خطبه شماره ۱۲: وحدت عقیده

خطبه شماره ۱۲: وحدت عقیده

صوت متن:

صوت ترجمه:

و من کلام له (علیه السلام) لما أظفره الله بأصحاب الجمل:
وَ قَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ وَدِدْتُ أَنَّ أَخِی فُلَاناً کَانَ شَاهِدَنَا لِیَرَى مَا نَصَرَکَ اللَّهُ بِهِ عَلَى أَعْدَائِکَ. فَقَالَ لَهُ (علیه السلام) أَهَوَى أَخِیکَ مَعَنَا؟ فَقَالَ نَعَمْ. قَالَ فَقَدْ شَهِدَنَا، وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِی عَسْکَرِنَا هَذَا [قَوْمٌ] أَقْوَامٌ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ، سَیَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَ یَقْوَى بِهِمُ الْإِیمَان.
(پس از پیروزى در جنگ بصره در سال ۳۶ هجرى یکى از یاران امام علیه السّلام گفت: دوست داشتم برادرم با ما بود و مى دید که چگونه خدا تو را بر دشمنانت پیروز کرد) 
امام علیه السّلام پرسید: آیا فکر و دل برادرت با ما بود. گفت: آرى. 
امام علیه السّلام فرمود: پس او هم در این جنگ با ما بود، بلکه با ما در این نبرد شریکند آنهایى که حضور ندارند، در صلب پدران و رحم مادران مى باشند، ولى با ما هم عقیده و آرمانند، به زودى متوّلد مى شوند، و دین و ایمان به وسیله آنان تقویت مى گردد.
 

(هنگامى که خداوند امام (ع) را در جنگ «جمل» پیروز ساخت یکى از یارانش عرض کرد: دوست مى داشتم برادرم فلانى همراه ما بود تا شاهد پیروزیهاى الهى بر دشمنان که خدا نصیب شما کرده است، بوده باشد).

خطبه در یک نگاه:
همان گونه که از گفته «سیّد رضى» پیداست این خطبه نیز مربوط به داستان جنگ «جمل» است و هنگامى بیان شد که پیروزى آشکار گردید و یاران على (ع) غرق شادى گشتند و یکى از یاران على (ع) که علاقه فوق العاده اى به برادرش داشت جاى برادر را در این صحنه خالى دید و آرزو کرده بود که اى کاش برادرش مى بود و در این شادى شرکت مى کرد و آثار عظمت الهى را در این پیروزى سریع مشاهده مى نمود
.
این جا بود که على (ع) با بیان لطیف و عمیقى حضور معنوى برادرش را که همدل و هم عقیده با او بود اعلام فرمود، زیرا از دیدگاه اسلام در میان پیوندهاى گوناگونى که در بین انسانها دیده مى شود (پیوند نژاد، زبان، تفکّر سیاسى و منافع اقتصادى و …) برترین و والاترین پیوند، همان پیوند مکتبى است که در این خطبه اشاره به آن شده است.
به تعبیر دیگر، على (ع) در این خطبه مى فرماید: تمام کسانى که امروز در مناطق دور و نزدیک جهان وجود دارند و به علل گوناگونى در این میدان و میدانهاى مشابه آن حضور نداشته اند، امّا با ما همدل و هم عقیده بوده اند و همچنین کسانى که فردا و تا آینده دور دست از صلب پدران و رحم مادران قدم به عرصه جهان مى نهند و با ما همدل و هم عقیده اند، در واقع در این میدان نبرد حق و باطل حضور داشته و در برکات و حسنات آن شریکند!

پیوند مکتبی:
امام (علیه السلام) این سخن را در پاسخ یکى از یارانش که آرزوى حضور برادرش را در آن معرکه داشت بیان کرد و به او فرمود: «آیا قلب و فکر و علاقه برادرت با ماست؟!» (فَقال لَهُ عَلَیْهِ السَّلامُ: اَهَوى اَخیکَ مَعَنا؟) «او در پاسخ عرض کرد: آرى» (فَقالَ: نَعَمْ).
امام فرمود: «او نیز به طور مسلّم در این صحنه با ما بوده و حضور داشته است!» (فَقَدْ شَهِدَنا).
سپس افزود: «(نه تنها او حضور داشته بلکه براى تو بگویم که) گروهى در این لشکر ما حضور داشته اند که هم اکنون در صلب پدران و رحم مادرانند (هنوز متولّد نشده اند)» (وَلَقَدْ شَهِدَنا! فی عَسْکَرِنا هذا اَقْوام فی اَصْلابِ الرِّجالِ وَ اَرْحامِ النِّساءِ).
«همان اقوامى که زمانهاى آینده آنها را به وجود مى آورد و آشکار مى سازد و لشکر ایمان به وسیله آنها قوى و نیرومند مى شود!» (سَیَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمانُ، وَ یَقْوى بِهِمُ الإیمانُ).
آرى آنها که در هر زمان و مکان در آینده دور و نزدیک با ما پیوند مکتبى دارند، همه جا با ما هستند هر چند تقدیر الهى در میان صفوف آنها در ظاهر جدایى افکند. ولى در عالم معنا همه با همند و در پیروزیها و برکات و حسنات الهى مشترکند.
جمله «سَیَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمانُ» ترجمه تحت اللفظى اش چنین است: «زمان آنها را همانند خون رعاف(۱) از بینى خود مى چکاند». این تعبیر ظاهراً اشاره به این است که همان گونه که خون در عروق انسان وجود دارد هرچند آشکار نیست ولى لحظه اى فرا مى رسد که آشکار مى شود و به سادگى و آسانى از بدن بیرون مى ریزد، آنها نیز در باطن و درون این جهان وجود دارند، ولى تدریجاً طبق زمانبندى الهى از مرحله کمون به مرحله ظهور مى رسند و به وظایف خود مى پردازند. ویژگى آنها در این است که: «وَیَقْوى بِهِمُ الإیمانُ; دین و ایمان به وسیله آنها نیرو مى گیرد (و در مسیر خدا و آیین حق گام بر مى دارند و رسالتى را که زمان و مکان بر عهده آنان گذارده است به درستى انجام مى دهند)».
در میان شارحان نهج البلاغه در این جا گفتگوهایى درباره نحوه حضور غایبان در گرفته است که آیا حضور آنها، حضور روحانى است؟ یعنى ارواح آنها که قبل از بدنها آفریده شده اند در آن جا حضور دارند، یا حضور بالقوّه است؟ یعنى گویى حضور دارند و چند ظاهراً حاضر نیستند؟
ولى ظاهر این است که منظور امام(علیه السلام) حضور در تقسیم حسنات و نتیجه ها و پاداشهاست. یعنى آنها که دلهایشان با ماست و در حزب و گروه ما «حزب الله» قرار دارند; در پاداشهاى الهى با ما سهیم و شریکند و به این ترتیب حضور معنوى در همه میدانهاى مبارزه حقّ و باطل دارند. همانها که در زمان خود همان وظایفى را انجام مى دهند که امروز ما انجام مى دهیم; گرچه دست تقدیر میان ما و آنها جدایى افکنده، ولى عقاید یکى است و برنامه هاى عملى یکى; و به همین دلیل همه در نتیجه کار یکدیگر سهیم و شریکند، بلکه در حقیقت آنها وجود واحدى هستند که هر زمان در لباسى تجلّى مى کنند.
همان گونه که لشکر باطل نیز چنین اند! آنها که در مسیر شیطان گام بر مى دارند عقایدشان فاسد و اعمالشان آلوده و کارشان ظلم و ستم و بیدادگرى است و دلهایشان در این مسیر باهم است، در جرایم اعمال و کیفرها سهیم و شریکند، همان گونه که شرح آن در ذیل خواهد آمد.
***
نکته:
محکمترین پیوندها!
آنچه در این خطبه آمده است بیان واقعیّت مهمّى در فرهنگهاى الهى است و پرده از روى مطلبى بر مى دارد که محاسبات دنیاى مادّى هرگز قادر به بیان آن نیست.
امام مهمترین پیوند در میان مؤمنان را پیوند مکتب مى شمرد که از هر پیوند دیگرى (نژاد)، زبان، منافع اجتماعى، ایده هاى حزبى و مانند آن) برتر و والاترست و شعاع این پیوند الهى تمام زمانها و مکانها را فرا مى گیرد و همه انسانهاى گذشته و امروز و آینده را در یک مجموعه الهى و روحانى گردآورى مى کند.
مى فرماید: تمام مؤمنان امروز، و آنها که در رحم مادرانند و هنوز متولّد نشده اند یا کسانى که قرنها بعد از این از صلب پدران در رحم مادران منتقل و سپس متولّد و بزرگ مى شوند، در میدان جنگ «جمل» حضور داشته اند! چرا که این یک مبارزه شخصى بر سر قدرت نبود، بلکه پیکار صفوف طرفداران حق در برابر باطل بود و این دو صف همچون رگه هاى آب شیرین و شور تا «نفخ صور» جریان دارد و مؤمنان راستین در هر زمان و مکان در مسیر جهان حق و در برابر جریان باطل به مبارزه مى خیزندو همه در نتایج مبارزات یکدیگر و افتخارات و برکات و پاداشهاى آن سهیمند.
دلیل آن هم روشن است و آن این که همه یک حقیقت را مى جویند و یک مطلب را مى طلبند و در یک مسیر گام بر مى دارند و براى یک هدف شمشیر مى زنند و به خاطر جلب رضاى خداوند یکتا تلاش و کوشش مى کنند.
با توجّه به این اصل اساسى بسیارى از مسائلى که در قرآن و احادیث وارد شده است و براى بعضى یک معمّا جلوه مى کند حل مى شود.
در قرآن مجید در داستان قوم «ثمود» مى فرماید: «فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّیها; پس آنها پیامبرشان (صالح) را تکذیب کردند و ناقه ایى را که معجزه الهى بود پى نمودند و به هلاکت رساندند، پروردگارشان نیز آنها و سرزمینشان را به خاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان کرد»!(۲)
در حالى که تواریخ با صراحت مى گوید پى کننده ناقه تنها یک نفر بود، ولى از آن جا که دیگران نیز با او همدل و هم عقیده بودند فعل او به همه نسبت داده شده و مجازات همه را فرا گرفته است; و این مفهوم همان کلامى است که مولا(علیه السلام) در جاى دیگر فرموده: «اَیُّهَا النّاسُ اِنَّما یَجْمَعُ النّاسَ الرِّضى وَ السُّخْطُ وَ اِنَّما عَقَرَ ناقَهَ ثَمُودَ رَجُل واحِد فَعَمَّهُمْ اللهُ بِالْعَذابِ لَمّا عَمُّوهُ بِالرِّضا; اى مردم رضایت و نارضایى (نسبت به کارى) موجب وحدت پاداش و کیفر مى گردد، ناقه ثمود را یک نفر بیشتر پى نکرد امّا عذاب و کیفر آن، همه کافران قوم ثمود را شامل شد چرا که همه به عمل او راضى بودند».(۳)
در داستان «جابر بن عبدالله انصارى» که روز اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) به زیارت قبر مبارکش آمد و غوغایى در آن جا بر پا کرد مى خوانیم که او ضمن زیارتنامه پرسوز و پرمحتوایش در برابر قبر امام حسین و یارانش، خطاب به قبر یاران کرده و مى گوید: من گواهى مى دهم شما نماز را بر پا داشتید و زکات را ادا کردید و امر به معروف و نهى از منکر نمودید با اهل الحاد پیکار کردید و خدا را تا آخرین نفس پرستش کردید، سپس افزود: «وَالَّذى بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَقَدْ شارَکْناکُمْ فیما دَخَلْتُمْ فیهِ;(۴) سوگند به خدایى که محمّد را به حق مبعوث ساخته ما با شما در آنچه از نعمتها و پاداش الهى وارد شدید شریک و سهیم هستیم».
این سخن چنان بود که حتّى دوست با معرفت «جابر»، «عطیّه» را در شگفتى فرو برد تا آن جا که زبان به اعتراض گشود و گفت: اى جابر ما چه کرده ایم که با آنها شریک باشیم، نه از درّه اى پایین رفتیم و نه از کوهى برآمدیم و نه شمشیر زدیم در حالى که یاران حسین(علیه السلام) میان سرها و بدنهایشان جدایى افتاد و فرزندانشان یتیم و همسرانشان بیوه شدند! جابر، اصلى را که در بالا به آن اشاره شد به استناد حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به «عطیّه» یادآور شد و گفت: من از حبیب خدا رسول خدا شنیدم که مى فرمود: «مَنْ اَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ وَ مَنْ اَحَبَّ عَمَلَ قَوْم اُشْرِکَ فی عَمَلِهِمْ; کسى که قومى را دوست دارد با آنها محشور مى شود و کسى که عمل قومى را دوست دارد در عملشان شریک است».
سپس افزود: «سوگند به خدایى که محمّد را به حقّ به نبوّت برانگیخته، نیّت یاران من همان است که حسین و اصحابش بر آن بودند»!
در آیات قرآن کراراً «یهودِ» معاصر پیامبر اسلام را که در مدینه مى زیستند مخاطب قرار داده و آنها را به خاطر اعمالى که معاصران موسى نسبت به او انجام دادند سرزنش و مؤاخذه مى کند; در حالى که قرنها بلکه هزاران سال میان آنها فاصله بود ولى چون آنها نسبت به اعمال نیاکانشان علاقه مند و پایبند بودند تمام فاصله در نور دیده شده و همه در یک صف در برابر موسى قرار گرفتند.
از جمله در یکى از آیاتى که در آن خطاب به بهانه جویان یهود دارد مى گوید: «قُلْ قَدْ جاءَکُمْ رُسُل مِنْ قَبْلی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ; بگو پیامبرانى پیش از من با دلایل روشن و آنچه را گفتید (معجزاتى را که امروز از من مى خواهید) به سراغ شما آمدند، پس چرا آنها را کشتید اگر راست مى گویید»!(۵)
جالب این که در ذیل این آیه حدیثى از امام صادق(علیه السلام) وارد شده است که مى فرماید: «خداوند مى دانست آنها (یهود معاصر پیامبر) قاتل پیامبران پیشین نبودند ولکن چون همدل و هم عقیده با قاتلان بودند، آنها را قاتل نامید، چون راضى به فعل آنها بودند».(۶)
محدّث بزرگ «شیخ حرّ عاملى» در جلد یازده «وسائل الشیّعه» در «کتاب امر به معروف و نهى از منکر» روایات متعدّدى در این زمینه نقل کرده است.(۷)
این طرز فکر، افقهاى وسیع را در برابر دیدگان ما مى گشاید و به ما در فهم محتواى آیات و روایات و سلوک راه حق کمک قابل ملاحظه اى مى کند.(۸)
* * *
پی نوشت:
۱. «رعاف»: خونى که از بینى بیرون آید. (فرهنگ عمید).
۲. سوره الشّمس، آیه ۱۴.
۳. نهج البلاغه، خطبه ۲۰۱.
۴. بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۳۱.
۵. سوره آل عمران، آیه ۱۸۳.
۶. بحار، ج ۹۷، ص ۹۴.
۷. وسائل الشیعه، ج ۱۱، تاب «الامر بالمعروف»، باب ۵.
۸. شبیه این خطبه را در کتاب «مصابیح الظلم» از کتب «محاسن برقى» مشاهده مى کنیم که بعد از درهم شکستن لشکر «خوارج» در روز «نهروان» یکى از یاران على(علیه السلام) عرض کرد اى امیرمؤمنان خوشا به حال ما که در این جا در رکاب شما بودیم و «خوارج» را به قتل رساندیم این جا بود که على(علیه السلام) تعبیراتى شبیه آنچه در خطبه بالا آمده است بیان فرمود «مصادر نهج البلاغه، ج ۱، ص ۳۳۹».
  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.
سیداسلام هاشمی مقدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *