خطبه شماره ۲۳: رعایت حال تنگدستان

خطبه شماره ۲۳: رعایت حال تنگدستان

صوت متن:

صوت ترجمه:

بخش اول: رضا به قضای خدا

تهذیب الفقراء:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْأَمْرَ یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ [کَقَطْرِ] کَقَطَرَاتِ الْمَطَرِ إِلَى کُلِّ نَفْسٍ بِمَا قُسِمَ لَهَا مِنْ زِیَادَهٍ أَوْ نُقْصَانٍ، فَإِنْ رَأَى أَحَدُکُمْ لِأَخِیهِ غَفِیرَهً فِی أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ نَفْسٍ فَلَا تَکُونَنَّ لَهُ فِتْنَهً، فَإِنَّ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ مَا لَمْ یَغْشَ دَنَاءَهً تَظْهَرُ، فَیَخْشَعُ لَهَا إِذَا ذُکِرَتْ وَ یُغْرَى بِهَا لِئَامُ النَّاسِ کَانَ کَالْفَالِجِ الْیَاسِرِ الَّذِی یَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَهٍ مِنْ قِدَاحِهِ تُوجِبُ لَهُ الْمَغْنَمَ وَ یُرْفَعُ بِهَا عَنْهُ [بِهَا] الْمَغْرَمُ، وَ کَذَلِکَ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ الْبَرِیءُ مِنَ الْخِیَانَهِ یَنْتَظِرُ مِنَ اللَّهِ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ، إِمَّا دَاعِیَ اللَّهِ فَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لَهُ وَ إِمَّا رِزْقَ اللَّهِ، فَإِذَا هُوَ ذُو أَهْلٍ وَ مَالٍ وَ مَعَهُ دِینُهُ وَ حَسَبُهُ، وَ إِنَّ الْمَالَ وَ الْبَنِینَ حَرْثُ الدُّنْیَا وَ الْعَمَلَ الصَّالِحَ حَرْثُ الْآخِرَهِ وَ قَدْ یَجْمَعُهُمَا اللَّهُ تَعَالَى لِأَقْوَامٍ.
پس از ستایش پروردگار، بدانید که تقدیرهاى الهى چون قطرات باران از آسمان به سوى انسانها فرود مى آید، و بهره هر کسى، کم یا زیاد به او مى رسد پس اگر یکى از شما براى برادر خود، برترى در مال و همسر و نیروى بدنى مشاهده کند، مبادا فریب خورد و حسادت کند، زیرا مسلمان (تا زمانى که دست به عمل پستى نزده که از آشکار شدنش شرمنده باشد و مورد سرزنش مردم پست قرار گیرد) به مسابقه دهنده اى(۱) مى ماند که دوست دارد در همان آغاز مسابقه پیروز گردد تا سودى به دست آورد و ضررى متوجّه او نگردد. 
هم چنین مسلمانى که از خیانت پاک است انتظار دارد یکى از دو خوبى نصیب او گردد: یا دعوت حق را لبیک گفته عمر او پایان پذیرد «که آنچه در نزد خداست براى او بهتر است»، و یا خداوند روزى فراوان به او دهد و صاحب همسر و فرزند و ثروت گردد، و هم چنان دین و شخصیّت خود را نگاه دارد. همانا ثروت و فرزندان، محصول دنیا و فانى شدنى، و عمل صالح زراعت آخرت است، گر چه گاهى خداوند، هر دوى آن را به ملّت هایى خواهد بخشید. 
___________________________
(۱). فالج یاسر: در دوران جاهلیّت شترى را مى ‏کشتند و براى تقسیم گوشت آن به مسابقه تیر اندازى متوسّل مى‏ شدند، ده تیر بود که هفت عدد آن علامتى مخصوص داشت و سه تاى آن بدون نشان بود هر کس که تیر او به هدف مى ‏خورد سهم بیشترى از گوشت شتر داشت. از این رو هر کسى دوست داشت که همان آغازین تیرى را که رها مى‏ کند به هدف زده برنده مسابقه باشد.

این خطبه مشتمل بر ترغیب فقرا به زهد و توصیه اغنیا به محبّت و مهربانى است.

خطبه در یک نگاه:
در نخستین بخش از این خطبه، امام، اشاره به تقسیم رزق و روزى در میان مردم، بر اساس یک تدبیر الهى کرده و سپس توصیه مى کند که اگر کسى، بر دیگرى برترى داشت، نباید مورد کینه و حسد قرار گیرد (و هرگاه، صاحب مال و ثروتى شد، نباید مغرور گردد و دین و ایمان خود را فداى ثروت کند). و آن گاه مردم را به اخلاص در نیّت و پاکى عمل و پرهیز از هر گونه ریا و خودنمایى، دعوت مى کند. در بخش سوم از این خطبه، به پاره اى از مسائل مهم اجتماعى، از جمله استحکام بخشیدن به پیوندهاى خویشاوندى و تعاون و همکارى در میان خویشاوندان و اهل یک قبیله، براى مبارزه با مشکلات هم، اشاره مى فرماید و روى این مسأله تأکید مى کند که انسان، نباید خویشاوندان و نزدیکان خود را با بخل و امساک از دست دهد، چرا که در مشکلات، تنها مى ماند و گرفتار زیانهاى غیر قابل جبرانى خواهد شد.

تسلیم و رضا در برابر خواست خدا:
در این خطبه، امام(علیه السلام) اشاره به مسأله مهمّى مى کند که تأثیر عمیقى در تهذیب نفوس و آرامش فرد و جامعه دارد و آن این است که بى شک، زندگى اجتماعى بشر، منشأ برکات عظیمى است; به طورى که مى توان گفت قسمت عمده پیروزى هاى مهمى که در مسائل علمى و صنعتى و اجتماعى و غیر آن، نصیب انسان ها شده، در پرتو همین زندگى اجتماعى است. در کنار این برکات، مشکلات مهمّى نیز وجود دارد که اگر حل نشود، ممکن است تمام آثار مثبت را بر باد دهد.
از جمله این که در میان انسان ها، به هر دلیل، تفاوت هایى از نظر استعداد و شرایط جسمى و روحى و فردى و اجتماعى وجود دارد و همین ها منشأ تفاوت هاى زیادى در امکانات مادى و مالى مى گردد. این جا است که افراد عقب مانده، گرفتار واکنش هاى گوناگون منفى مى شوند و یا سعى مى کنند که خود را به آب و آتش بزنند و از حلال و حرام چشم بپوشند و در مسابقه اى که پایانش معلوم نیست، با افراد پیشرو در جهات مادى، شرکت کنند و یا به کلّى مأیوس شده و دست از فعّالیت بردارند و به انزوا کشیده شوند و یا آتش حسد، در دل آنها زبانه بکشد و نسبت به گروه نخست گرفتار کینه و انتقام جویى شوند.
از سوى دیگر، گروهى که بهره زیادى دارند، آنها نیز ممکن است به خودبینى و خود بزرگ نگرى و کبر و غرور و طغیان و مفاسد عظیم دیگرى که با کمى دقّت آشکار مى گردد، مبتلا شوند.
در آیات و روایات اسلامى، براى پیشگیرى از این مفاسد، همگان را به یک  واقعیت توجه داده اند و آن این که تمام این کم و زیادها، مطابق با برنامه حکیمانه اى است که از سوى خداوند بزرگ براى بندگانش تنظیم شده و چیز بى حسابى نیست.
ممکن است که اسرار این تقسیم بندى، بر ما بندگان، در بسیارى از موارد مکتوم باشد; ولى همین که بدانیم خداوند حکیم و رحمان و رحیم، آن را تنظیم کرده و راضى به آن شویم، چهره مسائل به کلّى، عوض مى شود و آرامش عمیقى، روح و جسم ما را فرا مى گیرد و تمام آن عواقب منفى و نامطلوب، از بین مى رود.
به همین دلیل، مسأله رضا و تسلیم مخصوصاً نسبت به رزق و روزى، در آیات و روایات، اسلامى، به طور گسترده، مورد بحث و تأکید قرار گرفته است.
با توجه به این مقدمه فشرده، به تفسیر خطبه باز مى گردیم و مى گوئیم که امام(علیه السلام) نیز در بخش نخستین این خطبه، براى تهذیب نفوس و پایان دادن به قسمت مهمّى از مفاسد اجتماعى، دقیقاً، به سراغ همین معنا مى رود و چنین مى فرماید:
«اما بعد (از حمد و ثناى الهى، بدانید!) مواهب پروردگار، مانند قطره هاى باران، از آسمان به زمین نازل مى شود و به هر کس، سهمى، زیاد یا کم (مطابق آن چه خداوند مقدّر فرموده) مى رسد; (أمَّا بَعْدُ: فَإِنَّ الاَْمْرَ یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ إِلَى الاَْرْضِ کَقَطَراتِ الْمَطَرِ إِلَى کُلِّ نَفْس بِمَا قُسِمَ لَهَا، مِنْ زِیَادَه أَوْ نُقْصَان).
تشبیه به دانه هاى باران، تشبیه بسیار جالبى است; چرا که دانه هاى لطیف باران، به فرمان الهى، به صورت هاى متفاوتى، در زمین هاى مختلف نازل مى شود. ارزاق الهى نیز از آسمان جود و رحمتش بر زمین حیات بشرى نازل مى گردد و کاملا با هم متفاوت است. در بعضى از زمین ها آن قدر مى بارد که نهرهاى عظیم جارى مى شود و در بعضى، در تمام سال، مقدار ناچیزى مى بارد.
حضرت، سپس در یک نتیجه گیرى روشن، چنین مى فرماید:
«بنابراین، هرگاه یکى از شما، براى برادر خود، نوعى برترى در همسر و فرزند و مال یا جسم و جان ببیند، نباید نسبت به او، موجب فتنه گردد» (و سبب حسد و کینه و عداوت و یا یأس و سوءظن به پروردگار شود); (فَإذا رَأَى أَحَدُکُمْ لاَِخِیهِ  غَفِیرَهً(۱) فى أَهْل أَوْ مَال أَوْ نَفْس، فَلاَ تَکُونَنَّ لَهُ فِتْنَهً).
غفیره، با توجه به این که از ماده «غفر» به معناى «پوشاندن» گرفته شده ـ و به همین دلیل، به موهایى که پشت سر یا گوش را مى پوشاند، «غفیره» مى گویند و بر عفو الهى که گناهان را مى پوشاند، غفران اطلاق مى شود ـ ممکن است بیانگر این نکته باشد که اموال و ثروت هاى جهان، معمولا غافل کننده است و حتّى عیوب خود انسان را از نظرش مى پوشاند، هر چند در اینجا، غفیره را، معمولا به معناى مال زیاد و فراوان گفته اند.
ضمناً، باید توجه داشت که فتنه، در این جا به معناى امتحان نیست، هر چند در بسیارى از موارد، به این معنا آمده، بلکه منظور، چیزى است که مایه فریب و فساد گردد و آن، واکنش ها و صفات منفى است که در بسیارى از افراد تهیدست، در مقابل صاحبان مال و ثروت پیدا مى شود، مانند کینه توزى و حسد و عداوت و نفرت.
سپس امام(علیه السلام) براى دلدارى افراد تهیدست صابر و شاکر، مطلب مستدلّى به این صورت بیان فرموده است:
«زیرا، هر گاه مسلمان، به عمل زشتى که از آشکار شدنش شرمنده مى شود و افراد پَست، آن را وسیله هتک حرمت او قرار مى دهند، دست نیالاید، به مسابقه دهنده ماهرى مى ماند که منتظر است در همان دور نخست، پیروز شود و سود وافرى ببرد، بى آن که زیانى ببیند; (فَإِنَّ الْمَرْءَ المُسْلِمَ مَا لَمْ یَغْشَ دَنَاءَهً تَظْهَرُ فَیَخْشَعُ لَهَا إِذَا ذُکِرَتْ وَ یُغْرَىَ بِهَا لِئَامُ النَّاسِ، کانَ کَالفالِجِ(۲) الْیَاسِرِ(۳) الَّذِی یَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَه مِنْ قِدَاحِهِ(۴) تُوجِبُ لَهُ الْمَغْنَمَ، وَ یُرْفَعُ بها عَنْهُ الْمَغْرَمُ).
نیز، مسلمانى که از خیانت به دور است، در انتظار یکى از دو خوبى از سوى خدا است: یا فرا رسیدن دعوت الهى است (که عمر او را به نیک نامى و حسن عاقبت پایان مى دهد) و در این حال، آن چه را خداوند از پاداش هاى نیک فراهم ساخته، براى او بهتر است، و یا سرانجام، در همین دنیا، خداوند، رزق او را وسیع مى کند و صاحب همسر و فرزند (و مال فراوان) در عین این که دین و شخصیت خود را حفظ کرده است; (وَ کَذْلِکَ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ الْبَرِیءُ مِنَ الْخِیَانَهِ یَنْتَظِرُ مِنَ اللهِ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ: إِمَّا دَاعِىَ اللهِ فَمَا عِنْدَاللهِ خَیْرٌ لَهُ، وَ إِمَّا رِزْقَ اللهِ فَإِذَا هُوَ ذُوْ أَهْل وَ مَال، وَ مَعَهُ دِینُهُ وَ حَسَبُهُ).
ولى (بدانید فرق میان این دو بسیار است). مال و فرزندان، کشت و زراعت این جهانند، و عمل صالح و نیک، کشتِ آخرت است; (وَ إِنَّ الْمَالَ وَ البَنِینَ حَرْثُ الدُّنْیَا، وَ الْعَمَلَ الصَّالِحَ حَرْثُ الاْخِرَهِ).
«امّا گاهى خداوند، هر دو را براى گروهى جمع مى کند» (و از نعمتهاى دنیا و آخرت هر دو، بهره مند مى سازد); (وَ قَدْ یَجْمَعُهُمَا اللهُ تَعالى لاَِقْوَام).
در واقع، امام(علیه السلام) در این تحلیلِ دلنشین و دلپذیرش، این حقیقت را بیان مى کند که مسأله مهم در زندگى و سرنوشت انسان، آن است که آلوده به زشتى ها و پستى ها نشود، همان زشتى هایى که سبب سرافکندگى و شرمندگى او مى گردد او را بر سر زبان ها مى اندازد و شخصیتش را در نظر مردم، پائین مى آورد.
بنابراین، هر گاه انسان، پاک باشد و پاک زندگى کند، یکى از دو سرنوشت عالى، در انتظار اوست: یا عمر را به نیک نامى پایان مى دهد و به سوى رحمت الهى و پاداش هاى بى مانند او مى شتابد، و یا در بخش دیگرى از عمرش، مشمول مواهب مادّى این جهان مى گردد و صاحب هر دو بخش از نعمت هاى الهى مى شود.
نکته مهمى که در این جا فکر جمعى از مفسّران نهج البلاغه را به خود معطوف داشته، این است که امام(علیه السلام) چنین فرد مؤمنى را که در هر حال، پیروز و خوشبخت و مشمول لطف و رحمت الهى است، تشبیه به «فالج یاسر» کرده است و بعضى چنین پنداشته اند که این تعبیر، به معناى قمارباز ماهرى است که در نخستین دور قمار، برنده مى شود و آن گاه این سؤال مطرح شده که چگونه امام(علیه السلام) مؤمنانِ صاحب رضا و تسلیم در برابر قسمت پروردگار را، تشبیه به چنین کسى مى کند که آلوده گناه بزرگى از گناهان کبیره است؟
با دقّت در تعبیرات و کلماتى که امام(علیه السلام) به کار برده یعنى، (کلمه هاى «قداح»، «فوزه»، «مغنم» و «مغوم») روشن مى شود که مقصود از «یاسر» قمار باز نیست; بلکه اشاره به نوع خاصى از بخت آزمایى است که به سود فقرا، در میان عرب انجام مى شده است. توضیح این که بعضى از شارحان نهج البلاغه، از زمخشرى در کشّاف، چنین نقل کرده اند که عرب (هنگام بخت آزمایى)، ده چوبه تیر داشت، هر کدام، نامى مخصوص به خود گرفته بود. شترى خریدارى مى کردند و آن را سر مى بریدند و به ده قسمت تقسیم مى کردند، سپس این تیرهاى ده گانه را در کیسه اى مى ریختند و آن را به هم مخلوط مى کردند و یک نفر از میان آنها ـ که مورد اعتماد بود ـ دست مى کرد و یکى یکى، آنها را بیرون مى آورد. هفت چوبه تیر که هر کدام اسم خاصى داشت، به ترتیب، یک سهم و دو سهم و سه سهم … تا هفت سهم برنده مى شدند ـ سهم برترین، مُعَلّى نام داشت ـ و آن سه چوبه دیگر، هیچ کدام سهمى نداشت; بلکه هر کس که چوبه به نام او مى افتاد، مى بایست پول شتر را بپردازد، سپس، برندگان، سهام خود را به فقرا مى دادند و چیزى از آن نمى خوردند و به این کار افتخار مى کردند.(۵)
درست است که این کار از نظر شرعى جایز نیست، ولى هرگز، زنندگىِ قمار را در مقام تشبیه ندارد. امام(علیه السلام) در واقع، مى فرماید که مؤمنانِ صاحب رضا و تسلیم، شبیه کسى هستند که در بخت آزمایى، در همان مرحله نخست، سهم مُعَلّى را مى برد، برترین سود نصیب او مى شود و هیچ هزینه و خسارتى هم ندارد.
تعبیر به «قِداح» به معنى چوبه هاى تیر، و تعبیر به «أوّل فوزه» و نیز رسیدن به غنیمت بزرگ و نجات از خسران، همه، مناسب همین معنا است; زیرا، در قمار، معمولا چنان نیست که در همان مرحله نخست، کسى برنده شود و بعد بازى را فوراً قطع کند و به هیچ وجه ادامه ندهد، بلکه قمار، در جلسه اى طولانى و با برد و باخت هاى مختلف، انجام مى شود و سرانجامش از ابتداى کار، معلوم نیست.
ما انکار نمى کنیم که ممکن است کلمه «میسر» مفهوم وسیعى داشته باشد که این نوع بخت آزمایى ها را شامل شود، ولى باید توجّه داشت که قمار، به معناى واقعى کلمه، با این نوع بخت آزمایى، بسیار متفاوت است، به خصوص این که در قرآن مجید، از این نوع بخت آزمایى، به «اَزلام» یاد شده است و نه «میسر» هر چند از همه، مذمّت به عمل آمده است.(۶) 
***
نکته:
تسلیم و رضا، همراه تلاش و کوشش
درست است که روح رضا و تسلیم در برابر قسمت الهى، مخصوصاً در زمینه منافع مادّى، به انسان آرامش مى بخشد و آدمى را از مسابقه هاى حرص آلود مال و ثروت و آلوده شدن به انواع محرّمات، باز مى دارد و جلوى کینه توزى و حسد را مى گیرد، ولى ممکن است گفته شود که اعتقاد به چنین تقسیمى در مورد ارزاق و بهره هاى مادّى، روح تلاش و کوشش را در انسانها خاموش مى کند و هر کس، به بهانه این که «روزى ها»، پیشاپیش، تقسیم شده و قابل تغییر نیست از فعّالیّت هاى بیشتر، خوددارى مى کند و این امر، باعث عقب ماندگى در امور اقتصادى و پیشرفت هاى مادّى و مبارزه با فقر مى شود.
ولى با توجّه به دو نکته، این اشکال، برطرف مى شود: نخست، این که این گونه تعلیمات اسلامى و توصیه هاى اخلاقى، در واقع، شبیه ترمزى است در برابر حرکت شتاب آلود انسان ها به سوى مادّى گرى.
به تعبیر دیگر، مردم، از درون وجود خود، انگیزه هاى فراوانى براى حرکت به سوى مادّیات و گسترش زندگى اقتصادى دارند، و اگر عواملى آنها را کنترل نکند، چنان شتاب مى گیرند که تمام حدّ و مرزهاى اخلاقى را شکسته و به سوى حرص و تکاثر و مسابقه در ثروت اندوزى مى تازند.
این، همان چیزى است که در سخنان على بن الحسین(علیه السلام) به طرز لطیفى، بیان شده است. ایشان مى فرماید: «مَعاشِرَ أَصْحابی! أُوصیکُمْ بِالاْخِرَهِ وَ لَسْتُ أُوْصَیْکُمْ بِالدُّنْیا! فَإِنَّکُمْ بِها مُستَوصُونَ وَ عَلَیْها حَریْصُونُ وَ بِها مُتَمَسِّکُونْ»; یاران من! من شما را به جهان آخرت توصیه مى کنم و درباره دنیا، سفارش نمى کنم; چرا که شما، نسبت به آن سفارش شده اید و برآن حریص هستید و به آن چنگ زده اید.(۷)
دیگر این که براى نتیجه گیرى کامل در مورد تعلیمات اسلام، باید آیات و روایات مختلف را در کنار هم گذاشت; زیرا، هرگز، در مسائل بنیادى، با یک حدیث و یا یک آیه، نمى توان داورى نهایى کرد. در مورد تلاش هاى مادّى براى کسب روزى بیشتر، از یک سو، روایات رضا و تسلیم در برابر مقدّرات الهى را داریم و از سوى دیگر، آیات و روایاتِ سعى و کوشش و تلاش را از مجموعه آنها به خوبى استفاده مى شود که نه سستى و تنبلى در این راه صحیح است و نه حرکت حرص آلود و آمیخته با گناه که نتیجه چشم پوشى از مقدّرات الهى و توکّل به ذات پاک او است.
به تعبیر دیگر، درست است که روزى، از سوى خداوند، قسمت شده، ولى مشروط به شرطى است و آن شرط، سعى و کوششِ آمیخته به متانت و حفظ اصول اخلاق و تقوا است، و به گفته شاعر:
رزق، هر چند بى گمان، برسد *** شرط عقل است جُستن از درها
گرچه کس بى اَجل نخواهد مرد *** تو، نرو در دهانِ اَژدرها(۸)
این سخن را، با حدیث لطیفى درباره اهمّیت مقام رضا و تسلیم، از پیغمبر اکرم، پایان مى دهیم. حضرت فرمود: «روز قیامت که مى شود، خداوند، به گروهى از امّت من، بال و پر مى دهد که از قبرها، به سوى بهشت پرواز کنند و در فضاى بهشت، آزاد باشند و هرگونه که مى خواهند، متنعّم گردند. فرشتگان، از آنها مى پرسند! «آیا شما حساب رسى الهى را دیدید؟» مى گویند: «نه». دوباره مى پرسند: «آیا از صراط گذشتید؟» آنها در جواب مى گویند: «صراطى را مشاهده نکردیم.» باز سؤال مى کنند: «آیا جهنّم را دیدید؟» و آنها در جواب مى گویند: «چیزى را ندیدیم».
مى گویند: «شما، از کدامین امّت هستید؟» مى گویند: «از امّت محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)». فرشتگان مى گویند: شما را به خدا سوگند! بگویید که اَعمال شما، در دنیا، چه بوده (که این همه مقام پیدا کرده اید؟) آنها پاسخ مى دهند: «دو خصلت، در ما بود که خداوند به فضل و رحمتش ما را به این درجه رساند.» و سؤال مى کنند: «این دو خصلت چه بود؟» و آنها مى گویند: «کُنّا إِذا خَلَوْنا نَسْتَحی أنْ نَعْصیه وَ نَرْضى بِالْیَسیرِ مِمّا قُسِّمَ لَنا; ما، در خلوت نیز، حیا مى کردیم که معصیت خدا کنیم و به مقدار کمى که از دنیا قسمت ما بود، راضى بودیم.» فرشتگان مى گویند: «حَقُّ لَکُمْ هذا; این مقامِ والا، حق شما است.»(۹)
* * *
پی نوشت:
۱ ـ «غفیره» از ماده «غفر» به معناى «ستر و پوشش» است و به همین جهت، بر آمرزش و پوشاندن گناهان، غفران اطلاق مى گردد. و به مال فراوان نیز به خاطر این که بخش وسیعى از زندگى را زیر پوشش خود قرار مى دهد و گاه عیوب را نیز مى پوشاند، «غفیره» مى گویند.
۲ ـ «فالج»، از ماده «فلج» است و به گفته مقائیس اللغه، دو معنا دارد: یکى «پیروزى و غلبه» است و دیگرى، «فاصله میان دو چیز مساوى». در صحاح اللغه نیز به معنى «ظفر و پیروزى» تفسیر شده و در این خطبه نیز به همین معنا است.
۳ ـ یاسر، از ماده «یسر» به معناى «آسانى و سهولت» است و میسره و یسار ـ به گفته راغب در مفردات ـ به معناى «غنا و ثروتمندى» است و از آنجا که در قمار و بخت آزمایى، افراد، به آسانى پول هایى را به دست مى آورند یا از دست مى دهند، «میسر» به آن اطلاق شده است. واژه «یاسر» در خطبه مورد بحث، به معناى «برنده بخت آزمایى» است.
۴ ـ «قداح» جمع «قِدْح» (بر وزن فِعْل) و به معناى «چوبه تیر» است، قبل از آن که آن را بتراشند و پیکانش را نصب کنند و در اصل، به معناى «وارد کردن شکست و عیب در چیزى» است و از آنجا که چوبه تیر، معمولا، چنین اثرى را دارد، به آن «قِدْح» مى گویند.
۵ ـ شرح نهج البلاغه، محقق خویى، جلد ۳، صفحه ۳۱۹. (با کمى تلخیص). در ضمن، در کتاب معارج نهج البلاغه ـ که یکى از قدیمى ترین شروح این کتاب است، اشاره کوتاهى به مطلب شده است. معارج نهج البلاغه، صفحه ۱۱۰.
۶ ـ به آیه ۹۰ سوره مائده و تفسیر آن، مراجعه شود: (تفسیر نمونه، جلد ۵، صفحه ۶۸).
۷ ـ بحارالانوار، جلد ۷۵، صفحه ۱۴۷.
۸ ـ گلستان سعدى، باب سوم (فضیلت قناعت).
۹ ـ مسکن الفؤاد (به نقل از بحارالانوار، جلد ۱۰۰، صفحه ۲۵).
  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.

بخش دوم: کار برای خدا

فَاحْذَرُوا مِنَ اللَّهِ مَا حَذَّرَکُمْ مِنْ نَفْسِهِ وَ اخْشَوْهُ خَشْیَهً لَیْسَتْ بِتَعْذِیرٍ؛ وَ اعْمَلُوا فِی غَیْرِ رِیَاءٍ وَ لَا سُمْعَهٍ، فَإِنَّهُ مَنْ یَعْمَلْ لِغَیْرِ اللَّهِ یَکِلْهُ اللَّهُ [إِلَى مَنْ] لِمَنْ عَمِلَ لَهُ. نَسْأَلُ اللَّهَ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ وَ مُعَایَشَهَ السُّعَدَاءِ وَ مُرَافَقَهَ الْأَنْبِیَاءِ.

از خدا در آن چه اعلام خطر کرده است بر حذر باشید از خدا آنگونه بترسید که نیازى به عذر خواهى نداشته باشید. عمل نیک انجام دهید بدون آن که به ریا و خود نمایى مبتلا شوید، زیرا هر کس، کارى براى غیر خدا انجام دهد، خدا او را به همان غیر واگذارد. از خدا، درجات شهیدان، و زندگى سعادتمندان، و هم نشینى با پیامبران را درخواست مى کنیم.

راه وصول به مقامات صالحان:
امام(علیه السلام) در ادامه این خطبه، چند توصیه اخلاقى مى کند که تکمیلى براى بحث هاى پیشین است. نخست مى فرماید: از خداوند بترسید، آن گونه که شما را از خویش برحذر داشته است; (فَاحْذَرُوا مِنَ اللهِ ما حَذَّرَکُمْ مِنْ نَفْسِهِ).
این تعبیر، ممکن است اشاره به آیه شریفه (فَلیَحْذَرِ الَّذینَ یُخالِفُونَ عَنْ أمرِهِ أَنْ تُصیبَهُمْ فِتْنَهٌ أَوْ یُصیبَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ); «آنان که فرمان او را مخالفت مى کنند، باید بترسند از این که فتنه اى دامن شان را بگیرد، یا عذابى دردناک به آنها برسد».(۱)
یا اشاره باشد به آیه (وَ یُحَذِّرُکُمُ اللهُ نَفْسَهُ و إلَى اللهِ الْمَصیرُ); «خداوند، شما را از (نافرمانى) خود بر حذر مى دارد! و بازگشت به سوى خدا است.»(۲)
حضرت در توصیه دیگرى مى فرماید: «صادقانه، از خدا بترسید، ترسى آمیخته با توجّه به عظمت خدا! به طورى که نیازى به عذرخواهى هاى واهى نباشد; (وَاخْشَوْهُ خَشْیَهً لَیْسَتْ بِتَعْذیر!)(۳)
چرا که او، از اسرار درون هر کس، آگاه است و عذرهاى واقعى را از عذرهاى بیهوده و نابجا، به خوبى، مى شناسد. قابل توجّه این که در جمله سابق، سخن از «حذر» در برابر ذات پاک خداوند بود و در اینجا، سخن از خشیت است. لغت شناسان گفته اند که خشیت، به ترسِ آمیخته با درک عظمت گفته مى شود، به همین دلیل، در قرآن مى خوانیم: (إنّما یَخْشَى اللهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ); «از میان بندگان خدا، تنها، علما و دانشمندان، از او مى ترسند»(۴).
ولى «حذر» در جایى گفته مى شود که انسان به عنوان پیشگیرى در مقابل خطر قطعى و یا احتمالى، خود را کنار کشد.
حضرت در سومین توصیه، اشاره به اخلاص نیّت کرده و مى فرماید: «اعمال خود را از ریا و سُمعه، پاک کنید! چرا که هر کس، کارى براى غیر خدا انجام دهد، خداوند، او را به همان کس واگذارد; (وَ اعْمَلُوا فی غَیْرِ ریاء وَ لاسُمْعَه، فإنَّهُ مَنْ یَعْمَلْ لِغَیْرِ اللهِ یَکِلْهُ اللهُ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ).
آرى، تنها، ترس از خدا و ترس گناه، کافى نیست; بلکه اَعمال صالحى باید داشت که خالى از هر گونه ریا و سُمعه باشد. ریا، به معناى خودنمایى کردن و اَعمال نیک خویش را به رخ دیگران کشیدن و براى جلب توجه این و آن کار کردن، است. و سُمعه، آن است که عملى را به خاطر خدا انجام داده، ولى سعى مى کند که آن را به گوش دیگران برساند و از این طریق، جلب توجه آنها کند و اگر خودش، این کار را نکند باز خوشحال مى شود که دیگران بشنوند و از او تعریف و تمجید کنند.
معروفِ میان دانشمندان، این است که سُمعه، موجب بطلان عمل نمى شود، ولى به هر حال، از نظر اخلاقى، باعث انحطاط روحى انسان، و چه بسا، باعث بر باد رفتن ثواب و پاداش عمل است.
امام(علیه السلام) در این عبارت، براى نفى ریا و سُمعه و نهى از آن، به دلیل لطیفى توسّل جسته، مى فرماید که خداوند، تنها، عملى را مى پسندد که خالص باشد و فقط براى ذات پاک او، انجام گیرد و اگر غیر خدا را در آن شریک کند، خداوند، او را به سراغ همان شریک مى فرستد تا پاداش عملش را از او گیرد و بدیهى است او هم قادر بر پاداش نیست.
این، مضمون حدیث قدسى معروفى است که از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده که خداوند متعال مى فرماید: (أَنَا خَیرُ شریک وَ مَنْ أشْرَکَ مَعی شَریکاً فی عَمَلِهِ، فَهُوَ لِشَریکی دُونی; لاَِنّی لاأَقْبَلُ إلاّ مَا خَلَصَ لی)(۵); «من، بهترین شریکم، هر کس که در عملش، دیگرى را با من شریک کند، آن عمل را، به شریکم وامى گذارم; چرا که من، جز عمل خالص نمى پذیرم.
در پایان این بخش از خطبه، امام(علیه السلام) مى فرماید: «از خدا تقاضا مى کنیم که درجات شهیدان و زندگى سعادت مندان و همنشینى پیامبران را، به ما عنایت فرماید! (نَسْأَلُ اللهَ مَنازِلَ الشُّهَداءِ و مُعایَشَهَ السُّعَداءِ وَ مُرافَقَهَ الاَْنبیاءِ).
در حقیقت، امام(علیه السلام) این سخن را به این منظور بیان مى کند که ارزش هاى اصیل الهى شناخته شود ودیگران نیز به او اقتدا کنند. آن ارزش ها، ارزش شهادت و ارزش سعادت و نیز همنشینى با پیامبران است و به یقین، هیچ یک از اینها را، بى حساب به کسى نمى دهند. قرآن مجید مى گوید: (و مَنْ یُطِعِ اللهَ و الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبیّینَ وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً* ذلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللهِ وَ کَفى بِاللهِ عَلیماً); کسانى که خدا و پیامبر را اطاعت کنند، (در قیامت) همنشین کسانى خواهند بود که خداوند نعمت خویش را بر آنان تمام کرده، از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان. و آنها رفیق هاى خوبى هستند. این، موهبتى است از ناحیه خدا و همین بس که او (از حال بندگان و نیّات و اعمال شان) آگاه است.(۶)
مراحل سه گانه اى که در کلام امام(علیه السلام) آمده ـ یعنى، شهادت و سعادت و همنشینى پیامبران ـ مى تواند علّت و معلول هم باشد; چرا که شهادت، سبب سعادت و سعادت، سبب همنشینى با پیامبران مى گردد.
و نیز، این سخن، ممکن است اشاره اى لطیف به حوادث آینده و شهادت امام(علیه السلام) بوده باشد.
***
نکته:
مهمترین شرط عمل، اخلاص نیّت است:
شرک و بت پرستى شاخه هایى دارد. یکى از مهم ترین آنها، ریا و سُمعه است. ریا، از ماده «رؤیت» به معناى «تظاهر و خودنمایى و نشان دادن عمل خویش به دیگران» است; یعنى هدف فرد ریاکار، این است که با تظاهر به عبادت و کارهاى نیک نظر مردم را به سوى خود جلب کند. چنین کسى، در حقیقت، مشرک است; زیرا، عزّت و آبرو و عظمت خود را به دست مردم مى داند و نه خدا، لذا اعمال خویش را به انگیزه جلب نظر مردم انجام مى دهد.
براى سُمعه، دو تفسیر ذکر شده است: نخست این که سُمعه، عبارت است از این که انسان، کارى براى خدا و به انگیزه الهى انجام دهد و سپس این فکر براى او پیدا شود که آن را به گوش دیگران برساند و از این طریق، کسب اعتبار کند.
این، همان چیزى است که به اعتقاد فقها موجب بطلان عمل نمى شود; چرا که بعد از انجام عمل، حاصل شده، ولى ثواب آن را کم مى کند یا از بین مى برد.
دیگر این که از همان آغازکار، انگیزه اش این است که مردم، آن را بشنوند و از او به نیکى یاد کنند. این کار، با ریا هیچ تفاوتى ندارد، جز این که به هنگام ریا، عمل را براى آن به جا مى آورد که مردم ببینند و در سُمعه، براى آن به جا مى آورد که مردم بشنوند. به این ترتیب، در هیچ کدام انگیزه الهى نیست.
بدیهى است که سُمعه، به این معنا، موجب بطلان عمل مى شود; چرا که خلوص نیّت را از میان مى برد. در فراز بالا از نهج البلاغه، هر دو معنا، امکان پذیر است.
به هر حال، ریا و سُمعه، بزرگ ترین آفت اَعمال عبادى و الهى است و از آنجا که نفوذ ریا و سُمعه در اعمال انسانى، بسیار باریک و پیچیده است، در آیات و روایات، مکرّر، نسبت به آن هشدار داده شده است.
مهم ترین مفسده این عمل، آن است که روح توحید را از بین مى برد و انسان را در درّه شرک و دوگانه پرستى پرتاب مى کند; چرا که توحید اَفعالىِ خدا، به ما مى گوید که همه چیز، به دست خدا است و ثواب و پاداش و آبرو و حیثیت و احترام و شخصیت و رزق و روزى، همه، به اراده او است ولى ریاکاران، با آلوده کردن اَعمال عبادى و کارهاى نیک الهى، این امور را از دیگرى مى طلبند و این، یک شرک آشکار است. در روایات مى خوانیم که در روز قیامت (که اسرار درون آشکار مى گردد) ریاکاران را مخاطب قرار داده و به آنها گفته مى شود: «یا کافرُ! یا فاجرُ! یا غادرُ! یا خاسرُ! حَبَطَ عَمَلُکَ و بَطَلَ أجْرُکَ، فلا خَلاصَ لَکَ الْیومَ; اى کافر! اى فاسق! اى پیمان شکن! اى زیانکار! عمل تو باطل شد و اجر تو بر باد رفت و امروز، راه نجاتى براى تو نیست».(۷)
این، از یک سو، از سوى دیگر، ریا و سُمعه، سرچشمه انواع نابسامانى هاى اجتماعى است. مردم ریاکار تنها، به ظاهر عمل مى پردازند و به باطن عمل و درون آن، اهمیّتى نمى دهند. آنها، ظاهرى آراسته و درونى فاسد دارند. سازمانهاى اجتماعى آنها تنها، ظاهرى دارد و از واقعیّت و آن چه منبع و خیر و برکت جامعه است، در آن خبرى نیست. افکار و کارهاى آنها، همه، سطحى است و فاقد عمق و ریشه است. هدف آنها، بیشتر، کمیّت است و کیفیت، مخصوصاً در آنجا که به چشم نمى خورد، براى آنها اهمیّتى ندارد.
بدیهى است که چنین جوامعى، رو به سقوط و انحطاط مى روند و سرنوشت آنها سرنوشت شومى است.
در دنیاى مادى امروز، کشورهایى که به برنامه ها و طرح هاى صنعتى و کشاورزى و اقتصادى خود اهمیّت ریشه اى مى دهند، و به اصطلاح مخلصانه براى جامعه خود کار مى کنند و محصولات آنها از نظر ظاهر و باطن، سالم است، پیشرفت هاى چشمگیر کرده اند در حالى که مؤسّسات ریاکار، هیچ گونه اعتبارى ندارند.
درباره ریا و سُمعه، مطالب بسیارى است که در بحث هاى مناسب آینده، به خواست خدا مطرح خواهد شد.
***
پی نوشت:
۱ ـ سوره نور، آیه ۶۳.
۲ ـ سوره آل عمران، آیه ۲۸.
۳ ـ «تعذیر» از ماده «عذر» است و در این جا به معناى «نداشتن عذر صحیح و مناسب» است.
۴ ـ سوره فاطر، آیه ۲۸.
۵ ـ منهاج البراعه، جلد ۳، صفحه ۳۲۴، همین مضمون از امام صادق(علیه السلام) در بحارالانوار، جلد ۶۷، صفحه ۲۴۳ نقل شده است.
۶ ـ سوره نساء، آیه ۶۹ ـ ۷۰.
۷ ـ وسائل الشّیعه، جلد ۱، صفحه ۵۰.
  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.

بخش سوم: حمایت خویشاوندان

تأدیب الأغنیاء:
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا یَسْتَغْنِی الرَّجُلُ وَ إِنْ کَانَ ذَا مَالٍ عَنْ [عَشِیرَتِهِ] عِتْرَتِهِ وَ دِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِمْ، وَ هُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَیْطَهً مِنْ وَرَائِهِ وَ أَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ وَ أَعْطَفُهُمْ عَلَیْهِ عِنْدَ نَازِلَهٍ إِذَا [إِنْ] نَزَلَتْ بِهِ، وَ لِسَانُ الصِّدْقِ یَجْعَلُهُ اللَّهُ لِلْمَرْءِ فِی النَّاسِ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ [یُوَرِّثُهُ غَیْرَهُ] یَرِثُهُ غَیْرُهُ. أَلَا لَا یَعْدِلَنَّ أَحَدُکُمْ عَنِ الْقَرَابَهِ یَرَى بِهَا الْخَصَاصَهَ أَنْ یَسُدَّهَا بِالَّذِی لَا یَزِیدُهُ إِنْ أَمْسَکَهُ وَ لَا یَنْقُصُهُ إِنْ أَهْلَکَهُ، وَ مَنْ یَقْبِضْ یَدَهُ عَنْ عَشِیرَتِهِ فَإِنَّمَا تُقْبَضُ مِنْهُ عَنْهُمْ یَدٌ وَاحِدَهٌ وَ تُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ أَیْدٍ کَثِیرَهٌ، وَ مَنْ تَلِنْ حَاشِیَتُهُ یَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَوَدَّهَ.
[قال السید الشریف أقول … و ما أحسن المعنى الذی أراده (علیه السلام) بقوله و من یقبض یده عن عشیرته … إلى تمام الکلام فإن الممسک خیره عن عشیرته إنما یمسک نفع ید واحده فإذا احتاج إلى نصرتهم و اضطر إلى مرافدتهم قعدوا عن نصره و تثاقلوا عن صوته فمنع ترافد الأیدی الکثیره و تناهض الأقدام الجمه].
اى مردم، انسان هر مقدار که ثروتمند باشد، باز از خویشاوندان خود بى نیاز نیست که از او با زبان و دست دفاع کنند. خویشاوندان انسان، بزرگ ترین گروهى هستند که از او حمایت مى کنند و اضطراب و ناراحتى او را مى زدایند، و در هنگام مصیبت ها نسبت به او، پر عاطفه ترین مردم مى باشند. نام نیکى که خدا از شخصى در میان مردم رواج دهد بهتر از میراثى است که دیگرى بردارد. 
آگاه باشید، مبادا از بستگان تهیدست خود رو برگردانید، و از آنان چیزى را دریغ دارید، که نگاه داشتن مال دنیا، زیادى نیاورد و از بین رفتنش کمبودى ایجاد نکند. آن کس که دست دهنده خود را از بستگانش باز دارد، تنها یک دست را از آنها گرفته امّا دست هاى فراوانى را از خویش دور کرده است، و کسى که پر و بال محبّت را بگستراند، دوستى خویشاوندانش تداوم خواهد داشت. 
مى گویم: و چه زیباست معنایى که امام علیه السّلام از جمله «و من یقبض یده عن عشیرته» تا آخر کلام اراده فرمود، زیرا کسى که خیر و نیکى هاى خود را از خویشاوندان خود قطع کند، تنها سود یک تن را از آنها باز داشته، امّا به هنگام احتیاج شدید، یارى تمام آنها را از خود دور کرده که آنها به نداى او پاسخ نمى گویند در این صورت خود را از سود فراوان خویشاوندان محروم ساخته و گروهى را از یارى خود باز داشته است). 
سرمایه هاى مردمى:
از آنجا که در بخش هاى قبلى این خطبه، امام(علیه السلام) توصیه هایى به افراد تنگدست کرده بود که وضع زندگى آنها، سبب انحراف از موازین اخلاق و اطاعت فرمان خدا نشود، در این بخش، به وضع اغنیا و افراد پردرآمد پرداخته و دستورهاى لازم را به آنها مى دهد، تا تعادلى در ارکان جامعه برقرار شود.
نخست، به تشویق آنان براى کمک به بستگان و خویشاوندان و نیازمندان پرداخته و با دلیلى روشن، آنها را به گذشت از بخشى از ثروت هاى خود ترغیب مى کند، مى فرماید: «اى مردم! انسان هر چند ثروتمند باشد از اقوام و بستگان خود بى نیاز نیست که از وى با دست و زبان دفاع کنند; (أَیُّهَا النّاسُ إِنَّهُ لاَیَسْتَغْنِی الرَّجُلُ ـ وَ إِنْ کَانَ ذَا مَال ـ عَنْ عِتْرَتِهِ(۱)، وَ دِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَلسِنَتِهِمْ).
آنها در واقع، بزرگ ترین گروهى هستند که از او پشتیبانى مى کنند و پریشانى و مشکلات او را از میان مى برند و به هنگام بروز حوادث سخت، نسبت به او، از همه، مهربان ترند; (وَ هُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَیْطَهً(۲) مِنْ وَرَائِهِ وَ أَلَمُّهُمْ(۳) لِشَعَثِهِ(۴) وَ أَعْطَفُهُمْ عَلَیْهِ عِنْدَ نَازِلَه إِذا نَزَلَتْ بِهِ).
آرى، زندگى فراز و نشیب هایى دارد و حوداث تلخ و ناگوار و گاه طوفان هاى سخت، که هیچ انسانى، به تنهایى، توانایى ایستادگى در برابر آن را ندارد. عقل و درایت ایجاب مى کند که انسان، در حال سلامت و آرامش، به فکر آن روزها باشد. حال، چه کسب بهتر از بستگان و خویشاوندان انسان است که از او، در چنین حالاتى، حمایت کنند؟ ولى آیا بدون نیکى به آنها و حمایت مالى و معنوى و ابراز مراتب محبّت و دوستى نسبت به آنان، مى تواند حمایت شان را براى چنین روزهایى جلب کند؟ به یقین، نه. پس چه بهتر که هر انسانى، با بذلِ بخشى از امکانات مادّى خود، پیوندهاى محبّت و دوستى با خویشاوندان خویش را محکم سازد تا در برابر حوادث و طوفان هاى سخت تنها نماند.
درست است که نیکى به دیگران، نیز آثارى را دارد که أَلإنسانُ عَبیدُ الإحسانِ، ولى بى شک، بستگان انسان، نسبت به این امر، اولویت دارند، علاوه بر این، زمینه هاى محبّت، در آنها، آماده تر است.
این نکته قابل توجّه است که اگر این دستور اجرا شود، در حقیقت، در تمام سطح جامعه، با محرومیت ها، مبارزه خواهد شد; زیرا، در هر قبیله و فامیلى، معمولا افراد متمکّنى وجود دارند که اگر آنها به خویشاوندان خود برسند، مشکلات در سطح عموم حل خواهد شد. به خصوص این که هم شناخت انسان نسبت به افراد محروم فامیل خود بیشتر است و هم پذیرش آنها بر آنان گواراتر.
امام(علیه السلام) در نامه اى به امام حسن مجتبى(علیه السلام) سخن جامعى در این زمینه بیان فرموده، و فایده توجّه به اقوام و بستگان را چنین شرح مى دهد: «وَ أکْرِم عَشیرَتَکَ! فَإنَّهُم جَناحُکَ الّذى بِه تَطیرُ وَ أَصْلُکَ الّذی اِلَیْهِ تَصیرُ وَ یَدُکَ الّتی بها تَصُولُ; قبیله و بستگانت را گرامى دار! زیرا آنها، بال و پر تو هستند که به وسیله آن، پرواز مى کنى، و اصل و ریشه ات هستند که به آن، باز مى گردى، و دست و بازوى تو هستند که با آن، به دشمن حمله مى کنى»(۵).
حضرت سپس به سراغ دلیل لطیف دیگرى مى رود و افراد متمکّن را از این طریق، به انجام کمک هاى مالى نسبت به همه، ترغیب مى کند. او مى فرماید: «نام نیکى که خداوند (در سایه نیکوکارى و محبّت) به انسان عطا مى کند، از ثروتى که به هر حال، براى دیگران به ارث مى گذارد، بهتر است (که این ثروتى است معنوى و ماندگار، و آن جیفه اى مادّى و فرّار); (وَ لِسانُ الصِّدْقِ یَجْعَلُهُ اللهُ لِلْمَرْءِ فِى النّاسِ خَیْرٌ لَهُ مِنَ المالِ یَرِثُهُ غَیْرُهُ).
و به تعبیر دیگر:
نام نیکى گر بماند زآدمى *** بِه کزو مانَد سراى زرنگار
اشاره به این که مال و ثروت، به هر صورت چیزى نیست که با انسان، در قبر و قیامت وارد شود، باید بگذارد و بُگذرد و بى شک بعد از مرگ او، به دست وارثان مى افتد و صاحب اصلى معمولا فراموش مى شود، ولى یک چیز ممکن است بعد از مرگ انسان، براى او بماند و آن، نام نیک و ذکر خیر است که هر وقت مَردم، اسم او را مى شنوند، رحمت خدا را براى او تقاضا مى کنند و بر او درود مى فرستند.
این یک سرمایه جاودان معنوى و مادّى است که یکى از طُرُق مهم کسب آن، انفاق در راه خدا و بذل و بخشش و احسان و نیکوکارى نسبت به بندگان حق است.
در واقع، در مجموع این سخن از دو طریق، اغنیا بر کمک به نیازمندان و جامعه تشویق شده اند: یکى به دست آوردن اَعوان و انصارى که در طول زندگى و در حوادث تلخ و دردناک، به یارى او مى شتابند و دیگر، یارانى که بعد از مرگ، آمرزش و شادى روح او را از خدا طلب مى کنند. و چه افتخارى از این بالاتر که انسان، بتواند با متاع زودگذر دنیا، هر دو سرمایه را به دست آورد.
***
نکته:
ارزش نام نیک (لِسان صِدق)
در این بخش از خطبه، امام(علیه السلام) نام نیک را به عنوان یک سرمایه معنوى ماندگار، توصیف مى کند و برترى آن را بر اموالى که به ارث مى ماند، روشن مى سازد.
قرآن مجید نیز براى این مسأله، اهمیّت بسیارى قائل است. ابراهیم خلیل که دعاهایش، براى همگان، آموزنده است، به پیشگاه خدا عرضه مى دارد: (وَ اجْعَلْ لى لِسانَ صِدْق فِی الآخِرینَ); براى من، در میان امّت هاى آینده، زبان صدق (و ذکر خیرى) قرار ده(۶).
خداوند در جایى دیگر، بعد از اشاره به گروهى از پیامبران الهى، مى فرماید: (وَجَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدق عَلیّاً); ما، براى آنها، نام نیک و مقام برجسته (در میان همه امّت ها) قرار دادیم.(۷)
لسان، در این گونه موارد، به معناى یادى است که از انسان مى شود و هنگامى که آن را به «صدق» اضافه کنیم، معناى نام نیک و ذکر خیر و خاطره خوب در میان مردم را مى دهد.
بى شک، این، یک مسأله تشریفاتى و ساده نیست و آثار زیادى براى فرد و جامعه دارد: نخست این که افتخارى است ماندگار، در حالى که اموال و ثروت هاى مادّى، در همان نسل نخست، تقسیم مى شود و در حقیقت، از میان مى رود.
دیگر این که ذکر خیر و یاد نیک، در مورد انبیا و اولیاءالله، سبب فرستادن درود، و در افراد عادى، موجب طلب آمرزش بندگان خدا مى شود و بى شک، همه اینها اثر عمیق معنوى دارد.
سوم این که موجب مى شود که مردم، از آنها تأثیر نیکو بگیرند و به آنان، اقتدا کنند و ارزش ها، در جامعه، زنده شود و ضدّ ارزش ها، در جامعه، بمیرد و به مقتضاى روایت معروف «مَن سَنَّ سُنَّهً حَسَنَهً کان لَهُ مِثلُ أَجرِ مَنْ عَمِلَ بِها(۸); هر کس، سنّت حسنه اى از خود بگذارد همانند ثواب و پاداش کسانى که به آن عمل مى کنند، براى او ثبت مى شود.»
چهارم این که براى بازماندگان، نسل اندر نسل، مایه آبرو و حیثیت و شخصیّت است و بسیارى از افراد عادى را مى شناسیم که بسبب ارتباط شان با شخصیت هایى که همه جا ذکر خیر آنها بر زبان ها است، آبرو و حیثیت کسب کرده اند.
اینها بخشى از آثار معنوى فردى و اجتماعىِ لسان صدق و ذکر خیر است و به یقین، انسان مى تواند به خاطر آثار معنوى آن، با قصد قربت، اقدام به امورى کند که مایه ذکر خیر او است.
* * *
خویشاوندان پشت و پناه یکدیگرند:
در بخش آخر این خطبه، بار دیگر، امام(علیه السلام) مردم ـ به خصوص افراد متمکّن را ـ به کمک کردن نسبت به بستگان و خویشاوندان، تشویق و ترغیب مى کند، و با سه تعبیر مختلف، بر این مسأله تأکید مى نهد.
نخست مى فرماید:
«آگاه باشید! هیچ یک از شما، نباید از بستگان نیازمند خود رویگردان شود و از آنان، چیزى را دریغ دارد; که نگه داشتنش مایه فزونى نیست و از بین رفتنش کمبودى براى او نمى آورد»; «أَلاَ لاَیَعْدِلَنَّ أَحَدُکُمْ عَنِ الْقَرَابَهِ یَرَى بِهَا الْخَصَاصَهَ(۹) أَنْ یَسُدَّهَا بِالَّذِی لایَزِیدُهُ إِنْ أَمْسَکَهُ وَ لاَیَنْقُصُهُ إِنْ أَهْلَکَهُ».
این تعبیر، ممکن است که اشاره به یکى از این دو معنا باشد: یا اشاره به جنبه معنوى این کار باشد که محروم ساختن بستگان از امکاناتى که در اختیار دارد، برکت را از مال و زندگى انسان برمى چیند و مایه فزونى مال و ثروت او نمى شود و بر عکس، کمک کردن به آنان، برکات الهى را به دنبال دارد و نقیصه ظاهرى، به زودى، به لطف پروردگار، جبران مى شود.
و یا اشاره به جنبه ظاهرى و مادّى این کار است; چرا که مشکلات بستگان و خویشاوندان، به هر حال، به انسان منتقل مى شود و فکر او را آزار مى دهد و روح او را به خود مشغول مى دارد و آبرو و حیثیت او را به خطر مى اندازد و در مجموع، مشکلات زندگیش را بیشتر مى کند، پس چه بهتر که به یارى آنها بشتابد که هم ثواب آخرت و هم برکات دنیوى و ذکر خیر و آبرو و شخصیت و آرامش خاطر براى خود کسب کند.
در حدیث آمده است که على(علیه السلام) فرمود: «اَلْبَرَکَهُ فى مال مَنْ آتى الزَّکاهَ وَ واسَى الْمُؤمنینَ وَ وَصَلَ الاَْقْرَبینَ; برکت، در مال کسى است که زکات بدهد و با مؤمنان، مواسات کند و نسبت به نزدیکان، صله رحم به جا آورد»(۱۰).
حضرت، در بیان دوم مى فرماید که: چرا انسان، از کمک کردن به عشیره و بستگانش، چشم بپوشد، در حالى که زیان و خسران بزرگى دامن او را مى گیرد؟!
آن کس که دستِ دهنده خویش را از بستگانش، بازدارد تنها، یک دست را از آنها بازداشته و در مقابل، آنان دست هاى بسیارى از کمک کردن به او، بازمى دارند; «وَ مَنْ یَقْبِضْ یَدَهُ عَنْ عَشِیرَتِهِ، فَإِنَّمَا تُقْبَضُ مِنْهُ عَنْهُمْ یَدٌ وَاحِدَهٌ وَ تُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ أَیْد کَثِیرَهٌ».
هیچ عاقلى، دست به چنین کارى نمى زند و حاضر نمى شود که سود بزرگى را از خود، به خاطر از دست دادن منافع کوچکى، دور کند.
حضرت در سومین و آخرین تعبیر به نکته دیگرى اشاره کرده، مى فرماید:
آن کس که نسبت به بستگانش متواضع و نرمخو و پرمحبّت باشد، دوستى آنان را براى خود همیشگى خواهد ساخت; (وَ مَنْ تَلِنْ حَاشِیَتُهُ یَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَوَدَّهَ).
بسیار دیده ایم که از میان یک فامیل یا قبیله، فرد یا افرادى، متمکّن مى شوند و به خاطر تکبّر وبخل، از همه بستگان خود فاصله مى گیرند و دوستانِ دیروزشان، مبدّل به دشمنان امروز مى شوند، در حالى که اگر به شکرانه دین نعمت ها، فروتنى و سخاوت را در برنامه خود قرار مى دادند، نه تنها از محبت شان کاسته نمى شد، بلکه فزونى مى یافت.
این موضوع، قابل توجّه است که تعبیر به «حاشیه» در جمله بالا، تاب دو معنا را دارد: نخست این که اشاره به صفات و روحیات خود انسان باشد ـ که در تفسیر بالا آمد ـ و دیگر این که اشاره به اطرافیان و کارگزاران بوده باشد. بنابراین، تفسیرِ مفهومِ جمله، چنین مى شود که کسى که اطرافیان او، نسبت به مردم، خوش برخورد و متواضع و پرمحبّت اند، دوستى اقوام دور و نزدیکش را، همواره، به او جلب مى کنند.
بسیار دیده ایم کسانى، خودشان، آدم هاى خوبى هستند، ولى بر اثر خشونت اطرافیان و سوء برخوردشان با مردم، همه، از اطرافشان پراکنده شده اند.
***
نکته:
برکات پیوند محکم با خویشاوندان:
گرچه در آیات و روایات، مسأله صله رحم و برقرار ساختن رابطه صحیح با خویشاوندان به عنوان یک وظیفه الهى و انسانى، مطرح شده که باید با انگیزه هاى الهى، به سراغ آن رفت، ولى بى شک، انجام این وظیفه الهى و انسانى، برکات فراوانى از نظر ظاهر نیز دربردارد که در فرازهاى اخیر این خطبه، با تعبیرات بسیار پرمعنا و زیبایى، به آن اشاره شده است.
مهم این است که انسان، بتواند این پیوند را محکم کند و با کارهاى اشتباه موجب قطع آن نشود. انسان، باید هنگام نعمت و آرامش به آنها نیکى کند، تا در هنگام بروز مصیبت و ظهور بحران ها و طوفان ها، به حمایت او برخیزند. حقیقت، این است که غلبه بر بسیارى از مشکلات زندگى، کار یک فرد نیست و حمایت گروه یا گروه هایى را مى طلبد. حال، چه کسى بهتر از اقوام و بستگان و خویشاوندان هستند که هم یکدیگر را به خوبى مى شناسند و هم پیوندِ خون و عاطفه، آنها را به هم مربوط ساخته است؟! امّا افسوس که بسیارى از افراد، همین که به نوایى رسیدند، همه این مسائل را فراموش کرده و از آنان فاصله مى گیرند و این ذخایر روز بیچارگى را، از دست داده و سنگر خود را در برابر حوادث سخت، در هم مى شکنند. تعبیرات لطیفى که در روایات آمده است، دقیقاً ناظر به همین معانى است.
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «صِلَهُ الرَّحِمِ وَ حُسْنُ الْجِوارِ، یُعَمِّرانِ الدّیارَ وَ یَزیدانِ فِی الاَْعْمارِ; صله رحم و پیوند با خویشاوندان و نیکى با همسایگان، خانه و شهرها را آباد و عمرها را زیاد مى کند»(۱۱).
در حدیث دیگرى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «صِلَهُ الاَْرحامِ وَ حُسنُ الْجِوارِ، زیادَهً فِی الاَْموالِ; صله رحم و نیکى با همسایگان، سرمایه ها را فزونى مى بخشد(۱۲)».
در روایت دیگرى از همان امام همام(علیه السلام) چنین آمده است: «صِلَهُ الأَرْحامِ تُزَکَّی الاَْعمالُ و تُنْجِى الأَموالُ و تُرْفَعُ الْبَلْوى وَ تُیَسَّرُ الْحِسابُ وَ تُنْسى فِی الاْجَلِ; صله رحم، اَعمال انسان را پربار مى کند و اَموال او را نمو مى دهد و بلاها را برطرف ساخته و حساب قیامت را آسان مى کند و مرگ را به تأخیر مى اندازد.»(۱۳)
در مقابل، قطع رحم و بریدن پیوندهاى خویشاوندى، آثار دردناکى در زندگى انسان، در دنیا، و مجازات سختى در آخرت براى او دارد.
این سخن را با حدیث دیگرى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) پایان مى دهیم، در این حدیث آمده است: «أَخْبَرَنی جبْرئیلُ إنَّ ریحَ الْجَنَّهَ تُوجَدُ مِنْ مَسیرهِ أَلْفِ عام ما یَجِدُها عاقٌّ وَ لا قاطِعُ رَحِم وَ لا شَیْخُ زان; جبرئیل، به من خبر داد که بوى بهشت، از هزار سال راه، به مشام مى رسد، ولى سه گروه، آن را احساس نمى کنند: کسى که عاق (پدر و مادر) باشد و کسى که رابطه خویش را با خویشاوندان قطع کند و پیرمردى که زنا کند.»(۱۴)
تعبیر فوق، بسیار پرمعنا است و مفهومش این است که این سه گروه، نه تنها، وارد بهشت نمى شوند، بلکه نزدیک آن نیز هرگز نخواهند شد.
ممکن است سؤال شود که منظور از صله رحم چیست؟ منظور این است که پیوندِ محبّت، برقرار باشد و در مشکلات، به یارى هم بشتابند و از حال هم غافل نشوند و در شرایط مختلف، به مقتضاى آن شرایط، عمل کنند. حتّى گاه مى شود با یک سلام و یک تلفن، بخشى از تکلیف صله رحم انجام مى گیرد.
در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «صِلُوا أرحامَکُمْ وَ لَو بِالتَّسلیمِ; صله رحم را به جا بیاورید، هر چند با یک سلام کردن باشد».(۱۵)
در زمینه صله رحم و اهمّیت و آثار مادّى و معنوى آن، مطالب دیگرى در موارد مناسب آن، در آینده، به خواست خدا، خواهد آمد.
در انتهاى این خطبه مرحوم سیّد رضى، توضیحى دارد. او در این توضیح، چنین مى فرماید: و چه عالى است مطلبى که امام (علیه السلام) در جمله: «وَ مَنْ یَقْبِضْ یَدَهُ عَنْ عَشْیِرَتِهِ» تا آخر سخن، ایراد کرده است! زیرا کسى که نیکى هاى خود را از بستگانش قطع کند، تنها، یک یاور از آنها گرفته است، ولى هنگامى که نیاز و احتیاج شدید به یارى آنان داشت، آنها، به نداى او پاسخ نمى گویند، پس او، خود را، از یاوران بسیارى محروم ساخته است.
* * *
پی نوشت:
۱ ـ «عِترت» به گفته ارباب لغت، به معناى اصل و اساس چیزى است و گاه گفته اند این واژه، از عِتْر (بر وزن فِطر) به معناى «مرزنگوش» که گیاه پرشاخ و برگ و معطّرى است گرفته شده و اشاره به شاخ و برگ هاى یک فامیل است. بعضى نیز گفته اند که عترت، تنها به فرزندان گفته مى شود. و لذا عترت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرزندان فاطمه(علیها السلام) هستند و حدیث معروف «إنّی تارکٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ کِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتی» را اشاره به همان مى دانند. (لسان العرب، صحاح و مقائیس اللغه).
۲ ـ «حیطه» اسم مصدر از ماده «حوط» و به معناى «احاطه کردن» است. و حیطه، در این جا، به معناى «حفظ و نگهدارى» آمده است. و بعضى گفته اند که: حیطه به فتح حاء، به معناى «مراقبت کردن» و به کسر حاء، به معناى «حفظ کردن» است.
۳ ـ «اَلَمّ» از ماده «لمم» به معناى «جمع کردن و اصلاح کردن» است.
۴ ـ شَعَث به معناى «پراکندگى و پریشانى» است.
۵ ـ پایان نامه ۳.
۶ ـ سوره شعرا، آیه ۸۴.
۷ ـ سوره مریم، آیه ۵۰.
۸ ـ این مضمون در روایات بسیارى نقل شده است، براى آگاهى از آن، به باب ۱۶ از ابواب امر به معروف و نهى از منکر، از کتاب وسائل الشیعه، جلد ۱۱، مراجعه شود.
۹ ـ «خصاصه»، به گفته مقائیس اللغه، در اصل به معناى شکاف و ثلمه است و به همین مناسبت، به معناى فقر و بى نوایى و نیازمندى و اختلال حال، به کار مى رود; زیرا، این امور، در واقع شکافى در زندگى انسان ایجاد مى کند.
۱۰ ـ بحارالانوار، جلد ۷۴، صفحه ۴۱۳.
۱۱ ـ بحارالانوار، جلد ۷۱، صفحه ۱۲۰.
۱۲ ـ بحارالانوار، جلد ۷۱، صفحه ۹۷.
۱۳ ـ بحارالانوار، جلد ۷۱، صفحه ۱۱۱.
۱۴ ـ معانى الاخبار، بنا به نقل از بحارالانوار، جلد ۷۱، صفحه ۹۵، حدیث ۲۶.
۱۵ ـ اصول کافى، (بنابر نقل بحارالانوار، جلد ۷۱، صفحه ۱۲۶).
  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.
سیداسلام هاشمی مقدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *