خطبه شماره ۴۳: موقعیت شناسی جنگ
- سیداسلام هاشمی مقدم
- خطبه
خطبه شماره ۴۳: موقعیت شناسی جنگ
صوت متن:
صوت ترجمه:
(۱). جریر، فرماندار همدان بود، پس از بیعت مردم با امیر المؤمنین علیه السّلام امام نامه اى بوسیله «زهر بن قیس» به او نوشت و ماجراهاى سیاسى مدینه را توضیح داد، او از مردم همدان براى امام بیعت گرفت، و نامه اى به اشعث فرماندار آذربایجان نوشت که از مردم براى امام بیعت بگیرد، سپس براى ملاقات با امام به کوفه رفت، و چون اکثر بستگان و هم شهرى هاى او در شام بودند از امام خواست او را بعنوان مذاکره به شام بفرستد، و پس از بحثهاى فراوان با معاویه مأیوس بازگشت. امّا مردم عراق نسبت به او بد بین شده بودند که ناچار باقى مانده عمر را در جزیره «قرقیسا» گذراند و در سال ۴۵ هجرى وفات کرد. «شرح ابن ابى الحدید ج ۳ ص ۷۰»
(۲). عثمان در سال ۲۴ هجرى به خلافت رسید و در سال ۳۵ هجرى کشته شد. تنها یک مرحله از اسراف بازى هاى عثمان به شرح زیر است: به دامادش، حارث بن حکم، هزار درهم و شترهاى فراوان زکات آن سال، و زمین بزرگى که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وقف مسلمانان کرده بود بخشید. به سعید بن عاص بن امیّه، از طایفه خود صد هزار درهم داد. به داماد دیگرش مروان بن حکم، صد هزار درهم و به ابو سفیان دویست هزار درهم داد. به طلحه سى و دو ملیون و دویست هزار درهم، و به زبیر پنجاه و نه ملیون و هشت صد هزار درهم داد. براى خودش سى ملیون و پانصد هزار درهم، و سیصد و پنجاه هزار دینار کنار گذاشت. به یعلى بن امیّه پانصد هزار دینار، و به عبد الرّحمن شوهر خواهرش دو ملیون و پانصد و شصت هزار دینار داد. «الغدیر ج ۸ ص ۲۸۶».
هنگامى که امام امیر المؤمنین على علیه السّلام «جریر بن عبد اللّه بجلى» را به عنوان نماینده خود براى گفتگو با معاویه به شام فرستاد و معاویه حاضر به بیعت نشد یارانش از او خواستند که آماده جنگ با شامیان شود (امام این پیشنهاد را نپذیرفت و دلیل روشن و آشکارى بر آن بیان فرمود).
خطبه در یک نگاه:
این خطبه در واقع از دو بخش تشکیل مى شود که هر کدام حال و هوایى مخصوص به خود دارد و به نظر مى رسد که هر یک از این دو بخش در جاى خاصّى عنوان شده، ولى سیّد رضى -رحمه اللّه علیه- به مناسبتى آنها را جمع و تلفیق نموده است! بخش اوّل ناظر به داستان «جریر بن عبد اللّه» است، او از ناحیه عثمان فرماندار همدان بود، بعد از بیعت مردم با امیر مؤمنان على علیه السّلام و جریان جنگ جمل، هنگامى که امام علیه السّلام به کوفه وارد شد و براى هر یک از فرمانداران نامه اى نوشت، نامه اى هم براى «جریر» فرستاد و او را دعوت به بیعت فرمود، «جریر» از نامه امام علیه السّلام استقبال فوق العاده کرد و با شور و هیجان مردم را به بیعت با حضرت علیه السّلام دعوت نمود و مردم اعلام آمادگى کردند، «جریر» علاوه بر این نامه اى به «اشعث» فرماندار آذربایجان نوشت و تأکید کرد که از مردم بیعت بگیرد، سپس خودش براى دیدار با امام علیه السّلام به کوفه آمد.
«جریر» از امام علیه السّلام درخواست نمود که چون مردم شام غالبا از بستگان و همشهریان او هستند رسالت رساندن پیام به معاویه را به او واگذار کند، حضرت نامه اى نوشت و او را راهى شام کرد، او در شام معاویه را دعوت به بیعت با امام علیه السّلام کرد و عذر و بهانه هاى او را پاسخ گفت، ولى معاویه زیر بار نرفت و به دفع الوقت مى پرداخت. او به وسیله جریر نامه اى براى امام نوشت و تقاضاى حکومت مصر و شام را کرد! و در ضمن مردم را بر ضدّ امام علیه السّلام مى شوراند، حضرت علیه السّلام «جریر» را از توطئه معاویه آگاه ساخت. سرانجام جریر مأیوس شد و به کوفه بازگشت، در حالى که مردم عراق به جریر بدبین شده بودند و او را طرفدار معاویه مى شمردند، جریر سخت ناراحت شد و به جزیره قرقیا (شهرى در شامات میان نهر فرات و نهر خابور) رفت و گروهى از بستگان او به او ملحق شدند و در همان جا باقى ماند و در همان جا از دنیا رفت. به هر حال در آن ایّام که «جریر» در شام بود، و توقف او ماهها طول کشید، جمعى از یاران امام علیه السّلام پیشنهاد کردند که حضرت علیه السّلام فرمان آماده باش براى جنگ با شامیان را صادر کند، ولى امام علیه السّلام فرمود: این کار صلاح نیست، چرا که با مسأله فرستادن جریر به شام تضاد دارد، مگر زمانى که موعدى را که براى جرید تعیین کرده ام پایان یابد، و او به نتیجه اى نرسد.
بخش دوم این خطبه ناظر به اصرار امام علیه السّلام بر جنگ با شامیان است، و به گفته «نصر بن مزاحم» در کتاب «صفّین» زمانى امام علیه السّلام این سخن را بیان فرمود که مردى از شامیان در ایّام جنگ صفّین از لشکر بیرون آمد، و از امام تقاضاى ملاقات کرد، و پس از آن که در میان میدان با امام علیه السّلام ملاقات کرد پیشنهاد ترک مخاصمه نمود، به این ترتیب که عراقیان به عراق برگردند و شامیان به شام (عراق از آن امام علیه السّلام باشد و شام از آن معاویه!)، ولى حضرت علیه السّلام با پاسخى قاطع سخن او را نفى کرد و با دلیلى روشن و آشکار بیان نمود که چرا با معاویه باید بجنگد؟! این دو فراز به خوبى نشان مى دهد که حضرت علیه السّلام در جاى صلح و آرامش مرد صلح و آرامش بود، و در جاى جنگ مرد جنگ و پیکار! با این مقدمه به سراغ تفسیر خطبه مى رویم:
- برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.