نامه شماره ۱۵: دعاى امام در میدان جنگ

نامه شماره ۱۵: دعاى امام در میدان جنگ

صوت متن:

صوت ترجمه:

و من دعاء له (علیه السلام) کان یقول إذا لَقی العدوَّ مُحارباً:
اللَّهُمَّ إِلَیْکَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَ مُدَّتِ الْأَعْنَاقُ وَ شَخَصَتِ الْأَبْصَارُ وَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ وَ أُنْضِیَتِ الْأَبْدَانُ؛ اللَّهُمَّ قَدْ صَرَّحَ مَکْنُونُ الشَّنَآنِ وَ جَاشَتْ مَرَاجِلُ الْأَضْغَانِ؛ اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ غَیْبَهَ نَبِیِّنَا وَ کَثْرَهَ عَدُوِّنَا وَ تَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا؛ رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحِینَ.

خدایا قلب ها به سوى تو روان شده، و گردن ها به درگاه تو کشیده، و دیده ها به آستان تو نگران، و گام ها در راه تو در حرکت، و بدن ها در خدمت تو لاغر شده است، خدایا دشمنى هاى پنهان آشکار، و دیگهاى کینه در جوش است. خدایا به تو شکایت مى کنیم از اینکه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در میان ما نیست، و دشمنان ما فراوان، و خواسته هاى ما پراکنده است. «پروردگارا بین ما و دشمنانمان به حق داورى فرما که تو از بهترین داورانى».

از دعاهاى امام(علیه السلام) است که همواره به هنگام روبه رو شدن با دشمن در میدان جنگ مى خواند.(۱)

نامه در یک نگاه:
امام(علیه السلام) در این دعا ناراحتى خود را از بروز و ظهور جنگ، آشکار مى سازد و از کثرت اعدا و پراکندگى مسلمانان در نبودن پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به خدا شکایت مى برد و سرانجام از خداوند صلح و عدالت و پایان گرفتن جنگ را طلب مى کند. اینها همه نشان مى دهد که اسلام هرگز طرفدار جنگ نیست و جنگ همواره امرى تحمیلى محسوب مى شود، زیرا آثار زیانبار جنگ ها گاهى در نسل هاى متوالى ادامه دارد; مخصوصاً در جنگ هاى امروز که آثار تخریبى آن بسیار بیش از گذشته است. مثلا سالیان درازى است که آتش جنگ هاى جهانى خاموش شده; ولى هنوز معلولان فراوان آن در گوشه و کنار جهان به چشم مى خورند.

دعاى جامعى براى میدان نبرد:
همان گونه که در بالا اشاره شد حضرت هر زمان که در میدان جنگ در برابر دشمن قرار مى گرفت، این دعا را مى خواند. این نشان مى دهد که امام(علیه السلام) همواره یارانش را به این نکته توجّه مى داد که این جنگ براى برترى جویى و غلبه بر دشمن به منظور رسیدن به مال و مقام نیست، بلکه جهادى است که از مهم ترین عبادت ها محسوب مى شود و باید به نام خدا و به یاد خدا در این میدان گام نهاد و پیروزى خود را از او خواست، با نیّتى خالص گام برداشت و با قلبى مملوّ از عشقِ خدا بر دشمنان حق حمله آورد.
نخست عرضه مى دارد: «خداوندا! قلب ها به تو پیوسته، گردن ها به سوى تو کشیده شده، چشم ها به جانب تو خیره گشته، قدم ها در راه تو جابجا شده و بدن ها فرسوده گردیده است»; (اللَّهُمَّ إِلَیْکَ أَفْضَتِ(۲) الْقُلُوبُ وَ مُدَّتِ الاَْعْنَاقُ وَ شَخَصَتِ(۳) الاَْبْصَارُ وَ نُقِلَتِ الاَْقْدَامُ وَ أُنْضِیَتِ(۴) الاَْبْدَانُ).
اشاره به اینکه هدف نهایى تویى و هر گامى که بر مى داریم براى تو و به سوى توست. آرى مجاهدان اسلام در تمام برنامه هایى که دارند هدفشان خداست، لذا قرآن مجید مى فرماید:
«(ما کانَ لاَِهْلِ الْمَدینَهِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِّنَ الاَْعْرابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَّسُولِ اللهِ وَلا یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ لا یُصیبُهُمْ ظَمَأٌ وَلا نَصَبٌ وَلا مَخْمَصَهٌ فِی سَبیلِ اللهِ وَلا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغیظُ الْکُفّارَ وَلا یَنالُونَ مِنْ عَدُوّ نَیْلاً إِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ إِنَّ اللهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ * وَلا یُنْفِقُونَ نَفَقَهً صَغیرَهً وَلا کَبیرَهً وَلا یَقْطَعُونَ وادِیاً إِلاّ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللهُ أَحْسَنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ); سزاوار نیست که اهل مدینه و کسانى از اعراب بادیه نشین که اطراف آنها هستند، از پیامبر خدا جدا شوند; و براى حفظ جان خویش، از جان او چشم بپوشند; زیرا هیچ گونه تشنگى و خستگى و گرسنگى در راه خدا به آنها نمى رسد و هیچ گامى که موجب خشم کافران مى شود بر نمى دارند، و ضربه اى از دشمن نمى خورند مگر اینکه به خاطر آن عمل صالحى براى آنها نوشته مى شود; زیرا خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمى کند و هیچ مال کوچک یا بزرگى را (در این راه) صرف نمى کنند و هیچ سرزمینى را (به سوى میدان جهاد یا در بازگشت) نمى پیمایند جز اینکه براى آنها نوشته مى شود; تا خداوند آن را به عنوان بهترین اعمالشان، پاداش دهد».(۵)
سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به انگیزه دشمنان براى جنگ با او اشاره مى کند تا سربازانش به حقیقت امر آشنا گردند; عرضه مى دارد: «خداوندا کینه نهانى این گروه آشکار شده و دیگ هاى دشمنى و عداوت در سینه آنان به جوش آمده است»; (اللَّهُمَّ قَدْ صَرَّحَ مَکْنُونُ الشَّنَآنِ، وَ جَاشَتْ(۶) مَرَاجِلُ(۷) الاَْضْغَانِ(۸)).
اشاره به اینکه اینها همان کینه هاى عصر جاهلیّت و زمان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) است که در زمان پیروزى آن حضرت همه را مخفى داشتند و به ظاهر مسلمان شدند ولى کینه و عداوت را در دل پنهان مى کردند و این منافقان بعد از زمان حیات پیامبر(صلى الله علیه وآله) زمینه را براى آشکار ساختن آن کینه ها مناسب دیدند.
چه کسى انکار مى کند که معاویه، فرزند دشمن شماره یک پیغمبر(صلى الله علیه وآله) ابوسفیان و هند معروف به جگرخوار است و هم دستان او گروهى از منافقان و دشمنان اسلام در عصر ظهور اسلام و یا فرزندان آنها بودند و احقاد بدریّه و حنینیّه و غیر آن را در برابر امام(علیه السلام) بروز دادند.
این درسى است براى اصحاب و یارانش تا بدانند با چه کسى مى جنگند و براى چه جهاد مى کنند.
آن گاه در پایان این دعا بار دیگر دست توسّل را به دامان لطف پروردگار زده، با تعبیرى که از صفاى دل و نورانیّت باطن و محبّت به همه کس حتى به دشمن حکایت مى کند عرضه مى دارد: «خداوندا! شکایت خود را به سوى تو مى آوریم که پیامبرمان از میان ما رفته، دشمنان ما فراوان گشته و خواسته ها و اهدافمان مختلف و متشتّت شده است. پروردگارا! میان ما و قوم ما به حق داورى کن (و درهاى پیروزى، صلح و عدالت را به روى ما بگشا) که تو بهترین داورى کنندگانى»; (اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ غَیْبَهَ نَبِیِّنَا، وَکَثْرَهَ عَدُوِّنَا، وَتَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا (رَبَّنَا افْتَحْ(۹) بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحِینَ)(۱۰)).
این تعبیرات بیانگر نهایت لطف و محبّت امام(علیه السلام) حتى نسبت به دشمنان فریب خورده و گمراه اوست تعبیر به «قَوْمِنا» و تعبیر به (داورى کن) به جاى (پیروز نما) و تعبیراتى که با صیغه جمع بیان شده «غَیْبَهَ نَبِیِّنَا، وَ تَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا» همه نشان مى دهد که هدف نهایى امام(علیه السلام) آن است که آنها به سوى حق باز گردند و با سایر مسلمانان دست به دست هم دهند و در برابر دشمنان بایستند.
*****
پی نوشت:
۱ . سند دعا: این دعا را قبل از مرحوم سیّد رضى، جمع دیگر از معاریف در کتاب هاى خود نقل کرده اند از جمله نصر بن مزاحم در کتاب صفین آن را با چهار سند از امام(علیه السلام) نقل کرده است که اضافات قابل ملاحظه اى بر آنچه مرحوم سیّد رضى آورده است دارد. مرحوم شیخ مفید نیز آن را در کتاب النصره ذکر کرده و مى فرماید: امام(علیه السلام) این دعا را روز جنگ جمل مى خواند. در کتاب صفین عبد العزیز بن یحیى الجلّودى نیز مطابق نقل مرحوم علاّمه مجلسى آمده است. (و سیّد بن طاووس آن را در مهج الدعوات ذکر کرده است). در روایات بالا گاه اشاره به جنگ جمل و گاه اشاره به جنگ صفین و یوم الهریر شده و از بعضى استفاده مى شود که امام(علیه السلام) هر زمان به سوى میدان جنگ حرکت مى کرد این دعا را قرائت مى فرمود (مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۲۰).
۲ . «افضت» از ریشه «افضاء» و «فضا» گرفته شده و به معناى وصول به چیزى است، گویى در فضاى او وارد شده است.
۳ . «شخصت» از ریشه «شخوص» به معناى خیره شدن چشم است به چیزى به گونه اى که پلک را باز و بسته نکند.
۴ . «انضیت» از ریشه «انضاء» به معناى لاغر و نحیف کردن بدن انسان یا حیوان است و به معناى فرسوده و رنجور ساختن نیز آمده است.
۵ . توبه، آیات ۱۲۰ و ۱۲۱.
۶ . «جاشت» از ریشه «جیش» بر وزن «عیش» به معناى جوشیدن و به غلیان آمدن است. این واژه در غلیان ظاهرى اشیا و یا غلیان معنوى و درونى; مانند غلیان غم و غصه در درون سینه ها اطلاق مى شود.
۷ . «مراجل» جمع «مرجل» بر وزن «منبر» به معناى دیگ است.
۸ . «اضغان» جمع «ضغن» به معناى کینه است.
۹ . «افتح» از ریشه «فتح» گاه به معناى پیروزى و گاه به معناى گشودن و گاه به معناى داورى کردن است که همه آنها به نوعى گشودن محسوب مى شود.
۱۰ . اعراف، آیه ۸۹ .

  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.
سیداسلام هاشمی مقدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *