خطبه شماره ۲۸: پند یاران و سفارش به پارسایی

خطبه شماره ۲۸: پند یاران و سفارش به پارسایی

صوت متن:

صوت ترجمه:

بخش اول: دنیا، مزرعۀ آخرت

و من خطبه له (علیه السلام) و فیه أحد عشر تنبیها:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الدُّنْیَا [قَدْ] أَدْبَرَتْ وَ آذَنَتْ بِوَدَاعٍ وَ إِنَّ الْآخِرَهَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ أَشْرَفَتْ بِاطِّلَاعٍ. أَلَا وَ إِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبَقَهُ الْجَنَّهُ وَ الْغَایَهُ النَّارُ. أَ فَلَا تَائِبٌ مِنْ خَطِیئَتِهِ قَبْلَ مَنِیَّتِهِ؟ أَلَا عَامِلٌ لِنَفْسِهِ قَبْلَ یَوْمِ بُؤْسِهِ؟ أَلَا وَ إِنَّکُمْ فِی أَیَّامِ أَمَلٍ مِنْ وَرَائِهِ أَجَلٌ، فَمَنْ عَمِلَ فِی أَیَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ نَفَعَهُ عَمَلُهُ وَ لَمْ یَضْرُرْهُ أَجَلُهُ؛ وَ مَنْ قَصَّرَ فِی أَیَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ خَسِرَ عَمَلُهُ وَ ضَرَّهُ أَجَلُهُ.
[قال السید الشریف رضی الله عنه: و أقول إنه لو کان کلام یأخذ بالأعناق إلى الزهد فی الدنیا و یضطر إلى عمل الآخره لکان هذا الکلام و کفى به قاطعا لعلائق الآمال و قادحا زناد الاتعاظ و الازدجار و من أعجبه قوله (علیه السلام) ألا و إن الیوم المضمار و غدا السباق و السبقه الجنه و الغایه النار فإن فیه مع فخامه اللفظ و عظم قدر المعنى و صادق التمثیل و واقع التشبیه سرا عجیبا و معنى لطیفا و هو قوله (علیه السلام) و السبقه الجنه و الغایه النار فخالف بین اللفظین لاختلاف المعنیین و لم یقل السبقه النار کما قال السبقه الجنه لأن الاستباق إنما یکون إلى أمر محبوب و غرض مطلوب و هذه صفه الجنه و لیس هذا المعنى موجودا فی النار نعوذ بالله منها فلم یجز أن یقول و السبقه النار بل قال و الغایه النار لأن الغایه قد ینتهی إلیها من لا یسره الانتهاء إلیها و من یسره ذلک فصلح أن یعبر بها عن الأمرین معا فهی فی هذا الموضع کالمصیر و المآل قال الله تعالى قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَى النَّارِ و لا یجوز فی هذا الموضع أن یقال- [فإن] سبْقتکم بسکون الباء إلى النار فتأمل ذلک فباطنه عجیب و غوره بعید لطیف و کذلک أکثر کلامه (علیه السلام) و فی بعض النسخ و قد جاء فی روایه أخرى و السُّبْقه الجنه بضم السین و السبقه عندهم اسم لما یجعل للسابق إذا سبق من مال أو عرض و المعنیان متقاربان لأن ذلک لا یکون جزاء على فعل الأمر المذموم و إنما یکون جزاء على فعل الأمر المحمود].
(این خطبه را در یکى از روزهاى عید فطر ایراد فرمود):
دنیا شناسى:
پس از حمد و ستایش الهى، همانا دنیا روى گردانیده، و وداع خویش را اعلام داشته است، و آخرت به ما روى آورده، و پیشروان لشکرش نمایان شده. آگاه باشید امروز، روز تمرین و آمادگى، و فردا روز مسابقه است، پاداش برندگان، بهشت، و کیفر عقب ماندگان آتش است. آیا کسى هست که پیش از مرگ، از اشتباهات خود، توبه کند؟ آیا کسى هست که قبل از فرا رسیدن روز دشوار قیامت، اعمال نیکى انجام دهد.
آگاه باشید هم اکنون در روزگار آرزوهایید، که مرگ را در پى دارد، پس هر کس در ایّام آرزوها، پیش از فرا رسیدن مرگ، عمل نیکو انجام دهد، بهرمند خواهد شد، و مرگ او را زیانى نمى رساند، و آن کس که در روزهاى آرزوها، پیش از فرارسیدن مرگ کوتاهى کند، زیانکار و مرگ او زیانبار است.
مى گویم: (اگر سخنى باشد که مردم را به سوى زهد بکشاند و به عمل آخرت وادار سازد همین سخن است، که مى تواند علاقه انسان را از آرزوها قطع کند، و نور بیدارى و تنفّر از اعمال زشت را در قلب ایجاد کند، و از شگفت آورترین جمله هاى مزبور این جمله است که فرمود: «الا و انّ الیوم المضمار و غدّا السّباق و السبقه الجنه و الغایه النار». 
«آگاه باشید امروز روز تمرین و آمادگى، و فردا روز مسابقه است و جایزه برندگان بهشت، و سرانجام عقب ماندگى، آتش خواهد بود». زیرا با اینکه در این کلام الفاظ بلند و معانى گران قدر و تمثیل صحیح، و تشبیه واقعى مى باشد سرّى عجیب و معنایى لطیف در آن نهفته شده است و آن جمله «و السبقه الجنه و الغایه النار» است، امام بین این دو لفظ «السبقه» و «الغایه» بخاطر اختلاف معنا جدائى افکنده است، نگفته «السّبقه النار» چنانکه «السّبقه الجنّه» گفته است، زیرا سبقت جستن در مورد امرى دوست داشتنى است، و این از صفات بهشت است و این معنا در آتش «که از آن بخدا پناه مى بریم» وجود ندارد، امام جائز ندانسته که بگوید: «السبقه النار» بلکه فرموده است «الغایه النّار» زیرا مفهوم غایت (پایان) مفهوم وسیعى است که در موضوعات مسرّت بخش و غیر مسرّت بخش به کار مى رود و در حقیقت مرادف «مصیر» و «مآل» است که به معنى سر انجام مى آید چنانکه خداوند مى فرماید: وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ «به کافران بگو بهره بگیرید که سرانجام شما به سوى آتش است». در این خطبه دقّت کنید که باطنى شگفت آور و عمقى زیاد دارد و چنین است دیگر سخنان امام علیه السّلام. و در بعضى نسخه هاى این خطبه چنین آمده است «و السّبقه الجنه» (به ضم سین) به جائزه اى گفته مى شود که به پیشتازان و برندگان مسابقه داده مى شود خواه وجه نقد باشد یا جنس دیگرى و معنى هر دو کلمه به هم نزدیک است، زیرا پاداش را برابر کار نیک مى پردازند نه بد).

خطبه در یک نگاه:
این خطبه یکى از معروفترین خطبه هاى امیر مؤمنان على علیه السّلام است و به گفته شیخ مفید در ارشاد، یکى از سخنانى است که از آن حضرت به یادگار مانده و ارباب فهم و عقل و خرد، آن را حفظ کرده اند. و به گفته سید رضى -چنان که خواهد آمد- اگر سخنى پیدا شود که انسان ها را با قوت و قدرت، به سوى زهد در دنیا و توجه به آخرت سوق دهد، این سخن است
.
در این خطبه کوتاه -که به گفته بعضى از محقّقان، به عنوان بخشى از خطبه ۲۵ محسوب مى شود- امام، به ده نکته مهم در باره توجه به آخرت و زهد در دنیا و عدم اعتماد بر مواهب مادّى و زرق و برق این جهان و آمادگى هر چه بیشتر براى زندگى جاودان آخرت و هشدار نسبت به خطرات مهمّى که سعادت انسان را تهدید مى کند اشاره مى فرماید.
این خطبه بحق از خطبه هاى تکان دهنده اى است که انسان را به سوى زهد در دنیا و بى اعتنائى به زرق و برق و توجه به امر آخرت، سوق مى دهد و تعبیراتش، آن چنان صریح و دقیق است که هر کس را که کمترین شایستگى داشته باشد از خواب غفلت بیدار مى کند و در هر قسمت تحلیل منطقى جالبى را همراه با تعبیرات خطابى ارائه مى دهد.

جایگاه دنیا و آخرت از دیدگاه على (علیه السلام):
امام (علیه السلام) در این خطبه غرّا براى سوق دادن انسان ها به زهد و بى اعتنایى به زرق و برق دنیا به ده نکته مهم اشاره مى کند; زیرا، همانطور که در حدیث آمده و تجربه نیز در تمام طول تاریخ ثابت کرده حبّ دنیا سرچشمه همه گناهان و (رأس کلُّ خطیئه) است و بى اعتنائى به آن نخستین و مهم ترین گام براى اصلاح نفوس و مبارزه با فساد فردى و اجتماعى است.
در نخستین نکته به سپرى شدن دنیا و وداع کردن آن با اهل دنیا اشاره کرده مى فرماید: «اما بعد دنیا روى برگردانده و وداع خویش را اعلام داشته است; (أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الدُّنْیَا قَدْ أَدْبَرَتْ، وَ آذَنَتْ(۱) بِوَدَاع).
چگونه دنیا پشت کرده و آهنگ وداع کرده است؟
نشانه هاى آن، بسیار روشن است. قبرستان هاى خاموشى که از نسل هاى پیشین، یعنى پادشاهان و فرماندهان و زورمندان، جوانان و کودکان و پیران، باقى مانده همه، گواه اِدْبار دنیا و فریادهاى وداع آن است. قَدِّ خمیده پیران، موى سپید کهنسالان و بیمارى هاى گوناگون مشرفان به مرگ هر یک نشانه اى از اِدبار دنیا و اِعلان وداع او است.
ظاهراً دنیا خاموش است، امّا گویى، با هزار زبان، سخن مى گوید!
این، همان است که على (علیه السلام) در یکى دیگر از خطب نهج البلاغه، به آن اشاره کرده مى فرماید:
«فَکَفى واعِظاً بِمَوتى عایَنتُمُوهُمْ، حُمِلُوا اِلى قُبُورِهِم غَیْرَ راکِبینَ وَ اُنْزِلُوا فیها غَیْرَ نازِلینَ. فَکَأَنَّهُمْ لَمْ یَکُونُوا لِلدُّنْیا عُمّاراً وَ کَأَنَّ الاْخِرَهَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ داراً; براى عبرت و اندرز شما، همین بس است که مردگانى را با چشم خود دیده اید که آنها را بى اختیارشان، به گورهاشان حمل مى کردند و در میان قبر قرار مى دادند، بى آن که خود، بتوانند یا بخواهند در آن روز فرود آیند. (چنان از نظرها محو مى شوند) که گویى، هرگز در میان مردم این گیتى نبوده اند و گوئى سراى آخرت، همواره خانه آنان بوده است»(۲).
در نکته دوم، اشاره به موضوع اقبال آخرت و روى آوردن سراى دیگر است، مى فرماید: آخرت روى آورده و طلایه هاى آن آشکار گردیده است»، (وَ إِنَّ الآخِرَهَ قَدْ أَقْبَلَتْ، وَ أَشْرَفَتْ بِاطِّلاَع.)(۳)
نخستین منزلگاه آخرت، مرگ است که همواره، مردم جهان را یکى پس از دیگرى در کام خود فرو مى برد و این، خود نشانه روى آوردن جهان آخرت است.
به این ترتیب، امام (علیه السلام) به همگان هشدار مى دهد که دیر یا زود، آماده وداع با این جهان و گام نهادن در سراى دیگر شوند و آنچه را که لازمه این سفر عمومى و پرخوف و خطر است فراهم سازند و پیش از آن که فرصت از دست رود به تهیه ساز و برگ برخیزند.
در سومین نکته ترسیم بسیار گویا و جالبى از چگونگى این سرا و آن سرا و پیوند و ارتباط میان این دو فرموده و مى گوید: «بدانید! امروز، روز تمرین و آمادگى است و فردا روز مسابقه. جایزه برندگان بهشت و سرانجام (شوم) عقب ماندگان آتش دوزخ است، (أَلاَ وَ إِنَّ الیَوْمَ المِضْمارَ(۴) وَ غَداً السِّبَاقَ(۵) وَ السَّبَقَهُ الْجَنَّهُ وَ الْغَایَهُ النَّارُ;) در تشبیهى که در این جمله زیبا وارد شده، انسان را به سوارکارانى همانند مى کند که در یک مسابقه بزرگ شرکت مى کنند. روشن است که آنها باید قبلا به تمرین فراوان بپردازند و خود را آماده کنند و از آنجا که تمرینِ سوارى با اسب ها، آنها را چابک و ورزیده و در عین حال لاغر مى کند، عرب، از آن تعبیر به «مضمار» یعنى مکان یا زمان لاغر شدن مى کند. جالب این که به گفته راغب در مفردات، ضامر، به هر حیوان لاغرى گفته نمى شود بلکه به حیوان لاغرى گفته مى شود که بر اثر تمرین و کار لاغر شده باشد که لازمه آن چابکى است. بعد از آن، دورانِ مسابقه شروع مى شود و در هر مسابقه اى جوایزى براى برندگان و تبعاً خسارتى براى بازندگان خواهد بود. امام (علیه السلام) زندگى این جهان را دوران ورزیدگى و آمادگى و میدان آخرت را میدان مسابقه و جایزه برندگان را بهشت و خسارت بازندگان را آتش دوزخ مى شمارد.
بدیهى است که هیچ کس در میدان مسابقه نمى تواند مشغول تمرین و آمادگى و ورزیدگى شود، بلکه باید آنچه در این زمینه لازم است از قبل فراهم شده باشد; در میدان محشر نیز جایى براى تهیه حسنات و توبه از سیّئات و تهذیب نفوس و تطهیر قلوب نیست. همه اینها باید در دنیا فراهم شده باشد. کسانى که این واقعیت را به فراموشى بسپارند و آمادگى لازم را از نظر روحانى و معنوى، در این دنیا فراهم نکنند، به یقین در مسابقه سرنوشت سازِ آخرت، شکست مى خورند، شکستى که سرانجامش دوزخ است.
این نکته نیز قابل توجه است که برندگان جوایز مسابقه همه در یک سطح نیستند و ردیف نخست و دوم و سوم و… دارند. در مسابقه بزرگ و سرنوشت ساز آخرت نیز مطلب همین است.
از آنچه گفتیم روشن شد که «سباق» به معناى مسابقه و «سبقه» به معناى هدفى است که به سوى آن پیش مى روند و سُبْقه (بر وزن لقمه) به معناى جایزه است.
مرحوم سید رضى ـ رضوان الله تعالى علیه ـ در ذیل همین خطبه ـ چنان که خواهیم دید ـ اشاره به نکته ظریفى کرده و آن این که چرا امام (علیه السلام) در مورد جنّت (بهشت) فرموده (والسبقه الجَنَّه) و در مورد «نار (جهنّم)» تعبیر به غایت کرده و نه سبقه! آن گاه مى گوید که این به خاطر آن است که سبقه، هدف مطلوبى است که به سوى آن پیش مى روند و بهشت چنین است، ولى دوزخ هدف محبوبى نیست، بلکه سرانجامِ شومى است که شکست خوردگان گرفتار آن مى شوند، به همین دلیل امام (علیه السلام) در میان این دو تعبیر تفاوت گذارده است.
این سخن، با آیه شریفه (سابِقُوا اِلى مَغْفِرَه مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّه عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّماءِ وَ الاَْرْضِ)(۶) به پیش تازید براى رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتى که پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمین است منافاتى ندارد; زیرا تعبیر به «سابقوا» به معناى «مسابقه در این جهان نیست بلکه آماده شدن براى مسابقه در جهان دیگر است. به دلیل این که جنّت و بهشت را هدف نهایى این مسابقه قرار داده است. به تعبیر دیگر، در اینجا، مسابقه اى است به سوى اَعمال خیر و در آنجا مسابقه اى است به سوى بهشت جاویدان که نتیجه اعمال است.
در چهارمین نکته اشاره به یکى از مهمترین توشه هاى این سفر بزرگ و خطرناک مى کند و آن توشه توبه است. مى فرماید: «آیا کسى نیست که پیش از فرا رسیدن مرگش از خطاهایش توبه کند؟ آیا انسانى پیدا نمى شود که قبل از رسیدن روز ناراحتیش عمل نیکى براى خود انجام دهد؟ (أَفَلاَ تَائِبٌ مِنْ خَطِیئَتِهِ قَبْلَ مَنِیَّتِهِ!(۷) أَلاَ عَامِلٌ لِنَفْسِهِ قَبْلَ یَوْمِ بُؤْسِهِ!)
این تعبیرها ـ که براى تحریک و تشویق هر چه بیشتر آگاهان و تنبیه و بیدار ساختن غافلان ایراد شده است ـ در واقع نتیجه منطقى جمله هاى قبل است، زیرا با توجه به این که دنیا، بسرعت پشت مى کند و آخرت با شتاب روى مى آورد و امروز، روز آمادگى و فردا، روز مسابقه سعادت و شقاوت است، چرا افراد عاقل و هوشیار، با توبه کردن و بازگشت به سوى خدا و انجام عمل نیک پیش از آن که فرصت از دست رود خود را آماده این سفر نکنند؟
این همان چیزى است که در خطبه دیگرى نیز به آن اشاره شده مى فرماید:
«فَاعْمَلُوُا وَ اَنْتُمْ فِى نَفْسِ الْبِقاءِ، وَ الصُّحُفُ مَنْشُورَهٌ وَ التُّوبَهُ مُبْسُوطَهٌ(۸); حال که در متن زندگى و حیات قرار دارید، و نامه هاى عمل باز و میدان توبه گشوده است عمل صالح انجام دهید».
قیامت را به «یومَ بُؤس» تعبیر کردن، به خاطر حوادث شدید و عذاب هاى سخت و نگرانى هاى فوق العاده آن است. آن عذاب ها در آیات مختلف قرآن منعکس شده است و به انسان ها هشدار مى دهد تا امروز که فرصتى در دست دارند، براى آن روز سخت ـ که انبوه مشکلات آن را احاطه کرده ـ فکرى کنند و ذخیره اى بیندوزند.
در پنجمین نکته، به فرصت هاى زودگذر و موقّت، امّا بسیار پرارزش اشاره مى کند که غفلت از آن، مایه ندامت و پشیمانى سخت و دردناک است، مى فرماید: «آگاه باشید! شما، در دوران امید و آرزویى به سر مى برید (که فرصت بسیار خوبى براى اندوختن ذخائر معنوى است) و مرگ، در پى آن است، با این حال هر کس (از این فرصت استفاده کند) و در ایام امیدش، پیش از فرا رسیدن اجلش، به عمل صالح بپردازد، اعمالش به او سود مى بخشد و فرا رسیدن اجلش زیانى به او نمى رساند; أَلاَ وَ إِنَّکُمْ فی أَیَّامِ أَمَل مِنْ وَرَائِهِ أَجَلٌ، فَمَنْ عَمِلَ فی أَیَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ نَفَعَهُ عَمَلُهُ وَ لَمْ یَضرُرْهُ أَجَلُهُ.»
و هر کس که در این ایّام امیدش، و پیش از فرا رسیدن اجلش، در عمل کوتاهى کند، گرفتار خسران شده و فرا رسیدن اجلش براى او زیان بخش خواهد بود، (چرا که فرصتى گران بها و غیر قابل بازگشتى را از دست داده است); وَ مَنْ قَصَّرَ فی أَیَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ خَسِرَ عَمَلُهُ وَ ضَرَّهُ أَجَلُهُ.
تعبیر به «ایّام أمل (روزهاى امید)»، از زندگانى دنیا، تعبیر لطیفى است که موقعیّت مثبت این جهان را روشن مى سازد; زیرا دقائق عمر بهترین فرصت براى رسیدن به سعادت جاودان است. گاه مى شود که انسان با استفاده از توبه اى که در لحظه زودگذرى از این زندگى انجام مى شود دریاهاى آتش را خاموش مى کند و با عمل خالصى که در ساعتى از عمرش انجام مى گیرد، بهشت جاودان را براى خود خریدارى مى کند.
***
نکته ها:
۱ ـ دنیا و آخرت در احادیث اسلامى
از دیدگاه اسلام و تمام ادیان آسمانى، دنیا سراى ناپایدارى است که انسان براى اندوختن زاد و توشه و کسب کمال و معرفت و به دست آوردن بال و پر براى پرواز در سراى جاویدان به آن گام نهاده است و به همین دلیل خداوند او را با انواع آزمایش ها و تمرین هاى سخت، اعم از عبادات و طاعات و ترک شهوات و مصائب و مشکلات ـ که با زندگى دنیا آمیخته است پرورش مى دهد و براى زندگى ابدى در جهان دیگر ـ که سرایى است مملوّ از خیر و برکت براى نفوس پاک و مهذّب ـ آماده مى سازد.
در روایات از تعبیرات بسیار متنوّعى براى بیان این واقعیت استفاده شده است که هر یک از دیگرى زیباتر و پرمعناتر است.
در خطبه بالا دنیا به میدان تمرین و کسب آمادگى براى مسابقه در سراى دیگر تشبیه شده است، و امتیاز برندگان این مسابقه بهشت و سرنوشت بازندگان، دوزخ ذکر شده است.
در حدیث معروفى مى خوانیم: «اَلدُّنْیا مَزْرَعَهُ الاْخِرَهِ»(۱۰)، بدیهى است که مزرعه جاى زیستن نیست، بلکه جاى فراهم کردن آذوقه جهت زیستن در محلّ دیگر است.
در تعبیرات دیگرى که در نهج البلاغه آمده است، از دنیا تعبیر به «مَتْجَر» (تجارتخانه) و گاه «دارموعظه» (سراى اندرز و محل فراگیرى علم و آگاهى) و گاه «مُصَلّىْ» (نمازخانه) شده است، مى فرماید:
«إِنَّ الدُّنْیا دارُ صِدْق لِمَنْ صَدَقَها… وَ دارُ مَوْعِظَه لِمَنِ اتَّعَظَ بِها، مَسْجِدُ أَحِبّاءِ اللهِ وَ مُصَلّى مَلأئِکَهِ اللهِ وَ مَهْبِطُ وَحْىِ اللهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلیاءِ اللهِ; دنیا جایگاه صدق و راستى است، براى آن کس که با آن به درستى رفتار کند… سراى اندرز است، براى آن کس که از آن پند گیرد، مسجد دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان پروردگار و محل نزول وحى الهى و تجارتخانه اولیاء حقّ است.»(۱۱)
در تعبیر دیگرى، از امام على بن الحسین (علیه السلام) از حضرت مسیح (علیه السلام)نقل شده است که به اصحاب خاص خود (حواریون) فرمود:
«إِنّما الدُّنْیا قَنْطَرَهٌ فَاعْبُرُوها وَ لاتَعْمِرُوها; دنیا پلى است که باید از آن بگذرید، نه این که توقف کنید و به آبادى و زرق و برق آن بپردازید.»(۱۲)
در حدیث دیگرى، همین معنا، از امام صادق (علیه السلام) از موعظه هاى لقمان حکیم به فرزندش، نقل شده است که دنیا را به منزله پلى دانسته که بر نهرى زده شده و باید از آن عبور کرد.(۱۳)
در تعبیرهاى دیگرى در نهج البلاغه، دنیا، به عنوان «دارُ مَمرّ(۵)» (سراى گذرگاه) و «دارُمجاز(۱۴)» (سراى عبور) معرفى شده است.
و بالأخره، در حدیث دیگرى که از امام هادى (علیه السلام) نقل شده، دنیا را به عنوان بازارى معرفى مى کند که گروهى در آن سود مى کنند و گروهى زیان مى برند; ایشان فرموده اند: «اَلدُّنْیا سَوْقٌ رَبِحَ فِیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ; دنیا، بازارى است که گروهى در آن سود مى برند و گروهى زیان مى بینند.»(۱۵)
تمام این تعبیرات، نشان مى دهد که نباید به دنیا، به عنوان یک هدف نهایى نگاه کرد; بلکه ابزار و وسیله اى است براى اندوختن سرمایه عمل صالح و تحصیل معارف الهى جهت نتیجه گیرى در جایگاه ابدى.
ممکن است این مطلب در نظر بعضى ساده باشد، ولى در واقع سرنوشت سازترین مسأله در زندگى انسانها، همین مسأله است که به مواهب مادّى دنیا و امکاناتى که در اختیار او است، به کدام دیده نگاه مى کند; دیده ابزار و وسیله یا دیده هدف نهایى و مطلوب واقعى ـ و به اصطلاح ـ غرض غایى.
تأکید امام امیرمؤمنان على (علیه السلام) در آغاز این خطبه بر این مطلب که دنیا میدان آمادگى براى مسابقه سراى آخرت است، در واقع یک پایه گذارى محکم براى سایر اندرزهاى مهمى است که در این خطبه آمده است.
۲ ـ زیان غیر قابل جبران!
نکته دیگرى که در لابه لاى این فراز از خطبه، بدان اشاره شده و توجه به آن بسیار لازم است، این است که خسارت هایى که در زندگى این جهان، دامن انسان را مى گیرد و فرصت هایى که از دست مى رود، بعد از پایان زندگى و سرآمد عمر، قابل جبران نیست. در واقع، مسابقه اى که انسان ها در پیش دارند، تنها، یک بار انجام مى شود; یک دوران آمادگى و یک میدان مسابقه و دیگر، تکرارى در آن نیست که افراد غافل و بى خبر یا مقصّر کوتاه نگر، بعد از آگاهى از خسران عظیمى که دامانشان را گرفته است، به فکر چاره و جبرانِ مافات بیفتند! به همین جهت، امام (علیه السلام) در جمله هاى بالا فرمود: «وَ مَنْ قَصَّرَ فِی أَیّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ خَسِرَ عَمَلَهُ وَ ضَرَّهُ أَجَلُهُ; هر کس در ایّام امید و آرزو پیش از فرا رسیدن اجلش کوتاهى کند، خسران مى بیند و فرا رسیدن اجل، براى او زیانبار خواهد بود.»
ندامت ها و پشیمانى ها، هرگز مشکلى را حل نمى کند و فریاد (رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّى أَعْمَلُ صَالِحاً فِیما تَرَکْتُ) ـ خدا را، اى فرشتگان الهى! مرا بازگردانید تا اعمال صالحى را که انجام نداده ام به جا آورم ـ با پاسخ (کلاّ) (هرگز چنین نیست) ـ رو به رو خواهد شد.(۱۶)
و به گفته شاعر:
افسوس که ایّام جوانى بگذشت *** سرمایه عمر جاودانى بگذشت
تشنه به کنار جوى، چندان خفتم *** کز جوى من آب زندگانى بگذشت
و به گفته شاعر دیگر:
افسوس که عمرى پى اغیار دویدیم *** از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم
سرمایه ز کف رفت، تجارت ننمودیم *** جز حسرت و اندوه، متاعى نخریدیم
* * *
پی نوشت:
۱ ـ «آذنت» از ماده «اذن»، به معناى «اعلام کردن» است. و به اذان از این جهت اذان مى گویند که وقت نماز را اعلام مى کند.
۲ ـ خطبه ۱۸۸.
۳ ـ «اطلاع» از ماده «طلع» در اصل، به معناى «ظهور و بروز» است. و طلوع خورشید، به معناى ظهور آن است. و طَلْع به معناى «شکوفه خرما» نیز از همین مادّه گرفته شده است. اطلاع به معناى «سرکشیدن و سرکشى کردن و آگاهى یافتن» نیز از همین معنا سرچشمه گرفته است. بعضى معتقدند که این واژه به «آگاهىِ ناگهانى» گفته مى شود.
۴ ـ مضمار، همانطور که در متن گفته ایم، به معناى «مکان یا زمان لاغر شدن» است و به گفته بعضى براى این که اسب ها در میدان مسابقه از قدرت کافى برخوردار شوند، مدتى به آنها آب و علف فراوان مى دادند تا قوى شوند و سپس با تمرین هاى پى درپى اندام آنها لاغر، ولى محکم و قوى مى شد. به این کار تضمیر ـ یعنى لاغر کردن ـ مى گفتند، سپس کلمه «مضمار» به میدان هاى تمرین اطلاق شده، خواه سبب لاغرى باشد یا نباشد.
۵ ـ «سباق» از ماده «سبق» به معناى «پیشى گرفتن» است. مسابقه، از باب مفاعله به معناى «پیشى گرفتن بر هم» است. و سباق نیز به همین معنا است. «سَبَقه» یا به معناى هدف مطلوبى است که براى آن، مسابقه مى گذارند یا به معناى جایزه است.
۶ ـ سوره حدید، آیه ۲۱.
۷ ـ «منیّه» از مادّه «مَنى» (بر وزن نفى) به گفته مقاییس اللغه در اصل به معناى مقدّر ساختن چیزى است و سپس واژه منیّه به معناى مرگ آمده است. چون مرگ امرى است مقدّر. واژه «مُنى» به آرزوهایى که انسان در ذهن خود تقدیر مى کند اطلاق مى شود.
۸ ـ خطبه ۲۳۷.
۹ ـ این حدیث، در غوالى اللئالى، جلد یکم، صفحه ۲۶۷، از رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده است.
۱۰ ـ کلمات قصار، شماره ۱۳۱.
۱۱ ـ بحارالانوار، جلد ۱۴، صفحه ۳۱۹، حدیث ۲۱.
۱۲ ـ بحارالانوار، جلد ۷۰، صفحه ۶۹، حدیث ۳۶.
۱۳ ـ نهج البلاغه، کلمات قصار ۱۳۳.
۱۴ ـ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۳.
۱۵ ـ بحارالانوار، جلد ۷۵، مواعظ امام هادى(علیه السلام)، صفحه ۳۶۶.
۱۶ ـ سوره مؤمنون: آیه ۱۰۰.
  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.

بخش دوم: تلاش برای بهشت

أَلَا فَاعْمَلُوا فِی الرَّغْبَهِ کَمَا تَعْمَلُونَ فِی الرَّهْبَهِ. أَلَا وَ إِنِّی لَمْ أَرَ کَالْجَنَّهِ نَامَ طَالِبُهَا وَ لَا کَالنَّارِ نَامَ هَارِبُهَا. أَلَا وَ إِنَّهُ مَنْ لَا یَنْفَعُهُ الْحَقُّ یَضُرُّهُ الْبَاطِلُ وَ مَنْ لَا یَسْتَقِیمُ بِهِ الْهُدَى یَجُرُّ بِهِ الضَّلَالُ إِلَى الرَّدَى. أَلَا وَ إِنَّکُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ وَ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ. وَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَتَانِ: اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ. فَتَزَوَّدُوا فِی الدُّنْیَا مِنَ الدُّنْیَا مَا [تُحْرِزُونَ] تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَکُمْ غَداً.
همانگونه که به هنگام ترس و ناراحتى براى خدا عمل مى کنید، در روزگار خوشى و کامیابى نیز عمل کنید. آگاه باشید هرگز چیزى مانند بهشت ندیدم که خواستاران آن در خواب غفلت باشند، و نه چیزى مانند آتش جهنّم، که فراریان آن چنین در خواب فرو رفته باشند آگاه باشید آن کس را که حق منفعت نرساند، باطل به او زیان خواهد رساند، و آن کس که هدایت راهنماى او نباشد، گمراهى او را به هلاکت خواهد افکند. 
آگاه باشید به کوچ کردن فرمان یافتید و براى جمع آورى توشه آخرت راهنمایى شدید. همانا، وحشتناک ترین چیزى که بر شما مى ترسم، هواپرستى، و آرزوهاى دراز است. پس، از این دنیا توشه برگیرید تا فردا خود را با آن حفظ نمایید. 
بانگ الرحیل را سر داده اند!
در ششمین نکته، امام (علیه السلام) به مسأله مهمّى مى پردازد که بسیارى از مردم، از آن غافلند و آن این که مى فرماید:
آگاه باشید! همان گونه که به هنگام ترس و ناراحتى، (بر خدا عمل مى کنید) به هنگام آرامش نیز عمل کنید; أَلاَ فَاعْمَلُوا فِی الرَّغْبَهِ کَمَا تَعْمَلُونَ فِی الرَّهْبَهِ!
خداپرستى و دیندارى، به این نیست که در مشکلات، به سوى خدا رویم و دست به دامان لطف او بزنیم، امّا به هنگام فرو نشستن طوفان مشکلات خدا و طاعت او را به فراموشى بسپاریم. اگر چنین باشد مشرکان و بت پرستانِ عصر جاهلیت نیز از خداپرستان خالص بودند; زیرا قرآن درباره آنها مى گوید:
(فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصْینَ لَهُ الدّیْنَ فَلَمّا نَجّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إَذاهُمْ یُشْرِکُونَ) هنگامى که سوار بر کشتى شوند (و امواج غول پیکر دریا و گرداب ها از هر سو آنها را احاطه کند) خدا را با اخلاص مى خوانند، ولى هنگامى که خدا آنان را به خشکى رساند و نجات داد، راه شرک را پیش مى گیرند.(۱)
و در جاى دیگر خطاب به این گونه افراد، مى فرماید: (وَ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعوُنَ إِلاّ إِیّاهُ فَلَمّا نَجّاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کانَ الاِْنْسانُ کَفُوُراً) هنگامى که در دریا، زیانى به شما برسد (و خطراتى به سراغ شما بیاید)، تمام کسانى که (براى حلّ مشکلات مى خوانید) جز او (خدا) به فراموشى سپرده مى شوند، امّا هنگامى که شما را به خشکى و ساحل مى رساند و نجات مى دهد، رویگردان مى شوید و انسان بسیار ناسپاس است.(۲)
غافل از این که روى آوردن در مشکلات به سوى خدا افتخارى نیست، بلکه افتخار آن است که در آرامش و راحتى و سلامت و قدرت، انسان متوجه خدا باشد و طوق بندگى او را بر گردن نهد. آنها که در چنین ساعاتى به یاد او هستند خدا آنان را در ساعات سخت و طوفانى از لطف خود محروم نخواهد کرد.
نشانه ایمان خالص آن است که انسان در سلامت و بیمارى، جوانى و پیرى، فقر و غنا، پیروزى و شکست، آزادى و زندان و بالأخره در همه حال به یاد او باشد و بر آستان او پیشانى نهد.
به همین دلیل، پیامبران بزرگ و امامان و پیشوایان راستین را مى بینیم که در همه حال، به یاد او بودند. حالات على (علیه السلام) را در زمانى که در گوشه خانه بود و دستش به ظاهر از همه جا کوتاه بود، با زمانى که ظاهراً بر تخت قدرت تکیه زده بود، یکسان مى بینیم. عبادت و راز و نیاز شبانه، رسیدگى به بینوایان و دردمندان، زهد و بى اعتنایى نسبت به دنیا، در هر دو حالت از زندگى او ظاهر و آشکار بود.
در هفتمین نکته، باز، به همگان هشدار مى دهد و مى فرماید: «بدانید! من، هرگز چیزى را مانند بهشت ندیدم که طالبانش (این گونه) به خواب فرو رفته باشند و نه همانند آتشِ (وحشتناکِ) دوزخ که فراریان از آن (این گونه) به خواب فرو روند; أَلا وَ إِنّى لَمْ أرَکَالْجَنَّهِ نامَ طالِبُها وَ لا کَالنَّارِ نامَ هارِبُها.»
افرادى را دیده ایم که وقتى سفر کوچکى در پیش دارند که مختصر منافع مادى در آن است، شبانگاه خواب از چشمشان مى پرد و بیدار مى مانند و یا هنگامى که خطرى جزیى آنها را تهدید مى کند، خواب به چشمانشان فرو نمى رود، با این حال چگونه ممکن است که انسانِ طالبِ بهشت در سراى جاودان باشد ـ نعمتى که بالاتر از آن تصور نمى شود، یا ترسانِ از آتش دوزخ باشد، درد و رنج جاودانى بى نظیرى که از آن رنجى برتر تصور نمى شود ـ ولى چنان به خواب غفلت فرو رود که گویى، خبرى نیست که نیست؟!
این پدیده ممکن است از ضعف ایمان نسبت به جهان دیگر سرچشمه گیرد و یا از غرق شدن در منافع زودگذر و زرق و برق دنیا; هر چه باشد پدیده اى دردناک و وحشتزا است.
به هر حال، وظیفه رهبران الهى است که مردم را همواره از این خواب غفلت بیدار کنند و با تقویت مبانى ایمان و زدودن آثار خود باختگى در برابر سود و زیان زودگذر دنیا، آنان را به وظایف اصلى و اهداف بزرگى که در پیش دارند آشنا و آشناتر سازند.
در هشتمین نکته، امام (علیه السلام) به مسأله مهمّ دیگرى در همین رابطه اشاره کرده، مى فرماید:
«آگاه باشید! آنها که از حقّ سود نگیرند، زیان باطل دامنشان را خواهد گرفت و آن کس که (انوار) هدایت او را به راه راست نبرد، (ظلمتِ) گمراهى او را به وادى هلاکت مى کشاند; أَلاَ وَ إِنَّهُ مَنْ لاَیَنْفَعُهُ الْحَقُّ، یَضُرُّهُ الْبَاطِلُ: وَ مَنْ لایَسْتَقیمُ بِهِ الْهُدَى، یَجُرُّ بِهِ الضَّلاَلُ إِلَى الرَّدَى.
عمق این سخن، هنگامى روشن مى شود که تعریف واضحى از حقّ و باطل داشته باشیم.
حقّ، عبارت از واقعیت ها است، خواه، حقِّ تکوینى باشد یا تشریعى. حقّ تکوینى واقعیت هاى جهان هستى است و در مقابل آن باطل، همان خیال ها و سراب ها، موجوداتى که جز در عالم پندار وجود ندارند، است.
و حق در جهان تشریع، همان امتیازاتى است که در قوانین الهى براى افرادى یا گروه هایى بر طبق مصالح معیّن و لیاقت ها و شایستگى هاى ذاتى یا اکتسابى قرار داده شده است. و باطل همان قانون شکنى هاىِ در لباس قانون و بى عدالتى هاى تحتِ عنوان عدل و سلبِ حریت و آزادىِ واقعى در زیر نقاب آزادیخواهى است.
بدیهى است، آن کس که به سراغ حق نرود، خواه در جهان تکوین یا در جهان تشریع، در دام باطل یعنى خیالات واهى و سرابهایى که از دور به شکل آب است و از نزدیک هیچ نیست، گرفتار مى شود و روشن است که انسان از طریق هیچ به جایى نمى رسد. این واقعیتها است که منبع آثار است، ولى خیالات خام و پندارهاى بى اساس، جز خسران و زیان، چه سودى دارد؟!
ممکن است انسان چند صباحى از طریق هیچ و پوچ و باطل، مردمى را اغفال کند و با وعده و وعید، آنها را سرگرم سازد به بن بست مى رسد، بن بستى که جز خسران و بدبختى براى خودش و دیگران به بار نمى آورد.
بنابراین، اگر مولى مى فرماید: «آن کس که حق او را سود نبخشد، زیانِ باطل دامنش را مى گیرد و آن کس که با نور هدایت راه نسپرد، در وادى گمراهى سرگردان و هلاک مى شود» یک، واقعیت بسیار روشن است.
درست است که قبول حقّ و پیروى از آن، غالباً با تلخى هایى همراه است، ولى این تلخى مانند تلخى دواى شفابخشى مى باشد که پایانش، سلامت و عافیت و رهایى از چنگال بیمارى و مرگ است.
از آنچه در بالا گفته شد، این مطلب آشکار گشت که حقّ و باطل، وجودهاى ساختگى و امور اعتبارى نیستند; حق در عالم تکوین آفرینش همان وجودهاى عینى است و در جهان تشریع همان بایدها و نبایدهایى است که از مصالح و مفاسد ـ که واقعیت هاى عینى هستند ـ سرچشمه مى گیرد. به خواست خدا، در موارد مناسب در این رابطه شرح بیشترى خواهیم داد.
به هر حال هدف امام از بیان این جمله علاوه بر توجه دادن به یک اصل کلّى که در سرنوشت انسانها بیشترین اثر را دارد، این است که به مردم بفهماند اگر از دستورات او که هماهنگ با حقّ و عدالت است پیروى نکنند، در چنگال ظلم و ستم گرفتار خواهند شد و زیانِ باطل، تمام زندگى آنها را فرا خواهد گرفت، همان گونه که سرانجام نیز چنین شد.
در نهمین نکته امام (علیه السلام) به مطلب مهم دیگرى اشاره مى کند که همه انسانها در آن شریکند و بخواهند یا نخواهند، باید به آن تن در دهند; مى فرماید: «بدانید! فرمان کوچ، براى شما صادر شده و به زاد و توشه (این راه پرخطر)، راهنمایى شده اید; أَلاَ وَ إِنَّکُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ(۳) وَ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ.
فرمان کوچ، همان قانون فرسودگى و مرگ است که حاکم بر زندگى همه انسانها است، کودکان، رو به جوانى مى روند و جوانان، رو به سوى کهولت و سرانجام، پیرى و فرسودگى و در پایان مرگ است. این قانونى است تخلّف ناپذیر و بدون استثنا و قانونى است که احدى هر قدر قوى و نیرومند و هوشیار و آگاه باشد، قدرت مخالفت با آن را نخواهد داشت. این مسیرى است که دستِ قدرتِ آفریدگار به منظور تکامل انسانها براى آنان ترسیم کرده است.
در جاى جاى آیات قرآن نیز این فرمان تکوینى در کتاب تشریع آمده است.
در یک جا مى فرماید: (کُلُّ نَفْس ذائِقَهُ الْمَوتِ) هر انسانى سرانجام مرگ را مى چشد.(۴)
در جاى دیگر مى فرماید: (أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی بُروُج مُشَیَّدَه) هر جا باشید مرگ شما را درمى یابد، هر چند در برجهاى محکم قرار گیرید.(۵)
حتّى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)ـ که برترین موجودات عالم خلقت است ـ مخاطب به این خطاب مى شود.
«إنّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ; به یقین تو وفات مى کنى و آنها نیز خواهند مرد(۶).»
نه تنها انسانها، که جهان خلقت جملگى، رو به سوى مرگ مى رود:
«کُلُّ شَىء هالِکٌ إلاّ وَجْهَهُ; همه چیز جز، ذات او، فانى مى شود.(۷)» و امثال این تعبیرها.
این احتمال نیز وجود دارد که مراد از فرمان کوچ، در جمله «أُمِرْتُمْ بالظَّعْنِ» فرمان آمادگى براى کوچ از دنیا باشد، مانند آنچه در خطبه ۲۰۴ آمده است که مى فرماید: «تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللهُ ـ فَقَدْ نُودىَ فیکُمْ بِالرَّحیلِ; آماده حرکت شوید! که نداى رحیل در میان داده شده است».(۵)
و امّا در مورد دستور به زاد و توشه، تمام انبیاى الهى بدون استثنا این دستور را از سوى خدا با خود آوردند که اى انسانها، راهى پرنشیب و فراز و پرخوف و خطر، در پیش دارید; راهى دراز و طولانى که فاصله دنیا و آخرت را در برمى گیرد و این راه را، بى زاد و توشه، نمى توان طى کرد و زاد و توشه این راه، چیزى جز تقوا و ایمان و عمل صالح نیست; «وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوى»; و زاد و توشه برگیرید! به یقین، بهترین زاد و توشه، پرهیزکارى است.(۹)
آنچه در بازار قیامت خریدار دارد و مایه نجات و رستگارى است، همان قلب سلیم و مملوّ از عشق و ایمان به خدا و نورانیت تقوا است: «یَوْمَ لایَنْفَعُ مالٌ وَ لابَنونَ إلاّ مَنْ أتَى اللهَ بِقَلْب سَلیم; در آن روز که مال و فرزندان سودى نمى بخشد، مگر کسى که با قلب سلیم (و خالى از هرگونه شرک) به پیشگاه خدا آید.(۱۰)
رهروان این راه، به نقش و نگارهاى منزلگاههاى وسط راه نباید دل خوش کنند و فریب زرق و برق این کشتى را بخورند، بلکه باید به سر منزل مقصود و ساحل نجات فکر کنند و ببینند در آنجا چه چیزى به کار مى آید.
(اَلمالُ و الْبَنُونَ زینَهُ الْحیاهِ الدُّنیا وَ الْباقیاتُ الصّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أمَلا; مال و فرزند زینت زندگى دنیا است و کارهاى نیکى که باقى مى ماند، ثوابش نزد پروردگارت بهتر و امید بخش تر است.(۱۱)»
در دهمین و آخرین نکته، امام (علیه السلام) بعد از بیدار ساختن پیروان خود و توجه دادن به موقف دنیا نسبت به آخرت و کارهاى مختلفى که براى نجات ابدى باید انجام گیرد به دو مانع خطرناک و هولناک بر سر راه سعادت انسان و مسیر قرب الى الله، اشاره کرده، مى فرماید:
«ترسناک ترین چیزى را که بر شما از آن بیمناکم دو چیز است: هواپرستى و آرزوهاى دراز; وَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخافُ عَلَیْکُمُ اثْنَتانِ: اتِّبَاعُ الْهَوَى، وَ طُولُ الاَْمَلِ.(۱۲)
همین معنا، در خطبه ۴۲ با توضیح بیشترى ـ به خاطر اهمیّت فوق العاده اى که دارد ـ آمده است، مى فرماید: «أَیّها الناسُ! وَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخافُ عَلَیْکُمُ اثْنانِ: اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الاَْمَلِ. فَأمّا اتِّباعُ الْهَوى فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ، وَ أمَّا طُولُ الأَمَلِ فَیُنْسِى الاْخِرَهَ; اى مردم! بدانید که ترسناکترین چیزى که از آن بر شما خائفم، دو چیز است: پیروى از هوا و هوس و آرزوهاى طولانى. پیروى از هوا و هوس، انسان را از حق باز مى دارد و آرزوهاى طولانى آخرت را به دست فراموشى مى سپارد.»
بررسى روایات رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) نشان مى دهد که امیرمؤمنان على (علیه السلام) این سخن را از استاد بزرگ و پیشوایش، پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) اقتباس کرده است; زیرا همین معنا در بحارالأنوار، ضمن کلمات آن حضرت نقل شده است.(۱۳)
در واقع این دو موضوع، بزرگ ترین مانع راه و وحشتناک ترین عوامل گناه است; زیرا، هواپرستى، هیچ حدّ و مرزى را به رسمیّت نمى شناسد و هنگامى که بر انسان چیره شود، چشم و گوش او را نابینا و کر مى کند;نه قدرت شنوایى سخنان حقّ پیامبران و پیشوایان معصوم را دارد و نه چشم دلش، توانایى دیدن آنچه را در این جهان، در اطراف او مى گذرد دارا است و به این ترتیب او مانند کوران و کرانى است که در جاده پرخطرى به راه افتاده و هر لحظه احتمال سقوطش در پرتگاه مى رود.
و امّا آرزوهاى دور و دراز دنیا و مواهب مادّى را چنان در چشم انسان تزیین مى کند که گویى جایگاه ابدى همین جا است و به این ترتیب، در بیابان زندگى گرفتار سرابهایى مى شود و براى همیشه از رسیدن به مقصد باز مى ماند.
در پایان این خطبه، این معلم بزرگ جهان انسانیت، در یک نتیجه گیرى کوتاه و پرمعنا، چنین مى فرماید: «حال که چنین است، در این دنیا، از این دنیا، زاد و توشه اى برگیرید که فردا بتوانید خود را با آن حفظ کنید; تَزَوَّدُوا فِی الدُّنْیَا مِنَ الدُّنْیَا مَا تَحْرُزُونَ(۱۴) بِهِ أَنْفُسَکُمْ غَداً».
آرى، سفرى طولانى در پیش است و راهى بس دور و دراز. در اینجا، زاد و توشه فراوان به چنگ مى آید، ولى در نیمه راه، خبرى نیست. عاقل باید این هشدار مهم را به گوش جان بشنود و در جمع زاد و توشه، با جدّ تمام، به پا خیزد و پیش از فوت وقت، بار سفر را ببندد و آن اندازه جمع آورى کند که تا پایان سفر او را کافى باشد. از خطراتى که بر سر راهش کمین کرده اند، به شدّت بپرهیزد و از شیاطینى که در هر گوشه و کنار، با سخنان و اعمالِ وسوسه انگیزشان، او را به سوى خود مى خوانند برحذر باشد.
***
نکته ها:
۱ ـ کدام زاد و توشه را از این جهان برگیریم!
اگر انسان ها را به مسافرانى تشبیه کنیم که از یک محیط کوچک و آلوده، به سوى جهانى بزرگ و مملوّ از پاکى ها و نیکى ها در حرکتند، چیزى به گزاف نگفته ایم، بلکه مسافرت واقعى همین سفر است که انسان از جهان پست و کوچک دنیا به سوى جهان والا و بى نهایت آخرت کوچ مى کند و تمام امورى که در یک سفر معمولى دنیا، از مکانى به مکان دیگر لازم است، در این سفر نیز وجود دارد: زاد و توشه و مَرْکَبْ، مبدأ و مقصد، دلیل راه، موانع و خطرات و احیاناً راهزنان راه، که بحث درباره هر یک از اینها گسترده است.
در مورد زاد و توشه، قرآن مجید با صراحت تمام آن را تقوا و پرهیزگارى، یعنى پرهیز از گناهان و اطاعت فرمان خدا و گرایش به تمام نیکیها و پاکیها معرّفى مى کند.
در جاى جاى خطبه هاى نهج البلاغه روى این معنا تکیه شده است، از جمله در خطبه ۱۸۳ مى فرماید: «وَ أَنْتُمْ بَنُو سَبْیل عَلى سَفَر مِن دار لَیْسَتْ بِدارِکُمْ وَ قَدْ أُوذِنْتُمْ مِنْها بِالاِْرْتَحالِ وَ أُمِرْتُمْ فیها بِالزّادِ; شما مانند مسافرانى هستید که از سرایى که خانه (حقیقى) شما نیست (به سوى سراى جاودان خود) در حرکتید. فرمانِ کوچ از این سرا، صادر شده و دستور گرفتن زاد و توشه را به شما داده اند.»
در اینجا، جاى این سؤال باقى مى ماند که معمولا زاد و توشه در طول مسافرت به کار مى آید نه در مقصد، در حالى که تقوا و پرهیزگارى در قیامت به کار مى آید و سبب نجات و کلیدِ ورود در بهشت است; پس چگونه نام زاد و توشه، بر تقوا نهاده شده است؟
توجه به این نکته، پاسخ این سؤال را روشن مى سازد و آن این که مبدأ این سفر طولانى، از لحظه مرگ و سکرات موت شروع مى شود و در عالم برزخ ادامه دارد و همچنان در مواقف قیامت و منزلگاههاى سؤال و حساب و صراط ـ که منازل مخوف و متعدّدى هستند ـ تداوم مى یابد تا سرانجام به بهشت منتهى شود. بى شک تقوا هم در جهان برزخ زاد و توشه راه است و هم در مواقفِ قیامت و منزلگاههایى که قبل از ورود به بهشت وجود دارد. آرى، زاد و توشه تقوا است که انسان را از این منازل پرخطر، بسلامت عبور مى دهد و به سر منزلِ مقصود ـ که بهشت برین و جنّات عَدْن است ـ رهنمون مى شود.
این نکته نیز قابل دقّت است که اگر در آیه شریفه، إنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاکُمْ; ملاک و معیار کرامت و ارزشِ انسان، تقوا قرار داده شده، نیز ناظر به همین معنا است که تنها سببِ نجات، تقواى برخاسته از ایمان است که گاه از آن به عنوان «زاد و توشه» و گاه به عنوان «معیار کرامت انسان» تعبیر شده است.
در خطبه ۲۰۴ نهج البلاغه، تعبیرات روشنى دیده مى شود که توضیحى بر بحث بالا است، مى فرماید: «وَ انْقَلِبوُا بِصالِحِ ما بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزّادِ! فَاِنَّ أَمامَکُمْ عَقَبَهً کَؤُوداً وَ مَنازِلَ مَخُوفَهً مَهُولَهً لابُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَیْها وَ الوقُوفِ عِنْدَها; با تهیه زاد و توشه (ایمان و تقوا و عمل صالح) به سوى آخرت حرکت کنید; زیرا، گردنه هایى سخت و دشوار و منزلگاههایى خوفناک، در پیش دارید که باید در آنها فرود آیید و (مدّتى) توقّف کنید».
از خداى بزرگ مى خواهیم که توفیق تهیه این زاد و توشه پر ارزش را، پیش از فوت وقت به همه ما مرحمت کند و دست خالى (هر چند، هر چه فراهم کنیم، باز دست ما خالى است) در این سفر سرنوشت ساز، به راه نیفتیم.
۲ ـ هواپرستى و آرزوهاى دراز دو دشمن سرسخت سعادت انسان
هشدارى را که در پایان این خطبه، درباره خطرات عظیم هواپرستى و آرزوهاى دراز داده شده، باید بسیار جدّى گرفت; چرا که نقطه اصلى درد و خطر همین جا است.
هواپرستى، بزرگترین مانع راه سعادت انسان است. تسلیم بى قید و شرط در برابر شهوات و خواسته هاى نفس، مهمترین دشمن سعادت بشر است.
قرآن، حتّى نسبت به این موضوع به پیامبران نیز هشدار مى دهد، از جمله در مورد حضرت داوود مى گوید که ما به داوود گفتیم: «وَ لاتَتَّبِعِ الْهَوى فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللهِ; از هواى نفس، پیروى نکن! که تو را از طریق حقْ گمراه مى سازد».(۱۵)
در جاى دیگر، از هواى نفس، به عنوان یک بت خطرناک، یاد مى کند و مى فرماید: «أفَرَأیْتَ مَنِ اتَّخَذ إلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللهُ عَلى عِلْم وَ خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشاوَهً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللهِ أفَلا تَذَکَّرُونَ; آیا دیدید آن کس را که معبودش را هواى نفس خویش قرار داده؟ و خداوند او را با علم (به این که شایسته هدایت نیست)، گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مُهر نهاده و بر چشمش پرده افکنده، با این حال چه کسى مى تواند غیر از خدا، او را (در سایه توبه و بازگشت) هدایت کند، آیا متذکّر نمى شوید؟(۱۶)».
براستى که هواپرستى، چشم و گوش را کور و کر مى کند و بر عقل و فکر انسان، مُهر مى زند و او را از تشخیص بدیهى ترین مسائل زندگى، محروم مى سازد! چه خطرى از این برتر و بالاتر است؟!
به همین دلیل، قرآن بهشت را تنها از آن کسانى مى شمرد که از مخالفت خداوند خائف و در برابر هواى نفس ایستادگى به خرج دهند: «وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِىَ الْمَأْوى.(۱۷)»
آرزوهاى دراز، به یقین، یکى از بدترین و خطرناکترین دشمنان سعادت انسان است; چرا که تجربه در تمام طول تاریخ نشان داده که انسان در بلند پروازى آرزوها هیچ حدّ و مرزى را به رسمیّت نمى شناسد و هر قدر در آن پیش مى رود، باز آرزو دارد از آن هم پیشتر رود. بدیهى است که چنین آرزوهاى طولانى و بى حدّ و مرز تمام قدرت فکرى و جسمى او را به خود جلب و جذب مى کند و چیزى براى پرداختن به امر آخرت و زندگى جاویدان او باقى نمى گذارد. افرادى را مى بینیم و مى شناسیم که تا آخرین لحظات عمر چنان غرق در خیالات واهى و آرزوهاى دور و دراز بودند که حتّى لحظه اى نتوانستند به امر تربیت فرزندان خود بپردازند، تا گامى در راه تهذیب نفس بردارند.
از شگفتیهاى این آرزوها این است که هر چه انسان پیشتر مى رود جاذبه هاى کاذب آن بیشتر مى شود و امواج غرور و غفلت آن سهمگین تر مى گردد.
این همان است که قرآن مجید درباره آن خطاب به پیامبر اسلام، در اشاره به وضع گروهى از کفّار مى فرماید: (ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الاَْمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ); آنها را به حال خود واگذار! تا بخورند و از لذتهاى این زندگى مادّى بهره گیرند و آرزوها(ى دراز)، آنها را در غفلت فرو برد، ولى به زودى خواهند فهمید،(۱۸)(که چه اشتباه بزرگى کرده اند و چه فرصت هاى پرارزشى را جاهلانه از دست داده اند).
در کلمات قصار نهج البلاغه آمده است: «مَنْ أَطالَ الاَْمَلَ أَساءَ الْعَمَلَ; آن کس که آرزوهاى خود را طولانى کند، مرتکب اعمال بدى مى شود».(۱۹)
با استفاده از اسباب مشروع، هرگز نیل به آن آرزوها امکان پذیر نیست، و فقط، از طریق آمیختن حلال به حرام و پایمال کردن حقوق دیگران و به فراموشى سپردن فرمان خدا تنها به بخشى از آن خواهند رسید.
در آخر خطبه ۸۶ نهج البلاغه، حضرت با تعبیر بسیار گویایى در این زمینه به همه انسانهایى که طالب سعادتند; هشدار داده است، و مى فرماید: «وَ اعْلَمُوا! أَنَّ الاَْمَلَ یُسْهِى الْعَقْلَ وَ یُنْسِى الذِّکْرَ فَأَکْذِبُوا الاَْمَلَ! فَاِنَّهُ غُرُورٌ وَ صاحِبُهُ مَغْرُورٌ; بدانید! آرزوهاى دراز، عقل را گمراه مى سازد و یاد خدا را به فراموشى مى سپرد. بنابراین به این گونه آرزوها اعتنا نکنید که فریب است و دارند این آرزوها فریب خورده است».
این مسأله، به قدرى اهمیّت دارد که امام (علیه السلام) در خطبه ۸۱، آن را رکن اصلى زهد مى شمرد و مى فرماید: «أَیُّهَا النّاسُ! الزَّهادَهُ، قِصَرُ الاَْمَلِ وَ الشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ وَ التَّوَرَّعُ عِنْدَ الْمَحارِمِ; اى مردم! زهد در سه چیز خلاصه مى شود: کوتاهى آرزوها، و شکر گذارى در مقابل نعمتها و پرهیز از گناهان.»
آرزوهاى آدمى، همیشه، فراتر از عمر و امکان و قدرت او است و به همین دلیل، هواپرستان و دنیا طلبان هرگز به آرزوى نهایى خود نمى رسند و غالباً به هنگام جان دادن با ناراحتى و زجر فراوان دنیا را وداع مى گویند.
بزرگ معلم جهان انسانیت، پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) این مطلب را در ضمن مثال جالب و روشنى بیان کرده است. آن حضرت روزى سه قطعه چوب را گرفت، یکى را در پیش روى خود بر زمین فرو نشاند و دومى را کمى آن طرف تر، ولى سومى را بسیار دورتر قرار داد. سپس رو به یاران کرد و فرمود: «مى دانید اینها چیست؟» عرض کردند: خدا و پیامبرش، آگاه تر است. حضرت فرمود: «این قطعه چوبى که در برابر من قرار داد، بمنزله انسان است، و قطعه دوم ـ که کمى از آن دورتر است به منزله اجل و پایان زندگى است و اما آن قطعه سوم ـ که در فاصله دورى قرار دارد ـ آرزوها است که انسان، به سراغش مى رود، ولى اجل پیش از رسیدن به آن مانع و حائل مى شود.(۲۰)
البتّه نباید فراموش کنیم که اصل وجود آرزو و امید به آینده براى انسانها انگیزه حرکت و تلاش و کوشش و فعّالیّت است. وجود امید و آرزو در انسان عیب نیست، بلکه حُسن است و بدون آن زندگى کردن بسیار مشکل است، امّا آنچه مایه بدبختى مى شود، آرزوهاى غیرمنطقى و بیش از حدّ و دور و دراز است.
این، همان چیزى است که در حدیث معروف پیامبر، به عنوان یک اصل اساسى آمده است. آن حضرت فرموده: «َالاَْمَلُ رَحْمَهٌ لاُِمَّتى وَ لَولاَ الأَمَلُ ما رَضِعَتْ والِدهٌ وَلَدَها وَ لاغَرَسَ غارِسٌ شَجَراً; امید به آینده و آرزو، مایه رحمت براى امّت من است. اگر نور امید نبود هیچ مادرى، فرزندش را شیر نمى داد و هیچ باغبانى نهالى نمى کاشت».(۲۱)
بنابراین وظیفه معلّمان اخلاق، در اینجا سنگین است; چرا که باید از یک سو چراغ امید به آینده و آرزو را در دلها فروزان کنند و از سوى دیگر آن را در حدّ معقول و منطقى محدود سازند.
آرزوهاى منطقى و معقول آن است که به مقدار نیاز انسان و در حدّ قدرت و توان او باشد و او را به گونه اى مشغول نکند که از اهداف اصلى حیات بماند.
اسلام هرگز با برنامه ریزى براى آینده مخالف نیست، به خصوص براى کارهاى اجتماعى که مایه سربلندى جامعه مسلمانان و عدم وابستگى آنها به دشمنان اسلام است. چنین کارى، نه تنها مذموم نیست، که نوعى عبادت محسوب مى شود. در زندگى فردى نیز عاقبت اندیشى کار مقبولى است و همان چیزى است که در روایات به «حزم» تعبیر شده است.
آنچه در اسلام مذموم شده در واقع یک چیز است و آن، این است که انسان چنان غرق آرزوها شود که آخرت را به فراموشى بسپارد و تمام توان و نیروى خود را در آرزوهایى که هرگز به آن نمى رسد، صرف کند.
تکمله:
قال السید الشریف (رضی الله عنه) و أقول: إِنه لوکان کلامٌ یأخذ بالاعناق الى الزهد فى الدنیا و یضطر الى عمل الآخره، لکان هذا الکلام وکفى به قاطعاً لعلائق الآمال و قادحاً زناد الاتعاظ و الازدجار و من أعجبه قوله (علیه السلام): «أَلا وَ إنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمارَ وَ غَداً السِّبَاقَ، وَ السّبَقَهُ الْجَنّهُ وَ الْغَایَهُ النّارُ»، فإن فیه ـ مع فخامهِ اللفظ و عظم قدر المعنى و صادق التمثیل، و واقع التشبیه ـ سرّاً عجیباً و معنى لطیفاً، و هو قوله(علیه السلام): «وَالسَّبَقَهُ الْجَنَّهُ، وَ الْغایَهُ النّارُ» فخالف بین اللفظین لاختلاف المعنیین و لم یقل: «السَّبَقَهُ النّارُ». کما قال، «السّبَقَهُ الْجَنَّهُ»; لأن الاستباق انما یکون الى امر محبوب و غرض مطلوب و هذه صفه الجنّه و لیس هذا المعنى موجوداً فی النار، نعوذ بالله منها … ! 
مرحوم سید رضى (قدس سره) در باره ی این خطبه توضیحاتى به این شرح بیان فرموده است:
من مى گویم اگر سخنى باشد که در دنیا مردم را با نهایت قوت، به سوى زهد بکشاند و به عمل کردن براى آخرت وادار سازد، همین گفتار (مولا امیرمؤمنان على(علیه السلام) در این خطبه) است که مى تواند علاقه انسان را از آرزوهاى دراز قطع کند و جرقّه بیدارى و تنفّر از اعمال زشت را در دل ها برافروزد.
از شگفت آورترین جمله هاى این خطبه، این جملات است: «ألا وَ إنّ الیَوْمَ المِضْمارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السّبَقَهُ الْجَنَّهُ وَ الْغَایَهُ النّارُ;» (آگاه باشید! امروز روز تمرین و آمادگى و فردا روز مسابقه است. جایزه برندگان بهشت و سرانجام عقب ماندگان، آتش دوزخ است;) زیرا امام (علیه السلام) با این که در این گفتارش الفاظ بلند و معانى والا و تمثیل دقیق و تشبیه بجا به کار برده، سرّى عجیب و معنایى لطیف در این نهفته است و آن جمله «وَالسَّبَقَهُ الْجَنَّهُ، وَ الْغایَهُ النّارُ» است. امام میان دو لفظ «السَّبَقَهُ» و «الغایَهُ»، به خاطر اختلاف معناى ظریف آنها، جدایى افکنده و در مورد بهشت فرمود: «السّبَقَهُ الْجَنَّهُ» ولى در مورد جهنّم نفرموده است: «السّبَقَهُ النّارُ»; زیرا سبقت جستن در مورد امرى دوست داشتنى است و این از ویژگیهاى بهشت است که در مورد آتش دوزخ ـ که به خدا از آن پناه مى بریم ـ وجود ندارد. (به همین دلیل امام نفرموده است: «السّبقهُ النّارُ»; بلکه فرموده: «الغایهُ النّارُ»; زیرا مفهوم الغایه (پایان) مفهوم گسترده اى است که در هر مورد ممکن است به کار رود، خواه مسرّت بخش باشد یا نه)… !
در واقع این واژه مانند واژه «مسیر» و «مآل» است (که به معناى «سرانجام» مى آید. همان گونه که خداوند مى فرماید: قُلْ تَمَتَّعُوا فَإنَّ مَصیرَکُمْ إِلَى النّارِ ـ به کافران بگو: بهره بگیرید که مصیر (سرانجام) شما به سوى آتش است ـ روشن است که در این گونه موارد، جایز نیست که گفته شود: سَبَقَکُمْ إِلى النّارِ; (مسابقه شما به سوى آتش است). باز در این خطبه دقّت کن! که باطنش شگفت آور و عمقش زیاد و لطیف است: غالب کلمات مولى(علیه السلام) این طور است.
در بعضى از نسخه هاى نهج البلاغه، به جاى «سبقه» «سُبقه» (به ضم سین) آمده است. «سُبقه» نزد عرب، به جایزه اى گفته مى شود که براى برنده مسابقه مى گذارند و معناى هر دو لفظ، به هم نزدیک است; چرا که جایزه را براى کار مذموم قرار نمى دهند، بلکه براى کار خوب و پسندیده قرار داده مى شود.
* * *
پی نوشت:
۱ ـ سوره عنکبوت: آیه ۶۵.
۲ ـ سوره اسراء، آیه ۶۷.
۳ ـ «ظعْن» (بر وزن طعن) به معناى «کوچ کردن از مکانى به مکان دیگر» است. به همین جهت «ظعینه» به معناى «هودج» آمده است چرا که از وسایل کوچ کردن بوده است، و از آنجا که غالباً زنان بر هودج سوار مى شدند، گاهى این واژه به عنوان کنایه از زن به کار مى رود.
۴ ـ سوره آل عمران، آیه ۱۸۵.
۵ ـ سوره نساء، آیه ۷۸.
۶ ـ سوره زمر، آیه ۳۰.
۷ ـ سوره قصص، آیه ۸۸.
۸ ـ طبق معناى نخست، اَمْرِ در «أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ»، امر تکوینى و اَجَلِ الهى است، ولى چیزى در جمله، در تقدیر نیست. امّا طبق معناى دوم امر، جنبه تشریعى دارد و عبارت «مجهّز شدن»، در تقدیر است و یا «ظعن» به معناى مجازى است.
۹ ـ سوره بقره: آیه ۱۹۷.
۱۰ ـ سوره شعراء، آیات ۸۸ ـ ۸۹.
۱۱ ـ سوره کهف، آیه ۴۶.
۱۲ ـ «اَمَلَ» (بر وزن عمل)، به معناى «امید و آرزو» است. البته آرزو، بر دو قسم است: آرزوهایى که مى توان به آن دست یافت که مفهومش با امید، تقریباً، یکى است و آرزوهاى دور و درازى که دست نیافتنى است و مفهومش، از امید، جدا است.
۱۳ ـ بحارالانوار، (جلد ۷۰، صفحه ۹۱)، این حدیث، از جابربن عبدالله انصارى، از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) در باب «حب الدنیا» نقل شده است.
۱۴ ـ «تحرزون» از مادّه «حرز» به معناى «نگاهدارى کردن» و حرز (بر وزن حرص) به معناى محلّ مطمئنّى است که چیزى را در آن نگاهدارى مى کنند.
۱۵ ـ سوره ص، آیه ۲۶.
۱۶ ـ سوره جاثیه، آیه ۲۳.
۱۷ ـ سوره نازعات، آیات ۴۰ ـ ۴۱.
۱۸ ـ سوره حجر، آیه ۳.
۱۹ ـ نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۳۶.
۲۰ ـ تنبیه الخواطر، صفحه ۲۲۶ (به نقل از میزان الحکمه، جلد ۱، صفحه ۱۴۳).
۲۱ ـ بحارالانوار، جلد ۷۴، صفحه ۱۷۳.
  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.
سیداسلام هاشمی مقدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *