نامه شماره ۳۰: نصایح امیرالمؤمنین به معاویه
- سیداسلام هاشمی مقدم
- نامه
نامه شماره ۳۰: نصایح امیرالمؤمنین به معاویه
صوت متن:
صوت ترجمه:
و من کتاب له (علیه السلام) إلى معاویه:
فَاتَّقِ اللَّهَ فِیمَا لَدَیْکَ، وَ انْظُرْ فِی حَقِّهِ عَلَیْکَ وَ ارْجِعْ إِلَى مَعْرِفَهِ مَا لَا تُعْذَرُ بِجَهَالَتِهِ، فَإِنَّ لِلطَّاعَهِ أَعْلَاماً وَاضِحَهً وَ سُبُلًا نَیِّرَهً وَ مَحَجَّهً نَهْجَهً وَ غَایَهً مُطَّلَبَهً، یَرِدُهَا الْأَکْیَاسُ وَ یُخَالِفُهَا الْأَنْکَاسُ، مَنْ نَکَبَ عَنْهَا جَارَ عَنِ الْحَقِّ وَ خَبَطَ فِی التِّیهِ وَ غَیَّرَ اللَّهُ نِعْمَتَهُ وَ أَحَلَّ بِهِ نِقْمَتَهُ. فَنَفْسَکَ نَفْسَکَ، فَقَدْ بَیَّنَ اللَّهُ لَکَ سَبِیلَکَ وَ حَیْثُ تَنَاهَتْ بِکَ أُمُورُکَ، فَقَدْ أَجْرَیْتَ إِلَى غَایَهِ خُسْرٍ وَ مَحَلَّهِ کُفْرٍ، فَإِنَّ نَفْسَکَ قَدْ أَوْلَجَتْکَ شَرّاً وَ أَقْحَمَتْکَ غَیّاً وَ أَوْرَدَتْکَ الْمَهَالِکَ وَ أَوْعَرَتْ عَلَیْکَ الْمَسَالِک.
نسبت به آنچه در اختیار دارى از خدا بترس، و در حقوق الهى که بر تو واجب است اندیشه کن، و به شناخت چیزى همّت کن که در نا آگاهى آن معذور نخواهى بود.
همانا اطاعت خدا، نشانه هاى آشکار، و راه هاى روشن و راهى میانه و همیشه گشوده، و پایانى دلپسند دارد که زیرکان به آن راه یابند، و فاسدان از آن به انحراف روند، کسى که از دین سرباز زند، از حق روى گردان شده، و در وادى حیرت سرگردان خواهد گشت، که خدا نعمت خود را از او گرفته، و بلاهایش را بر او نازل مى کند.
معاویه اینک به خود آى، و به خود بپرداز زیرا خداوند راه و سرانجام امور تو را روشن کرده است. امّا تو همچنان به سوى زیانکارى، و جایگاه کفر ورزى، حرکت مى کنى، خواسته هاى دل تو را به بدى ها کشانده، و در پرتگاه گمراهى قرار داده است، و تو را در هلاکت انداخته، و راه هاى نجات را بر روى تو بسته است.
از نامه هاى امام(علیه السلام) است به معاویه.(۱)
نامه در یک نگاه:
مرحوم سیّد رضى آغاز این نامه را نیاورده است. آغاز آن مطابق آنچه در نقل ابن ابى الحدید آمده، چنین است: «أمّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغنى کِتابُکَ تَذْکُرُ فیهِ مُشاغَبَتى …; نامه تو به من رسید که در آن مرا متهم ساخته اى که شر و فتنه درباره تو و یارانت برپا کرده ام…».
این تعبیر به خوبى نشان مى دهد که این نامه نامه اى ابتدایى از سوى امیر مؤمنان على(علیه السلام) نیست، بلکه پاسخى است به نامه معاویه که امام(علیه السلام) را متهم به ایجاد آشوب و ظلم و ستم کرده و امام(علیه السلام) پاسخ کوبنده اى به او مى دهد که برنامه من امر به معروف و نهى از منکر و مبارزه با ستمکاران و ملحدان و منافقان است و بر اساس دستور پروردگار در قرآن مجید، این امور را انجام مى دهم.
امام(علیه السلام) بعد از آنکه دامن خود را از این تهمت هاى ناروا پاک مى شمرد، به نصیحت کردن معاویه مى پردازد که این بخش از نامه در آنچه سیّد رضى در اینجا نقل کرده، منعکس است.
امام(علیه السلام) به او مى فرماید: راه حق را بشناس که نشانه هایش روشن است و عذرى در نشناختن آن ندارى. هرگز از مسیر حق منحرف نشو که در بیابان زندگى سرگردان مى شوى و خدا نعمتش را از تو بر مى گیرد و نقمت و مجازاتش را بر تو نازل مى کند. مراقب خویشتن باش باز هم مراقب خویشتن باش; مبادا نفس سرکش، تو را به زیان و خسران و کفر و ترک ایمان بکشاند.
به فکر عاقبت کار خود باش!
براى روشن شدن اهداف امام(علیه السلام) از این نامه جا داشت نامه معاویه را در اینجا مى آوردیم، زیرا جواب نامه همیشه ناظر به متن آن نامه است; ولى متأسفانه نامه او در هیچ کتابى ـ تا آنجا که اطلاع داریم ـ نقل نشده است، گرچه نامه امام(علیه السلام)آغازى دارد که مرحوم سیّد رضى آن را نقل نکرده و با توجّه به آغاز آن بخش هایى از محتواى نامه معاویه نیز روشن مى شود، زیرا امام(علیه السلام) در آغاز این نامه مطابق آنچه در کتاب «تمام نهج البلاغه» آمده است چنین مى فرماید:
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ مِنْ عَبْدِاللهِ عَلِیّ أَمیرِ الْمُؤْمِنینَ إِلى مُعَاوِیَهَ بْنِ أَبی سُفْیَانَ. أَمّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنی کِتَابُکَ تَذْکُرُ مُشَاغَبَتی، وَتَسْتَقْبِحُ مُوَازَرَتی»، وَتَزْعَمُنی مُتَجَبِّراً، وَعَنْ حَقِّ اللهِ مُقَصِّراً. فَسُبْحَانَ اللهِ، کَیْفَ تَسْتَجیزُ الْغیبَهَ، وَتَسْتَحْسِنُ الْعَضیهَهَ. فَإِنّی لَمْ أُشَاغِبْ إِلاّ فی أَمْر بِمَعْرُوف، أَوْ نَهْی عَنْ مُنْکَر. وَلَمْ أَتَجَبَّرْ إِلاّ عَلى بَاغ مَارِق، أَوْ مُلْحِد کَافِر، وَلَمْ آخُذْ فِی ذَلِکَ إِلاّ بِقَوْلِ اللهِ ـ سُبْحَانَهُ ـ : (لاَ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الاْخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ)وَأَمَّا التَّقْصیرُ فی حَقِّ اللهِ ـ تَعَالى ـ فَمَعَاذَ اللهِ وَإِنَّمَا الْمُقَصِّرُ فی حَقِّ اللهِ ـ جَلَّ ثَنَاؤُهُ ـ مَنْ عَطَّلَ الْحُقُوقَ الْمُؤَکَّدَهَ، وَرَکَنَ إِلَى الأَهْوَاءِ الْمُبْتَدَعَهِ، وَأَخْلَدَ إِلَى الضَّلاَلَهِ الْمُحَیِّرَهِ. وَمِنَ الْعَجَبِ أَنْ تَصِفَ، یَا مُعَاوِیَهُ، الِاحْسَانَ، وَتُخَالِفَ الْبُرْهَانَ، وَتَنْکُثَ الْوَثَائِقَ الَّتی هِیَ للهِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ طَلِبَهٌ، وَعَلى عِبَادِهِ حُجَّهٌ، مَعَ نَبْذِ الإِسْلاَمِ، وَتَضْییعِ الأَحْکَامِ، وَطَمْسِ الأَعْلاَمِ، وَالْجَرْیِ فِی الْهَوى، وَالتَّهَوُّسِ فِی الرَّدى».
«به نام خداوند بخشنده مهربان. این نامه اى است از بنده خدا على امیر مؤمنان به معاویه بن ابى سفیان. اما بعد نامه تو به من رسید که در آن مرا متهم ساخته بودى که بر ضد تو فتنه برپا کرده ام و مردم را شورانده ام و کمک کردن به من را در برنامه هایم زشت شمرده و چنین پنداشته اى که من ستمگرم و در اداى حق الهى مقصر. سبحان الله چگونه تو غیبت (و تهمت) را مجاز مى شمرى؟ به یقین من مردم را جز در انجام امر به معروف و نهى از منکر به هیجان نیاورده ام و جز بر طغیان گران و خارجان از دین یا ملحدان منافق (کافر) ستم روا نداشته ام و من در این راه به گفته خداوند (در قرآن مجید) تمسک جسته ام آنجا که مى فرماید: «هیچ قومى را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمى یابى که با دشمنان خدا و پیامبرش دوستى کنند، هرچند پدران یا پسران آنها باشند»(۲) و اما اینکه گفته اى من در حق خداوند متعال کوتاهى کرده ام، پناه بر خدا هرگز چنین نبوده; کسى در حق خداوند متعال کوتاهى مى کند که حقوق مسلم الهى را تعطیل کند و تکیه بر هوا و هوس ها و بدعت ها نماید و همواره به سراغ ضلالت هاى حیران کننده برود. شگفتا اى معاویه تو از نیکى سخن مى گویى; ولى با برهان عقل مخالفت مى کنى و پیمان هاى الهى را که خداوند از بندگانش گرفته مى شکنى. اسلام را رها ساخته، احکام را ضایع نموده و نشانه هاى الهى را محو کرده اى و در مسیر هوا و هوس به سوى هلاکت گام بر مى دارى».
آنچه مرحوم سیّد رضى آورده در ادامه این مقدمه است به این ترتیب که:
امام(علیه السلام) به دنبال آن مقدمه معاویه را از طرق گوناگون نصیحت مى کند و اندرز مى دهد و اتمام حجت مى فرماید; نخست در سه جمله کوتاه و پر معنا مى فرماید: «از خداوند در مورد آنچه در اختیار دارى بترس و در حق خداوند بر خود نظر کن و به معرفت و شناسایى چیزى که در ندانستن آن معذور نیستى باز گرد»; (فَاتَّقِ اللهَ فِیمَا لَدَیْکَ، وَانْظُرْ فِی حَقِّهِ عَلَیْکَ، وَارْجِعْ إِلَى مَعْرِفَهِ مَا لاَ تُعْذَرُ بِجَهَالَتِهِ).
جمله اوّل: «فَاتَّقِ اللهَ فِیمَا لَدَیْکَ» ممکن است اشاره به مقامى باشد که در اختیار گرفته یا اموال مسلمین و یا همه نعمت هاى الهى که به او داده شده است. امام(علیه السلام) به او هشدار مى دهد مقامى را که غصب کرده اى باز گردان و نعمت هاى الهى را در طریق طاعت او صرف کن.
جمله دوم: «وَانْظُرْ فِی حَقِّهِ عَلَیْکَ» اشاره به این است که خداوند در برابر آن همه نعمت که به بندگانش داده حقى بر آنان دارد و آن اینکه او را اطاعت کنند و از آنچه نهى کرده است خوددارى نمایند که اگر این حق را ادا نکنند در آخرت عذاب دردناکى خواهند داشت.
جمله سوم: «وَارْجِعْ إِلَى مَعْرِفَهِ مَا لاَ تُعْذَرُ بِجَهَالَتِهِ» به عقیده جمعى از مفسّران نهج البلاغه اشاره به معرفت امام(علیه السلام) واجب الاطاعه است که در روایتى معروف آمده: «مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ فَقَدْ ماتَ مَیْتَهً جاهِلَیَّهً; کسى که از دنیا برود در حالى که امام(علیه السلام) زمان خود را نشناخته باشد مرگ او همچون مرگ عصر جاهلیّت است».(۳)
این احتمال در تفسیر این جمله نیز هست که اشاره به تمام معارف الهیّه و دینى باشد که انسان در برابر جهل به آن معذور نیست. به این ترتیب امام(علیه السلام) معاویه را به معرفت اصول و فروع دین و وظایفى که در برابر خدا و خلق دارد، توصیه مى کند.
امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به عنوان استدلال بر آنچه بیان فرمود (معذور در جهل به آن نیستى) مى افزاید: «زیرا اطاعتِ (اوامر و نواهى الهى) نشانه هاى واضح، راه هاى نورانى، جاده هاى روشن و آشکار و مستقیم، و سرانجامى خواستنى دارد که هوشمندان به آن مى رسند و فرومایگان و نابخردان از آن منحرف مى شوند»; (فَإِنَّ لِلطَّاعَهِ أَعْلاَماً وَاضِحَهً، وَسُبُلاً نَیِّرَهً، وَمَحَجَّهً(۴) نَهْجَهً(۵)، وَغَایَهً مُطَّلَبَهً، یَرِدُهَا الاَْکْیَاسُ(۶)، وَیُخَالِفُهَا الاَْنْکَاسُ(۷)).
امام(علیه السلام) در این گفتار معاویه اتمام حجت مى کند که هرگز در قیامت نمى توانى بگویى راه تاریک بود و پر پیچ و خم و من آن را نشناختم مى فرماید: نشانه هاى آن روشن است; آیات بینات از یک سو، احادیث معتبر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از سوى دیگر و دلایل روشن عقلى از سوى سوم همگى نشانه هاى این راه هستند که در جاى جاى آن خودنمایى مى کنند. به علاوه جاده تاریک نیست: «سُبُلاً نَیِّرَهً» و مسیر شاه راه است نه کوره راه: «مَحَجَّهً نَهْجَهً» و هدف نهایى آن که سعادت جاویدان است نیز براى همه معلوم است.
جالب اینکه امام هم «سُبُل» را که جمع سبیل است در کلام خود آورده و هم «مَحَجَّه» را که به معناى جاده وسیع و آشکار است، زیرا انسان معمولا از جاده هاى فرعى حرکت مى کند تا خود را به جاده اصلى برساند. سپس به سوى مقصد پیش برود و اگر «سُبُل» با صیغه جمع و «مَحَجَّه» با صیغه مفرد آمده، ناظر به همین است که جاده فرعى که آغاز حرکت است متعدّد است; اما جاده اصلى معمولا یکى است.
اما تعبیر به «غَایَهً مُطَّلَبَهً» گاه به تشدید طا خوانده شده و گاه به تشدید لام و در بعضى از نسخ «مطلوبه» آمده است که همه آنها به همان معناى مطلوب است. امام(علیه السلام) مى فرماید: اطاعت خداوند داراى هدف مطلوبى است که منظور از آن قرب الى الله و رسیدن به سعادت جاویدان و نجات در آخرت و شمول لطف و رحمت الهى در دنیاست. هوشمندان به سراغ این هدف مى روند، چون حاضر نیستند سعادت جاویدان و رضاى پروردگار را با اموال و مقامات و شهوات دنیا معاوضه کنند، همان گونه که در حدیثى از امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمده است: «الْکَیِّسُ مَنْ أَحْیَا فَضَائِلَهُ وَأمَاتَ رَذائلَهُ; هوشمند کسى است که فضایلش را احیا کند و رذایلش را بمیراند»(۸) و در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم فرمود: «إِنَّمَا الْکَیِّسُ کَیِّسُ الاْخِرَهِ; هوشمند واقعى کسى است که در مورد آخرت هوشمندى داشته باشد».(۹)
در مقابل، فرومایگان با این هدف مخالف اند و تنها به زرق و برق دنیاى زودگذر و ناپایدار و بى اعتبار قناعت مى کنند و گرانبهاترین متاع را به کم ارزش ترین آن مى فروشند که خود دلیل بر سفاهت آنهاست.
امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به معاویه هشدار مى دهد که از صراط مستقیم و طاعت خداوند منحرف مشو، زیرا «هر کس از آن روى برتابد از حق منحرف شده و در بیابان بدبختى و گمراهى سرگردان خواهد شد; خداوند نعمتش را از او مى گیرد و بلا و مجازاتش را بر او مى فرستد»; (مَنْ نَکَبَ(۱۰) عَنْهَا جَارَ عَنِ الْحَقِّ، خَبَطَ فِی التِّیهِ، وَغَیَّرَ اللهُ نِعْمَتَهُ، وَأَحَلَّ بِهِ نِقْمَتَهُ).
در این چهار جمله، امام(علیه السلام) نخست به نتیجه مستقیم انحراف از مسیر طاعت خدا که دورى از حق و سرگردانى است اشاره مى کند و سپس به نتیجه نهایى آن که محروم ماندن از نعمت هاى الهى و گرفتار شدن در چنگال عذاب اوست، مى پردازد.
دو جمله اوّل در واقع به منزله مقدمه و دو جمله سوم و چهارم به منزله نتیجه و ذى المقدمه است و این گفتار امام(علیه السلام) گویا اشاره به آیه شریفه است که مى فرماید: (ذلِکَ بِأَنَّ اللهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِّعْمَهً أَنْعَمَها عَلى قَوْم حَتّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ).(۱۱)
سپس امام(علیه السلام) مى افزاید: «زنهار زنهار مراقب خویشتن باش که خداوند سرنوشت نهایى تو را از این راه که مى روى روشن ساخته و آنچه را که امور زندگانى تو به آن منتهى مى شود بیان کرده (سرنوشتى شوم و عاقبتى مذموم) چرا که تو به سوى عاقبتى زیانبار و منزلگاه کفر پیش مى روى»; (فَنَفْسَکَ نَفْسَکَ! فَقَدْ بَیَّنَ اللهُ لَکَ سَبِیلَکَ، وَحَیْثُ تَنَاهَتْ بِکَ أُمُورُکَ، فَقَدْ أَجْرَیْتَ إِلَى غَایَهِ خُسْر، وَمَحَلَّهِ کُفْر).
این تعبیر در واقع برگرفته از همان تعبیرى است که در قرآن مجید آمده است: «(عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ); مراقب خود باشید»(۱۲) و تعبیر امام(علیه السلام) اشاره به این است که این راهى را که در پیش گرفته اى سرانجامى جز بدبختى و خسران و کفر ندارد; از خواب غفلت بیدار شو و باز گرد.
جمله «قَدْ بَیَّنَ اللهُ لَکَ سَبِیلَکَ» را بسیارى از شارحان این گونه معنا کرده اند که خداوند راه روشن نجات را براى تو تبیین کرده در حالى که این مطلب در عبارات قبل آمده بود و نیازى به تکرار نداشت. منظور از این جمله چیز دیگرى است و آن اینکه مى فرماید: «خداوند این مسیر خطایى را که مى پیمایى و خداوند نتیجه شوم آن را براى تو بیان ساخته». اگر دقت کنیم جمله هاى بعد نیز با همین معنا متناسب است.
امام(علیه السلام) در بخش پایان این نامه (مطابق آنچه مرحوم سیّد رضى آورده است) با چهار جمله دیگر معاویه را به عاقبت شوم اعمالش آشناتر مى سازد و مى فرماید: «زیرا هواى نفست تو را به درون شر وارد ساخته و در پرتگاه ضلالت و گمراهى انداخته و در مهلکه ها داخل نموده و راه هاى نجات را بر تو دشوار ساخته است»; (فَإِنَّ نَفْسَکَ قَدْ أَوْلَجَتْکَ(۱۳) شَرّاً، وَأَقْحَمَتْکَ(۱۴) غَیّاً(۱۵)، وَ أَوْرَدَتْکَ الْمَهَالِکَ، وَ أَوْعَرَتْ(۱۶) عَلَیْکَ الْمَسَالِکَ).
هر یک از این جمله هاى چهارگانه به یکى از ابعاد عاقبت شوم اعمال معاویه و هر کس که راه او را طى کند اشاره دارد. نخست گرفتار شر شدن. چه شرى از این بدتر که دست انسان به خون بى گناهان آلوده شود و اموال بیت المال را به غیر اهلش بدهد و چه غىّ و گمراهى از این فراتر که انسان از حد خود تجاوز کند و قدر خود را نشناسد و با نداشتن لیاقت ها و شایستگى ها، ادعاى خلافت و پیشوایى خلق و جانشینى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) کند و چه مهلکه اى از این بدتر که انسان خود را در مسیرهایى بیفکند که به جهنم منتهى مى شود و چه مشکلى از این مشکل تر که انسان آنقدر گناه کند که راه بازگشت را به روى خود ببندد.
******
پی نوشت:
۱ . سند نامه: در کتاب مصادر نهج البلاغه آمده است که ابن ابى الحدید در شرح خود و همچنین ابن میثم در شرحى که بر نهج البلاغه نوشته است این نامه را با اضافات قابل ملاحظه اى آورده اند و در نهج البلاغه نیست این نکته نشان مى دهد منبع دیگرى براى این نامه در دسترس آنها بوده به علاوه در میان نقل ابن ابى الحدید و ابن میثم نیز تفاوت هایى وجود دارد که نشان مى دهد هر کدام منبعى غیر از دیگرى داشته اند همچنین علوى در کتاب الطراز بخشى از این نامه را با تعبیراتى متفاوت با تعبیرات سیّد رضى ذکر کرده و آن هم دلیل بر این است که از منبع دیگرى گرفته است (مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۷۰).
۲ . مجادله، آیه ۲۲ .
۳ . این حدیث با همین تعبیر در کتب شیعه; مانند وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۹۲، ح ۲۳، باب ۳۳ از ابواب کتاب امر به معروف و نهى از منکر و در کتب اهل سنّت با تعبیرات مشابهى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است; مانند: «مَنْ ماتَ وَلَیْسَ عَلَیْهِ إمامٌ فَمیتَتَهُ میتَهً جاهِلَیَّهً». (المعجم الکبیر، ج ۱۰، ص ۲۸۹) در حدیث دیگرى از معاویه بن ابى سفیان نقل شده که رسول الله(صلى الله علیه وآله) فرمود: «مَنْ ماتَ بِغَیْرِ إمام ماتَ میتَهً جاهِلَیَّهً» (مسند احمد، ج ۴، ص ۹۶).
۴ . «مَحَجَّه» به معناى جاده وسیع و روشن و مستقیم است.
۵ . «نَهْجَه» گاه معناى اسم مصدرى دارد و به معناى روش مى آید و گاه معناى وصفى و به معناى واضح و روشن است.
۶ . «اَکْیاس» جمع «کیّس» به معناى هوشیار و هوشمند است.
۷ . «الأَنْکاس» جمع «نکس» بر وزن «حرص» به معناى انسان ضعیف و پست و نابخرد است و از ریشه «نکس» بر وزن «عکس» به معناى وارونه شدن چیزى گرفته شده است.
۸ . غررالحکم، ص ۳۲۲، ح ۷۴۶۴ .
۹ . بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۶۲.
۱۰ . «نکب» از ریشه «نکب» بر وزن «نقب» به معناى انحراف از مسیر است و ناکب کسى است که از راه منحرف شود و روى برگرداند. از این جهت به پشت کردن دنیا به انسان نکبت دنیا گفته مى شود.
۱۱ . انفال، آیه ۵۳.
۱۲ . مائده، آیه ۱۰۵.
۱۳ . «اَوْلَجَتْک» از ریشه «ایلاج» و «ولوج» به معناى ورود و دخول در چیزى گرفته شده، بنابراین «اَوْلَجَتْکَ شَراً» که از باب افعال است و دو مفعول مى گیرد مفهومش این است که تو را وارد شر مى کند.
۱۴ . «اَقْحَمَتک» از ریشه «اقحام» به معناى پرت کردن چیزى است اندرون شىء دیگر; این فعل نیز دو مفعول مى گیرد و معناى جمله این است که تو را در گمراهى پرتاب مى کند.
۱۵ . «غىّ» به معناى گمراهى است.
۱۶ . «اَوْعَرَتْ» از ریشه «ایعار» و «وعر» بر وزن «وقت» در اصل به معناى سختى و دشوارى و صعوبت است و جمله «أوْعَرَتْ عَلَیْکَ الْمَسالِکَ» مفهومش این است که راه هاى نجات را بر تو سخت و دشوار مى کند و به همین جهت به سرزمین صعب العبور و سنگلاخ «وعیر» گفته مى شود.
- برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.