نامه شماره ۲۵: دستور العمل به مأموران جمع آورى زکات

نامه شماره ۲۵: دستور العمل به مأموران جمع آورى زکات

صوت متن:

صوت ترجمه:

بخش اول: توصیه‌های اخلاقی به ماموران زکات

و من وصیه له (علیه السلام) کان یکتبها لِمَن یستعمله على الصدقات:
[قال الشریف: و إنما ذکرنا هُنا جُملا لیعلم بها أنه (علیه السلام) کان یقیم عمادَ الحق، و یشرع أمثله العدل، فی صغیر الأمور و کبیرها و دقیقها و جلیلها.]
انْطَلِقْ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، وَ لَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً وَ لَا تَجْتَازَنَّ عَلَیْهِ کَارِهاً وَ لَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِی مَالِهِ؛ فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى الْحَیِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ، ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَهِ وَ الْوَقَارِ حَتَّى تَقُومَ بَیْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ وَ لَا تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّهِ لَهُمْ. ثُمَّ تَقُولَ عِبَادَ اللَّهِ أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اللَّهِ وَ خَلِیفَتُهُ لِآخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ، فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِیِّهِ؟ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لَا، فَلَا تُرَاجِعْهُ، وَ إِنْ أَنْعَمَ لَکَ مُنْعِمٌ، فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخِیفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ.

(دستور العمل امام به مأموران جمع آورى مالیات در سال ۳۶ هجرى) ما بخشى از این وصیت را آوردیم تا معلوم شود که امام ارکان حق را به پا مى داشت و فرمان به عدل صادر مى کرد، در کارهاى کوچک یا بزرگ، با ارزش یا بى مقدار.
با ترس از خدایى که یکتاست و همتایى ندارد حرکت کن. در سر راه هیچ مسلمانى را نترسان، یا با زور از زمین او نگذر، و افزون تر از حقوق الهى از او مگیر. هر گاه به آبادى رسیدى، در کنار آب فرود آى، و وارد خانه کسى مشو، سپس با آرامش و وقار به سوى آنان حرکت کن، تا در میانشان قرار گیرى، به آنها سلام کن، و در سلام و تعارف و مهربانى کوتاهى نکن.
سپس مى گویى: «اى بندگان خدا، مرا ولىّ خدا و جانشین او به سوى شما فرستاده، تا حق خدا را که در اموال شماست تحویل گیرم، آیا در اموال شما حقّى است که به نماینده او بپردازید»؟ اگر کسى گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن، و اگر کسى پاسخ داد: آرى، همراهش برو، بدون آن که او را بترسانى، یا تهدید کنى، یا به کار مشکلى وادار سازى.

از وصایا و سفارشهاى امام(علیه السلام) است که آن را براى مأموران جمع آورى زکات مرقوم مى داشت. مرحوم شریف رضى مى گوید: ما بخشى از این نامه را در اینجا آوردیم تا معلوم گردد، امام(علیه السلام) همواره ارکان حق را به پا مى داشت و فرمان به عدل مى داد; در کارهاى کوچک و بزرگ، پر ارزش یا کم ارزش.(۱)

وصیت نامه در یک نگاه:
این وصیّت نامه که امام(علیه السلام) همواره به دست عاملان جمع آورى زکات مى داد، مشتمل بر نکات بسیار دقیق و ظریف و حساب شده اى است که ادب اسلامى و نهایت رعایت عدالت را درباره همه مسلمانان و فراتر از آن حتّى درباره حیوانات نشان مى دهد.
در بخش اوّل این نامه، به مأموران جمع آورى زکات توصیه مى کند که با قصد قربت و نیّت خالصانه و تقواى الهى حرکت کنند و هرگز به تهدید و تخویف متوسّل نشوند و بیش از حق الهى را از کسى نگیرند.
در بخش دوم به نکات ظریف و دقیقى در مورد نخستین برخورد با مردمى که زکات در اموال آنهاست، اشاره مى کند که آمیخته با نهایت لطف و محبّت و ادب است.
در بخش سوم چگونگى جدا کردن حق الله از اموال مردم از طریق قرعه را شرح مى دهد تا هیچ گونه اجحافى به کسى در این قسمت نشود.
در بخش چهارم دستورات متعدّدى مى دهد درباره خوش رفتارى با چهارپایانى که به عنوان زکات گرفته مى شوند که برتر و بالاتر از حقوقى است که مدعیان حمایت حیوانات اظهار مى کنند.
مرحوم کلینى بعد از آنکه این نامه را از امام صادق(علیه السلام) از على(علیه السلام) نقل مى کند مى افزاید: امام صادق(علیه السلام) در اینجا گریست و به راوى که برید بن معاویه است فرمود: اى برید به خدا سوگند که همه حرمتها (بعد از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)) بر باد رفت و عمل به کتاب الله و سنّت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) به فراموشى سپرده شد و بعد از شهادت امیرمؤمنان(صلى الله علیه وآله)، هیچ حقى در میان مردم برپا داشته نشد.
جالب اینکه نویسنده مصادر بعد از ذکر این بخش از کلام امام صادق(علیه السلام) مى گوید: به خداوند متعال سوگند یاد مى کنم که پیش از اینکه به روایت مرحوم کلینى در کافى راجع به گریه امام صادق(علیه السلام) هنگام ذکر این روایت، دست یابم بارها به هنگام مطالعه این نامه اشک ریختم.

 

اعتماد به مردم در گردآورى مالیات اسلامى:
امام(علیه السلام) در این نامه نخست دستورى کلى و جامع در عبارات کوتاهى به گردآورندگان زکات مى دهد. سپس وارد جزئیات مى شود که این خود یکى از روش هاى پسندیده فصاحت و بلاغت است، مى فرماید: «با تقوا و احساس مسئولیت در برابر خداوند یکتا و بى همتا حرکت کن و در مسیر خود هیچ مسلمانى را نترسان و از سرزمین او در حالى که از تو ناخشنود باشد، نگذر و بیش از حق خداوند در اموالش را از وى نگیر»; (انْطَلِقْ عَلَى تَقْوَى اللهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ، وَلاَ تُرَوِّعَنَّ(۲) مُسْلِماً وَلاَ تَجْتَازَنَّ(۳) عَلَیْهِ کَارِهاً، وَلاَ تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللهِ فِی مَالِهِ).
امام(علیه السلام) در این عبارت، افزون بر دستور به تقوا سه مطلب مهم را یادآور مى شود; نخست اینکه: مأمور جمع آورى زکات نباید مردم را بترساند و با خشونت رفتار کند، زیرا در گذشته مأموران اخذ مالیات هنگامى که وارد منطقه اى مى شدند، مردم از ترس اینکه مبالغ سنگینى از آنها بخواهند که در طاقت آنها نباشد، در وحشت فرو مى رفتند; ولى هنگامى که بنا بر ارفاق باشد، نه تنها نمى ترسند بلکه از آنها استقبال مى کنند.
در دستور دوم مى فرماید: نه تنها نباید آنها را بترسانى، بلکه نباید از حضور تو ناخشنود باشند تو را مأمور از طرف امیرى بخشنده و مهربان، جواد و کریم بدانند و حضورت را گرامى دارند.
در جمله سوم پیش از آنکه بفرماید حق خدا را به طور کامل بگیر، مى فرماید: بیش از حق خداوند از آنها نگیر و این تأکید بر نهایت تقوا و پرهیز از گرفتن بى دلیل اموال مردم است.
آن گاه امام(علیه السلام) بعد از این دستور کلى وارد جزئیات مى شود و تمام مسیر گردآورى کنندگان زکات و کیفیت برخورد آنها را با مردمى که حقوق الهى در اموالشان است به طرز جالبى شرح مى دهد و مى فرماید: «و هنگامى که وارد آبادى قبیله شدى در کنار سرچشمه یا چاه آب فرود آى بى آنکه داخل خانه هاى آنها شوى»; (فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى الْحَیِّ(۴) فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ).
اشاره به اینکه نباید خود را بر مردم تحمیل کنى، زیرا ممکن است وضع مساعدى نداشته باشند که از میهمان پذیرایى کنند درحالى که طبیعت آنها پذیرایى از میهمان است و یا اینکه نخواهند از نزدیک از وضع مالى آنها با خبر شوى و یا اینکه اگر وارد بر شخصى شوى دیگران ناراحت شوند که چرا نماینده امام(علیه السلام) به نزد آنها نیامده و یا صاحب خانه توقع امتیازى داشته باشد. بر اساس این جهات امام(علیه السلام) دستور مى دهد در کنار چشمه یا چاه آب وارد شود و انتخاب چشمه یا چاه آب براى این است که عبور همه به آنجا مى افتد و در واقع مرکزى است که براى همه آشناست و ظاهراً مأمور جمع آورى صدقه به تنهایى این راه را طى نمى کرد بلکه نفراتى را به عنوان کمک با خود مى برد و خیمه و خرگاهى به همراه داشتند که آن را در کنار چشمه یا چاه آب برپا مى کردند و در آنجا ساکن مى شدند.
آن گاه مى افزاید: «سپس با آرامش و وقار به سوى آنان برو تا در میان آنها قرار گیرى به آنها سلام کن و از اظهار محبّت و تحیّت چیزى فروگذار منما»; (ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَهِ وَالْوَقَارِ; حَتَّى تَقُومَ بَیْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ، وَلاَ تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّهِ لَهُمْ).
به یقین، با آرامش و وقار به سوى آنها رفتن و سلام و تحیّت کامل داشتن سبب آرامش آنان مى گردد و مردم از آمدن چنین مأمورانى وحشت و ناراحتى به خود راه نمى دهند.
این دستورات براى خنثى کردن ذهنیتى است که در گذشته در زمان پادشاهان و امراى ظالم معمول بوده که مأموران خشن را براى گرفتن مالیات و خراج مى گماردند که مردم وجود آنها را شبیه بلاهاى آسمانى تصور مى کردند.
با توجّه به اینکه «لاَ تُخْدِجْ» از ریشه «خداج» (بر وزن علاج) در اصل به معناى جنینى است که ناقص یا قبل از موعد متولد مى شود و سپس به هر امر ناقصى گفته شده، استفاده مى شود که امام(علیه السلام) تأکید دارد که نماینده او در تحیت و خوش آمد گفتن هیچ کوتاهى نکند و مانند بسیارى از مأموران و نمایندگان حکومت ها که از موضع برتر با مردم سخن مى گویند و حتى از پاسخ سلام هم ابا دارند، با آنان رفتار نکند و به تعبیرى دیگر برخورد او با توده مردم، برخورد دو دوست پر محبّت با یکدیگر باشد.
آن گاه امام(علیه السلام) انگشت روى جزئیات مربوط به طرز مطالبه زکات گذارده و آن را به صورت جالبى شرح مى دهد.
نخست اینکه مى فرماید: «و بعد از سلام و تحیت به آنها مى گویى: اى بندگان خدا! ولىّ خدا و خلیفه اش مرا به سوى شما فرستاده تا حق خدا را که در اموالتان است از شما بگیرم آیا در اموال شما حقى براى خدا وجود دارد که به ولیّش بدهید»; (ثُمَّ تَقُولَ: عِبَادَ اللهِ، أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اللهِ وَخَلِیفَتُهُ، لآِخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللهِ فِی أَمْوَالِکُمْ، فَهَلْ للهِِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِیِّهِ).
قابل توجّه است که در این عبارت روى سه چیز تکیه شده است: یکى اینکه مردم بندگان خدا هستند. دوم اینکه جمع آورى کننده زکات فرستاده ولىّ الله و خلیفه الله است. سوم اینکه آنچه را مى خواهد بگیرد حق الله است که در اموال آنها وجود دارد.
این تعبیرات قلب هر شنونده اى را نرم مى کند و او را براى اداى زکات آماده مى سازد و تأثیر روانى آن تا حدى است که با عشق و علاقه و شوق زکات را تحویل مى دهد. پیش خود فکر مى کند که نماینده ولىّ الله آمده و مرا به عنوان بنده خدا معرفى کرده و از من چیزى جز حق خدا نمى خواهد.
جمله «فَهَلْ للهِِ فِی أَمْوَالِکُمْ» به اضافه جمله هایى که بعد از آن مى آید به یکى از مترقى ترین روش هاى اخذ مالیات که گاه در بعضى از مناطق، در دنیاى امروز روى آن تکیه مى شود اشاره دارد و آن اعتماد کردن بر خود مردم است; یعنى آنها را امین و راستگو و درستکار شناختن و از خودشان درباره زکات اموالشان توضیح خواستن. تجربه نشان داده است که این گونه اعتماد سازى اثر مهمى دارد. برعکس اگر مردم را دروغ گو و خائن فرض کنند و برخورد یک طلب کار با یک بدهکار مرموز و نادرست با آنها داشته باشند، سبب مى شود که آنها اموال خود را مخفى سازند و تا آنجا که ممکن است از پرداختن مالیات اسلامى فرار کنند و به تعبیر امروز براى خودشان دو دفتر درست کنند: دفترى براى حساب و کتاب واقعى اموال و دفترى هم براى مأموران مالیات.
این نکته نیز قابل توجّه است که در عصر ما و در کشور ما در سالهاى اخیر این روش از سوى مأموران جمع آورى مالیات آزمایش شد و نتیجه آن افزایش حجم مالیات بر درآمدها بود.
در روش سنتى ما در مسأله خمس نیز دقیقا مطلب همین گونه است که مردم باایمان با انگیزه هاى الهى به سراغ علماى دینى مى روند و اموال خود را دقیقاً صورت بردارى کرده به آنها ارائه مى دهند تا خمس آنها را تعیین کنند بدون آنکه اجبار و فشارى در کار باشد.
البتّه آنچه گفته شد اصلى عمومى درباره همه کسانى است که اموالشان مشمول حکم زکات است ولى ممکن است در این میان استثنائاتى نیز وجود داشته باشد که بعضى از زورمندان در برابر حکومت اسلامى بایستند و آشکارا نسبت به پرداختن زکات مخالفت کنند. در این گونه موارد حکومت با آنها برخورد کند و حق الله را به زور از آنها بستاند تا سبب جرأت بعضى دیگر نشود ولى همان گونه که گفتیم این یک استثناست.
امام(علیه السلام) در ادامه این سخن مى فرماید: «اگر کسى (از آنها) گفت: نه (چیزى به اموالم تعلق نمى گیرد) دیگر به او مراجعه نکن و اگر کسى گفت: آرى، همراهش برو بى آنکه او را بترسانى یا تهدید کنى یا بر او سخت گیرى نمایى یا کار او را مشکل سازى»; (فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ: لاَ، فَلاَ تُرَاجِعْهُ، وَإِنْ أَنْعَمَ(۵) لَکَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخِیفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ(۶) أَوْ تُرْهِقَهُ(۷)).
جالب اینکه امام(علیه السلام) نهایت لطف و محبّت را درباره کسى که اظهار مى دارد، زکاتى در اموال او وجود دارد به خرج داده و در چهار جمله بسیار کوتاه، چهار دستور به مأمور گردآورى زکات مى دهد: نخست اینکه نباید او را بترساند که مثلا اگر زکاتت را به طور کامل ندهى مجازات خواهى شد و دیگر اینکه با تهدید چیزى از او نگیرد و سوم اینکه در گرفتن زکات سخت گیرى ننماید و چهارم  اینکه مشکلاتى براى او فراهم نسازد; یعنى درست مانند یک شریک مهربان و بزرگوار و با گذشت با او رفتار کند. حال که او اعتراف به وجود حق الله در اموالش کرده، این حق شناسیش را محترم بشمار و ادب و انسانیّت را با ادب و انسانیّت پاسخ بگو.
*****
نکته:
آداب گردآورى زکات و حقوق بیت المال:
آنچه در توصیه بالا آمده گوشه اى از دستورات اسلام در مورد وظایف جمع آورى کنندگان زکات و اموال بیت المال و چگونگى برخورد با صاحبان اموال است.
قرآن مجید به عنوان پایه گذار این مطلب به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دستور مى دهد که از اموال آنها زکات بگیر، زکاتى که آنها را پاک و پاکیزه مى کند و سپس دستور مى دهد که بعد از گرفتن زکات به آنها درود بفرست و براى آنها دعا کن که مایه آرامش آنهاست; (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِها وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَّهُم).(۸)
در این زمینه در منابع حدیث نیز روایات متعدّدى وارد شده که جزئیات بیشترى را بیان مى دارد; مرحوم علاّمه مجلسى در جلد ۹۳ در باب ۹ تحت عنوان «ادب المصدق» احادیث متعدّدى در ده صفحه (صفحه ۸۰ تا ۹۰) ذکر مى کند.
از جمله در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «أَنَّ رَسُولَ اللهِ(صلى الله علیه وآله) نَهَى أَنْ یُحْلَفَ النَّاسُ عَلَى صَدَقَاتِهِمْ وَقَالَ هُمْ فِیهَا مَأْمُونُونَ یَعْنِی أَنَّهُ مَنْ أَنْکَرَ أَنْ یَکُونَ لَهُ مَالٌ تَجِبُ فِیهِ زَکَاهٌ وَلَمْ یُوجَدْ ظَاهِراً عِنْدَهُ لَمْ یُسْتَحْلَف; رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: مردم را نسبت به زکاتى که بر عهده دارند قسم ندهید، هرچه مى گویند بپذیرید، زیرا آنها مورد اعتمادند و اگر کسى انکار کرد که مال واجب الزکاتى دارد و یقین به کذب او نبود، باید پذیرفت».(۹)
در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان(علیه السلام) نقل مى کند که به یکى از یارانش هنگامى که او را براى گردآورى زکات مأمور ساخت، دستورهاى مفصلى داد از جمله اینکه: «أَنْ یَتَلَقَّاهُمْ بِبَسْطِ الْوَجْهِ وَ لِینِ الْجَانِبِ وَأَمَرَهُ أَنْ یَلْزَمَ التَّوَاضُعَ وَیَجْتَنِبَ التَّکَبُّر; با چهره گشاده و نرمش و تواضع با مردم برخورد کند و از تکبر بپرهیزد».(۱۰)
در حدیث دیگرى از همان حضرت آمده است که مى فرمود: «وَإِذَا کَانَ الْجَدْبُ أُخِّرُوا حَتَّى یُخْصِبُوا; در خشکسالى گرفتن زکات را به تأخیر بیندازید تا خشک سالى برطرف شود».(۱۱)
مرحوم شیخ حر عاملى نیز در کتاب وسائل الشیعه جلد ۶ در کتاب الزکاه باب ۱۴ احادیث متعدّدى در این زمینه آورده است و مجموع این احادیث نشان مى دهد که اسلام از به کار گرفتن هرگونه خشونت به هنگام جمع آورى مالیات اسلامى نهى کرده و نهایت ارفاق را نسبت به مشمولین زکات لازم مى شمرد و به تعبیر دیگر پرداخت زکات را تبدیل به مسأله اى انسانى و اخلاقى کرده که افراد با ایمان در آن پیشگام مى شوند و از برکات معنوى و مادى آن بهره مى گیرند نه به صورت گرفتن بدهى ها از یک بدهکار نافرمان و متخلف.
البتّه ممکن است این گونه برخورد محبّت آمیز ضایعاتى داشته باشد و بعضى افراد از آن سوء استفاه کنند و حقوق مالى خود را نپردازند; ولى تجربه نشان داده که برکات مادى و معنوى آن بیشتر از ضایعات آن است به خصوص که مى دانیم پرداختن زکات و مانند آن در اسلام نوعى عبادت است و در عبادت قصد قربت لازم است و این قصد هنگامى حاصل مى شود که انسان با میل و اختیار و علاقه خود به سراغ آن برود.
مرحوم کلینى در جلد سوم کافى نیز در بابى که تحت عنوان «ادب المصدق» ذکر کرده، هشت روایت در این زمینه آورده است که رحمت، رأفت و ادب اسلامى را در آن مثال مى زند; از جمله اینکه هنگامى که امیر مؤمنان على(علیه السلام) فردى از طایفه بنى ثقیف را به عنوان فرماندار براى بخشى از آبادى هاى اطراف کوفه انتخاب کرد، در حضور مردم به او دستور داد در جمع آورى خراج، کوتاهى نکن و حتى یک درهم از آن را ترک ننما. سپس به او فرمود: هنگامى که خواستى به منطقه مأموریت خود بروى نزد من آى. آن شخص مى گوید: هنگامى که نزد حضرت رفتم فرمود: آنچه را درباره خراج به تو گفتم براى حفظ ظاهر بود. اکنون به تو مى گویم: «إیّاکَ اَنْ تَضْرِبَ مُسْلِماً أوْ یَهُودِیّاً أوْ نَصْرانِیّاً فى دِرْهَمِ خَراج أوْ تَبیعَ دابّهً عَمِلَ فى دِرْهَم فَإنَّما أمرُنا اَنْ نَأخُذَ مِنْهُمُ الْعَفْوَ; مبادا مسلمان یا یهودى یا نصرانى را به خاطر یک درهم خراج مضروب سازى یا چهارپایان مورد نیازشان را از آنها بگیرى، زیرا به ما دستور داده شده است که (خراج و زکات را) از اضافات بگیریم».(۱۲)
*****
پی نوشت:
۱ . سند وصیّت نامه: این نامه را مرحوم کلینى در باب «ادب المصّدّق» از کتاب الزکاه در کتاب کافى به سند معتبر نقل کرده است و شیخ الطائفه شیخ طوسى نیز در باب «الزیادات فى الزکاه» آن را با همان سند از کلینى آورده است. نویسنده کتاب الغارات (ابراهیم ثقفى) نیز آن را به سند خود از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است. صاحب کتاب مصادر نهج البلاغه مى گوید: این وصیّت نامه در میان علما و دانشمندان قبل از سیّد رضى معروف بوده است و از جمله کسانى که وى به آن اشاره مى کند مرحوم شیخ مفید در مقنعه است. سپس اضافه مى کند: (کسانى بعد از سیّد رضى مانند) ابن ادریس در سرائر آن را از مقنعه نقل کرده و زمخشرى نیز در ربیع الابرار آن را با تفاوت هاى مختصرى ذکر کرده است (مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۵۷).
۲ . «لا تروعنّ» از ریشه «روع» بر وزن «قول» به معناى ترساندن گرفته شده، بعضى از علما نیز گفته اند که «روع» ممکن است به معناى شدت ترساندن باشد.
۳ . «تجتازنّ» از ریشه «اجتیاز» به معناى عبور کردن گرفته شده است.
۴ . «حىّ» گاه به معناى موجود زنده مى آید و گاه به معناى قبیله، چرا که مجموع قبیله به منزله انسان واحد زنده اى شمرده مى شود و در استعمالات امروز به معناى منطقه مسکونى نیز به کار مى رود.
۵ . «اَنْعَم» از ریشه «انعام» گاه به معناى بخشیدن نعمتى است و گاه به معناى گفتن نعم (آرى). در جمله بالا معناى اخیر اراده شده است به قرینه جمله ما قبل «فَإنْ قالَ قائِلٌ لا».
۶ . «تَعْسِف» از ریشه «عسف» بر وزن «کسب» در اصل به معناى بیراهه رفتن است سپس به ظلم و ستم که آن نیز مصداق بیراهه رفتن است اطلاق شده است.
۷ . «ترهق» از ریشه «ارهاق» از ریشه «رهق» بر وزن «شفق» که در اصل به معناى پوشاندن یا پوشاندن چیزى با قهر و غلبه است و در بسیارى از موارد معناى سخت گیرى را مى دهد. در جمله بالا همین معنا اراده شده است.
۸ . توبه، آیه ۱۰۴ .
۹ . بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۸۵.
۱۰ . همان مدرک.
۱۱ . همان مدرک.
۱۲ . کافى، ج ۳، ص ۵۴۰، ح ۸.

  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.

بخش دوم: دستوراتی در نحوه گرفتن زکات

فَخُذْ مَا أَعْطَاکَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّهٍ، فَإِنْ کَانَ لَهُ مَاشِیَهٌ أَوْ إِبِلٌ فَلَا تَدْخُلْهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ فَإِنَّ أَکْثَرَهَا لَهُ، فَإِذَا أَتَیْتَهَا فَلَا تَدْخُلْ عَلَیْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَیْهِ وَ لَا عَنِیفٍ بِهِ وَ لَا تُنَفِّرَنَّ بَهِیمَهً وَ لَا تُفْزِعَنَّهَا وَ لَا تَسُوأَنَّ صَاحِبَهَا فِیهَا، وَ اصْدَعِ الْمَالَ صَدْعَیْنِ ثُمَّ خَیِّرْهُ، فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ، ثُمَّ اصْدَعِ الْبَاقِیَ صَدْعَیْنِ ثُمَّ خَیِّرْهُ، فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ، فَلَا تَزَالُ کَذَلِکَ حَتَّى یَبْقَى مَا فِیهِ وَفَاءٌ لِحَقِّ اللَّهِ فِی مَالِهِ، فَاقْبِضْ حَقَّ اللَّهِ مِنْهُ؛ فَإِنِ اسْتَقَالَکَ فَأَقِلْهُ ثُمَّ اخْلِطْهُمَا ثُمَّ اصْنَعْ مِثْلَ الَّذِی صَنَعْتَ أَوَّلًا حَتَّى تَأْخُذَ حَقَّ اللَّهِ فِی مَالِهِ؛ وَ لَا تَأْخُذَنَّ عَوْداً وَ لَا هَرِمَهً وَ لَا مَکْسُورَهً وَ لَا مَهْلُوسَهً وَ لَا ذَاتَ عَوَارٍ.

هر چه از طلا و نقره به تو رساند بردار، و اگر داراى گوسفند یا شتر بود، بدون اجازه اش داخل مشو، که اکثر اموال از آن اوست. آنگاه که داخل شدى مانند اشخاص سلطه گر، و سختگیر رفتار نکن، حیوانى را رم مده، و هراسان مکن، و دامدار را مرنجان، حیوانات را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند، پس از انتخاب اعتراض نکن، سپس باقى مانده را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند و بر انتخاب او خرده مگیر، به همین گونه رفتار کن تا باقى مانده، حق خداوند باشد. اگر دامدار از این تقسیم و انتخاب پشیمان است، و از تو درخواست گزینش دوباره دارد، همراهى کن، پس حیوانات را درهم کن، و به دو دسته تقسیم نما، همانند آغاز کار، تا حق خدا را از آن برگیرى. و در تحویل گرفتن حیوانات، حیوان پیر و دست و پا شکسته، بیمار و معیوب را به عنوان زکات نپذیر.

نهایت احترام به خواسته هاى زکات دهندگان:
آن گاه مى افزاید: «اگر زکات، زکات طلا و نقره (درهم و دینار و یا قیمت زکات غلات بود) هرچه مى دهد بپذیر (و با او گفتگو درباره کم و زیاد آن نکن، او به تو اعتماد کرده تو هم به او اعتماد کن)»; (فَخُذْ مَا أَعْطَاکَ مِنْ ذَهَب أَوْ فِضَّه).
«و اگر گوسفند و گاو و شترى دارد بدون اذن او داخل نشو، زیرا بیشتر آنها از آن اوست»; (فَإِنْ کَانَ لَهُ مَاشِیَهٌ(۱) أَوْ إِبِلٌ فَلاَ تَدْخُلْهَا إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَإِنَّ أَکْثَرَهَا لَهُ).
سپس مى افزاید: «آن گاه که داخل شدى همچون شخص مسلّط و سخت گیر نسبت به او رفتار نکن، چهارپایى را فرار نده و ناراحت نساز و صاحبش را درباره آن ناراحت نکن»; (فَإِذَا أَتَیْتَهَا فَلاَ تَدْخُلْ عَلَیْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّط عَلَیْهِ وَلاَ عَنِیف(۲) بِهِ، وَلاَ تُنَفِّرَنَّ بَهِیمَهً وَلاَ تُفْزِعَنَّهَا(۳)، وَلاَ تَسُوأَنَّ صَاحِبَهَا فِیهَا).
منظور از این جمله آن است که احترام مالکان اموال را در مورد اموالشان حفظ کن، سرزده وارد آغل گوسفندان یا شتران نشو و به صورت افراد طلب کار و زورگو چیزى را مطالبه نکن حتى نسبت به چهارپایان نیز مدارا نما; حرکت یا صدایى که باعث وحشت آنها شود انجام مده، چرا که هم این حیوانات و هم صاحب آنها ممکن است ناراحت شوند. و این نهایت محبّت و ادبى است که امام(علیه السلام) به آن توصیه مى کند که حتى حقوق حیوانات هم به هنگام جمع آورى زکات رعایت بشود، چه رسد به حقوق و احترام انسان ها.
آن گاه براى اینکه تقسیم عادلانه باشد و در انتخاب گوسفند یا شتر زکات نگرانى براى صاحبان اموال پیدا نشود و در انتخاب، اجحاف و ظلمى بر مالک و بیت المال حاصل نگردد، دستور به قرعه کشى مى دهد و هنگام قرعه کشى انتخاب را به صاحب مال وا مى گذارد و مى فرماید: «(به هنگام گرفتن حق بیت المال) حیوانات را به دو بخش تقسیم کن سپس صاحب مال را مخیر کن که یک قسمت را برگزیند و بعد از انتخاب، متعرض آنچه او انتخاب کرده نشو. سپس باقیمانده را نیز به دو بخش تقسیم کن و باز او را مخیر نما (تا یکى را انتخاب کند) و هرگاه یکى را برگزید در این انتخاب نیز متعرض آنچه برگزیده نشو و همچنان این تقسیم را ادامه مى دهى (و صاحب مال را مخیر مى سازى یکى را انتخاب کرده کنار بگذارد) تا آنجا که باقیمانده به اندازه (زکات و) حق خداوند در مال او باشد آن گاه حق خدا را از او بگیر»; (وَاصْدَعِ(۴) الْمَالَ صَدْعَیْنِ ثُمَّ خَیِّرْهُ، فَإِذَا اخْتَارَ فَلاَ تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ. ثُمَّ اصْدَعِ الْبَاقِیَ صَدْعَیْنِ، ثُمَّ خَیِّرْهُ، فَإِذَا اخْتَارَ فَلاَ تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ. فَلاَ تَزَالُ کَذَلِکَ حَتَّى یَبْقَى مَا فِیهِ وَفَاءٌ لِحَقِّ اللهِ فِی مَالِهِ; فَاقْبِضْ حَقَّ اللهِ مِنْهُ).
آن گاه امام(علیه السلام) مى افزاید: «و اگر صاحب مال پشیمان شد و از تو تقاضا کرد که تقسیم را تجدید کنى، تقاضاى او را بپذیر و آن دو دسته را با هم بار دیگر مخلوط کن سپس همان گونه که در بار اوّل انجام دادى، تقسیم را تکرار کن تا حق خدا را در مال او دریافت دارى»; (فَإِنِ اسْتَقَالَکَ(۵) فَأَقِلْهُ، ثُمَّ اخْلِطْهُمَا ثُمَّ اصْنَعْ مِثْلَ الَّذِی صَنَعْتَ أَوَّلاً حَتَّى تَأْخُذَ حَقَّ اللهِ فِی مَالِهِ).
در اینجا دو نکته حائز اهمّیّت است: نخست اینکه مفهوم جمله هاى بالا این نیست که به هنگام تقسیم کردن خوب ها را در یک بخش قرار بدهند و متوسط ها را در بخش دیگر آن گاه مالک را مخیر سازند که یکى از آن دو بخش را انتخاب کند، زیرا اولا معمولا گوسفندان یا شتران در شرایط عادى مخلوط هستند و به هنگام تقسیم، طبعا بخشى از خوب در یک طرف و بخشى در طرف دیگر قرار مى گیرد. ثانیاً این کار نوعى قرعه کشى است و در مفهوم قرعه کشى این جمله نهفته است که باید تقسیمى نسبتاً عادلانه صورت گیرد و بعد یکى از دو بخش را به وسیله قرعه یا انتخاب شخصى جدا کنند.
نکته دیگر اینکه مى دانیم که در زکات شتر، سن و سال آنها در مقدار زکات تأثیر دارد و مثل زکات گوسفند نیست، بنابراین یا باید مسأله سن و سال در این تقسیم کردن رعایت گردد و یا بگوییم که این نوع تقسیم ناظر به مسأله زکات گوسفند و گاو است.
در ضمن از مجموع این کلام، این مطلب استفاده مى شود که در پرداخت زکات هم مى توان قیمت را محاسبه کرد (به قرینه تعبیر به ذهب و فضه که در آغاز این کلام آمد) زیرا سخن تنها از زکات درهم و دینار نیست، بلکه منظور مطلق زکات است) و هم مى توان از عین مالى که زکات به آن تعلق گرفته پرداخت.
این نکته قابل توجّه است که در روایات اسلامى و کلمات فقها حیوانات ممتاز; مانند گوسفند پروارى و شترهاى پرارزش و حیوان باردار و حیوانات نر که براى بارور ساختن حیوانات ماده از آنها استفاده مى شود، استثنا شده اند; یعنى مأمور جمع آورى زکات براى جلب محبّت صاحبان این اموال، نخبه ها را به خودشان واگذار مى کند تا زکات را با طیب خاطر بپردازند.(۶)
آن گاه امام(علیه السلام) دستور مى دهد که پنج نوع از حیواناتى که به نحوى ناقص و کم ارزش هستند به عنوان زکات انتخاب نشود; مى فرماید: «هرگز حیوان مسن و فرتوت و دست و پا شکسته و بیمار و معیوب را به عنوان زکات نپذیر»; (وَلاَ تَأْخُذَنَّ عَوْداً وَلاَ هَرِمَهً وَلاَ مَکْسُورَهً وَلاَ مَهْلُوسَهً(۷)، وَلاَ ذَاتَ عَوَار(۸)).
با توجّه به اینکه «عَوْد» و «هَرِم» هر دو به معناى حیوان پیر است، به نظر مى رسد که «عود» حیوانى است که سنّى از آن گذشته و «هرم» به معناى پیر و فرتوت است; یعنى چیزى فراتر از حیوان مسن.
«مهلوسه» گاه به معناى حیوان بیمار مسلول و گاه به معناى هرگونه حیوان بیمار تفسیر شده است و مناسب معناى دوم است و حیوان «ذات عوار» به معناى حیوانى است که عیب و نقصى دارد; مثلا فاقد چشم یا گوش یا مانند آن است.
شایان ذکر است که فقها گفته اند، منظور از این دستور آن است که اگر تمام نصاب سالم بوده باشد نمى تواند حیوان ناسالمى را از جایى دیگر بیاورد و به عنوان زکات بپردازد; ولى اگر تمام نصاب حیوان بیمار و معیوب است، مانعى ندارد زکات را از همان بپردازد و نیز اگر قسمتى معیوب و قسمتى سالم است، زکات به نسبت از سالم و معیوب گرفته مى شود و این نشانه رعایت عدالت اسلامى در مسائل مربوط به بحث زکات است.(۹)
گفتنى است که اسلام از یک سو دستور مى دهد حیوانات معیوب، پیر و فرتوت و بیمار را به عنوان زکات نپذیرید، زیرا ارزش زکات را به عنوان یک عبادت پایین مى آورد و به مقتضاى آیه «(لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ); هرگز به حقیقت نیکوکارى و قرب الى الله نمى رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید در راه خدا انفاق کنید»(۱۰); و از سویى دیگر دستور مى دهد اموال نخبه و گران قیمت را در اختیار صاحب قیمت بگذارید و به عنوان زکات نگیرید، زیرا بسیارى از مردم از این کار ناراحت مى شوند و به مصداق «(إِنْ یَسْأَلْکُمُوهَا فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا وَیُخْرِجْ أَضْغَانَکُمْ); چرا که هرگاه اموال شما را طلب کند و بر آن تأکید نماید، بخل مى ورزید; و کینه و خشم شما را آشکار مى سازد».(۱۱) و به این ترتیب تعادل را در مسأله اداى زکات کاملا رعایت کرده است.
*****
پی نوشت:
۱ . «ماشیه» در اصل به معناى راه رونده از ریشه «مشى» است. سپس به چهارپایان اعم از شتر، گاو و گوسفند اطلاق مى شود; اما غالباً به گوسفندان گفته مى شود و جمع آن مواشى است و در عبارت بالا منظور گاو و گوسفند است به قرینه ذکر ابل (شتر) بعد از آن.
۲ . «عنیف» به معناى خشن و سخت گیر است از ریشه «عنف» بر وزن «قفل» گرفته شده است.
۳ . «لا تفزعنّ» از ریشه «فزع» به معناى ترسیدن و به وحشت افتادن گرفته شده و هنگامى که به باب افعال برود به معناى ترساندن و به وحشت انداختن است.
۴ . «اصدع» از ریشه «صدع» بر وزن «صبر» به معناى شکافتن و جدا ساختن گرفته شده و این واژه (صدع) به صورت اسم مصدرى و به معناى بخش جدا شده از چیزى آمده است.
۵ . «استقال» از ریشه «استقاله» به معناى طلب فسخ کردن و به هم زدن قراردادى یا توافقى است و ریشه اصلى آن قیلوله است که معناى خواب نیمروز یا استراحت در نیمروز است. از آنجا که هنگامى که انسان از قراردادى پشیمان مى شود اگر آن را به هم زنند و فسخ کنند مایه راحتى او مى گردد، اقاله به آن اطلاق شده و مطالبه آن استقاله است.
۶ . به جواهر الکلام، ج ۱۵، ص ۱۶۰ مراجعه شود.
۷ . «مهلوسه» از ریشه «هُلاس» بر وزن «غبار» و «هَلْس» بر وزن «درس» به معناى بیمارى سل است، بنابراین «مهلوس» همان حیوان مبتلا به این بیمارى است ولى گاه این واژه به معناى هرگونه بیمارى به کار مى رود. بعضى از ارباب لغت نیز هلاس را به معناى بیمارى هایى که سبب لاغرى مى شود گرفته اند و از آنجایى که بیمارى سل شخص مبتلا را کاملا لاغر مى کند، در مورد این بیمارى به کار رفته است.
۸ . «عَوار» از ریشه «عار» و «عور» بر وزن «غور» گرفته شده و به معناى عیب است و از آنجا که آشکار ساختن آلت جنسى مایه عیب است به آن «عوره» اطلاق شده است این واژه در مورد خانه بى حفاظ و لباس معیوب نیز به کار مى رود.
۹ . به جواهرالکلام، ج ۱۵، ص ۱۳۵ مراجعه شود.
۱۰ . آل عمران، آیه ۹۲ .
۱۱ . محمد، آیه ۳۷ .

  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.

بخش سوم: رعایت حقوق حیوانات

وَ لَا تَأْمَنَنَّ عَلَیْهَا إِلَّا مَنْ تَثِقُ بِدِینِهِ رَافِقاً بِمَالِ الْمُسْلِمِینَ، حَتَّى یُوَصِّلَهُ إِلَى وَلِیِّهِمْ فَیَقْسِمَهُ بَیْنَهُمْ؛ وَ لَا تُوَکِّلْ بِهَا إِلَّا نَاصِحاً شَفِیقاً وَ أَمِیناً حَفِیظاً غَیْرَ مُعْنِفٍ وَ لَا مُجْحِفٍ وَ لَا مُلْغِبٍ وَ لَا مُتْعِبٍ. ثُمَّ احْدُرْ إِلَیْنَا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَکَ نُصَیِّرْهُ حَیْثُ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ؛ فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِینُکَ فَأَوْعِزْ إِلَیْهِ أَلَّا یَحُولَ بَیْنَ نَاقَهٍ وَ بَیْنَ فَصِیلِهَا وَ لَا یَمْصُرَ لَبَنَهَا فَیَضُرَّ [فَیُضِرَّ] ذَلِکَ بِوَلَدِهَا وَ لَا یَجْهَدَنَّهَا رُکُوباً وَ لْیَعْدِلْ بَیْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِی ذَلِکَ وَ بَیْنَهَا، وَ لْیُرَفِّهْ عَلَى اللَّاغِبِ وَ لْیَسْتَأْنِ بِالنَّقِبِ وَ الظَّالِعِ وَ لْیُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ الْغُدُرِ وَ لَا یَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ الْأَرْضِ إِلَى جَوَادِّ الطُّرُقِ وَ لْیُرَوِّحْهَا فِی السَّاعَاتِ وَ لْیُمْهِلْهَا عِنْدَ النِّطَافِ وَ الْأَعْشَابِ، حَتَّى تَأْتِیَنَا بِإِذْنِ اللَّهِ بُدَّناً مُنْقِیَاتٍ غَیْرَ مُتْعَبَاتٍ وَ لَا مَجْهُودَاتٍ لِنَقْسِمَهَا عَلَى کِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّهِ نَبِیِّهِ (صلی الله علیه وآله)، فَإِنَّ ذَلِکَ أَعْظَمُ لِأَجْرِکَ وَ أَقْرَبُ لِرُشْدِکَ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

و به فردى که اطمینان ندارى، و نسبت به اموال مسلمین دلسوز نیست، مسپار، تا آن را به پیشواى مسلمین برساند و او در میان آنها تقسیم گرداند.در رساندن حیوانات آن را به دست چوپانى که خیر خواه و مهربان، امین و حافظ، که نه سختگیر باشد و نه ستمکار، نه تند براند و نه حیوانات را خسته کند، بسپار.
سپس آنچه از بیت المال جمع آورى شد براى ما بفرست، تا در نیازهایى که خدا اجازه فرموده مصرف کنیم. هر گاه حیوانات را به دست فردى امین سپردى، به او سفارش کن تا: «بین شتر و نوزادش جدایى نیفکند، و شیر آن را ندوشد تا به بچّه اش زیانى وارد نشود. در سوار شدن بر شتران عدالت را رعایت کند، و مراعات حال شتر خسته یا زخمى را که سوارى دادن براى او سخت است بنماید. آنها را در سر راه به درون آب ببرد، و از جاده هایى که دو طرف آن علف زار است به جادّه بى علف نکشاند، و هر چند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت کنند، و هر گاه به آب و علفزار رسید، فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند».
تا آنگاه که به اذن خدا بر ما وارد شوند، فربه و سر حال، نه خسته و کوفته، که آنها را بر أساس رهنمود قرآن، و سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم تقسیم نماییم. عمل به دستورات یاد شده مایه بزرگى پاداش و نیز هدایت تو خواهد شد. ان شاء اللّه.

رأفت اسلامى حتى درباره حیوانات:
در بخش گذشته، امام(علیه السلام) دستورات لازم را درباره چگونگى اخذ زکات از کسانى که زکات بر آنها واجب است بیان فرمود. در این بخش از نامه، سخن درباره چگونگى حفظ این اموال و طرز رفتار با حیواناتى است که به عنوان زکات پرداخته شده اند.
نخست امام(علیه السلام) صفات کسانى را که مأمور انتقال زکات به سوى بیت المال مى شوند، بیان مى کند و چندین ویژگى براى آنها بر مى شمرد. در نخستین و دومین صفت مى فرماید: «آنها را به غیر از کسى که به دینش اطمینان دارى و نسبت به اموال مسلمین دلسوز است، مسپار تا آن را (سالم) به ولى مسلمین برساند و او در میان مسلمانان تقسیم کند»; (وَلاَ تَأْمَنَنَّ عَلَیْهَا إِلاَّ مَنْ تَثِقُ بِدِینِهِ، رَافِقاً بِمَالِ الْمُسْلِمِینَ حَتَّى یُوَصِّلَهُ إِلَى وَلِیِّهِمْ فَیَقْسِمَهُ بَیْنَهُمْ).
بنابراین مهمترین شرط، در این گونه مسائل امانت و وثاقت و شرط دوم رفق، مدارا و دلسوزى است و اگر این دو شرط در متصدیان بیت المال و خزانه داران کشورهاى اسلامى رعایت شود به یقین مشکلى در امور مالى پیدا نخواهد شد; نه خیانتى رخ مى دهد و نه حیف و میل و افراط و تفریطى.
سپس در ادامه این سخن، هشت وصف دیگر براى مأموران انتقال این اموال و چوپان ها بیان کرده و مى فرماید: «تنها کسانى را مأمور این کار کن که خیرخواه و مهربان و امین و حافظ باشند، سخت گیر و اجحاف گر نباشند، حیوانات را خسته نکنند و به زحمت نیندازند»; (وَلاَ تُوَکِّلْ بِهَا إِلاَّ نَاصِحاً شَفِیقاً وَأَمِیناً حَفِیظاً، غَیْرَ مُعْنِف(۱) وَلاَ مُجْحِف(۲)، وَلاَ مُلْغِب(۳) وَلاَ مُتْعِب(۴)).
به یقین این اوصاف هشت گانه ارتباط نزدیک با یکدیگر دارند; چوپانى که ناصح و شفیق است قطعاً حیوانات را خسته نمى کند و تند نمى راند، زیرا هم حیوانات به زحمت مى افتند که بر خلاف عدل اسلامى است و هم وزن آنها کم مى شود و یا بیمار مى گردند که به زیان مصرف کنندگان است.
قابل توجّه اینکه این دستورات را امام(علیه السلام) هنگامى بیان فرمود که نه از حقوق حیوانات سخنى در میان دانشمندان جهان مطرح بود و نه از حقوق بشر; ولى اسلام به عنوان آئینى مملوّ از برنامه هاى اخلاقى، حرمت حیوانات و حقوق آنها را نیز فراموش نکرده و مشمول محبّت و رأفت قرار داده است (توضیح بیشترى در این زمینه در بحث نکات خواهد آمد).
آن گاه در دستور دیگرى مى فرماید: «سپس آنچه نزد تو جمع شده فوراً به سوى ما روانه کن تا آن را در مصارفى که خداوند امر فرموده صرف کنیم»; (ثُمَّ احْدُرْ(۵) إِلَیْنَا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَکَ نُصَیِّرْهُ حَیْثُ أَمَرَ اللهُ بِهِ).
این دستور به دو دلیل داده شده است: نخست اینکه ممکن است نیازمندانى به صورت فوق العاده در انتظار کمک هاى بیت المال باشند که اگر حق آنها زودتر برسد، مشکلاتشان حل خواهد شد و دیگر اینکه تأخیر در رساندن این اموال، معرض آفات است و براى نجات از آن آفات باید تعجیل کرد و اموال زکات را به ولى امر مسلمین رسانید.
بعضى از شارحان نهج البلاغه از این جمله احکام فقهى متعدّدى استفاده کرده اند: نخست اینکه نقل زکات از شهرى به شهر دیگر جایز است و دیگر اینکه مأموران جمع آورى زکات حق ندارند خودسرانه آنها را تقسیم کنند و سوم اینکه زکات باید به دست ولى امر مسلمین برسد و زیر نظر او تقسیم گردد.
بدیهى است این دستور مربوط به مناطق نزدیک به مرکز حکومت امام(علیه السلام)است و اما مناطق دور دست که انتقال مال زکات به غیر صورت نقدى عملاً امکان پذیر نیست حکم دیگرى دارد; یعنى نمایندگان امام(علیه السلام) مى توانند آن را در مرکز نمایندگى خود جمع آورى و تقسیم کنند.
آن گاه امام(علیه السلام) درباره کیفیت نقل حیوانات زکَوى به نماینده خود دستورات ده گانه دقیق و ظریفى مى دهد و مى فرماید: «هنگامى که امین تو آنها را در اختیار گرفت به او سفارش کن که میان شتر ماده و نوزادش جدایى نیفکند و شیر آن را چنان ندوشد که به بچه اش زیان وارد شود و در سوار شدن بر شتران، آنها را به زحمت نیفکند و عدالت را در این امر در میان آنها رعایت کند (گاه بر این سوار شود و گاه بر دیگرى) و نیز حال شترِ خسته و یا زخمى را که سوارى دادن برایش مشکل است رعایت کند و با حیوانى که سم او ساییده یا لنگ شده مدارا نماید»; (فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِینُکَ فَأَوْعِزْ(۶) إِلَیْهِ أَلاَّ یَحُولَ بَیْنَ نَاقَه وَبَیْنَ فَصِیلِهَا(۷)، وَلاَ یَمْصُرَ(۸) لَبَنَهَا فَیَضُرَّ ذَلِکَ بِوَلَدِهَا; وَلاَ یَجْهَدَنَّهَا رُکُوباً، وَلْیَعْدِلْ بَیْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِی ذَلِکَ وَبَیْنَهَا، وَلْیُرَفِّهْ عَلَى اللاَّغِبِ، وَلْیَسْتَأْنِ(۹) بِالنَّقِبِ(۱۰) وَالظَّالِعِ(۱۱)).
آنچه در بالا آمد شش قسمت از دستوراتى است که امام(علیه السلام) براى مراعات حال حیوانات زکوى بیان فرموده که هم جنبه انسانى و اخلاقى دارد و نشان مى دهد که اسلام حتى مراعات حال حیوانات را نیز لازم مى شمرد; حیواناتى که زبان براى گفتن ندارند و قادر بر دفاع از خویشتن نیستند.
آن گاه در ادامه این سخن چند دستور دیگر مى دهد و مى فرماید: «امین تو باید هنگامى که در اثناى راه به غدیرهاى آب مى رسد، آنها را سیراب کند و از کناره هاى جاده علف دار به درون جاده هاى خشک و بى گیاه منحرف نسازد و ساعاتى به آن حیوانات استراحت دهد و چون به آب و علفزار مى رسد به آنها مهلت دهد (تا به اندازه کافى آب بنوشند و از علف ها تغذیه کنند) تا هنگامى که نزد ما مى آیند به اذن خدا فربه و سرحال باشند نه خسته و کوفته»; (وَلْیُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ الْغُدُرِ(۱۲)، وَلاَ یَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ الاَْرْضِ إِلَى جَوَادِّ(۱۳) الطُّرُقِ، وَلْیُرَوِّحْهَا فِی السَّاعَاتِ وَلْیُمْهِلْهَا عِنْدَ النِّطَافِ(۱۴) وَالاَْعْشَابِ(۱۵)، حَتَّى تَأْتِیَنَا بِإِذْنِ اللهِ بُدَّناً(۱۶) مُنْقِیَات(۱۷)، غَیْرَ مُتْعَبَات وَلاَ مَجْهُودَات).
در این چهار دستور اخیر امام(علیه السلام)، بیشتر به آب و علف این حیوانات نظر دارد. هدف آن است که اینها تشنگى نکشند، گرسنه نشوند، در مسیر راه به اندازه کافى آب بنوشند و در کنار جاده ها که غالبا علف وجود دارد، از آن استفاده کنند.
این دستورات افزون بر اینکه جنبه اخلاقى و انسانى دارد، به نفع بیت المال و نیازمندانى است که از حقوق بیت المال بهره مى گیرند; لذا درآخر این عبارات فرمود: باید چنان کنند که این حیوانات سالم و سرحال و چاق و فربه به نزد ما آیند.
در پایان این نامه، به هدف نهایى اشاره کرده و مى فرماید: «هدف این است که آنها را مطابق دستور خداوند و سنّت پیغمبرش(صلى الله علیه وآله) (در میان نیازمندان) تقسیم کنیم (بى آنکه منافع شخصى در آن وجود داشته باشد)»; (لِنَقْسِمَهَا عَلَى کِتَابِ اللهِ وَسُنَّهِ نَبِیِّهِ(صلى الله علیه وآله)).
آن گاه اضافه مى کند: «عمل به این برنامه پاداش تو را بیشتر و هدایت تو را افزون تر خواهد کرد; إن شاءالله»; (فَإِنَّ ذَلِکَ أَعْظَمُ لاَِجْرِکَ، وَأَقْرَبُ لِرُشْدِکَ، إِنْ شَاءَ اللهُ).
*****
نکته ها:
۱. تأکید بر رساندن اموال زکات به نیازمندان:
امام(علیه السلام) در این نامه نورانى سه بار بر این مطلب تأکید فرموده که اموال زکات بعد از جمع آورى باید در میان نیازمندان تقسیم شود. حضرت تعبیر به «مالُ الْمُسْلِمِینَ» کرده; در یک جا مى فرماید: «فَیَقْسِمَهُ بَیْنَهُمْ» و در جاى دیگر مى فرماید: «نُصَیِّرُهُ حَیْثُ اَمَرَ اللهُ» و در پایان نامه نیز مى فرماید: «نَقْسِمَها عَلى کِتابِ اللهِ وَسُنَّهِ نَبِیِّهِ». این تکرار، هرچند به گفته ابن ابى الحدید در ابتدا مخالف بلاغت به نظر مى رسد، ولى با توجّه به اینکه خاطرات زمان عثمان که بیت المال در میان افراد خاصى تقسیم مى شد و نیازمندان محروم مى ماندند و همان سبب فتنه و آشوب بر علیه او شد، در نظرها باقى مانده بود، امام(علیه السلام) براى اطمینان بخشیدن به مردم در یک نامه سه بار این نکته را تکرار مى کند که هدف ما این است که مال مسلمین را در میان آنها تقسیم کنیم و نیازمندان را به حقوقشان برسانیم.
۲. حمایت از حیوانات در اسلام:
مردم جهان از قدیم الایام به طور سنتى براى حیواناتى که از آنها استفاده مى کردند، احترام قائل بودند و اصولى را درباره آنها رعایت مى کردند و در بعضى از موارد به صورت افراطى در مى آمد و شکل پرستش به خود مى گرفت همان گونه که امروز در میان جمعى از هندوها نیز دیده مى شود تا اینکه در این اواخر به مدافعان از حیوانات، شکل جمعیّت دادند و اصول و مقرراتى قائل شدند و اگر کسانى از آن تخلف کنند مورد اعتراض قرار مى گیرند، هرچند این موضوع مانند سایر موضوعاتى که مربوط به حقوق بشر یا حمایت زندانیان و کودکان و امثال آنهاست در بسیارى از موارد رنگ سیاسى به خود گرفته و تبدیل به چماقى براى کوبیدن بر سر مخالفان شده است; گاه هزاران انسان بى گناه را مى کشند و در سال میلیادرها دلار سلاحهاى کشتار جمعى صادر مى کنند و صداى کسى بلند نمى شود; اما یک یا چند حیوان اگر مورد آزار قرار گیرند فریادشان بلند مى شود.
ولى اسلام حد اعتدال را از آغاز در این مسأله رعایت کرده و سفارش هاى اکید و دقیق وظریفى درباره حیوانات نموده که هر انسان منصفى را به تحسین وا مى دارد.
در کتب روایى ما، احادیث فراوانى در این باره وارد شده است; از جمله در ابواب مربوط به حج به تناسب استفاده از حیوانات به عنوان مرکب در مسیر حج، ابوابى تحت عنوان «اَبْوابُ اَحْکامِ الدَّوابِّ فِى السَّفَرِ وَغَیْرِهِ» دیده مى شود.
مرحوم شیخ حر عاملى در کتاب وسائل الشیعه در جلد هشتم تحت همین عنوان روایات فراوانى در بیش از پنجاه باب ذکر کرده است که ذیلا بعضى از روایات آن را که در باب اوّل ذکر کرده از نظر مى گذرانیم.
پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «لِلدَّابَّهِ عَلَى صَاحِبِهَا خِصَالٌ یَبْدَأُ بِعَلَفِهَا إِذَا نَزَلَ وَیَعْرِضُ عَلَیْهَا الْمَاءَ إِذَا مَرَّ بِهِ وَلاَ یَضْرِبُ وَجْهَهَا فَإِنَّهَا تُسَبِّحُ بِحَمْدِ رَبِّهَا وَلاَ یَقِفُ عَلَى ظَهْرِهَا إِلاَّ فِی سَبِیلِ اللهِ وَلاَ یُحَمِّلُهَا فَوْقَ طَاقَتِهَا وَلاَ یُکَلِّفُهَا مِنَ الْمَشْیِ إِلاَّ مَا تُطِیقُ; براى چهارپایان بر صاحبان آنها حقوق (شش گانه) است: نخست اینکه هنگامى که به منزل رسید و پیاده شد اوّل آذوقه آنها را آماده کند (چرا که این حیوان از صاحبش خسته تر است به علاوه زبان تقاضا ندارد) و هر زمان که از کنار آب بگذرد، آب را بر او عرضه کند (تا اگر تشنه باشد بنوشد) و هرگز به صورتش تازیانه نزند، چرا که او تسبیح و حمد خدا مى گوید و هرگز بر پشت آن هنگام توقف ننشیند مگر در هنگام جنگ (اشاره به اینکه هنگامى که سواران به هم مى رسند، یا از کنار فرد پیاده اى عبور مى کنند و براى احوال پرسى و مطالب دیگر توقف مى نمایند باید از مرکب پیاده شوند، حرفهایشان که تمام شد سوار شوند و به راه خود ادامه دهند، زیرا این زحمت را به حیوان دادن که در حال توقف سوار آن باشند و پیاده نشوند، زحمتى است بدون دلیل; ولى در میدان جنگ چنین نیست (زیرا پیاده شدن از مرکب به هر حال خطرناک است) و بیش از طاقتش چیزى بر آن بار نکند و بیش از تواناییش آن را راه نبرد».(۱۸)
در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) شبیه همین معنا تحت عنوان «لِلدَّابَّهِ عَلَى صَاحِبِهَا سِتِّهُ حُقوق; براى چهارپایان بر صاحبان آنها شش حق است» نقل شده و در روایت دیگرى هفت حق ذکر شده است.
تعبیرات ظریفى در این روایت آمده که اسلام کوچک ترین مسائل را درباره این موضوع از نظر دور نداشته و انسانى ترین دستورات را در این باره داده است. بسیارند کسانى که هنگامى که مرکب آنها کم و زیادى مى کند با شلاق به جان آن مى افتند و گاه عصبانیّت خود را در موضوعات دیگر، بر سر حیوان خالى مى کنند; ولى اسلام تأکید مى کند که بى دلیل مرکب را آزار ندهند. در حدیث مى خوانیم که امام سجاد زین العابدین(علیه السلام) چهل بار از مدینه به مکّه براى زیارت خانه خدا از شترى استفاده کرد و در تمام این مدت حتى یک تازیانه به آن شتر نزد.(۱۰)
در حدیث معروفى که در منابع شیعه و اهل سنّت آمده است مى خوانیم: «خداوند زنى را به سبب گربه اى وارد دوزخ ساخت چرا که آن را بسته بود نه رهایش مى کرد که خودش غذا پیدا کند و نه غذایى به او مى داد».(۲۰)
حتى از بعضى روایات استفاده مى شود که نباید فحش و ناسزا به حیوانات داد(۲۱) این تعبیر نشان مى دهد که حیوانات هم براى خود فهم و شعورى دارند و از فحش و ناسزا متأثر مى شوند. به علاوه هنگامى که زبان انسان آلوده شد، تدریجاً براى او عادت مى شود و در مورد انسانها نیز آن را به کار مى برد.
*****
پی نوشت:
۱ . «مُعنف» از ریشه «عنف» بر زون «قفل» به معناى گرفتن چیزى با شدت و قساوت است.
۲ . «مُجحف» از ریشه «اجحاف» از ریشه «جحف» بر وزن «حرف» به معناى اصرار بر ضرر زدن به کسى است.
۳ . «مُلغب» از ریشه «لغوب» به معناى خسته شدن و خستگى گرفته شده و هنگامى که به باب افعال مى رود به معناى خسته کردن است.
۴ . «مُتعب» این واژه که از ریشه «تعب» به معناى خستگى گرفته شده، هنگامى که باب افعال برود مفهوم آن خسته کردن است، با «ملغب» قریب المعناست; ولى بعضى گفته اند: «لغوب» به معناى تعب و زحمت روحى است در حالى که تعب رنج جسمانى را نیز شامل مى شود.
۵ . «اُحدُرْ» از ریشه «حدر» بر وزن «حرف» به معناى به سرعت حرکت کردن و نیز به معناى پایین آوردن چیزى از بلندى است و در اینجا معناى اوّل مراد است; یعنى حیوانات زکات را که جمع آورى کردى به سرعت نزد ما بیاور تا به اهلش برسانیم.
۶ . «اَوعِز» از ریشه «وعز» بر وزن «وعظ» به معناى پیشنهاد کردن و سفارش نمودن کارى به دیگرى است.
۷ . «فصیل» به معناى بچه شترى است که از شیر باز گرفته شده و از ریشه «فصل» به معناى جدایى است; ولى با توجّه به اینکه امام(علیه السلام) بعد از این جمله دستور مى دهد که تمام شیر ناقه را ندوشند تا بچه او هم بهره اى داشته باشد، استفاده مى شود که منظور از فصیل در اینجا بچه شترى است که در آستانه از شیر باز گرفتن است و هنوز از شیر باز گرفته نشده (به تعبیر ادبا مجازِ به علاقه اوْل و مشارفت است).
۸ . «لا یمصر» از ریشه «مصر» بر وزن «نصر» به معناى دوشیدن شیر به طور کامل است.
۹ . «یَسْتأنِ» از ریشه «أنْى» بر وزن «امر» به معناى مهلت دادن گرفته شده و هنگامى که به باب استفعال برود، به معناى انتظار کشیدن و مدارا کردن است.
۱۰ . «نقب» به معناى شترى است که کف پاى او ساییده شده (و به زحمت راه مى رود).
۱۱ . «ظالع» از ریشه «ظَلع» بر وزن «زرع» به معناى لنگیدن گرفته شده است.
۱۲ . «غُدُر» جمع «غدیر» به معناى برکه آب است.
۱۳ . «جوادّ» جمع «جاده» به معناى راه وسیع است.
۱۴ . «نطاف» جمع «نطفه» به معناى آب زلال است.
۱۵ . «الاَعْشاب» جمع «عُشب» بر وزن «قفل» به معناى گیاهان سبز است.
۱۶ . «بُدّن» جمع «بادن» به معناى حیوان چاق و فربه است.
۱۷ . «مُنقیات» جمع «مُنقیه» به معناى حیوانى است که چربى فراوان داشته باشد.
۱۸ . وسائل الشیعه، ج ۸، ابواب احکام الدواب، باب ۹، ص ۳۵۰، ح ۱.
۱۹ . همان مدرک، باب ۱۰، ص ۳۵۳، ح ۹ .
۲۰ . کنزالعمال، ح ۴۳۶۹۵ و وسائل الشیعه، باب ۵۳ از احکام الدواب. ص ۳۹۷.
۲۱ . تهذیب، ج ۴، ص ۱۶۴، ح ۴.

  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.
سیداسلام هاشمی مقدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *