى ضبّه» و «ازد» بودند.
امیرمؤمنان چون چنین دید، با صداى بلند فرمود: «وَیْلَکُمْ اِعْقِرُوا الْجَمَلَ فَاِنَّهُ شَیْطان; واى بر شما! شتر را بزنید و پى کنید که آن شیطانى است!» سپس اضافه فرمود: این شتر را بکشید وگرنه عرب، نابود خواهد شد و شمشیرها همچنان در حرکت خواهد بود. این جا بود که جنگ آوران سپاه امام به طرف شتر حمله کردند و در یک حمله برق آسا آن را پى نمودند; شتر بر زمین افتاد و نعره بلندى کشید. آن جا بود که سپاه عایشه شکست خورد و لشکر بصره فرار کردند.
نکته جالب این که در بعضى از روایات آمده که على(علیه السلام) دستور داد لاشه شتر را آتش زنند و خاکسترش را به باد دهند و فرمود: خدا لعنت کند آن را، چقدر به گوساله «سامرى» شبیه است! سپس این آیه را تلاوت فرمود: «وَانْظُر اِلى اِلهِکَ الَّذی ظَلْتَ عَلَیْهِ عاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِى الْیَمِّ نَسْفاً; (اى سامرى!) به این معبودت که پیوسته آن را پرستش مى کرده اى نگاه کن و ببین که ما آن را نخست مى سوزانیم سپس خاکستر آن را به دریا مى پاشیم»!(۳)
نکته جالب دیگر این که «عایشه» براى تقویت روانى لشکر «بصره» خواست از روش پیامبر اسلام در جنگ بدر استفاده کند. مشتى سنگریزه برداشت و به سوى اصحاب على(علیه السلام) پاشید و بلند فریاد زد: «شاهت الوجوه; صورتهایتان زشت باد!» (این عمل پیامبر در جنگ بدر(۴) یکى از عوامل اعجازآمیز شکست لشکر دشمن بود; در حالى که پایان جنگ «جمل» شکست مفتضحانه اى بود!).
در سوّمین و چهارمین و پنجمین توصیف، به وضع اخلاقى آنها پرداخته، مى فرماید: «اخلاق شما پست و پیمانهایتان بى اعتبار و گسسته و دین شما نفاق و دورویى است!» (اَخْلاقُکُمْ دِقاق، وَ عَهْدُکُمْ شِقاق، وَ دینُکُمْ نِفاق).
تعبیر به «دقاق» که از ماده «دقّت» و در این جا به معناى خُردى و پستى است اشاره به دنیاپرستى «بصریان» و آلودگیها و هوسرانیهاى آنان است و پیمان شکنى آنها اشاره به آن است که در آغاز با امام بیعت کردند سپس بیعت خود را شکسته به دشمنان پیوستند. نفاق آنها از آن جا سرچشمه مى گیرد که ظاهرشان اسلام و دفاع از همسر پیامبر، امّا باطنشان قیام بر ضدّ حکومت اسلامى و جانشین به حقّ پیامبر و همسویى با نفاق افکنان شام بود و تعبیر به «ناکثین» در مورد لشکریان «جمل» به خاطر همین پیمان شکنى و نفاقشان بود.
سپس به ششمین توصیف اشاره کرده و مى فرماید: «آب شما شور و تلخ است» (وَمَاؤُکُمْ زُعاق).
معلوم است چنین آبى که علاوه بر تلخى و شورى، به خاطر مجاورت ساحل دریا آلودگیهاى زیادى نیز دارد; براى سلامتى جسمانى زیانبار و با توجّه به رابطه روح و جسم، در روح و فکر انسان نیز موثّر است. بنابراین مذمّت از آب آنها در واقع نوعى مذمّت از اخلاق آنان است.
سپس به سراغ هفتمین توصیف رفته، مى فرماید: «آن کس که در میان شما اقامت گزیند در دام گناه گرفتار آید (چرا که یا وسوسه هاى نفس شیطانى او را به شرکت در گناه دعوت مى کند و یا حداقل در برابر گناه شما سکوت مى کند)» (وَالْمُقیمُ بَیْنَ اَظْهُرِکُمْ(۵) مُرْتَهَن بِذَنْبِهِ).
«و آن کس که از شما دورى گزیند و رخت بربندد و به جاى دیگر رود رحمت خدا را دریابد (چرا که از محیط ظلم و گناه و فساد که در انتظار عذاب الهى است رهایى یافت)» «وَالشّاخِص(۶) عَنْکُمْ مُتَدارَک بِرَحْمَه مِنْ رَبِّهِ).
این سخن اشاره اى است به آنچه در روایات دیگر آمده است از جمله در حدیثى که مرحوم «کلینى» در کافى از «ابوالحسن امام هادى»(علیه السلام) نقل مى کند آمده است که حضرت به یکى از یاران خود به نام «جعفرى» فرمود چرا تو را نزد «عبدالرحمن بن یعقوب» دیدم (عبدالرحمن بن یعقوب یکى از منحرفان عقیدتى بود)؟
او عرض مى کند: «عبدالرحمن» دایى من است. فرمود: مگر نمى دانى که او درباره خداوند سخن بسیار بدى مى گوید و او را به صفات مخلوقات توصیف مى کند در حالى که چنین نیست; سپس فرمود: یا نزد او باش و ما را ترک کن یا با ما بنشین و او را ترک نما!
«جعفرى» مى گوید: او هرچه مى خواهد بگوید، وقتى من با او هم عقیده نباشم چه گناهى بر من است؟ حضرت فرمود: «اَما تَخافُ اَنْ تُنَزِّلَ بِهِ نِقْمَهً فَتُصیبَکُمْ جَمیعاً; آیا نمى ترسى که بلایى بر او نازل شود و همه شما را در بر بگیرد»؟(۷)
به همین دلیل هنگامى که فساد ـ مخصوصاً فساد عقیدتى ـ محیطى را فرا گیرد و مؤمنان نتوانند با آن مقابله کنند و بیم آلودگى آنان برود باید از آن محیط هجرت کنند و فلسفه هجرت مسلمانان در آغاز اسلام نیز، درست همین معنا بود.
تعبیر به «مُرْتَهَن بِذَنْبَِهِ; در گرو گناه خویش است» اشاره به این است که گناه انسان را اسیر خود مى سازد و گویى به گروگان مى گیرد و رها نمى کند همان گونه که در قرآن مجید آمده است: «کُلُّ نَفْس بِما کَسَبَتْ رَهینَه; هر انسانى در گرو اعمال خویش است».(۸)
به هر حال این جمله دلیل روشنى است بر تأثیر محیط بر اخلاق انسانها، یا باید محیط آلوده را پاک کرد و یا از آن هجرت نمود.
سپس امام(علیه السلام) به یکى از مجازاتهاى دنیوى مردم بصره اشاره فرموده، مى فرماید: «گویا مى بینم تنها کنگره هاى مسجدتان همچون سینه کشتى روى آب نمایان است و خداوند عذاب را از بالا و پایین بر شهر شما فرستاده و همه آن و کسانى که در آن بوده اند زیر آب غرق شده اند» (کَاَنّی بِمَسْجِدِکُمْ کَجُؤجُؤِ سَفینَه قَدْ بَعَثَ اللهُ عَلَیْها الْعَذابَ مِنْ فَوْقِها وَ مِنْ تَحْتِها، وَ غَرِقَ مَنْ فی ضِمْنِها).
این سخن اشاره به طوفان شدیدى است که آن شهر را در خود فرو مى برد از بالا سیلاب فرو مى ریزد و از زمین آب مى جوشد همچون «طوفان نوح» همه جا را فرا مى گیرد تنها چیزى که از شهر باقى مى ماند، سقف بلند مسجد آن است.
تشبیه به «جُؤ جُؤ سَفینَه; سینه کشتى» ممکن است اشاره به مناره ها و کنگره هاى بالاى دیوار مسجد باشد که شکل نیم دایره دارد و شبیه سینه کشتى است و قابل توجّه این که در ذیل همین خطبه در روایت دیگرى که بعداً خواهد آمد مى خوانیم: «ما یُرى مِنْها اِلاّ شُرَفُ الْمَسْجِدِ; تنها کنگره هاى مسجد به چشم مى خورد».
در این که آیا این پیشگویى چه زمانى تحقّق یافته است، شارحان نهج البلاغه بحثهاى فراوانى دارند. «ابن ابى الحدید» مى گوید که این پیشگویى دوبار تحقّق یافت و تمام بصره در زیر آب غرق شد; یکى در زمان «قادر بالله»(۹) و دیگرى در زمان «قائم بامرالله»(۱۰) (که هر دو از خلفاى بنى عباس بودند) صورت گرفت; تمام «بصره» غرق شد و تنها قسمتى از «مسجد جامع» آن از آب بیرون بود مانند سینه پرنده همان گونه که امیرمؤمنان على(علیه السلام) خبر داد.
امواج عظیمى از دریاى فارس برخاست(۱۱) و سیلابى نیز از کوه هاى اطراف سرازیر شد و تمام خانه ها و آنچه را در آنها بود در کام خود فرو برد و بسیارى از اهل بصره هلاک شدند. اخبار این دو حادثه نزد اهل بصره معروف است و هر نسلى از نسل قبل آن را روایت مى کند.(۱۲)
* * *
نخست این که مى گوید: «وَ فی روایه وَاَیْمُ اللهِ لَتَغْرقَنَّ بَلْدَتُکُمْ حَتّى کَاَنّى اَنْظُرُ اِلى مَسْجِدِها کَجُؤجُؤِ سَفینَه اَوْ نَعامَه جاثِمَه».
سپس مى گوید: «وَ فی روایه کَجُؤجُؤِ طَیْر فی لُجَّهِ بَحْر».
سرانجام مى فرماید: «وَ فی روایه اُخرى بِلادُکُمْ اَنْتَنُ بِلادِ اللهِ تُرْبَهً: اَقْرَبُها مِنَ الْماءِ، وَ اَبْعَدُها مِنَ السَّماءِ، وَ بِها تِسْعَهُ اَعْشارِ الشَّرِّ، اَلْمُحْتَبَسُ فیها بِذَنْبِهِ، وَ الْخارِجُ بِعَفْو اللهِ. کَاَنّى اَنْظُرُ اِلى قَرْیَتِکُمْ هذِهِ قَدْ طَبَّقَهَا الْماءُ، حَتّى ما یُرى مِنْها اِلاّ شُرَفُ الْمَسْجِدِ، کَاَنَّهُ جُؤجُؤ طَیْر فی لُجَّهِ بَحْر».
ترجمه:
به خدا سوگند سرزمین شما زیر آب غرق مى شود، گویى من به مسجد آن مى نگرم که همچون سینه کشتى یا شتر مرغى است که خود را به زمین چسبانیده است.
در روایت دیگرى آمده است: همانند سینه پرنده اى که روى آب دریاى عمیق و مواجى نشسته باشد.
نیز در روایت دیگرى مى فرماید: خاک سرزمین شما بدبوترین خاک شهرهاى خداست! از همه، به آب نزدیکتر و از همه شهرها از آسمان دورتر است و «نُه عُشْر» بدیها در محیط شماست. کسى که در آن جا گرفتار مى شود به سبب گناهش مى باشد و آن کس که از آن بیرون مى آید به خاطر عفو و رحمت خداست. گویا مى بینم که آب، تمام شهر شما را فرا گرفته و پوشانیده است و جز کنگره هاى مسجدتان همانند سینه پرنده اى بر دریاى موّاج و عمیق، چیزى دیده نمى شود.
* * *
باید توجّه داشت که روایت نخست تفاوت چندانى با آنچه در روایت سابق آمد ندارد. تفاوت آن در این است که با قسم شروع مى شود و با صراحت از غرق این شهر سخن مى گوید و در مورد پیدا بودن مسجد آن از زیر آب تشبیه دیگرى بر تشبیه سابق مى افزاید و مى فرماید: «به خدا سوگند سرزمینتان زیر آب غرق مى شود، گویى من به (بالاترین نقطه) «مسجد» آن مى نگرم که همچون سینه کشتى یا «شتر مرغى» است که خود را به زمین چسبانیده است» (وَاَیْمُ اللهِ لَتَغْرِقَنَّ بَلْدَتُکُمْ حَتّى کَانّى اَنْظُرُ اِلى مَسْجِدِها کَجُؤجُؤِ سَفینَه اَوْ نَعامَه جاثِمَه(۱۳)).
در روایت دوّم تفاوت بسیار کمتر است فقط به جاى تشبیه سینه کشتى، تشبیه به سینه پرنده آمده است. مى فرماید: «همانند سینه پرنده اى که روى آب دریا نشسته باشد» (کَجُؤجُؤِ طَیْرِ فی لُجًهِ(۱۴) بَحْر).
ولى در سوّمین روایت تفاوتهاى بیشترى با روایتى که در اصل خطبه نقل شد دیده مى شود. در این روایت در ذمّ اهل بصره به سه نکته اشاره کرده، مى فرماید: «خاک سرزمین شما بدبوترین خاک شهرهاى خداست» (بِلادُکُمْ اَنْتَنُ بِلادِ اللهِ تُرْبَهٌ).
«چرا که از همه، به آب نزدیکتر و از همه شهرها از آسمان دورتر است» (اَقْرَبُها مرنَ الْماءِ، وَ اَبْعَدُها مِنَ السَّماءِ).
درست است که تمام دریاهاى جهان در یک سطح قرار دارند و طبعاً همه بنادر از نظر فاصله با آب خورشید یکسانند، ولى بعید نیست که این تعبیر امام(علیه السلام) اشاره به شهرهاى بلاد اسلام باشد که بصره نسبت به سایر آنها در موقعیّتى پست تر قرار دارد و مى دانیم شهرهایى که به سطح دریا نزدیکترند نور کمترى از آفتاب را دریافت مى دارند چرا که هواى مجاور آنها فشرده وغلیظ است و هر جا نور کمترى از آفتاب دریافت دارد، آلودگیهاى بیشترى دارد چرا که نور آفتاب اثر عمیقى در از میان بردن میکروبها دارد.
در دوّمین توصیف مى فرماید: «نُه عُشر (نُه دهم) بدى ها در محیط شماست!» (وَ بِها تِسْعَهُ اَعْشارِ الشَّرِّ).
این امر ممکن است به خاطر ویژگیهاى اخلاقى مردم آن جا باشد و یا از جهت خاصیت بندر بودن که مرکز رفت و آمد اشخاص مختلف و هجوم فرهنگهاى بیگانه و آلودگیهاى اخلاقى است که از خارج بر آن تحمیل مى شود. و لذا در تاریخ مى خوانیم که بسیارى از حوادث دردناک قرنهاى نخستین اسلام، از همین شهره بصره برخاست.
در سوّمین توصیف مى فرماید: «کسى که در آن جا گرفتار مى شود به سبب گناهش مى باشد و آن کس که از آن بیرون مى آید به خاطر عفو و رحمت خداست» (اَلْمُحْتَبَسُ فیها بِذَنْبِهِ، وَ الْخارِجُ بِعَفْوِ اللهِ).(۱۵)
سپس به سراغ همان جمله اى مى رود که شبیه آن را در روایات گذشته داشتیم، مى فرماید: «گویا مى بینم که آب، تمام شهر شما را فرا گرفته و پوشانیده است و جز کنگره هاى مسجدتان، همانند سینه پرنده اى بر دریاى موّاج و عمیق، چیزى دیده نمى شود» (کَاَنّى اَنْظُرُ اِلى قَرْیَتِکُمْ هذِهِ قَدْ طَبَّقَهَا الْماءُ، حَتّى ما یُرى مِنْها اِلاّ شَرَفُ(۱۶) الْمَسْجِدِ، کَاَنَّهُ جُؤجُؤ طَیْر فی لُجَّهِ بَحْر).
این تعبیرات که در روایات مختلف آمده به خاطر آن است که راویان حدیث گاه قسمتى از آن را نقل به معنا کرده اند و یا در ثبت حدیث گرفتار خطا شده اند و این احتمال که امام این سخن را در چند مورد تکرار کرده باشد و در هر مورد غیر از آنچه قبلا فرموده است فرموده باشد، بعید به نظر مى رسد.
نکته ها:
۱ـ پیشگویى پیامبر(صلى الله علیه وآله) درباره جنگ جمل
جالب توجّه است که در روایات متعددى از پیامبر مى خوانیم که نسبت به داستان جنگ جمل و موضع گیرى «عایشه» در آن، پیشگوییهایى فرموده و به او هشدار داده است، از جمله این که: چون «عایشه» عازم بر خروج شد به جستجوى شترى براى او برآمدند که «هودجش» را حمل کنند; شخصى به نام «یعلى بن امیه» شترى به نام «عسکر» براى او آورد که بسیار درشت اندام و مناسب این کار بود. هنگامى که «عایشه» آن را دید از آن خوشش آمد و در این هنگام شتربان به توصیف قدرت و قوّت شتر پرداخت و در لابه لاى سخنش نام «عسکر» را که نام آن شتر بود بر زبان جارى کرد، هنگامى که «عایشه» این نام را شنید تکان خورد و «اِنّا لله وَ انّا اِلَیه راِجُعون» بر زبان جارى کرد و بلافاصله گفت این شتر را ببرید که مرا در آن حاجتى نیست. هنگامى که دلیلش را از او سؤال کردند، گفت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) نام چنین شترى را براى من ذکر فرموده و مرا از سورا شدن بر آن نهى فرموده است. سپس دستور داد شتر دیگرى براى او بیاورند امّا هرچه گشتند شتر دیگرى که مناسب این کار باشد نیافتند; ناچار جهاز شتر و صورت ظاهرى آن را تغییر دادند و نزد او آوردند، گفتند شترى قوى تر و نیرومندتر براى تو آوردیم او هم راضى شد.
«ابن ابى الحدید» بعد از نقل این داستان، داستان دیگرى از «ابومخنف» نقل مى کند که «عایشه» در مسیر راه خود به سوى «بصره» به یک آبادى به نام «حوأب» رسید; سگهاى آبادى سر و صداى زیادى کردند به طورى که شترهاى کاروان رَم کردند.
یکى از یاران «عایشه» گفت: ببینید چقدر سگهاى «حوأب» زیاد است و چقدر فریاد مى کنند، «عایشه» فوراً زمام شتر را کشید و ایستاد، گفت: این جا «حوأب» و این صداى سگهاى «حوأب» بود، فوراً مرا برگردانید! چرا که از «پیامبر» شنیدم که مى فرمود… در این جا به ذکر خبرى پرداخت که پیامبر او را هشدار داده بود: بترس از آن روزى که به راهى مى روى که سگ هاى «حوأب» در آن جا در اطراف تو سر و صداى زیادى خواهند کرد!
در آن جا یک نفر (براى منصرف ساختن عایشه از این فکر) صدا زد: خداى تو را رحمت کند ما مدّتى است از «حوأب» گذشته ایم! گفت: شاهدى دارید؟ آنها رفتند و پنجاه نفر از عرب هاى آن بیابان را دیدند و پاداشى براى آنها قرار دادند که بیایند شهادت دهند این جا «حوأب» نیست! و «حوأب» را پشت سر گذاشتید; «عایشه» پذیرفت و به راه خود ادامه داد!(۱۷)
عجیب این است که این گونه مطالب، سبب تردد «عایشه» مى شد ولى آن همه روایات صریحى که از پیامبر اکرم درباره على(علیه السلام) شنیده بود و راوى بسیارى از آنها خود او بوده است، سبب تردید و انصراف او نشد; و این از عجایب است! در ضمن از این داستانها استفاده مى شود که او به آسانى فریب مى خورد و تغییر عقیده مى داد.
۲ـ نکوهش اهل بصره
آنچه در خطبه بالا از مذمّت اهل «بصره» آمد، قسمتى از آن مربوط به تأثیر آب و هوا و موقعیّت شهر و وضع اجتماعى آن جا (که بندرگاه بود; و محل ورود انواع فرهنگها و افکار و اخلاق آلوده، که به طور طبیعى در آن جا و مانند آن بوده و هست) مى باشد. ولى بخشى از آن مربوط به صفات و روحیّات ساکنان آن جا بوده، که این قسمت لزومى ندارد در هر عصر و زمانى چنان باشد; بلکه اشاره به مردم همان عصر و همان زمان است که به آسانى تسلیم برنامه هاى زشت و نفاق افکن «طلحه» و «زبیر» شدند و پیمان خود را با على(علیه السلام) شکستند و آن همه کشته در این راه خطا، دادند. بنابراین مانعى ندارد که در اعصار دیگر، نیکان و پاکانى در آن جا باشند.
به همین دلیل در بعضى از روایات، مدح و ستایش این شهر نیز دیده مى شود; از جمله در خطبه اى که از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل شده، ضمن بر شمردن بخشهایى از حوادث سختى که بر این شهر مى گذرد مى خوانیم که امام(علیه السلام) اهل بصره را مخاطب ساخت و فرمود: خداوند براى هیچ یک از شهرهاى مسلمین شرافت و کرامتى قرار نداده، مگر این که در شما برتر از آن را قرار داده است… قاریان شما بهترین قاریان قرآنند و زاهدان شما بهترین زاهدان، عابدان شما بهترین عبادت کنندگان و تاجران شما بهترین و صادقترین تاجرانند… کودکان شما باهوش ترین و زنان شما قانعترین زنانند.(۱۸)
هیچ منافاتى ندارد که قوم و ملّتى بر اثر برخوردار شدن از تعلیم و تربیت کافى و خودسازى و تهذیب نفوس، رذایل اخلاقى را کنار بگذارند و به سوى فضایل گام بردارند; به خصوص این که مفاسد اخلاقى آنها رسواییهایى همچون جنگ جمل و پیامدهاى نامطلوب آن به بار آورد و آنها را تکان دهد و بیدار کند.
۳ـ تأثیر محیط در اخلاق
از تعبیراتى که امام(علیه السلام) در این خطبه داشتند دو نکته به خوبى روشن مى شود: نخست تأثیر محیط طبیعى و جغرافیایى در خلق و خوى انسانها (آن جا که فرمود: ماؤُکُمْ زُعاق… بِلادُکُمْ اَنْتَنُ بِلادِ اللهِ تُرْبَهً اَقْرَبُها مِنَ الْماءِ وَ اَبْعَدُها مِنَ السَّماءِ) و دیگر تأثیر محیط اجتماعى در اخلاق انسانهاست (آن جا که فرمود: وَالْمُقیمُ بَیْنَ اَظْهُرِکُمْ مَرْتَهَنِ بِذَنْبِهِ).
ولى مسلّم است که تأثیر اینها در حدّ فراهم آوردن زمینه هاست و هرگز علّت تامّه نیست; به همین دلیل در چنین محیط هایى همیشه افراد خوب و شایسته اى پیدا مى شوند; و به عکس در مناطقى که آب و هواى مناسب براى خلق و خوى سالم دارد و از محیط اجتماعى خوبى نیز برخوردار است، افراد شرور و فاسد و زشت سیرتى نیز پیدا مى شوند.
***
پی نوشت:
۱. «رَغا» از ماده «رُغاء» (بر وزن دعاء) به معناى صداى شتر یا حیوانات سُم دار است و به صداى کفتار نیز گفته مى شود.
۲. «عُقِر» از ماده «عقر» (بر وزن فقر) به معناى اصل و ریشه است و هنگامى که در مورد شتر به کار مى رود به معناى پى کردن و قطع کردن دست و پاى اوست و به معناى هلاک کردن نیز آمده است.
۳. سوره طه، آیه ۹۷.
۴. ابن ابى الحدید، ج ۱، ص ۲۵۲ تا ۲۶۶، ولى در این جا اشتباهاً نام جنگ حنین را برده است.
۵. «بین اظهرکم» به معناى در میان شماست و «اظهر» جمع «ظهر» به معناى پشت مى باشد و نخست، این تعبیر در مواردى بوده که شخصى در میان جمعیّتى زندگى کند و آنها پشتیبان او باشند سپس به معناى زندگى کردن در میان جمعیّتى اعم از این که پشتیبان باشند یا نباشند استعمال شده است (لسان العرب، این تفسیر را از ابن اثیر نقل کرده است).
۶. «شاخص» از ماده «شخص» در اصل به معناى بلندى و سپس به قامت انسان که از دور نمایان باشد اطلاق شده است و به همین دلیل به شخص مسافر، «شاخص» گفته مى شود و در عبارت بالا نیز به همین معناست.
۷. اصول کافى، ج ۲، ص ۳۷۵، باب «مجالسه اهل المعاصى». در این باب روایات متعدد دیگرى نیز به این مضمون دیده مى شود.
۸. سوره مدثر، آیه ۳۸.
۹. «قادربالله» در سنه ۳۸۱ هجرى به خلافت رسید (الکامل فى التاریخ، ج ۹، ص ۸۰).
۱۰. «قائم بامرالله» در سال ۴۲۲ هجرى به خلافت رسید (الکامل فى التاریخ، ج ۹، ص ۴۱۷).
۱۱. این نکته قابل توجّه است که «ابن ابى الحدید» که در قرن هفتم هجرى مى زیسته در مورد «خلیج فارس» تعبیر به «بحر فارس» مى کند.
۱۲. «ابن ابى الحدید»، ج ۱، ص ۲۵۳.
۱۳. «جاثمه» از ماده «جثوم» در اصل به معناى جمع شدن و با سینه بر زمین قرار گرفتن است و به افرادى که بر زمین قرار گرفته اند و حرکت نمى کنند یا کسل و خواب آلودند، این واژه اطلاق مى شود.
۱۴. «لجّه» به معناى آب وسیع و عمیق و «موّاج» است و در اصل به معناى رفت و آمد چیزى است و به همین جهت به دریاى «موّاج» «لجّه» گفته مى شود و به افرادى که پافشارى بر چیزى دارند «لجوج» اطلاق مى شود و گاه به «موج» دریا نیز اطلاق مى شود.
۱۵. این تفسیر در صورتى است که «باء» در «بذنبه» و «بعفوالله» باء سبیّه باشد ولى اگر «باء» براى الصاق باشد مفهوم جمله این مى شود: کسى که در آن، آلوده به گناه گردد و باقى بماند اهل نجات نیست و آن کس که با عفو الهى از آن خارج گردد اهل نجات است، ولى معناى اوّل از نظر موازین ادبى مناسب تر است.
۱۶. «شرف» (بر وزن هدف) به معناى بلندى و مکان بلند آمده و «شُرَفْ» بر وزن هنر به معناى دندانه هاى بالاى قصر است.
۱۷. «شرح ابن ابى الحدید»، ج ۶، ص ۲۲۵.
۱۸. «بحارالانوار»، ج ۳۲، ص ۲۵۶ (با تلخیص).
  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.
سیداسلام هاشمی مقدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *