خطبه شماره ۶۵: صفات الهی
- سیداسلام هاشمی مقدم
- خطبه
خطبه شماره ۶۵: صفات الهی
صوت متن:
صوت ترجمه:
بخش اول: شناخت خداوند
من خطبه له (علیه السلام) و فیها مباحث لطیفه من العلم الإلهی:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالًا، فَیَکُونَ أَوَّلًا قَبْلَ أَنْ یَکُونَ آخِراً وَ یَکُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ یَکُونَ بَاطِناً؛ کُلُّ مُسَمًّى بِالْوَحْدَهِ غَیْرَهُ قَلِیلٌ وَ کُلُّ عَزِیزٍ غَیْرَهُ ذَلِیلٌ وَ کُلُّ قَوِیٍّ غَیْرَهُ ضَعِیفٌ وَ کُلُّ مَالِکٍ غَیْرَهُ مَمْلُوکٌ وَ کُلُّ عَالِمٍ غَیْرَهُ مُتَعَلِّمٌ وَ کُلُّ قَادِرٍ غَیْرَهُ یَقْدِرُ وَ یَعْجَزُ وَ کُلُّ سَمِیعٍ غَیْرَهُ یَصَمُّ عَنْ لَطِیفِ الْأَصْوَاتِ وَ یُصِمُّهُ کَبِیرُهَا وَ یَذْهَبُ عَنْهُ مَا بَعُدَ مِنْهَا وَ کُلُّ بَصِیرٍ غَیْرَهُ یَعْمَى عَنْ خَفِیِّ الْأَلْوَانِ وَ لَطِیفِ الْأَجْسَامِ وَ کُلُّ ظَاهِرٍ غَیْرَهُ [غَیْرُ بَاطِنٍ] بَاطِنٌ وَ کُلُّ بَاطِنٍ غَیْرَهُ غَیْرُ ظَاهِرٍ.
(در سال ۳۸ هجرى پس از پایان جنگ صفّین در مسجد کوفه این سخنرانى را ایراد کرد).
ستایش خداوندى را سزاست که صفتى بر صفت دیگرش پیشى نگرفته تا بتوان گفت: پیش از آن که آخر باشد اوّل است و قبل از آن که باطن باشد ظاهر است.
هر واحد و تنهایى جز او، اندک است، هر عزیزى جز او ذلیل، و هر نیرومندى جز او ضعیف و ناتوان است، هر مالکى جز او بنده، و هر عالمى جز او دانش آموز است، هر قدرتمندى جز او، گاهى توانا و زمانى ناتوان است، هر شنونده اى جز خدا در شنیدن صداهاى ضعیف کر و برابر صداهاى قوى، ناتوان است و آوازهاى دور را نمى شنود.
هر بیننده اى جز خدا، از مشاهده رنگ هاى ناپیدا و اجسام بسیار کوچک ناتوان است، هر ظاهرى غیر از او پنهان، و هر پنهانى جز او آشکار است.
دراین خطبه بحثهاى لطیفى از علم خداوند (و سایر صفات او) مطرح شده است
خطبه در یک نگاه:
از آنجا که ذکر خدا و توجّه به اسما و صفات او به انسان نیرو مى بخشد و او را به مسؤلیت هایش در زمینه جهاد با دشمنان آشناتر مى کند، امام علیه السلام قبل از جنگ ها و در طول جنگ، مردم را به خداوند و صفات جلال و جمال او توجّه مى داد و این خطبه نیز که در آستانه جنگِ دیگرى با معاویه و ظالمان شام ایراد شده، بسیارى از دقایق صفات خداوند، مخصوصاً در زمینه علم و قدرت او را بر شمرده، تا در سایه آگاهى و توجّه بیشتر به این صفات، نور و صفاى بیشتر، و قدرت و توان فزونترى در شنوندگان حاصل گردد.
مدح و تمجید پروردگار:
در بحث صفات خدا توجّه به این نکته بسیار لازم است و غفلت از آن مایه گمراهى است که صفات جمال و جلال او، هیچ شباهتى به صفات مخلوقات ندارد، او علم و قدرت دارد ولى نه همچون علم و قدرت ما. او بینا و شنواست ولى نه همچون بینایى و شنوایى ما، چرا که او ذاتى است بى پایان از هر نظر، و برتر از جسم و عوارض جسمانى; به همین دلیل هنگامى که وارد بحث صفات خدا مى شویم با شگفتى هایى روبرو مى گردیم که در هیچ جاى دیگر ندیده ایم. از جمله این که صفاتى که در عالم مخلوقات باهم متضادند در آنجا در کنار یکدیگر قرار دارند; مثلا در جهان مخلوقات چیزى که اوّل است آخر نیست و چیزى که آخر است اوّل نیست، و چیزى که ظاهر است باطن نیست و چیزى که باطن است ظاهر نیست. ولى در ذات پاک خداوند، اوّل و آخر و ظاهر و باطن جمع است.
گذشته از این، در جهان مخلوقات، صفات به تدریج یکى پس از دیگرى ظاهر مى شود و تکامل مى یابد و شکل مى گیرد ولى در صفات خداوند، نه سیر تدریجى دیده مى شود و نه مقدّم و مؤخّر بودن!
در نخستین جمله هاى این خطبه، به همین حقیقت اشاره شده است. مى فرماید: «ستایش مخصوص خداوندى است که هیچ وصفى از او، بر وصف دیگرش پیشى نگرفته است (تا بتوان گفت:) پیش از آنکه آخر باشد اوّل بوده است و قبل از آنکه باطن باشد ظاهر بوده است» (الْحَمْدُلِلّهِ الَّذِی لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالا، فَیَکُونَ أَوَّلا قَبْلَ أَنْ یَکُونَ آخِراً، وَ یَکُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ یَکُونَ بَاطِناً).
دلیل این مطلب که مربوط به صفات پروردگار است، مانند بسیارى از صفات دیگرش در این نکته نهفته است که او وجودى است ازلى و ابدى و بى پایان از تمام جهات; به همین دلیل، هم آغاز است و هم انجام، هیچ وجودى قبل از او نبوده و هیچ چیزى بعد از او نخواهد بود; همانگونه که در قرآن مجید آمده است: «هُوَ الاَْوَّلُ وَ الاْخِرُ و الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ; اوّل و آخر و پیدا و پنهان اوست»(۱) و نیز مى فرماید: «لاَ إِلهَ إِلاّ هُوَ کُلُّ شَىْء هَالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ; هیچ معبودى جز او نیست همه چیز جز ذات او فانى مى شود».(۲)
اساساً وجودى که ازلى و ابدى است در واقع آغاز و پایان ندارد و تعبیر به اوّل و آخر درباره او به این معنا است که همه مخلوقات وابسته به وجود او هستند، هم در آغاز پیدایش و هم در ادامه حیاتشان. امّا ظاهر و باطن بودن او، به این معنا است که اصل وجود و صفاتش از همه چیز آشکارتر است، چرا که به تعداد تمام ستارگان و موجودات زنده و برگ هاى درختان و ریگ هاى بیابان بلکه به تعداد اَتُم هاى جهان – که تعدادش را هیچ کس جز او نمى داند و نمى تواند تصوّر کند – دلیل بر اثبات وجود و صفات اوست; ولى از آنجا که کنه ذاتش بى نهایت است و هیچ انسانى نمى تواند بى نهایت را آنچنان که هست تصور کند (چون نامحدود در محدود نمى گنجد) کنه ذات او بر همه کس، حتّى انبیا و اولیا پنهان است و از آنجا که انسانها نخست به آثار او در پهنه جهان هستى آشنا مى شوند و سپس متوجّه ذاتِ پاکِ او مى گردند، مى توان گفت: او پیش از آن که پنهان باشد، آشکار است و به تعبیر بعضى از فلاسفه اسلامى «خفاى او به خاطر شدّت ظهور اوست». آیا آفتاب که یکى از مخلوقات اوست غالباً از شدّت ظهورش پنهان نیست؟ آیا نگاه کردن به قرص خورشید براى انسانها آسان است؟
سپس امام(علیه السلام) در یک مقایسه، ده صفت از اوصاف کمال و جمال او را با صفات مشابه در مخلوقات مقایسه کرده و بیگانگى صفات او را از صفات مخلوقات روشن مى سازد و نشان مى دهد که حقیقت کمال، تنها در ذات پاک اوست و در غیر او – همه چیز – در حال نقصان است!
نخست مى فرماید: «هر چه جز او به یگانگى و وحدت توصیف شود، کم ارزش است» (کُلُّ مُسَمًّى بِالْوَحْدَهِ غَیْرَهُ قَلِیلٌ).
این سخن اشاره به نکته بسیار لطیفى در باب توحید صفات و ذات خداست; زیرا وحدت درباره او حکایت از بى انتها بودن ذات و صفاتش مى کند; وحدت در آنجا به معناى بى نظیر بودن و نامحدود بودن است در حالى که وحدت، در مورد مخلوقات، وحدت عددى است و در جایى گفته مى شود که در برابر آن کثرتى باشد و طبعاً چنین وحدتى حکایت از قِلّت مى کند، در حالى که وحدت در ذات پاک او، حاکى از وسعتِ بى مانندِ وجود اوست، که همه جا و در هر زمان بوده و هست و در عین حال زمان و مکانى ندارد. این همان است که در بالا به آن اشاره شد که اوصاف، هنگامى که به ذات خدا مى رسد، رنگ دیگرى مى گیرد; وحدتى که همه جا نشانه کمبود است در آنجا به معناى وسعتِ بى نظیر است.
در «توحید صدوق» آمده است که: «مرد عربى روز جنگ جمل برخاست و عرض کرد: اى امیرمؤمنان! آیا تو مى گویى خداوند واحد است؟ مردم از هر سو به او حمله کردند و به او گفتند اى مرد عرب! اینجا جاى این سؤالات است؟ (هر سخن جایى و هر نکته مقامى دارد) امیرمؤمنان(علیه السلام) فرمود: او را رها کنید! مطلبى را که این مرد عرب مى خواهد همان چیزى است که ما از دشمنان در این میدان مى خواهیم (اشاره به اینکه ما در طریق همین معارف پیکار مى کنیم)».
سپس فرمود: «یَا أَعْرَابِىُّ إِنَّ الْقَوْلَ فِی أَنَّ اللّهَ وَاحِدٌ عَلَى أَرْبَعَهِ أَقْسَام: فَوَجْهَانِ مِنْهَا لاَ یَجُوزُ عَلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ وَجْهَانِ یَثْبُتَانِ فِیهِ; اى اعرابى! اینکه گفته مى شود خداوند یگانه است چهار معنا دارد: دو معناى آن درباره خداوند متعال جایز نیست و دو معناى آن درباره او ثابت است» سپس در شرح آن فرمودند: «آن دو معنا که بر خدا جایز نیست، یکى واحد عددى است زیرا چیزى که دومى ندارد (و بى مثل و مانند است) در باب اعداد داخل نمى شود… و دیگر واحدِ نوعى در جنس خود است (به این گونه که بگوییم نوع خداوند در جنسش یکتاست) این نیز درباره ذات پاکِ او صحیح نیست، چون در آن نوعى تشبیه است; در حالى که خداوند از هر گونه شبیه مبرّا است و امّا آن دو معنا که درباره خداوند، صادق است یکى این است که گفته شود: او یگانه است و هیچ گونه شبیه و مانندى ندارد. آرى خدا این چنین است. یا اینکه گفته شود: خداوند «احدىّ المعنى» است یعنى نه اجزاى خارجى دارد و نه اجزاى عقلى، و نه اجزاى ذهنى; آرى خداوند متعال چنین است!»(۳).
در دومین قسمت از این توصیف ها مى فرماید: «هر عزیزى غیر او ذلیل است.» (وَ کُلُّ عَزِیز غَیْرَهُ ذَلِیلٌ).
«عزّت» خواه به معناى «قدرتِ شکست ناپذیر» باشد و خواه به معناى «احترام و عظمت» تنها شایسته ذات خدا است; زیرا ما سواى خدا از یک سو: اسیر چنگال قوانین عالم آفرینشند و محکوم به قضا و قدر مى باشند و از سوى دیگر: همگى نیازمند به ذات پاک پروردگارند و از سوى سوم: عزّت او ذاتى است و اگر غیر او عزیز باشد به سبب وابستگى به ذات پاک او است; بنابراین هیچ موجودى توانایى عرض اندام در برابر عزّت او را ندارد و هر موجودى هر اندازه به او نزدیک باشد به همان اندازه شعاعى از عزّتش بر او مى تابد. قرآن مجید مى گوید: «أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلّهِ جَمِیعاً; آیا این منافقانى که کافران را اولیاى خود برگزیده اند عزّت و آبرو نزد آنان مى جویند؟ با اینکه همه عزّتها از آنِ خدا است.»(۴)
و در آیه دَه سوره «فاطر» مى خوانیم: «مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعاً; کسى که خواهان عزّت است (باید از خدا بخواهد) چرا که تمام عزّت براى خدا است».
در سومین توصیف مى فرماید: «هر قوىّ اى غیر او ضعیف است» (وَ کُلُّ قَوِىٍّ غَیْرَهُ ضَعِیفٌ).
چرا که قوّت و قدرت در جهانِ مخلوقات، یک امر نسبى است; هر موجودى در مقایسه با موجودات پایین تر، قوىّ و در برابر موجودات برتر، ضعیف است و این سلسله ادامه مى یابد تا به ذات پاک خدا برسد; در آنجا قوّت و قدرت لا یتناهى است و قدرتى بالاتر از او تصوّر نمى شود که با آن مقایسه شود. به همین دلیل قوى ترین انسانها ممکن است در مقابل یک موجود ناچیز، مانند یک مگس یا پشه و یا حتّى یک میکروب که با چشم دیده نمى شود شکست بخورند و چنان بیمارى بر آنان مسلّط شود که تمام پزشکان جهان از درمان آن عاجز بمانند! بنابراین، توصیف غیر خدا به قدرت، در حقیقت یک توصیف مجازى است و «قوىّ» به معناى حقیقى، ذات پاک اوست.
در ذیل آیه ۱۶۵ سوره بقره مى خوانیم: «أَنَّ الْقُوَّهَ لِلّهِ جَمِیعاً; (مشرکان در قیامت خواهند دانست) که تمام قوّت از آن خداست (و معبودهاى خیالى آنها هیچ قدرتى ندارد).»
در چهارمین توصیف مى فرماید: «هر مالکى غیر او مملوک است!» (وَ کُلُّ مَالِک غَیْرَهُ مَمْلُوکٌ).
زیرا مالکیّت حقیقى از خلقت و آفرینش سرچشمه مى گیرد; کسى که همه موجودات را آفریده و نه تنها در آغاز وجود به او نیازمند بوده اند که در بقا و ادامه وجودشان نیز به او وابسته و نیازمندند، مالک حقیقى است. به همین دلیل مالکیّت درباره غیر خدا، نوعى اعتبار و مجاز است و به تعبیرى دیگر: اگر مالک چیزى شویم به سبب تملیک پروردگار مى باشد وگرنه هیچ موجودى از خود چیزى ندارد حتّى پیامبر بزرگِ خدا، مأمور است بگوید: «لاَ أمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً و لاَضَرًّا إلاَّ مَا شَاءَ اللّهُ;(۵) من مالک هیچ سود و زیانى براى خویش نیستم مگر آنچه را خدا بخواهد». و در آیه ۲۶ سوره آل عمران مى خوانیم: «قُلِ اللّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ، تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءٌ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إنَّکَ عَلى کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ; بگو: بارالها! مالک حکومتها تویى، به هر کس بخواهى حکومت مى بخشى و از هر کس بخواهى حکومت را مى گیرى، هر کس را بخواهى عزّت مى دهى و هر که را بخواهى خوار مى کنى، تمام خوبى ها به دست تو است، تو بر هر چیزى قادرى!»
در پنجمین توصیف، از علم (بى پایانِ) خداوند سخن مى گوید و مى فرماید: «هر عالمى جز او دانش آموز است» (وَ کُلُّ عَالِم غَیْرَهُ مُتَعَلِّمٌ).
چرا که علم خدا ذاتى است و چیزى جز حضور ذات او در همه جا، و در هر زمان، و در هر شرایط نمى باشد. بنابراین نه سابقه جهل و سپس آموختن درباره او تصوّر مى شود و نه هیچ گونه محدودیتى; بلکه علم او همچون ذات او نامتناهى است، در حالى که هر کس غیر او علمى دارد مسبوق به جهل است و مولود تعلّم و فراگیرى.
آن روز که انسان وجود نداشت، علمى هم نداشت و آنگاه که موجود شد خداوند پاره اى از علوم را به طور فطرى در نهادِ او قرار داد; پاره اى از علوم نیز از طریق تجربه براى او حاصل مى شود و بخشى نیز از طریق آموختن از دیگران; که در واقع هر سه بخش، نوعى آموزش است. بنابراین تمام عالمان – جز خداوند – دانش آموزند از طرق مختلف. تنها ذات پاک او است که منبع لا یزال هر علم و دانش است!
قرآن مجید مى فرماید: «وَ اللّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ اُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الاَْبْصَارَ وَ الاَْفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُروُنَ; خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالى که هیچ چیز نمى دانستید و براى شما گوش و چشم و عقل قرار داد (مطالبى را از طریق شنوایى و تعلّم و حقایقى از طریق مشاهده با چشم و مسایلى را از طریق تحلیل هاى عقلى فرامى گیرید) تا شکر نعمت او را به جا آورید».(۶)
در ششمین توصیف مى فرماید: «و هر قدرتمندى غیر او گاه توانا و گاه ناتوان است» (وَ کُلُّ قَادِر غَیْرَهُ یَقْدِرُ وَ یَعْجَزُ).
دلیل آن نیز در نامحدود بودن ذات خداوند و محدود بودن غیر او نهفته است; چون ذات او نامحدود است و قدرتش که عین ذاتش مى باشد آن هم نامحدود است، ولى غیر او هر کس که باشد قدرتى محدود دارد; به همین دلیل نسبت به بعضى از امور توانا و نسبت به بعضى از امور، ناتوان مى باشد و حتّى انجام یک کار معیّن در پاره اى از شرایط و بعضى از حالات براى او ممکن و در پاره اى دیگر از شرایط غیرممکن است.
یک انسان در هر روز از عمرش و یا در هر ساعتى، ممکن است از نظر قدرت در حال دگرگونى باشد، تنها کسى که همیشه و در همه حال بر هر چیزى توانا است ذات قادر متعال است و اینکه بعضى سؤال مى کنند اگر قدرت خداوند شامل همه چیز مى شود آیا مى تواند تمام دنیا را در فضاى کوچکى به اندازه یک تخم مرغ قرار دهد، بى آنکه تخم مرغ بزرگ و یا فضا کوچک شود، یک مغالطه بیش نیست!
به عبارت دیگر: صورت سؤال غلط است چرا که مفهومش این است که آیا ممکن است در آنِ واحد، دنیا هم بزرگ باشد، هم کوچک و فضاى تخم هم به اندازه کنونى باشد و هم به اندازه عالم. یا به تعبیر دیگر: این سؤال به منزله این است: «آیا خداوند قادر است که دنیا را کوچک کند و در همان حال کوچک نکند و فضاى تخم مرغ را به اندازه عالم کند و در همان حال نکند!؟»
بدیهى است وقتى صورت سؤال غلط باشد جوابى ندارد. جالب این است که عین این سؤال را از امیرمؤمنان على(علیه السلام) کردند و گفتند: «هَلْ یَقْدِرُ رَبُّکَ أَنْ یَدْخُلَ الدُّنْیَا فِی بَیْضَه مِنْ غَیْرِ أَنْ تَصْغُرَ الدُّنیَا أَوْ تَکْبِرَ الْبَیْضَهَ؟ فَقَالَ(علیه السلام): إِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعَالَى لاَ یَنْسَبُ إِلَى الْعَجْزِ وَ الَّذِی ذَکَرْتَ لاَیَکُونُ; آیا پروردگار تو توانایى دارد که دنیا را در درون تخم مرغى جاى دهد، بى آنکه دنیا کوچک شود یا تخم مرغ بزرگ شود؟» امام(علیه السلام) فرمود: «خداوند متعال هرگز به ناتوانى نسبت داده نمى شود، ولى آنچه تو گفتى غیر ممکن است (و قدرت در امر محال مفهوم ندارد).»(۷)
کوتاه سخن این که قدرتِ خداوند هم ذاتى است و هم نامحدود و هم ازلى و هم ابدى و غیر او هر چه دارد، از او دارد و به آن مقدار که او مى خواهد، دارد و از غیر آن عاجز و ناتوان است!
در هفتمین توصیف مى فرماید: «هر شنونده اى غیر از خدا از درک صداهاى ضعیف ناتوان و ناشنوا است و صداهاى قوى گوش او را کر مى کند و آوازهاى دور را نمى شود.» (وَ کُلُّ سَمِیع غَیْرَهُ، یَصَّمُّ عَنْ لَطِیفِ الاَْصْوَاتِ وَ یُصِمُّهُ کَبِیرُهَا، وَ یَذْهَبُ عَنْهُ مَا بَعُدَ مِنْهَا).
شنوایى در انسانها از طریق انتقالِ امواج به گوش ها – که در برابر امواج صوتى حساسیّت دارد و پرده «صماخ» را که همچون پوسته طبلى است، به حرکت در مى آورد و از آنجا به مغز منتقل مى شود – مى باشد; و از آنجا که ساختمان این اسباب از جهات مختلفى محدود است انسان توانایىِ شنیدن همه صداها را ندارد و به گفته دانشمندان: «تنها قادر است صداهایى را بشنود که طولِ موجِ آن، بین شانزده مرتبه در ثانیه تا بیست هزار مرتبه در ثانیه بوده باشد» یعنى: آنچه زیر شانزده مرتبه در ثانیه مى باشد براى انسان قابل درک نیست; همانطور که آنچه بیش از بیست هزار مرتبه در ثانیه باشد شنیده نمى شود.
البتّه این اَعداد در همه جانداران یکسان نیست. حیواناتى پیدا مى شوند که حسّ شنوایى آنها از ما بیشتر است و صداهایى را مى شنوند که طول موج آنها کمتر است ولى آنها نیز قادر به شنیدنِ همه صداها نیستند و هرگاه طول موج آن از تعداد معیّنى پایینتر باشد براى آنها قابل درک نیست; این از یکسو.
از سوى دیگر، هرگاه طول اَمواج بسیار شدید باشد، ممکن است پرده گوش آدمى را پاره کند و براى همیشه از نعمت شنوایى محروم گردد; به همین دلیل به هنگام آتش کردن بعضى از سلاح هاى پر صداى جدید، نظامیان از آن دور مى شوند و جلوى گوش هاى خود را محکم مى گیرند، مبادا به پرده گوش آنها آسیب برسد.
از سوى سوم، صدا هر قدر قوىّ باشد اگر انسان زیاد از آن دور شود توان شنیدن آن را ندارد و به این ترتیب حسّ شنوایى انسان و سایر جانداران از جهات متعدّدى ناتوان است. در گرداگرد ما آن قدر امواج صوتى وجود دارد که ما از لحظه تولّد تا مرگ، از شنیدن آنها ناتوان و محرومیم.
ولى سمیع و شنوا بودن خداوند از طریق ابزار و آلات مادّى و جسمانى نیست; سمیع بودن خداوند گوشه اى از علیم بودن او است; یعنى از تمام صداها آگاهى دارد و از همه، به طور یکسان با خبر است; صدایى او را آزار نمى دهد و چیزى از او دور و مخفى و پنهان نیست.
قرآن مجید مى فرماید: «قَالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّمَاءِ وَ الاَْرْضِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ; (پیامبر) گفت: پروردگارم همه سخنان را – چه در آسمان باشد و چه در زمین- مى داند; او شنوا و دانا است.»(۸)
در هشتمین توصیف، سخن از «بصیر» بودن خداوند است که از جهاتى به سمیع بودن او شباهت دارد، مى فرماید: «هر بیننده اى غیرِ او، از دیدن رنگ هاى ضعیف و اجسام بسیار کوچک، ناتوان است». (وَ کُلُّ بَصِیر غَیْرَهُ یَعْمَى عَنْ خَفِّى الاَْلْوَانِ وَ لَطِیفِ الاَْجْسَامِ).
بینایى در ما و جانداران دیگر، از طریق چشم است و آن، دستگاه بسیار ظریف و پیچیده اى است که از طبقات مختلفى تشکیل یافته و هر یک از آنها وظیفه خاصّى به عهده دارد و هنگامى که دست به دست هم دهند، تصویر کوچک و و روشنى را همانند یک دوربینِ عکّاسىِ دقیق، روى «شبکیّه» چشم منعکس مى کند و اعصاب بسیار حسّاسِ «شبکیّه» تصویر را از آنجا به مغز منتقل مى کند; ولى به هر حال توانایى تصویربردارى چشم از صحنه هاى مختلف محدود است و دانشمندان مى گویند: «انسان اشیایى را مى بیند که اَمواجِ ارتعاشاتِ نورِ برخاسته از آن، در هر ثانیه بین ۴۵۸ هزار میلیارد تا ۷۲۷ هزار میلیارد باشد و کمتر و بیشتر از آن، هر چه در فضا از امواج و ارتعاشات نورى است، براى ما قابل رؤیت نمى باشد.»
جاندارانى وجود دارند که قدرت بینایى آنها از ما بسیار بیشتر است; از جمله آنها پرندگان شکارى هستند که از فاصله بسیار دور، اشیاى بسیار کوچک را از روى زمین مى بینند ولى باز قدرت بینایى آنها محدود است.
اشیاى کوچک تا حدّ معیّنى با چشم دیده خواهد شد و از آن کوچکتر را مى توان با میکروسکوپ هاى معمولى دید و باز از آن کوچکتر را با میکروسکوپ هاى الکترونیکى – که اشیا را بسیار بزرگتر مى کند – مى توان دید، ولى فراتر از آن، اشیایى وجود دارد که که با آنها هم قابل رؤیت نیست.
اضافه بر این; هر قدر نور کمتر مى شود، قدرت دید کمتر مى شود تا آنجا که در تاریکى شدید، هیچ چیز قابل مشاهده نیست. ممکن است چشم بعضى از جانداران در تاریکى، بسیار بهتر از انسان ببیند و ممکن است دوربین هاى مخصوصى که از اشعه مادون قرمز کمک مى گیرد اشیاى بیشترى را در تاریکى به انسان نشان دهد ولى بالأخره در ماوراى آن، اشیاى زیادى است که در تاریکى دیده نمى شود.
اینها همه محدودیّتِ دیدِ انسان را از جهات مختلف، نشان مى دهد ولى آن کس که همه چیز را در همه جا و در هر شرایط و در نهان و آشکار مى بیند – یا به تعبیر دیگر: علم او به آن احاطه دارد – ذات پاک خدا است!
قرآن مجید مى گوید: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ; چیزى همانند او نیست و او شنونده بینا است (یا به تعبیر دقیق تر او شنونده و بینا است)».(۹)
در حقیقت بینا و شنوا به معناى واقعى و مطلق، ذات پاک او است.
در نهمین و دهمین توصیف مى فرماید: «هر آشکارى غیر او پنهان است و هر پنهانى غیرِ او آشکار نیست» (وَ کُلُّ ظَاهِر غَیْرَهُ بَاطِنٌ، وَ کُلُّ بَاطِن غَیْرَهُ غَیْرُ ظَاهِر).
این توصیف ها در ذاتِ خداوند و درباره دیگران، در حقیقت از همان ویژگى نامحدود بودن و محدود بودن سرچشمه مى گیرد; از آنجا که ذات پاکش نامتناهى است، آثار او سرتاسر هستى را فرا گرفته و ظهورِ مطلق و بى قید و شرط، در همه جا و هر زمان از آنِ اوست. در حالى که موجودات دیگر هرچند داراى ظهورى باشند ظهورشان محدود است و به همین دلیل مى توان گفت: «پنهان و ناپیدا هستند». در جهانِ ستارگان و کهکشان ها، ستارگانى یافت مى شوند که از خورشیدِ جهان تابِ منظومه ما، بسیار بزرگتر و پرنورترند، ولى ما هیچ اثرى از آنها نمى بینیم! همانگونه که اگر از محدوده منظومه شمسى گام بیرون نهیم، خورشید ما کمرنگ و سپس بى رنگ مى شود.
اضافه بر این; اگر چیزى ظهورى دارد – هر چند ظهور نسبى و محدود – آنهم به برکت وجود پروردگار است وگرنه ممکنات در ذات خود، به طور کلّى تاریک و ناپیدایند و نور وجود الهى است که بر آنها مى تابد و خود را نشان مى دهد. و از یک نظر شبیه ذرّات غبارى هستند که در هوا معلّق مى باشند و ناپیدا; ولى هنگامى که از روزنه اى، نورِ آفتاب به درون اتاق بتابد، ذرّات غبار معلّق در هوا نمایان مى شود.
اینکه در بخش دوم این توصیف، مى فرماید: «هر پنهانى جز او آشکار نیست» اشاره به این حقیقت است که در عین پنهان بودنِ کنهِ ذاتِ خداوند از همه موجودات، و خارج بودن از دسترسِ عقولِ تمامِ انسانها – حتّى اولیا و انبیا، – آثار او همه جا را گرفته و در عین پنهانى، آشکار است; در حالى که موجودات دیگر اگر پنهان باشند، آشکار نیستند و اگر آشکار باشند، پنهان نیستند. مثلا انسانى که مستور و در حجاب است، برهنه نیست و آن کس که آشکار است، مستور و در حجاب نیست; ولى خداوند با اینکه ذاتش کاملا مستور است، وجودش کاملا آشکار است و در عین پنهانى، ظاهر است.(۱۰)
قرآن مجید در آیه «سه» سوره «حدید» مى فرماید: هُوَ الاَْوَّلُ و الاْخِرُ وَ الظَّاهِرُ و الْبَاطِنُ; او آغاز است و پایان، آشکار است و پنهان».(۱۱)
****
پی نوشت:
۱. سوره حدید، آیه ۳.
۲. سوره قصص، آیه ۸۸.
۳. توحید صدوق (بنابر نقل بحارالانوار، جلد ۳، صفحه ۲۰۶، حدیث ۱. براى توضیح بیشتر درباره حقیقت توحید و یگانگى خدا به کتاب «پیام قرآن» جلد سوم، صفحه ۲۶۰ به بعد مراجعه کنید.
۴. سوره نساء، آیه ۱۳۹.
۵. سوره اعراف، آیه ۱۸۸.
۶. سوره نحل، آیه ۷۸.
۷. بحارالانوار، جلد ۴، صفحه ۱۴۳، حدیث ۱۰; همین معنا از امام صادق(علیه السلام) در کتاب «کافى» جلد ۱، صفحه ۷۹، حدیث ۴، آمده است و نیز در «بحار الانوار» آمده است که: شیطان این سؤال را از حضرت عیسى(علیه السلام) پرسید و مسیح(علیه السلام) همین جواب را بیان کرد (بحارالانوار، جلد ۱۴، صفحه ۲۷۱، حدیث ۳).
۸. سوره انبیاء، آیه ۴.
۹. سوره شورى، آیه ۱۱.
۱۰. در تعدادى از نسخه هاى «نهج البلاغه» جمله بالا به این صورت آمده است: «وَ کُلُّ ظَاهِر غَیْرُهُ غَیْرُ بَاطِن وَ کُلُّ بَاطِن غَیْرُهُ غَیْرُ ظَاهِر» و جمعى از شارحان نهج البلاغه اصرار بر این دارند که «غیر» در هر دو جمله (…غیر باطن…. غیر ظاهر) یا باید وجود داشته باشد و یا در هر دو حذف شود! حتّى بعضى ادّعاى قطع و یقین کرده اند که نسخه «صبحى صالح» که در جمله اوّل، غیر ندارد و در جمله دوم دارد، نادرست است و البته قرینه وحدت سیاق نیز چنین اقتضایى را دارد. ولى همانگونه که در بالا آمد، نمى توان ادّعا کرد که این نسخه غلط است و تفسیر قابل توجّهى دارد که به آن اشاره شده است.
۱۱. سند خطبه: «شیخ صدوق» -رضوان اللّه تعالى علیه- این خطبه را با مقدارى تفاوت، در کتاب توحیدش نقل کرده و اضافه مى کند که: این خطبه را زمانى امام علیه السلام ایراد فرمود که مردم را جهت جنگ با معاویه براى دومین بار بسیج مى کرد. از جمله کسانى که بخش هایى از این خطبه را نقل کرده اند مرحوم «آمُدى» در «غرر الحکم» است؛ گرچه او بعد از «سیّد رضى» مى زیسته، ولى تفاوت هایى که در تعبیرات او با «سیّد رضى» وجود دارد نشان مى دهد که از منابع دیگرى آن را گرفته است (مصادر نهج البلاغه، جلد ۲، صفحه ۵۰).
۱۱. سند خطبه: «شیخ صدوق» -رضوان اللّه تعالى علیه- این خطبه را با مقدارى تفاوت، در کتاب توحیدش نقل کرده و اضافه مى کند که: این خطبه را زمانى امام علیه السلام ایراد فرمود که مردم را جهت جنگ با معاویه براى دومین بار بسیج مى کرد. از جمله کسانى که بخش هایى از این خطبه را نقل کرده اند مرحوم «آمُدى» در «غرر الحکم» است؛ گرچه او بعد از «سیّد رضى» مى زیسته، ولى تفاوت هایى که در تعبیرات او با «سیّد رضى» وجود دارد نشان مى دهد که از منابع دیگرى آن را گرفته است (مصادر نهج البلاغه، جلد ۲، صفحه ۵۰).
- برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.
بخش دوم: آفرینش خداوند
لَمْ یَخْلُقْ مَا خَلَقَهُ لِتَشْدِیدِ سُلْطَانٍ وَ لَا تَخَوُّفٍ مِنْ عَوَاقِبِ زَمَانٍ وَ لَا اسْتِعَانَهٍ عَلَى نِدٍّ مُثَاوِرٍ وَ لَا شَرِیکٍ مُکَاثِرٍ وَ لَا ضِدٍّ مُنَافِرٍ وَ لَکِنْ خَلَائِقُ مَرْبُوبُونَ وَ عِبَادٌ دَاخِرُونَ. لَمْ یَحْلُلْ فِی الْأَشْیَاءِ فَیُقَالَ هُوَ [فِیهَا] کَائِنٌ وَ لَمْ یَنْأَ عَنْهَا فَیُقَالَ هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ. لَمْ یَؤُدْهُ خَلْقُ مَا ابْتَدَأَ وَ لَا تَدْبِیرُ مَا ذَرَأَ وَ لَا وَقَفَ بِهِ عَجْزٌ عَمَّا خَلَقَ وَ لَا وَلَجَتْ عَلَیْهِ شُبْهَهٌ فِیمَا قَضَى وَ قَدَّرَ، بَلْ قَضَاءٌ مُتْقَنٌ وَ عِلْمٌ مُحْکَمٌ وَ أَمْرٌ مُبْرَمٌ. الْمَأْمُولُ مَعَ النِّقَمِ الْمَرْهُوبُ مَعَ النِّعَمِ.
مخلوقات را براى تقویت فرمانروایى، و یا براى ترس از آینده، یا یارى گرفتن در مبارزه با همتاى خود، و یا براى فخر و مباهات شریکان، و یا ستیزه جویى مخالفان نیافریده است. بلکه همه، آفریده هاى او هستند و در سایه پرورش او، بندگانى فروتن و فرمانبردارند. خدا در چیزى قرار نگرفته تا بتوان گفت در آن جاست، و دور از پدیده ها نیست تا بتوان گفت از آنها جداست.
آفرینش موجودات او را در آغاز ناتوان نساخته، و از تدبیر پدیده هاى آفریده شده باز نمانده است، نه به خاطر آنچه آفریده قدرتش پایان گرفته و نه در آنچه فرمان داد و مقدّر ساخت دچار تردید شد. بلکه فرمانش استوار، و علم او مستحکم، و کارش بى تزلزل است. خدایى که به هنگام بلا و سختى به او امیدوار، و در نعمت ها از او بیمناکند.
جلوه هاى جلال و جمال او:
در بخش دوم – که بخشِ آخرین این خطبه است – نیز همچنان اوصاف پروردگار، یکى بعد از دیگرى تشریح مى شود و با تعبیراتى کوتاه و بسیار پر معنا و لطیف، دقایق صفات الهى توضیح داده مى شود. در این بخش، هشت وصف از اوصاف الهى که توجّه به آنها در تربیت انسانها بسیار مؤثّر است مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.
نخست مى فرماید: «خداوند مخلوقات را نیافریده تا پایه هاى حکومت خود را تحکیم کند، و نه براى بیم از حوادث آینده بوده، و نه براى این که در مبارزه با همتاى خود یاریش دهند، و نه به خاطر این که از فخر و مباهاتِ شریکانِ فزون طلب و مخالفان برترى جوى، جلوگیرى نماید» (لَمْ یَخْلُقْ مَا خَلَقَهُ لِتَشْدِیدِ سُلْطَان وَ لاَ تَخَوُّف مِنْ عَوَاقِبِ زَمَان، وَ لاَ اسْتِعَانَه عَلَى نِدٍّ(۱) مُثَاوِر(۲)، وَ لاَ شَرِیک مُکَاثِر(۳)، وَ لاَ ضِدٍّ مُنَافِر(۴)).
از آنجا که ما همه چیز را با مقیاس وجود و صفات و افعال خود اندازه مى گیریم، گاه در صفات جمال و جلال پروردگار نیز، گرفتار این اشتباه بزرگ مى شویم و مثلا فکر مى کنیم همانگونه که ما در اعمالمان دنبال هدف و سودى هستیم که به ما باز مى گردد، افعال خداوند نیز همین گونه است! در حالیکه او وجودش از هر نظر کامل و بى نهایت و هستى مطلق استو به همین دلیل، جامعِ تمام کمالات مى باشد و هیچ نقصان و کمبودى در ذات پاک او راه ندارد. با توجّه به این حقیقت، اَفعال او رنگ دیگرى به خود مى گیرد و از آنجا که فاعلِ حکیم، کارى بى هدف انجام نمى دهد، باید هدف افعال او را در بیرون از وجود او و نسبت به بندگانش جستجو کنیم.
توصیف بالا به طور دقیق، اشاره به همین نکته است و تمام اهدافى را که نشانه رفع کمبودهاست، از افعال خداوند نفى مى کند!
هدف ما در بسیارى ازکارهایمان این است که قدرت خود را بیشتر کنیم و بر توان خود بیفزاییم. گاه هدف این است که با آینده نگرى، از عواقب بدى که ممکن است در پیش باشد خود را برکنار داریم. و گاه آن است که بر افراد هم طرازِ ستیزه جو، که از برون قصد نابودى یا تضعیف ما را دارند، غلبه کنیم.
گاه براى این است که در برابر همتاى فزون طلب، که از درونِ زندگى ما، با ما مبارزه مى کند، ایستادگى کرده و او را بر سرجایش بنشانیم.
و گاه وجود اَضداد، مانع را ه ما مى شوند و مى خواهیم با تلاش و کوشش، موانع را از سر راه برداریم. از این رو، افعال ما درست در این راستا و به همین منظور صورت مى گیرد.
در توصیف بالا از خداوند، بر این معنا تأکید شده است که اهداف پنج گانه بالا در افعال او مورد توجّه نیست: نه کمبودى در قدرت دارد و نه از حوادث آینده مى ترسد، نه شبیه و نظیرى دارد که جاى او را بگیرد و نه همتایى که در برابر او فزون طلبى کند و نه ضدّ و مانعى که بر سر راه او بنشیند و قصد نابودى او را داشته باشد.
این ما هستیم که که به خاطر نقصان وجودى و کمبودهاى ذاتى، گرفتار این امور مى شویم.
حال این سؤال پیش مى آید که اگر تمام این امور منتفى است، پس خداوند آفرینش را با چه هدفى آغاز کرده است؟ پاسخ این سؤال در جمله هاى بعد آمده، مى فرماید: «بلکه همه اشیا و انسانها مخلوق او هستند و در سایه لطفش پرورش مى یابند و بندگانى خاضع اند» (وَ لکِنْ خَلاَئِقُ مَرْبُوبُونَ، وَ عِبَادٌ دَاخِروُنَ).(۵)
آرى هدف آفرینش این نبوده که خداوند «سودى» کند بلکه هدف این بوده است که بر بندگان «جودى» کند. تعبیر «مربوبون» با توجه به اینکه از مادّه «ربّ» – که به معناى پرورش دادن و تکامل بخشیدن است – گرفته شده، دقیقاً اشاره به همین معنا است و جمله «عِبَادٌ دَاخِرُونَ» (بندگان خاضعى هستند) نیز اشاره لطیف دیگرى به همین معنا مى باشد; زیرا تکامل وجود انسانها جز از طریق بندگى خدا ممکن نیست.
بنابراین، بندگان و مخلوقات نه تنها همتا و شبیه و ضدّ پروردگار نیستند، بلکه از فیض رحمت او بهره مند مى شوند و تمام سود خلقت و آفرینش به آنها باز مى گردد.
در بیان دومین و سومین صفت اشاره به سعه وجودى خداوند کرده، مى فرماید: «در موجودات حلول نکرده تا گفته شود: در آنها (محصور) است و از آنها فاصله نگرفته، تا گفته شود: از آنان جداست» (لَمْ یَحْلُلْ فِى الاْشْیَاءِ فَیُقَالَ: هُوَ کَائِنٌ(۶)، وَ لَمْ یَنْأَ(۷) عَنْهَا فَیُقَالَ: هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ).
با توجّه به این که ذات پاکش برتر از زمان و مکان است و محلّى براى او وجود ندارد، این دو وصف از نتایج حتمى آن محسوب مى شود. کسى که فوق زمان و مکان است، محلّى ندارد که در آن حلول کند و به آن نیازمند باشد. به همین دلیل دورى و نزدیکى، جدایى و بیگانگى درباره او تصوّر نمى شود; تمام این امور در اشیایى صدق مى کند که محدود باشند; در یک نقطه حلول مى کنند، به چیزى نزدیکند و از چیزى دورند; ولى «ذات لا یتناهى خداوند» در همه جا حاضر، به همه چیز نزدیک است و در عین حال، محلّ و مکانى ندارد. همانگونه که در قرآن مجید آمده است: «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَمَا کُنْتُمْ وَ اللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ; هر جا باشید او با شماست و خدا به آنچه انجام مى دهید بیناست.»(۸) و نیز مى فرماید: «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ; و ما به او (انسان) از رگ قلبش نزدیک تریم.»(۹) و همچنین مى فرماید: «فَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأیْنَماَ تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ; مشرق و مغرب از آنِ خداست و به هر طرف روکنید، خدا آنجاست، خداوند بى نیاز و داناست».(۱۰)
روشن است اعتقاد به این اوصافِ کمالیه خداوند، اثر تربیتى فوق العاده ى نیز دارد; چرا که انسان همه جا خود را با او مى بیند و تمام جهان هستى را محضر او مى شمارد و باور مى کند، خدا در خلوت و جلوت، با اوست و با این حال شرم مى کند به سراغ نافرمانى و عصیان و گناه برود.
در بیان چهارمین و پنجمین اوصاف او، مى فرماید: «آفرینش موجودات، در آغاز بر او سنگین نبوده (و در ادامه راه) از تدبیر آنچه ایجاد کرده، بازنمانده، و عجز و ناتوانى، او را از آفرینشِ (جدید) باز نداشته است.» (لَمَ یَؤُدْهُ خَلْقُ مَا ابْتَدَأَ، و لاَ تَدْبِیرُ مَاذَرَأَ، وَ لاَ وَقَفَ بِهِ عَجْزٌ عَمَّا خَلَقَ).
در عبارت بالا، به چند نکته اشاره شده است که همه آنها به قدرت بى پایان پروردگار باز مى گردد: نخست اینکه، آفرینش موجودات در آغاز کار که قدرت بیشترى را مى طلبد هرگز بر او سنگین نبوده (توجّه داشته باشید «لَمْ یَؤُدْهُ» از مادّه «أَوْد» (بر وزن عود) به معناى سنگینى است) دیگر اینکه، در ادامه راه، ربوبیّت و تدبیر آنها مشکلى براى او ایجاد نکرده است و سوم اینکه، با آفرینش این همه موجودات، قدرت او پایان نیافته، بلکه مى تواند با فرمان «کُن» عالَمى دیگر، بلکه میلیونها و هزاران میلیون عالم، شبیه جهانى که آفریده است، بیافریند: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ; فرمان او چنین است که هر گاهى چیزى را اراده کند تنها به آن مى گوید: «موجود باش!» آن نیز بى درنگ موجود مى شود!».(۱۱)
جمله اخیر، معناى دیگرى نیز مى تواند داشته باشد و آن اینکه آفرینش موجودات او را از اداره آنها عاجز نساخته است; در این صورت مفهوم این جمله، تأکیدى مى شود بر آنچه در جمله قبل گذشت!
این اوصاف نیز از نامتناهى بودن ذات و صفات او سرچشمه مى گیرد. زیرا عجز و ناتوانى و خستگى و سنگینى در مورد کسى تصوّر مى شود که قدرتش محدود باشد و بخواهد بیش از آنچه در توان دارد، انجام دهد; ولى براى کسى که قدرتش نامحدود است، کوچک و بزرگ، سنگین و سبک، آسان و سخت، مفهوم ندارد.
در ششمین وصف از این سلسله اوصاف، اشاره به جلوه دیگرى از علم بى پایان پروردگار مى کند و مى فرماید: «آنچه فرمان داده و مقدّر ساخته، تردیدى به او راه نیافته (تا در کار خود شک کند)، بلکه فرمانش متین و علمش محکم و کارش صحیح و بى خلل است» (وَلاَ وَلَجَتْ عَلَیْهِ شُبْهَهٌ فِیمَا قَضَى وَ قَدَّرَ، بَلْ قَضَاءٌ مُتْقَنٌ، وَ عِلْمٌ مُحْکَمٌ، وَ أَمْرٌ مُبْرَمٌ).
انسانها با علم محدودى که دارند گاه تصمیم مهم و محکمى مى گیرند; ولى در ادامه راه، حقایقى بر آنها کشف مى شود که آنها را نسبت به تصمیم خود، متزلزل مى سازد و گاه به کلّى به اشتباه خود پى مى برند و از وسط راه باز مى گردند. امّا آن کس که علمش بى پایان است و در تمام عالم هستى چیزى بر او مخفى نیست و مطلب تازه اى براى او کشف نمى شود، از ازل تا ابد را مى داند و همه چیز، در هر زمان و هر مکان، در برابر ذات پاک او حضور دارند، او هرگاه تدبیرى کند و فرمانى دهد و چیزى را مقدّر فرماید، هیچ گونه شک و شبهه اى به آن راه پیدا نمى کند.
باز در اینجا مى بینیم که این وصف الهى نیز، از نامتناهى بودن ذات و صفات او سرچشمه مى گیرد; آرى محور اصلى صفات او «بى پایان بودنِ ذات و صفات» اوست.
در هفتمین و هشتمین وصف از اوصاف الهى، که خطبه با بیان آن پایان مى گیرد، مى فرماید: «او کسى است که در بلاها و ناکامى ها و مشکلات (همگان) چشم امید به او دوخته اند; و در نعمت ها از او بیم دارند (امید براى حل مشکل و بیم از بازستاندن نعمت ها بر اثر کفران» (الْمَأْمُولُ مَعَ النِّقَمِ، الْمَرْهُوبُ مَعَ النِّعَمِ).
در آیات قرآن مجید نیز، کراراً به این مسایل اشاره شده است; در یک جا مى فرماید: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً; به یقین با سختى آسانى است و به یقین با سختى آسانى است»(۱۲) و در جاى دیگر مى فرماید: «أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا بَیَاتاً وَ هُمْ نَائِموُنَ * أَوَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا ضُحىً وَ هُمْ یَلْعَبُونَ; آیا ساکنان آبادى ها از این ایمن اند که عذاب ما شبانه به سراغ آنها بیاید، در حالى که در خواب باشند و آیا اهل آبادى ها از این ایمن اند که عذابِ ما هنگام روز، به سراغشان بیاید در حالى که سرگرم بازى هستند؟!»(۱۳)
آرى مشکلات هر چند سخت و پیچیده و خطرناک باشد، باز حلّ آن، در برابر لطف خدا، ساده و آسان است و نعمت ها هر چند گسترده و بى حساب باشد، برچیدن آن در برابر اراده خدا مشکل نیست; بنابراین، نه در بلا و نقمت مى توان مأیوس شد و نه در آسایش و نعمت مى توان غافل ماند. به همین دلیل مؤمنان راستین، همیشه در میان خوف و رجا – که عامل اصلى تربیت انسانهاست – قرار دارند.
این دو وصف نیز جلوه دیگرى از بى پایان بودن ذات و صفات خداست; از آنجا که قدرتش بى پایان است، حلّ هر مشکلى براى او آسان مى باشد و گرفتن نعمت ها از کفران کنندگان براى او بسیار ساده است: با یک طوفان همه چیز به هم مى ریزد و با یک زمین لرزه، شهرها زیر و رو مى گردد! با یک بیمارى واگیردار و ناشناخته هزاران یا میلیونها انسان روانه بستر مى شوند و با یک گرما و سرماى شدید، ممکن است هزاران نفر در کام مرگ فرو روند!
***
نکته:
آثار تربیتى معرفه اللّه:
بى شک معرفه اللّه و شناخت اسما و صفات او، موضوعیّت دارد و هر کس باید تا آنجا که مى تواند از این معرفت بهره بگیرد و به تعبیرى دیگر: «نفس این معرفت، براى انسان مایه تکامل و قرب الى اللّه است.» ولى با این حال، این حقیقت را نباید فراموش کرد که توجّه به این اوصاف کمال و جمال تأثیر بسیار مهمّى در تربیت نفوس انسانها دارد و توجّه به کمال مطلق، انسان را به سوى همانندى – هر چند در مرحله بسیار پایینى باشد – سوق مى دهد.
به عبارت روشنتر: هنگامى که ما مى گوییم خداوند نسبت به همه چیز عالم و قادر و توانا است و او را به خاطر علم و قدرتش مى ستاییم و حمد و ثنا مى گوییم چگونه مى پسندیم که خودمان در جهل مطلق و ضعف و ناتوانى کامل باشیم. آن حمد و ستایش ما را به کسب کمال بیشتر و قدرت و توان فزونتر دعوت مى کند. این در مورد «صفات ذات».
در مورد «صفات اَفعال» نیز، هنگامى که خدا را به رحمانیّت و رحیمیّت مى ستاییم و مى گوییم: «رَحْمَتُهُ وَسِعَتْ کُلَّ شَىْء; رحمتش همه چیز را در بر گرفته»(۱۴) بلکه مى گوییم رحمت خاصّ او، گرچه ویژه بندگان باتقوا است ولى رحمت عامّش دوست و دشمن را فرا گرفته و خوانِ نعمتِ بى دریغش، همه جا کشیده، چگونه ممکن است ما از این صفتِ والا به کلّى بى بهره باشیم; نه به دوست رحم کنیم و نه به دشمن، و پیمانه قلب ما به کلّى از رحمت تهى باشد؟!
به همین ترتیب توجّه به سایر صفات کمالیّه او، اعمّ از صفات ذات و صفات فعل (جود و سخاوت و مغفرت و عزّت و عفو و بخشش و مانند آن) پرتوى از این صفات برجسته را در وجود ما منعکس مى سازد و به سوى آن جذب مى کند!
***
پی نوشت:
۱. «نِدّ» (بر وزن ضدّ) در اصل به معناى مقابل و مخالف چیزى یا کسى است و به تعبیر دیگر: به معناى همانندى است که به مقابله بر مى خیزد; لذا گاهى آن را به «ضدّ» نیز تفسیر کرده اند.
۲. «مُثاوِر» در اصل از مادّه «ثَور» به معناى هیجان آمده است و لذا «اِثاره» به معناى پراکندن چیزى است و «مُثاوره» به معناى هیجان دو شخص یا دو چیز بر ضد یکدیگر است; از این رو به معناى «محاربه» نیز گفته شده است.
۳. «مُکاثر» از مادّه «کثرت» به معناى فزونى است و «مُکاثر» به کسى گفته مى شود که فزون طلب است و یا به خاطر داشتن مال و قدرتِ زیاد، فخرفروشى مى کند.
۴. «مُنافر» از مادّه «نفرت» به معناى دورى گزیدن و ناخوش داشتن چیزى است.
۵. «داخرون» از مادّه «دُخور» (بر وزن حضور) به معناى ذلّت و کوچکى است، که گاه در امور مثبت به کار مى رود و گاه در امور منفى. هنگامى که بندگان خدا به عنوان «داخر» توصیف مى شوند به معناى تسلیم و تواضع در برابر حق است.
۶. در بسیارى از نسخه هاى «نهج البلاغه» که در دست شارحان بوده است، جمله فوق به این صورت است: «فَیُقَالَ: هُوَ فِیهَا کَائِنٌ» و شک نیست که مفهوم جمله، مطابق این نسخه روشنتر است و در نسخه اى که در متن آمده، نیز، کلمه «فیها» در تقدیر است.
۷.«یَنْأَ» از مادّه «نَأْى» (بر وزن رأى) به معناى دور شدن است و بعضى آن را به معناى «فاصله گرفتن از چیزى و به سوى نقطه دوردستى حرکت کردن» تفسیر کرده اند.
۸. سوره حدید، آیه ۴.
۹. سوره ق، آیه ۱۶.
۱۰. سوره بقره، آیه ۱۱۵.
۱۱. سوره یس، آیه ۸۲.
۱۲. سوره «الم نشرح»، آیات ۵ – ۶.
۱۳. سوره اعراف، آیات ۹۷ – ۹۸.
۱۴. بر گرفته از آیه ۱۵۶ سوره اعراف، که مى فرماید: «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْىء».
- برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.
سیداسلام هاشمی مقدم