نامه شماره ۲۶: سفارش به مخنف بن سلیم مأمور جمع آوری زکات

نامه شماره ۲۶: سفارش به مخنف بن سلیم مأمور جمع آوری زکات

صوت متن:

صوت ترجمه:

بخش اول: اخلاق کارگزاران نظام اسلامی

و من عهد له (علیه السلام) إلى بعض عُمّاله و قد بَعثه على الصدقه:
[آمُرُهُ] أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ فِی سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَ خَفِیَّاتِ عَمَلِهِ، حَیْثُ لَا [شَاهِدَ] شَهِیدَ غَیْرُهُ وَ لَا وَکِیلَ دُونَهُ. وَ [آمُرُهُ] أَمَرَهُ أَلَّا یَعْمَلَ بِشَیْءٍ مِنْ طَاعَهِ اللَّهِ فِیمَا ظَهَرَ فَیُخَالِفَ إِلَى غَیْرِهِ فِیمَا أَسَرَّ، وَ مَنْ لَمْ یَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلَانِیَتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ فَقَدْ أَدَّى الْأَمَانَهَ وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَهَ. وَ [آمُرُهُ] أَمَرَهُ أَلَّا یَجْبَهَهُمْ وَ لَا یَعْضَهَهُمْ وَ لَا یَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلًا بِالْإِمَارَهِ عَلَیْهِمْ، فَإِنَّهُمُ الْإِخْوَانُ فِی الدِّینِ وَ الْأَعْوَانُ عَلَى اسْتِخْرَاجِ الْحُقُوقِ.

(نامه به برخى از مأموران مالیات که در سال ۳۶ هجرى براى فرماندار اصفهان مخنف بن سلیم فرستاده شد).(۱)
او را به ترس از خدا در اسرار پنهانى، و اعمال مخفى سفارش مى کنم، آنجا که هیچ گواهى غیر از او، و نماینده اى جز خدا نیست.
و سفارش مى کنم که مبادا در ظاهر خدا را اطاعت، و در خلوت نافرمانى کند، و اینکه آشکار و پنهانش، و گفتار و کردارش در تضاد نباشد، امانت الهى را پرداخته، و عبادت را خالصانه انجام دهد.
و به او سفارش مى کنم با مردم تند خو نباشد، و به آنها دروغ نگوید، و با مردم به جهت اینکه بر آنها حکومت دارد بى اعتنایى نکند، چه اینکه مردم برادران دینى، و یارى دهندگان در استخراج حقوق الهى مى باشند.
___________________
(۱). طبق نقل قاضى نعمان در دعائم الاسلام ج ۱ ص ۲۵۲ و الغارات ج ۲ ص ۴۵۰ این شخص مخنف سلیم ازدى بود که بعدها از طرف امام علیه السّلام استاندار اصفهان شد و در جنگ صفّین شرکت کرد و سعید بن وهب را جانشین خود قرار داد و در ادامه نبرد در صفّین به شهادت رسید. (کتاب صفّین ص ۱۰۴).

از نامه هاى امام(علیه السلام) است که براى بعضى از مأموران گردآورى زکات مرقوم داشته است.(۱)

نامه در یک نگاه:
امام(علیه السلام) در این نامه، قبل از هر چیز، مخنف بن سلیم را از نفاق و دوگانگى ظاهر و باطن بر حذر مى دارد و از بدرفتارى با مردم و خود برتربینى و بى اعتنایى به آنها نهى مى فرماید و در بخش دیگرى تأکید مى کند که تو به عنوان عامل جمع آورى زکات حقى در آن دارى که ما به تو مى پردازیم; ولى بقیّه آن متعلق به نیازمندان امّت است که باید به آنها برسد.
حضرت در پایان نامه، او را از هرگونه خیانت در این امانت برحذر مى دارد و خیانت به امّت و امام امّت را بدترین خیانت مى شمرد.

برخورد خوب با مؤدیان مالیاتى اسلامى:
امام(علیه السلام) در بخش اوّل این نامه سه دستور به کارگزار خود مى دهد و هر کدام از این دستورات با جمله «اَمَرَهُ» آغاز مى شود.
نخست دستور به تقواى الهى در نهان و آشکار مى دهد و مى فرماید: «او را به تقواى الهى در امور پنهانى و اعمال مخفى خود دستور مى دهد در آنجا که هیچ کس جز خدا شاهد و گواه نیست و نه احدى غیر از او ناظر و حافظ اعمال»; (أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللهِ فِی سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَ خَفِیَّاتِ عَمَلِهِ، حَیْثُ لاَ شَهِیدَ غَیْرُهُ، وَلاَ وَکِیلَ دُونَهُ).
شایان توجه است امام(علیه السلام) در این جمله بر یکى از مهم ترین مصادیق تقوا انگشت مى گذارد; یعنى تقوا در امور پنهانى، اعم از نیّت درون و اعمال برون که هیچ کس جز خدا شاهد و گواه آن نیست و این مهم ترین چیزى است که جز از طریق ایمان به خدا و اعتقاد به حضور او در همه جا و در هر زمان، حاصل نمى شود. مشکلاتى که در جوامع انسانى پیش مى آید و آسیب هایى که به مردم مى رسد غالبا مربوط به همین قسمت است; تصمیماتى به تنهایى گرفته مى شود و کارهایى دور از چشم مردم انجام مى گیرد و در آن منافع عموم فداى منافع نامشروع اشخاص مى گردد.
جمله «حَیْثُ لاَ شَهِیدَ غَیْرُهُ، وَلاَ وَکِیلَ دُونَهُ» به یقین ناظر به افراد عادى است که در خلوت حضور ندارند; ولى فرشتگانى که مأمور ثبت اعمال انسانند، در هر مکان و هر زمان با او هستند و مراقب اعمال اویند و از همه بالاتر ذات پاک پروردگار همه جا حضور دارد و چیزى از بندگان بر او مخفى نیست.
سپس به او فرمان دوم را مى دهد و مى فرماید: «به او امر کرده که هیچ عملى را از اطاعت هاى خدا آشکارا انجام ندهد که در پنهانى خلاف آن را انجام مى دهد»; (وَأَمَرَهُ أَلاَّ یَعْمَلَ بِشَیْء مِنْ طَاعَهِ اللهِ فِیمَا ظَهَرَ فَیُخَالِفَ إِلَى غَیْرِهِ فِیمَا أَسَرَّ).
یعنى باید ظاهر و باطن خود را یکى کرد، زیرا اختلاف ظاهر و باطن و خلوت و جلوت مصداق آشکار نفاق است و مسلمان از نفاق بیگانه است.
سپس امام(علیه السلام) تعبیرى دارد که در واقع به منزله دلیل براى دستور گذشته است، مى فرماید: «آن کس که پنهان و آشکارش، عمل و سخنش بر خلاف یکدیگر نباشد امانت الهى را ادا کرده و بندگى خالصانه را انجام داده است»; (وَمَنْ لَمْ یَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَعَلاَنِیَتُهُ، وَفِعْلُهُ وَمَقَالَتُهُ، فَقَدْ أَدَّى الاَْمَانَهَ، وَأَخْلَصَ الْعِبَادَهَ).
مفهوم این سخن آن است که آنهایى که پنهان و آشکارشان متفاوت است و گفتارشان با رفتارشان هماهنگ نیست، خائن و غیر مخلص اند و به واقع چنین است. چه خیانتى از این بدتر که انسان اعمال نیک ریاکارانه در برابر مردم انجام دهد و آن گاه که به خلوت مى رود کار دیگر کند; یا با زبانش وعده هاى نیکى دهد و پاکى و تقوا را بستاید; ولى عملش بر ضد آن باشد و مایه بى اعتمادى و سلب عقیده مردم گردد. این کارها از هر کس که باشد نازیباست و از دولت مردان اسلام نازیباتر.
امام(علیه السلام) در این فرمایش خود در مسأله اخلاص و امانت، روى دو چیز انگشت گذاشته اند: یکى هماهنگى خلوت و جلوت و دیگرى هماهنگى گفتار و کردار و در واقع اخلاص بر همین دو رکن استوار است و ریاکاران هر دو یا یکى از آن دو را از دست مى دهند.
البتّه رعایت این اصل بیش از هرکس در مسئولان اموال بیت المال اهمّیّت دارد که باید حفیظ و امین باشند.
در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «مَنْ خالَفَتْ سَریرَتُهُ عَلانِیَتَهُ فَهُوَ مُنافِقٌ کائِناً مَنْ کانَ وَحَیْثُ کانَ وَ فى أىِّ أرْض کانَ وَعَلى اَىِّ رُتْبَه کانَ; کسى که باطنش با ظاهرش مخالف باشد او منافق است هرکس باشد و در هر جا که باشد و در هر سرزمین و در هر رتبه و مقامى که باشد».(۲)
در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) از لقمان حکیم آمده است: «لِلْمُنَافِقِ ثَلاَثَ عَلاَمَات یُخَالِفُ لِسَانُهُ قَلْبَهُ وَقَلْبُهُ فِعْلَهُ وَعَلاَنِیَتُهُ سَرِیرَتَه; منافق سه نشانه دارد: زبانش با قلبش مخالف است و قلبش با عملش و آشکارش با نهانش».(۳)
آن گاه امام(علیه السلام) در سومین امرش سه دستور به نماینده خود مى دهد ومى فرماید: «با مردم برخورد بد نداشته باش (و با چهره عبوس با آنها روبه رو نشو) و به آنها بهتان نزن (که مقدار زکاتشان بیش از آن بوده است که آنها اظهار داشته اند) و نسبت به آنها به جهت اینکه رییس بر آنان هستى، بى اعتنایى نکن چه اینکه آنها برادران دینى تو هستند و یاوران در استخراج حقوق و جمع آورى زکات»; (وَأَمَرَهُ أَلاَّ یَجْبَهَهُمْ وَلاَ یَعْضَهَهُمْ، وَلاَ یَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلاً بِالاِْمَارَهِ عَلَیْهِمْ، فَإِنَّهُمُ الاِْخْوَانُ فِی الدِّینِ، وَالاَْعْوَانُ عَلَى اسْتِخْرَاجِ الْحُقُوقِ).
اینها نکات روانى بسیار مهم در مسأله جمع آورى حقوق بیت المال و به یک معنا در تمام امور مربوط به مدیریت است; برخورد خوب با مردم، اعتماد بر آنها و عدم برترى جویى، امورى هستند که مردم را براى اداى حقوق و انجام وظایف خود تشویق مى کنند و سبب مى شوند بدون نیاز به بازرس و مأموران غلاظ و شداد و پرونده و دادگاه به وظایف خود در برابر حکومت یا کسى که مدیر بر آنهاست عمل نمایند. تجربیات عصر ما نیز صدق این گفتار و صحت این بیان را روشن ساخته است.
درست است که امکان دارد بعضى از این مسأله سوء استفاده کنند و حقوق بیت المال را نپردازند; ولى به یقین ضایعات این گونه رفتار بسیار کمتر از بى اعتنایى و برخورد خشن نسبت به آنهاست.
*****
پی نوشت:
۱ . سند نامه: مطابق آنچه قاضى نعمان مصرى (متوفاى ۳۶۳) در کتاب دعائم الاسلام آورده، امام(علیه السلام) این نامه را براى «مخنف بن سلَیم الازدى» که از فرمانداران آن حضرت بود، نوشت و آنچه قاضى نعمان در کتاب مزبور آورده فشرده تر از چیزى است که مرحوم سیّد رضى در نهج البلاغه آورده است و مرحوم حاجى نورى در کتاب مستدرک الوسائل در کتاب زکات باب ۱۲ حدیث ۳ آن را ذکر کرده نویسنده مصادر نهج البلاغه نیز مدرک دیگرى از کسانى که قبل از سیّد رضى مى زیستند غیر از آنچه در بالا آمد نقل نکرده است.
۲ . بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۲۰۷.
۳ . بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۲۰۶، ح ۷.

  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.

بخش دوم: امانت داری کارگزاران

وَ إِنَّ لَکَ فِی هَذِهِ الصَّدَقَهِ نَصِیباً مَفْرُوضاً وَ حَقّاً مَعْلُوماً، شُرَکَاءَ أَهْلَ مَسْکَنَهٍ وَ ضُعَفَاءَ ذَوِی فَاقَهٍ، وَ إِنَّا مُوَفُّوکَ حَقَّکَ؛ فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُمْ وَ إِلَّا تَفْعَلْ فَإِنَّکَ مِنْ أَکْثَرِ النَّاسِ خُصُوماً یَوْمَ الْقِیَامَهِ، وَ بُؤْسَى لِمَنْ خَصْمُهُ عِنْدَ اللَّهِ الْفُقَرَاءُ وَ الْمَسَاکِینُ وَ السَّائِلُونَ وَ الْمَدْفُوعُونَ وَ الْغَارِمُونَ وَ ابْنُ السَّبِیلِ؛ وَ مَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَهِ وَ رَتَعَ فِی الْخِیَانَهِ وَ لَمْ یُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَ دِینَهُ عَنْهَا، فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَ الْخِزْیَ فِی الدُّنْیَا وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ أَذَلُّ وَ أَخْزَى؛ وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَهِ خِیَانَهُ الْأُمَّهِ وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّهِ؛ وَ السَّلَامُ.

بدان براى تو در این زکاتى که جمع مى کنى سهمى معیّن، و حقّى روشن است، و شریکانى از مستمندان و ضعیفان دارى، همانگونه که ما حق تو را مى دهیم، تو هم باید نسبت به حقوق آنان وفادار باشى، اگر چنین نکنى در روز رستاخیز بیش از همه دشمن دارى، و واى بر کسى که در پیشگاه خدا، فقرا و مساکین، و درخواست کنندگان و آنان که از حقّشان محرومند، و بدهکاران و ورشکستگان و در راه ماندگان، دشمن او باشند و از او شکایت کنند.
کسى که امانت الهى را خوار شمارد، و دست به خیانت آلوده کند، خود و دین خود را پاک نساخته، و درهاى خوارى را در دنیا به روى خود گشوده، و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود، و همانا بزرگ ترین خیانت خیانت به ملّت، و رسواترین دغلکارى، دغلبازى با امامان است، با درود.

کارى کن که نیازمندان در قیامت شاکى تو نباشند:
امام(علیه السلام) به نکته مهمى اشاره مى کند که مى تواند به منزله دلیل براى گفتار سابقش باشد و آن اینکه کارگزار امام(علیه السلام)، نباید این حقیقت را فراموش کند که او تنها به عنوان عامل جمع آورى زکات، حقّ معینى دارد و گروه هاى دیگر از مستحقین زکات با او شریک اند و اگر رعایت حق آنها را نکند سرنوشتش در قیامت بسیار شوم و تاریک خواهد بود، مى فرماید: «(بدان) براى تو در این زکات نصیب مشخص و حق معینى است و شریکانى از مستمندان و بینوایان دارى، به یقین ما حق تو را به طور کامل خواهیم داد تو هم باید حق آنها را به طور کامل بپردازى»; (وَإِنَّ لَکَ فِی هَذِهِ الصَّدَقَهِ نَصِیباً مَفْرُوضاً، وَ حَقّاً مَعْلُوماً، وَشُرَکَاءَ أَهْلَ مَسْکَنَه، وَضُعَفَاءَ ذَوِی فَاقَه، وَإِنَّا مُوَفُّوکَ حَقَّکَ، فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُمْ).
اشاره به اینکه مبادا در مورد زکات که طبق صریح آیه قرآن مجید مال مشترکى است در میان هشت گروه، معامله مال اختصاصى و شخصى کنى.
آن گاه به آثار زیان بار تخلف از این دستور اشاره کرده و مى فرماید: «اگر چنین نکنى از کسانى خواهى بود که در قیامت بیش از همه دشمن و شاکى دارند»; (وَإِلاَّ تَفْعَلْ فَإِنَّکَ مِنْ أَکْثَرِ النَّاسِ خُصُوماً یَوْمَ الْقِیَامَهِ).
اشاره به اینکه در دادگاه عدل الهى گاه انسان یک یا چند مخالف دارد، شاید بتواند به نحوى رضایت آنها را جلب کند و گاه هزاران هزار شاکى که جلب رضایت همه آنها غیر ممکن است و کسانى که در زکات و اموال بیت المال خیانت کنند از این گروه اند.
حضرت در ادامه مى فرماید: «بدا به حال کسى که در پیشگاه خداوند، فقرا و مساکین و سائلان و کسانى که از حقشان محروم شده اند و بدهکاران ورشکسته و در راه ماندگان (همگى) خصم و شاکى او باشند»; (وَبُؤْسَى(۱) لِمَنْ ـ خَصْمُهُ عِنْدَاللهِ ـ الْفُقَرَاءُ وَالْمَسَاکِینُ وَالسَّائِلُونَ وَالْمَدْفُوعُونَ(۲)، وَالْغَارِمُونَ وَابْنُ السَّبِیلِ).
واژه هاى «فُقَراء»، «مَساکین»، «سائِلُون» و «مَدْفُوعُون» همه اشاره به گروه نیازمندانند; با این تفاوت که بسیارى از مفسّران قرآن مجید معتقدند که مسکین از فقیر بیچاره تر است، گویى شدت فقر او به حدى است که او را زمین گیر کرده است (زیرا «مسکین» از ماده «سکون» است). آنها باید کاملا مورد توجّه باشند و اى بسا به سبب شرم و حیا مطلقاً از کسى و حتى از بیت المال درخواست نکنند در حالى که «سائلون» شرم و حیا را کنار گذاشته و از باب ناچار درخواست کمک مى کنند و «مدفوعون» کسانى هستند که ممکن است بالقوه غنى و بى نیاز باشند; یعنى اموال قابل ملاحظه اى دارند; اما اموالشان را غاصبان گرفته و آنها را از حقشان محروم ساخته اند و فعلا فقیر و نیازمندند.
«غارِمُون» به معناى بدهکارانى است که از پرداخت بدهى خود عاجز شده اند یا بدون تقصیر ورشکست گردیده اند.
بعضى از مفسّران نهج البلاغه، «مَدْفُوعون» را معادل «فى سَبیلِ الله» که در مصارف زکات آمده دانسته اند به اعتبار اینکه آنها را به وسیله زکات به کارهاى الهى وادار مى کنند و «سائلون» را معادل «فى الرِّقاب» (بردگانى که در رنج و زحمتند) دانسته اند به اعتبار اینکه تقاضاى آزادى از بردگى را دارند.
به این ترتیب از مصارف هشت گانه زکات شش مصرف در اینجا ذکر شده و یک مصرف که «عامِلُونَ عَلَیها» (کسانى که فعالیتى براى جمع آورى زکات مى کنند) هستند، قبلاً امام(علیه السلام) به آن اشاره کرده و باقى مى ماند هشتمین مصرف که «مؤلفه قلوبهم» باشند که در عبارت امام(علیه السلام) نیامده شاید به این دلیل که در آن محیط محل ابتلا نبوده است. به علاوه به گفته مرحوم علاّمه مجلسى، امام(علیه السلام) در این بیان خود در صدد ذکر همه مصارف هشت گانه نبوده است تا بخواهیم با تکلفاتى همه آنها را در کلام امام(علیه السلام) درج کنیم.
آن گاه امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به استدلال محکمى پرداخته و بدى حال خیانت کاران به بیت المال را این گونه شرح داده و مى فرماید: «(این گونه افراد، خائنان به بیت المال اند) و آن کس که امانت را سبک بشمرد و در وادى خیانت گام بگذارد و خویشتن و دینش را از آن پاک نسازد درهاى ذلت و رسوایى را در دنیا به روى خود گشوده و در سراى آخرت خوارتر و رسواتر خواهد بود»; (وَمَنِ اسْتَهَانَ بِالاَْمَانَهِ، وَ رَتَعَ(۳) فِی الْخِیَانَهِ، وَلَمْ یُنَزِّهَ نَفْسَهُ وَدِینَهُ عَنْهَا، فَقَدْ أَحَلَّ(۴) بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَالْخِزْیَ فِی الدُّنْیَا، وَهُوَ فِی الاْخِرَهِ أَذَلُّ وَأَخْزَى).
اما ذلت و رسوایى در دنیا به سبب آن است که خیانت هاى گسترده معمولا پنهان نمى ماند و دیر یا زود فاش مى شود و صاحب آن رسوا مى گردد و مردم با چشم حقارت به او نگاه مى کنند و در آخرت که نامه هاى افراد به دستشان داده مى شود، و «یوم البروز» و روز آشکار شدن اعمال پنهانى است، پرونده آنها در برابر اهل محشر گشوده مى شود و ذلت و رسوایى بزرگ در آنجاست.
شایان توجّه اینکه امام(علیه السلام) تنها تعبیر به خیانت در امانت نمى کند، بلکه سبک شمردن امانت را هم به عنوان «اسْتَهانَ بِالاْمانَهِ» عیب بزرگى مى شمرد و این به علت اهمّیّت فوق العاده امانت است.
آن گاه امام(علیه السلام) در پایان این نامه به نکته دیگرى اشاره مى فرماید که خیانت گاه درباره یک شخص است و گاه درباره یک امّت و به یقین خیانت درباره یک امّت بسیار زشت تر است و خطرناک تر است. مى فرماید: «(و بدان) به یقین بزرگ ترین خیانت، خیانت به امّت است و رسواترین غش و تقلب، غش و تقلب به پیشوایان اسلام است; والسلام»; (وَإِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَهِ خِیَانَهُ الاُْمَّهِ، وَأَفْظَعَ(۵) الْغِشِّ(۶) غِشُّ الاَْئِمَّهِ، وَالسَّلاَمُ).
دلیل آن روشن است، زیرا اگر انسان به یک یا چند نفر خیانت کند ممکن است روزى پشیمان شود و آنها را پیدا کند و به نحوى رضایتشان را جلب نماید، ولى اگر خیانت به امتى صورت گیرد، جبران کردن آن بسیار مشکل و گاه محال است. به علاوه خیانت به امّت، خیانت به امام امّت نیز خواهد بود و جلب رضاى او نیز بسیار مشکل است.
امام(علیه السلام) در این عبارت از دو عنوان استفاده فرموده اند: یکى مسأله خیانت و دیگرى غش (تقلب) و این بدان جهت است که بسیارى از خیانت کاران از پنهان کارى و غش براى کار خود استفاده مى کنند و در واقع مرتکب دو خلاف مى شوند یکى غش و دیگرى خیانت از طریق غش، از این رو امام(علیه السلام) به هر دو عنوان اشاره فرموده است. علت اینکه غش را در برابر امامان و پیشوایان(علیهم السلام) ذکر کرده، آن است که خائنان، از امام(علیه السلام) و پیشوایان(علیهم السلام) در هراسند به همین دلیل خیانت خود را از طریق غش و پنهان کارى اعمال مى کنند.
*****
نکته ها:
۱. اصناف هشت گانه مستحقین زکات:
در قرآن مجید در آیه ۶۰ سوره توبه هشت مصرف براى زکات ذکر نموده است; آنجا که مى فرماید: (إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَالْمَساکِینِ وَالْعامِلینَ عَلَیْها وَالْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَفِى الرِّقابِ وَالْغارِمینَ وَفِی سَبیلِ اللهِ وَابْنِ السَّبیلِ فَرِیضَهً مِّنَ اللهِ وَاللهُ عَلیمٌ حَکیمٌ) و تمام این مصارف هشتگانه را در سه اصل کلى مى توان خلاصه کرد.
نخست نیازمندانند که شامل فقرا و مساکین و بردگانى مى شود که در زحمتند و بدهکاران و ورشکستگان بدون تقصیر و آنها که در راه مانده اند. این پنج گروه هر یک به نحوى نیازمندند; بعضى براى گذران روزانه خود، غذا، لباس و مسکن بعضى براى بدهکارى و بعضى به سبب واماندن در راه و از دست دادن اندوخته هاى خود براى سفر (هرچند در وطن خود بى نیاز و غنى باشند) و بعضى براى نجات از بردگى.
گروه دوم کسانى هستند که براى جمع آورى زکات و حفظ آن و رساندن آن به بیت المال زحمت مى کشند که باید اجره المثل کار آنها داده شود.
گروه سوم مصالح عامه مسلمین است; هزینه هاى جهاد، بناى مساجد، تأسیس مدارس، وسائل تبلیغ و آنهایى که مسلمان نیستند; ولى براى تألیف قلوب و جلب محبّت از زکات، کمک هایى به آنها داده مى شود.
این گروه هاى سه گانه که به صورت هشت مصرف در قرآن مجید ذکر شده اند در واقع در برگیرنده تمام نیازهاى جامعه اسلامى هستند و اگر زکات (و همچنین خمس) به طور دقیق پرداخته شود، قسمت عمده مشکلات مالى حل خواهد شد. همان گونه که در روایات آمده است که امام صادق(علیه السلام) فرمود: «لَوْ أَنَّ النَّاسَ أَدَّوْا زَکَاهَ أَمْوَالِهِمْ مَا بَقِیَ مُسْلِمٌ فَقِیراً مُحْتَاجاً… وَإِنَّ النَّاسَ مَا افْتَقَرُوا وَلاَ احْتَاجُوا وَلاَ جَاعُوا وَلاَ عَرُوا إِلاَّ بِذُنُوبِ الاَْغْنِیَاء; اگر همه مردم زکات اموال خود را بپردازند، مسلمانى فقیر و نیازمند باقى نخواهد ماند… و مردم فقیر و محتاج و گرسنه و برهنه نمى شوند مگر به سبب گناه ثروتمندان».(۷)
۲. امانت، اصولى ترین اصل اخلاقى در اسلام:
امانت و درست کارى و در کنارش صدق و راست گویى دو اصل بسیار مهم از آموزه هاى دینى است که نه تنها در قرآن مجید و روایات اسلامى بازتاب بسیار وسیعى دارد، بلکه جزء اساسى ترین تعلیمات همه انبیا بوده است. در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً إِلاَّ بِصِدْقِ الْحَدِیثِ وَأَدَاءِ الاَْمَانَهِ إِلَى الْبَرِّ وَالْفَاجِرِ; خداوند متعال هیچ پیامبرى را مبعوث نکرد مگر اینکه راستگویى و اداى امانت، جزء برنامه هاى اصلى او بود، خواه امانت مربوط به نیکوکار یا بدکار باشد».(۸)
این دو به اندازه اى اهمّیّت دارند که از نشانه هاى اصلى ایمان و تقوا شمرده شده اند، همان گونه که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «لاَ تَنْظُرُوا إِلَى کَثْرَهِ صَلاَتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَکَثْرَهِ الْحَجِّ وَالْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّیْلِ وَلَکِنِ انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ الْحَدِیثِ وَأَدَاءِ الاَْمَانَهِ; نگاه به فزونى نماز و روزه مردم و کثرت حج و انفاق و کمک هاى آنها و سر و صدایشان در عبادات شبانه نکنید، بلکه به راستگویى و اداى امانت آنها نگاه کنید (تا به ایمان و تقواى آنها پى ببرید)».(۹)
در حدیث مشابهى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «لاَ تَغْتَرُّوا بِصَلاَتِهِمْ وَلاَ بِصِیَامِهِمْ فَإِنَّ الرَّجُلَ رُبَّمَا لَهِجَ بِالصَّلاَهِ وَالصَّوْمِ حَتَّى لَوْ تَرَکَهُ اسْتَوْحَشَ وَلَکِنِ اخْتَبِرُوهُمْ عِنْدَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَأَدَاءِ الاَْمَانَهِ; فریب نماز و روزه بعضى ها را نخورید، زیرا ممکن است بعضى چنان شیفته نماز و روزه باشند که اگر آن را ترک کنند به وحشت مى افتند، لیکن آنها را به راستگویى و اداى امانت بیازمایید».(۱۰) نیز تعبیرات تکان دهنده دیگرى که در روایات دیگر آمده است.
دلیل این همه تأکیدات نیز روشن است، زیرا مهم ترین سرمایه جامعه اسلامى اعتماد متقابل به یکدیگر است که اگر اعتماد و اطمینان نباشد، رشته هاى همکارى از هم مى گسلد و سرمایه بزرگ اعتماد و اطمینان در صورتى حفظ مى شود که اصل صداقت و امانت بر جامعه حاکم باشد، زیرا با خیانت و دروغ کاخ با شکوه اعتماد فرو مى ریزد و جامعه انسانى به صورت بیابان وحشتناکى در مى آید که پناهگاهى در آن نیست.
از همه خیانت ها مهم تر ـ همان گونه که امام(علیه السلام) در این نامه اشاره فرموده ـ خیانت به امّت و خیانت به بیت المال و حکومت اسلامى است که آثار زیانبار آن بسیار گسترده تر از خیانت هاى فردى است.
******
پی نوشت:
۱ . «بؤسى» به معناى شدت گرفتارى و بدحالى است که گاه بر اثر فقر و گاه عوامل دیگر حاصل مى شود مانند «بأساء» و «بؤس» بر وزن «قفل».
۲ . «مدفوعون» به معناى افرادى است که ممنوع شده اند و در اینجا به معناى ممنوع از حق و محروم است.
۳ . «رَتَعَ» از ریشه «رتع» بروزن «فتح» به معناى خوردن و نوشیدن فراوان مخصوصاً در فصل بهار و در روستاهاست ولى به معناى وسیع کلمه به هرگونه خوردن و نوشیدن اطلاق مى شود و حتى به چریدن حیوانات در صحراها نیز گفته مى شود و مرتع را به همین جهت مرتع گفته اند.
۴ . «اَحَلَّ» از ریشه «حلول» به معناى وارد شدن است و هنگامى که به باب افعال برود به معناى وارد ساختن است.
۵ . «اَفظع» از ریشه «فظاعت» به معناى بسیار زشت بودن گرفته شده است.
۶ . «الغش» این واژه گاهى به کسر غین و گاهى به فتح غین خوانده مى شود. هرگاه به کسر غین باشد جنبه اسم مصدرى دارد و به معناى فریب کارى و تقلب و خیانت است و اگر به فتح غین باشد معناى مصدرى دارد و به معناى خیانت کردن و تقلب نمودن است.
۷ . وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۴، باب ۱، ح ۶، از ابواب زکات.
۸ . کافى، ج ۲، ص ۱۰۴، ح ۱.
۹ . امالى صدوق، ص ۳۰۰، ح ۶.
۱۰ . کافى، ج ۲، ص ۱۰۴، ح ۲.

  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.
سیداسلام هاشمی مقدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *