خطبه شماره ۹۵: بعثت پیامبر، درمان جاهلیت
- سیداسلام هاشمی مقدم
- خطبه
خطبه شماره ۹۵: بعثت پیامبر، درمان جاهلیت
صوت متن:
صوت ترجمه:
و من خطبه له (علیه السلام) یُقرّر فضیله الرسول الکریم:
بَعَثَهُ وَ النَّاسُ ضُلَّالٌ فِی حَیْرَهٍ وَ حَاطِبُونَ فِی فِتْنَهٍ، قَدِ اسْتَهْوَتْهُمُ الْأَهْوَاءُ وَ اسْتَزَلَّتْهُمُ الْکِبْرِیَاءُ وَ اسْتَخَفَّتْهُمُ الْجَاهِلِیَّهُ الْجَهْلَاءُ، حَیَارَى فِی زَلْزَالٍ مِنَ الْأَمْرِ وَ بَلَاءٍ مِنَ الْجَهْلِ؛ فَبَالَغَ (صلی الله علیه وآله) فِی النَّصِیحَهِ وَ مَضَى عَلَى الطَّرِیقَهِ وَ دَعَا إِلَى الْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ.
خدا پیامبر اسلام را به هنگامى مبعوث فرمود که مردم در حیرت و سرگردانى بودند، در فتنه ها به سر مى بردند، هوى و هوس بر آنها چیره شده، و خود بزرگ بینى و تکبّر به لغزش هاى فراوانشان کشانده بود، و نادانیهاى جاهلیّت پست و خوارشان کرده، و در امور زندگى حیران و سرگردان بودند، و بلاى جهل و نادانى دامنگیرشان بود.
پس پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در نصیحت و خیرخواهى نهایت تلاش را کرد، و آنان را به راه راست راهنمایى، و از راه حکمت و موعظه نیکو، مردم را به خدا دعوت فرمود.
در این خطبه امام علیه السلام به فضیلت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله اشاره مى کند.
خطبه در یک نگاه:
هدف از بیان این خطبه، ذکر عظمت اسلام از یک سو، و عظمت آورنده آن از سوى دیگر است؛ چرا که در خطبه، وضع مردم قبل و بعد از ظهور اسلام با هم مقایسه شده است و از این مقایسه به خوبى مى توان فهمید که تا چه حد، کار پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله عظمت دارد که آن جامعه فوق العاده منحطّ جاهلى را به جامعه مترقّى و نوین اسلامى تبدیل کرد.
نورى که در تاریکى درخشید:
بارها در نهج البلاغه امام(علیه السلام) به تشریح وضع زمان جاهلیّت عرب پرداخته و با تعبیراتى روشن، ترسیم زنده اى از آن زمان کرده است; تا نسلِ جدید عصر آن حضرت – که زمان جاهلیّت را درک نکرده بودند – به عظمت انقلاب اسلامى پى برند و بدانند چه کار بزرگى انجام شده است و نیز از این طریق، به مقام والاى پیامبر (صلى الله علیه وآله) آشناتر شوند; چرا که ایجاد چنین تحوّل عظیمى اراده اى آهنین، استقامتى بى نظیر و تدبیرى بسیار عالى و برنامه اى روشن لازم دارد، که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) واجد همه آنها بود. امام(علیه السلام) در این خطبه، ضمن هفت جمله وضع عصر جاهلیّت را کاملا تبیین مى کند.
در نخستین و دومین جمله چنین مى فرماید: «خداوند او را زمانى مبعوث کرد که مردم در حیرت و گمراهى سرگردان بودند و در فتنه ها غوطه ور». (بَعَثَهُ وَ النَّاسُ ضُلاَّلٌ فِی حَیْرَه، وَ حَاطِبُونَ فِی فِتْنَه).
بى شک، ضلالت و گمراهى اگر توأم با سرگردانى نباشد، ممکن است انسان خود را از آن نجات دهد; مانند کسى که راه را گم کرده و از قرائن، طریق نجات را به دست مى آورد; بدبختى آنجا است که گمراهى با حیرت و سرگردانى همراه باشد و مردم در دوران جاهلیّت چنین بودند.
«حَاطِب» به کسى گفته مى شود که هیزم جمع آورى کند. مردم عصر جاهلیّت، در عین گرفتارى در میان شعله هاى فتنه، همواره هیزم بر آتش آن مى افزودند و مشکل عظیم آنها همین بود که هیزم آور فتنه ها بودند.
در سومین و چهارمین جمله مى افزاید: «هوا و هوس هاى سرکش آنها را به خود جلب کرده، و تکبّر و خودبرتربینى آنها را به پرتگاه افکنده بود». (قَدِ اسْتَهْوَتْهُمُ الأَهْوَآءُ، وَ اسْتَزَلَّتْهُمُ الْکِبْرِیَاءُ).
بدیهى است حاکمیّت هوا و هوس، جامعه را به پرتگاه مى کشاند و هنگامى که خود بزرگ بینى به آن افزوده شود، مردم را در پرتگاه ساقط مى کند.
در سه جمله آخر مى فرماید: «جاهلیّت شدید، آنها را سبک مغز ساخته و در ناپایدارى امور و بلاى جهل حیران و سرگردان بودند». (وَ اسْتَخَفَّتْهُمُ الْجَاهِلیَّهُ الْجَهْلاَءُ; حَیَارَى فِی زَلْزَال مِنَ الأَمْرِ، وَ بَلاَء مِنَ الْجَهْلِ).
به این ترتیب، ریشه اصلى بدبختى آنها جهل و گمراهى وهواپرستى و فتنه گرى و تکّبر بود; صفات زشت و ناپسندى که هر یک از آنها در جامعه اى پیدا شود، براى سقوط آن کافى است; تا چه رسد که همه آنها یکجا جمع باشد!
از اینجا روشن مى شود که مشکلات عصر جاهلیّت تا چه اندازه زیاد، و پیچیده و نگران کننده بود و نیز روشن مى شود کسى که بر آنها غلبه یافت، به یقین مؤیَّد به تأییدات الهى و امدادهاى غیبى بوده است.
در پایان این خطبه، به برنامه هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) اشاره کرده و در جمله هاى کوتاهى حقّ سخن را ادا مى کند; مى فرماید: «در این هنگام، پیامبر(صلى الله علیه وآله) در نصیحت آنها نهایت کوشش را به خرج داد، (و با سخنان دلنشین و منطقى و حساب شده خود و استمداد از وحى آسمانى، به تدریج در آنها نفوذ کرد!)». (فَبَالَغَ (صلى الله علیه وآله) فِی النَّصِیحَهِ).
«و در راه راست حرکت مى نمود (و مردم را به دنبال خود به حرکت وا مى داشت) و به سوى حکمت و دانش و موعظه نیکو دعوت مى کرد». (وَ مَضَى عَلَى الطَّرِیقَهِ وَ دَعَا إِلَى الْحِکْمَهِ، وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ).
در واقع، ابزار پیشرفت پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) در چهار چیز خلاصه شده: نخست، نصیحت و خیرخواهى، به طورى که مردم باور کرده بودند او براى نجات آنها تلاش مى کند. سپس، اهل عمل بودن که خود بر طریقه اى گام بر مى داشت که به آن دعوت کرده بود و سوم، مردمى را که گرفتار جاهلیّت سخت و بلاى نادانى و حیرت و سرگردانى بودند به علم و دانش فرا خواند و سرانجام، به مواعظ حسنه و خطابه هاى عاطفى که در اعماق قلب نفوذ مى کرد، دعوت نمود.
جمعى از «شارحان نهج البلاغه» براى دو جمله اخیر، تفسیر دیگرى ذکر کرده اند و گفته اند: پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مردم را به وسیله حکمت و موعظه حسنه به سوى خدا دعوت کرد. همان گونه که در آیه شریفه: «أُدْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ»(۱) آمده است.(۲)
امّا با توجه به جمله هاى قبل، که امام(علیه السلام) عامل بدبختى آنها را «جاهلیّت جَهْلاَء» و «بَلاَء مِنَ الْجَهْلِ» شمرده است، تفسیر اوّل مناسب تر به نظر مى رسد.
به هر حال، آنچه در این خطبه درباره اوضاع ناگوار و شرایط ناهنجار و فجایع و نابسامانى هاى عصر جاهلیّت بیان شده، انسان را به فکر مى اندازد که با مراجعه به تواریخ و روایاتى که شرایط آن زمان را بیان مى کند، اطلاعات مشروح ترى در این زمینه پیدا کند و خوشبختانه مدارک کافى براى این معنا وجود دارد و از آنجا که مقایسه آن اوضاع واحوال با شرایطى که بعد از قیام رسول الله بوجود آمد یکى از جنبه هاى اعجازآمیز تاریخ اسلام است، بررسى این موضوع براى همه، بخصوص براى نسل جوان اندیشمند ضرورى به نظر مى رسد.
ما در «جلد اوّل» ذیل «خطبه اوّل» و در «جلد دوم» ذیل خطبه «۲۶» و «۳۳»، توضیحات کافى در این زمینه داده ایم و نیاز به تکرار نمى بینیم; ولى توصیه مى کنیم که خوانندگان گرامى بار دیگر آنها را از نظر بگذرانند.(۳)
***
پی نوشت:
۱. سوره نحل، آیه ۱۲۵.
۲. طبق این تفسیر «إِلى» در جمله بالا به معناى «به» مى باشد; یا بعد از «إِلى» باید چیزى در تقدیر گرفته شود: «إِلَى رَبِّهِ بِالْحِکْمَهِ».
۳. سند خطبه: در کتاب مصادر نهج البلاغه منبع دیگرى غیر از نهج البلاغه براى این خطبه ذکر نکرده؛ فقط از کلام ابن ابى الحدید که براى بعضى از واژه هاى این خطبه تعبیرى غیر از آنچه در نهج البلاغه آمده است؛ آورده، چنین استنباط کرده که معلوم مى شود نسخه هاى دیگرى از این خطبه نزد ابن ابى الحدید بوده است.(مصادر نهج البلاغه، جلد ۲، صفحه ۱۸۶).
- برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.
سیداسلام هاشمی مقدم