خطبه شماره ۸۹: وصف جاهلیت و عبرت از گذشتگان

خطبه شماره ۸۹: وصف جاهلیت و عبرت از گذشتگان

صوت متن:

صوت ترجمه:

بخش اول: وصف عصر جاهلیت

و من خطبه له (علیه السلام) فی الرسول الأعظم (صلى اللّه علیه و آله) و بلاغ الإمام عنه:
أَرْسَلَهُ عَلَى حِینِ فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَهٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ، وَ الدُّنْیَا کَاسِفَهُ النُّورِ ظَاهِرَهُ الْغُرُورِ عَلَى حِینِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِیَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا وَ [إِعْوَارٍ] اغْوِرَارٍ مِنْ مَائِهَا، قَدْ دَرَسَتْ مَنَارُ الْهُدَى وَ ظَهَرَتْ أَعْلَامُ الرَّدَى، فَهِیَ مُتَجَهِّمَهٌ لِأَهْلِهَا عَابِسَهٌ فِی وَجْهِ طَالِبِهَا، ثَمَرُهَا الْفِتْنَهُ وَ طَعَامُهَا الْجِیفَهُ وَ شِعَارُهَا الْخَوْفُ وَ دِثَارُهَا السَّیْفُ.

خدا پیامبر اسلام را هنگامى مبعوث فرمود که از زمان بعثت پیامبران پیشین مدّت ها گذشته، و ملّت ها در خواب عمیقى فرو خفته بودند. فتنه و فساد جهان را فرا گرفته و اعمال زشت رواج یافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه مى کشید و دنیا، بى نور و پر از مکر و فریب گشته بود. برگ هاى درخت زندگى به زردى گراییده و از میوه آن خبرى نبود، آب حیات فروخشکیده و نشانه هاى هدایت کهنه و ویران شده بود. پرچم هاى هلاکت و گمراهى آشکار و دنیا با قیافه زشتى به مردم مى نگریست، و با چهره اى عبوس و غم آلود با اهل دنیا روبرو مى گشت. میوه درخت دنیا در جاهلیّت فتنه، و خوراکش مردار بود، در درونش وحشت و اضطراب، و بر بیرون شمشیرهاى ستم حکومت داشت.

این خطبه درباره چگونگى ظهور پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و انجام رسالت هاى او از سوى امام علیه السلام بعد از آن حضرت، سخن مى گوید.

خطبه در یک نگاه:
این خطبه در حقیقت پیرامون سه مطلب سخن مى گوید که با یکدیگر مربوط است
:
نخست، ترسیمى بسیار جامع و جالبى از وضع عرب جاهلى مقارن ظهور پیغمبراکرم صلى الله علیه و آله فرموده و نشان مى دهد که آنها از نظر زندگى مادّى و معنوى در بدترین شرایط بوده اند؛ چیزى که نام زندگى بر آن نمى توان گذاشت. بلکه تعبیرات خطبه نشان مى دهد که جهان بیرون جزیره العرب نیز، بسیار تاریک و ظلمانى بود.
در بخش دیگرى از این خطبه، به اصحاب و یاران و معاصرین خود هشدار مى دهد که گمان نکنند دوران جاهلیّت سپرى گردیده و در لابه لاى صفحات تاریخ، به فراموشى سپرده شده است و به آنها گوشزد مى کند که از زندگى آنان عبرت بگیرند و از بازگشت به عصر جاهلیّت بر حذر باشند.
در بخش سوم، به این حقیقت اشاره مى کند که من در عصر خود مبارزه تازه اى بر ضدّ افکار جاهلى شروع کرده ام و آنچه را پیامبر در زمان خود بیان فرمود، براى شما بیان مى کنم و حجّت را در همه چیز و همه جا بر شما تمام مى نمایم.
در پایان به آنها هشدار مى دهد که مراقب باشید، بلاها و حوادث اسفبار در پیش است! مبادا به آنچه در آن هستید، مغرور شوید و از آینده غافل بمانید.

ترسیمى از جهان در آستانه ظهور پیامبر(صلى الله علیه وآله):
هدف نهایى امام(علیه السلام) از بیان این خطبه، بیدار کردن مردم از خواب غفلت و غرور است. دست آنها را گرفته، به زمان «جاهلیّت» مى برد و تاریخ گذشته را در نظر آنها مجسّم مى کند که چگونه بودند و چگونه با قیام پیامبر(صلى الله علیه وآله) همه چیز دگرگون شد. سپس به آنها هشدار مى دهد که همان شرایط عصر «جاهلیّت» در حال بازگشت است و تأکید مى کند که من نیز همچون پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى از میان بردن افکار و رفتار جاهلى، قیام کرده ام; تا پیش از آن که فرصت ها از دست برود، بیدار شوید و به صراط مستقیم پروردگار و طریقه نورانى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بازگردید.
در ترسیم اوضاع عصر «جاهلیّت» تعبیراتى کوتاه و بسیار پرمعنا و روشنگر در پانزده جمله (و از یک نظر هجده جمله) بیان فرموده; به گونه اى که هیچ کس نمى تواند ویژگى هاى آن دوران را چنین ترسیم کند. در نخستین وصف مى فرماید:
«خداوند پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را هنگامى فرستاد که مدّت ها از بعثت پیامبران پیشین گذشته بود.» (أَرْسَلَهُ عَلَى حِینِ فَتْرَه(۱) مِنَ الرُّسُلِ).
این مدّت طبق بعضى از نقل ها، «پانصد سال» و طبق بعضى «ششصد سال»، به طول انجامید که پیامبرى از سوى خدا براى مردم جهان مبعوث نشد،(۲) (هر چند اوصیاى آنها در میان مردم بودند).
به همین دلیل، خواب مرگبارى مردم جهان را فرا گرفته بود، همان گونه که در دومین ویژگى مى فرماید: «و امّت ها در خواب عمیقى فرو رفته بودند!» (وَ طُولِ هَجْعَه(۳) مِنَ الاُْمَمِ). 
این فاصله ها ممکن است به خاطر این باشد که خداوند بندگان را بیازماید و یا بدین جهت که قدر نعمت وجود پیامبران را بدانند. ولى در هر حال، اثر مستقیم «فَترت رسالت» فعّال شدن احزاب شیاطین جنّ و انس است; زیرا هنگامى که میدان را خالى دیدند و مانعى در برابر خود نیافتند، به هجمات سنگین خود بر امّت ها و ملّت ها مى افزایند.
در سومین ویژگى مى فرماید: «زمانى بود که فتنه ها مردم را هدف گرفته بود» (وَاعْتِزَام(۴) مِنَ الْفِتَنِ).
امام(علیه السلام) در اینجا فتنه ها را به انسان شرور یا حیوان خطرناکى تشبیه کرده که از روى قصد و عزم به انسان هاى بى دفاع حمله مى کند، که در زمان «فترت رسل» واقعاً چنین است.
در چهارمین ویژگى مى فرماید: «در زمانى که اعمال خلاف در میان مردم منتشر بود.» (وَ انْتِشَار مِنَ الاُْمُورِ).
این احتمال در تفسیر جمله بالا نیز وجود دارد که منظور از «انتشار امور» از هم گسستن کارها و برنامه هاى جامعه بشرى باشد و به تعبیر دیگر: ظهور هرج و مرج و بى نظمى و تشتّت و پراکندگى در جوامع انسانى است که از آثار مستقیم فتنه ها و آشوب ها محسوب مى شود.
در ویژگى پنجم مى افزاید: «در زمانى که آتش جنگ ها زبانه مى کشید!» (وَ تَلَظٍّ(۵) مِنَ الْحُرُوبِ).
چه تشبیه جالبى! جنگ را به آتش سوزان تشبیه کرده، آتشى که همه چیز را در کام خود فرو مى برد و خاکستر مى کند. و گسترش دامنه جنگ ها را به زبانه کشیدن آتش، تشبیه فرموده است. اگر به تاریخ مراجعه کنیم مى بینیم که در آن زمان صحنه جهان – مخصوصاً جزیره العرب- مبدّل به صحنه جنگ گسترده اى شده بود. جنگ هاى ایران و روم و جنگ هاى دیگر و مخصوصاً جنگ هاى کور و بى هدفى که در میان قبایل عرب، هر روز ظاهر مى گشت. به بهانه هاى واهى، قبایل متعصّب و جاهل و نیمه وحشى به جان هم مى افتادند و آنقدر مى کشتند، تا خسته شوند.
در ششمین و هفتمین ویژگى مى فرماید: «این در زمانى بود که دنیا بى نور و پر از مکر و فریب و غرور شده بود.» (وَ الدُّنْیَا کَاسِفَهُ(۶) النُّورِ، ظَاهِرَهُ الْغُرُورِ).
در واقع نور جهان بشریّت، همان نور وحى و وجود انبیا است. هنگامى که «فترتى» واقع شود، همه چیز در تاریکى وحشتناکى فرو مى رود و بازار مکر و فریب، پر رونق مى گردد. مذاهب ساختگى رواج مى یابند و دنیاپرستانِ مکّار، در لباس اصلاح طلبان ظاهر مى شوند و به فریب خلق خدا و بهره گیرى مادّى از آنان مى پردازند.
در هشتمین ویژگى، امام(علیه السلام) جهان انسانیّت را به باغى تشبیه مى کند که در عصر جاهلیّت: «تمام برگهایش به زردى گراییده (و در حال فرو ریختن است) و باغبان از میوه هایش مأیوس گشته و آبها در زمین فرو نشسته (و جوى هایش خشکیده) بود». (عَلَى حِینِ اصْفِرَار مِنْ وَرَقِهَا، وَ إِیَاس(۷) مِنْ ثَمَرِهَا، وَ اغْوِرَار(۸) مَنْ مَائِهَا).
چرا که باغ پر بار جامعه انسانیّت، با گل ها و برگ هاى پر طراوت اخلاق و فضیلت زینت مى یابد و میوه هاى آن عدالت و مروّت و محبّت است و آبى که این درختها را سرسبز و پربار مى سازد، ایمان و تقوا است و در عصر جاهلیّت خبرى از هیچ یک از این امور نبود. حتّى از نظر جهات مادّى، کسب و تجارت و دامدارى و زراعت، بر اثر ناامنى و جنگها، به کلّى ضعیف گشته بود و فقر شدیدى بر تمام مردم جاهلى حاکم بود، به گونه اى که فرزندان دلبندشان را از خوف فقر مى کشتند که قرآن از آن نهى فرمود و گفت: «وَ لاَتَقْتُلُوا أَوْلاَدَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاَق; فرزندان خود را از ترس فقر نکشید.»(۹) و این غیر از کشتن دختران به خاطر احساس ننگ بود.
در نهمین و دهمین ویژگى مى فرماید: «(این در حالى بود که) مناره هاى هدایت کهنه و فرسوده، و پرچم هاى ضلالت و هلاکت آشکار گشته بود.» (قَدْ دَرَسَتْ(۱۰) مَنَارُالْهُدَى، وَ ظَهَرَتْ أَعْلاَمُ الرَّدَى).
«مَنار» در اصل به معناى «محلّ نور» است. در زمان هاى گذشته، برج هاى بلندى بود که بر فراز آن چراغ روشن مى کردند تا هنگام شب، نشانه اى باشد براى شهرها و آبادى ها، و افراد از دور و نزدیک آن را ببینند و بیراهه نروند. هنگامى که چنین بنایى کهنه و فرسوده شود، ویران مى گردد و دیگر چراغ هدایتى بالاى آن روشن نمى ماند. این تعبیر، کنایه زیبایى است براى کتب آسمانى و دستورالعمل هاى پیامبران، که همچون نورافکن هایى فرا راه جامعه انسانیّت بود; ولى در عصر جاهلیّت بر اثر غلبه هوا و هوس ها، همه اینها به فراموشى سپرده شده بود و طبیعى است هنگامى که صحنه خالى شد، پرچم هاى ضلالت و هلاکت که همان سرکردگان کفر و نفاق و فسادند، جاى آنها را مى گیرند.
سپس در یازدهمین ویژگى مى فرماید: «دنیاى آن زمان، در برابر اهلش قیافه اى خشن و در مقابل طالبانش چهره اى عبوس داشت.» (فَهِیَ مُتَجَهِّمَهٌ(۱۱) لاَِهْلِهَا،عَابِسَهٌ(۱۲) فِی وَجْهِ طَالِبِهَا).
این تعبیر، کنایه اى از شدّت خشونت و نزاع و درگیرى و تنگى معیشت و سختى زندگى است; چرا که آرامش و آسایش و راحتى در گرو عدالت اجتماعى و محبّت و برادرى و دوستى است; چیزى که در عصر جاهلیّت خبرى از آن نبود.
در دوازدهمین و سیزدهمین ویژگى مى افزاید: «در آن زمان که میوه اش فتنه بود و طعامش مردار.» (ثَمَرُهَا الْفِتْنَهُ، وَ طَعَامُهَا الْجِیفَهُ(۱۳)).
طبیعى است محیطى که اصولى این چنین بر آن حاکم باشد، ثمره اى جز فتنه و غذایى جز مردار ندارد; تعبیر به «جیفه» (مردار) مى تواند اشاره به وضع زندگى مادّى عصر جاهلیّت باشد; چرا که «مردار» هم گندیده و بدبو، و هم نفرت انگیز است; به یقین زندگى در چنان محیط متعفّنى نیز نفرت انگیز بود; درآمدهاى آنها غالباً از غارتگرى و دزدى، یا طرق دیگرى بود که عقل سلیم از آن نفرت دارد. اضافه بر اینکه، در جاهلیّت واقعاً گوشت مردار را هم مى خوردند که قرآن مجید از آن نهى مى کند و مى فرماید: «حُرِّمِتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ…; مردار و خون و گوشت خنزیر و… بر شما حرام شده است.»(۱۴)
به یقین «ثمره» و «طعام» در عبارت بالا جنبه کنایى دارد. اشاره به اینکه غذاى انسان معمولاً یا از میوه هاست، یا از گوشت ها; و در عصر جاهلیّت، چیزى جز فتنه و افکار متعفّن و نفرت انگیز نصیب مردم نمى شد; ثمرات و بهره هاى زندگى مادّى و معنوى آنان، آمیخته با تعفّن و فساد و ننگ بود.
در چهاردهمین و پانزدهمین ویژگى آن عصر، مى فرماید: «در درون وحشت و اضطراب و در برون شمشیر، حکومت مى کرد!» (وَ شِعَارُهَا الْخَوْفُ، و دِثَارُهَا السَّیْفُ).
با توجّه به اینکه «شعار» به معناى «لباس زیرین» و «دثار» به معناى «لباس رویین» است، تعبیر بالا کنایه لطیف و فصیح و بلیغى است از شرایط آن زمان، در ارتباط با حاکمیّت ترس و شمشیر از درون و برون. همه از یکدیگر مى ترسیدند، هر قبیله اى احتمال مى داد که قبیله دیگر، شبانه بر او بتازد و شبیخون زند و اموال او را به غارت برد; بر اثر همین خوف و وحشت، همیشه شمشیرها آماده حرکت بود و در واقع، تمام بدبختى هاى آن عصر را مى توان در همین دو جمله خلاصه کرد. بدیهى است محیطى که نور هدایت از آن رخت بربندد و پرچم هاى ضلالت در آن برافراشته شود و انسانها از تعلیمات انبیا، دور بمانند نتیجه اى جز این نخواهد داشت که ترس و ناامنى و اضطراب و وحشت بر همه جا حاکم شود.
ترسیم گویایى که امام(علیه السلام) ضمن این پانزده ویژگى از عصر جاهلیّت، فرمود، تنها منحصر به جزیره عربستان نبود، بلکه در بسیارى از نقاط دیگر عالم نیز حاکم بود; هر چند در میان قبایل عرب شدیدتر بود.
«گوینده» هر چند قدرت داشته باشد و «نویسنده» هر قدر توانا باشد، نمى تواند درباره فجایع و مفاسد آن زمان چیزى بیش از این بگوید و راستى توصیف بالا از عصر «جاهلیّت» در عباراتى بسیار کوتاه و با این جامعیّت، چیزى شبیه اعجاز است و همانگونه که در بحث نکته ها خواهد آمد، با نهایت تأسّف، در عصر و زمان ما که «جاهلیّت» نوین بر آن حکومت مى کند، همین ویژگى ها دیده مى شود.
حال فکر کنید پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) چه کار مهمى انجام داد که چنان جامعه ظلمانى و فاسد و ننگینى را به جامعه اى نورانى که امنیّت و ایمان و اخوّت و برادرى بر آن حاکم بود، مبدّل ساخت. اضافه بر این، زندگى اسف بار مادّى آنها نیز به زندگى آبرومندى تبدیل شد و این گروهِ نیمه وحشى و بسیار عقب افتاده، کارشان به جایى رسید که شرق و غرب جهان آن روز را در زیر پرچم اسلام قرار دادند; شاهان دنیا در مقابلشان تسلیم شدند و اقوام ظالم و سرکش، در برابر آنها سلاح بر زمین نهادند و کاروان جامعه انسانى در سایه تعلیمات آن پیامبر بزرگ، با شتاب فراوان به پیشرفت هاى عظیمى در زمینه علوم و صنایع و فرهنگ نائل شد و این به راستى یکى از معجزات جاویدان پیامبر اسلام است; زیرا مطابق محاسبات مادّى، چنان جامعه اى را از آن وضع، به این موقعیّت و جایگاه رساندن، با اسباب و موازین عادّى غیر ممکن است!
همان گونه که گفتیم هدف امام(علیه السلام) از بیان این ویژگى ها آن است که به مردم عصر خویش هشدار دهد که مراقب باشید آن مفاسد در لباس هاى نوینى، بار دیگر در میان شما در حال شکل گرفتن است و همان کارى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى نجات مردم در عصر جاهلیّت انجام داد، من که جانشین به حقِّ او هستم، انجام مى دهم.
* * *
نکته:
جاهلیّت عصر ما!
توصیف امام(علیه السلام) را از «عهد جاهلیّت» در این بخش از خطبه ملاحظه کردیم که چقدر گویا و رسا وضع آن زمان را بازگو فرموده و ما نسبتاً به طور مبسوط در «جلد اوّل» ذیل «خطبه دوم» و در «جلد دوم» ذیل خطبه «بیست و ششم» دور نمایى از عصر «جاهلیّت» را ترسیم کردیم و به راستى تا انسان در جزئیّات مربوط به زندگى عرب جاهلى – از نظر جنگ و صلح، دوستى و دشمنى، ارزشهاى اخلاقى، امر حکومت و مسایل اقتصادى و مخصوصاً خرافات عجیبى که بر آنها حاکم بوده است- دقیق نشود، به عظمت کار پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در هدایت این قوم واقف نخواهد شد.
نکته مهمّى را که در اینجا لازم به یادآورى مى دانیم این است که بسیارى از اصول «جاهلیّت» در اشکال مدرنى در عصر و زمان ما، متأسّفانه بر جوامع بشرى حاکم شده است.
در «عصر جاهلیّت» انسان ارزش واقعى نداشت; خون بى گناهان به آسانى ریخته مى شد; غارت اموال، کار روزانه بود; در عصر و زمان ما نیز مهمترین اصل، به چنگ آوردن درآمد بیشتر است، هر چند از طریق فروش سلاح هاى کشتار جمعى باشد; اموال مردم ضعیفِ دنیا، به وسیله غولهاى سرمایه دارى از طرق ظاهراً قانونى! و در واقع غارتگرى ربوده مى شود.
اگر در عصر «جاهلیّت» تعدادى از دختران زنده به گور شدند، در عصر و زمان ما سقط جنین – در پناه قانون- در بسیارى از کشورها انجام مى شود و هزاران هزار دختر و پسر، به گور فرستاده مى شوند; انسانهایى که در جنگ هاى جهانى اوّل و دوم به خاک و خون کشیده شدند، از تمام کشته هاى طول تاریخ بشریّت بیشتر بودند و کارى که دو بمب اتمى در شهرهاى «ژاپن» کرد، به تنهایى از تمام کشته هاى زمان «جاهلیّت» افزون تر بود!
اگر در عصر «جاهلیّت» زنانِ آلوده، بر در خانه خود پرچم نصب مى کردند و به «ذَوَاتُ الاَْعْلاَم» معروف شدند، امروز نیز زنان فاسد در بسیارى از جراید دنیا، آگهى هایى مى دهند که مستقیماً یا غیر مستقیم به سوى خود دعوت مى کنند; حتّى زنان همسردار! و بسیارى از دولتها از آنها مالیات مى گیرند; به همین دلیل، آنان را تحت حمایت قانون قرار مى دهند.
فروش دختران و پسران خردسال، هنوز به شکل فجیعى در دنیا ادامه دارد و بسیارى از اروپایى ها و آمریکایى ها این کودکان را از مناطق محروم جهان، خریدارى کرده و در کشورهاى غربى به فروش مى رسانند که اخبار آن، در جرائد نیز منتشر مى شود.
قسمت مهمّى از ثروتهاى جهان، صرف تهیه جنگ افزارهاى هولناک مى شود که بیانگر عدم امنیّت در دنیاست.
مسائل اخلاقى به فراموشى سپرده شده و فساد، بسیارى از مناطق جهان را فرا گرفته است و اگر آمارها در تمام زمینه هاى بالا، جمع آورى شود، خواهیم دید که «جاهلیّت مدرن» به مراتب عمیق تر و گسترده تر و وحشتناک تر از «جاهلیّت عصر قدیم» است و شاید آیه ۳۳ سوره «احزاب» ناظر به جاهلیّت عصر ماست و از آن پیشگویى مى کند، که خطاب به همسران پیامبر مى فرماید: «وَ لاَتَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّهِ الاُْولَى; همچون دوران جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید».
تعبیر به «جاهلیّت اولى» نشان مى دهد که «جاهلیّت دیگرى» در پیش است.(۱۵)
****
پی نوشت:
۱. «فَتْره» در اصل به معناى سکون و آرامش و گاه به معناى ضعف و سُستى آمده است و به فاصله میان دو حرکت، دو حادثه و یا دو انقلاب نیز گفته مى شود; به همین مناسبت به فاصله میان ظهور انبیاى بزرگ – که در واقع دو حرکت مهمّ الهى بود- «فَتْرت» گفته مى شود.
۲. بعضى فاصله میان ولادت حضرت مسیح(علیه السلام) و هجرت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را ۶۲۱ سال و ۱۹۵ روز ذکر کرده اند. (تفسیر ابوالفتوح رازى، جلد ۴، صفحه ۱۵۴، پاورقى هاى مرحوم علاّمه شعرانى) در بعضى از نقل ها نیز آمده که تولّد پیامبر(صلى الله علیه وآله) در سال ۵۷۰ میلادى اتّفاق افتاد و مطابق آن، بعثت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در سال ۶۱۰ میلادى بود. (فروغ ابدیّت، جلد ۱، صفحه ۱۲۱). 
۳. «هَجْعَه» از مادّه «هُجوع» به معناى خواب شبانه است و از آنجا که خواب شب عمیقتر است، وضع اقوام جاهلى در برابر هدایت انبیا به آن تشبیه شده است.
۴. «إعتزام» از مادّه «عَزم» به معناى تصمیم گرفتن است و در اینجا که در واقع فاعل آن فتنه است، به معناى هدف گیرى فتنه ها و توجّه شدید آنهاست. 
۵. «تَلظّ» از مادّه «لَظى» به معناى شعله آتش است و «تلظّى» به معناى شعله ور شدن مى باشد.
۶. «کاسفه» از مادّه «کسوف» به معناى خورشید گرفتگى است (و گاه به ماه گرفتگى نیز به جاى خسوف، کسوف گفته مى شود) و در خطبه بالا کنایه اى است از خاموش شدن انوار هدایت در عصر جاهلیّت. 
۷. «إیاس» (بر وزن قیاس) به معناى قطع امید از چیزى است.
۸. «إغورار» از مادّه «غور» به معناى فرو رفتن در زمین است، که غالباً در مورد آبى که در زمین فرو مى رود گفته مى شود و در خطبه بالا کنایه از انقطاع اصول هدایت است.
۹. سوره اسراء، آیه ۳۱.
۱۰. «دَرَسَتْ» از مادّه «دُروس» به معناى کهنگى و فرسودگى و از بین رفتن آثار است. 
۱۱. «مُتجهّمه» از مادّه «جهم» (بر وزن فهم) به معناى خشونت و غلظت است و به اشخاصى که با چهره عبوسى به دیگران نگاه مى کنند «متجهّم» گفته مى شود.
۱۲. «عابسه» از مادّه «عُبوس» (بر وزن جلوس) به معناى درهم کشیدن صورت، به خاطر ناراحتى درون است و «عَبوس» (بر وزن مجوس) جنبه وصفى دارد و به کسى گفته مى شود که این حالت در او وجود دارد و در خطبه بالا، کنایه از ناراحتى هاى شدید مردم، در عصر جاهلیّت است.
۱۳. «جیفه» در اصل از مادّه «جوف» گرفته شده و از آنجا که مردار معمولاً باد مى کند و جوف آن فاسد مى شود، به آن «جیفه» مى گویند.
۱۴. سوره مائده، آیه ۳.
۱۵. سند خطبه: این خطبه، یا بخشى از آن، در کلمات جمعى از بزرگان که قبل از سیّد رضى مى زیسته اند نیز آمده است؛ از جمله در تفسیر على بن ابراهیم که تقریباً یک قرن قبل از سیّد رضى مى زیست، دیده مى شود و همچنین مرحوم کلینى در اصول کافى (جلد اوّل، صفحه ۶۰) بخشى از آن را آورده؛ ابن ابى الحدید نیز در شرح نهج البلاغه خود اختلاف روایات را در بعضى از الفاظ این خطبه ذکر مى نماید که نشان مى دهد این خطبه در کلام غیر سیّد رضى نیز وجود داشته است (مصادر نهج البلاغه، جلد ۲، صفحه ۱۳۸).
  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.

بخش دوم: عبرت گرفتن از گذشتگان

فَاعْتَبِرُوا عِبَادَ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا تِیکَ الَّتِی آبَاؤُکُمْ وَ إِخْوَانُکُمْ بِهَا مُرْتَهَنُونَ وَ عَلَیْهَا مُحَاسَبُونَ، وَ لَعَمْرِی مَا تَقَادَمَتْ بِکُمْ وَ لَا بِهِمُ الْعُهُودُ وَ لَا خَلَتْ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمُ الْأَحْقَابُ وَ الْقُرُونُ وَ مَا أَنْتُمُ الْیَوْمَ مِنْ یَوْمَ کُنْتُمْ فِی أَصْلَابِهِمْ بِبَعِیدٍ. وَ اللَّهِ مَا أَسْمَعَکُمُ الرَّسُولُ شَیْئاً إِلَّا وَ هَا أَنَا ذَا مُسْمِعُکُمُوهُ وَ مَا أَسْمَاعُکُمُ الْیَوْمَ بِدُونِ أَسْمَاعِکُمْ بِالْأَمْسِ وَ لَا شُقَّتْ لَهُمُ الْأَبْصَارُ وَ لَا جُعِلَتْ لَهُمُ الْأَفْئِدَهُ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ إِلَّا وَ قَدْ أُعْطِیتُمْ مِثْلَهَا فِی هَذَا الزَّمَانِ، وَ وَ اللَّهِ مَا بُصِّرْتُمْ بَعْدَهُمْ شَیْئاً جَهِلُوهُ وَ لَا أُصْفِیتُمْ بِهِ وَ حُرِمُوهُ، وَ لَقَدْ نَزَلَتْ بِکُمُ الْبَلِیَّهُ جَائِلًا خِطَامُهَا رِخْواً بِطَانُهَا، فَلَا یَغُرَّنَّکُمْ مَا أَصْبَحَ فِیهِ أَهْلُ الْغُرُورِ فَإِنَّمَا هُوَ ظِلٌّ مَمْدُودٌ إِلَى أَجَلٍ مَعْدُودٍ.

اى بندگان خدا عبرت گیرید، و همواره به یاد زندگانى پدران و برادران خود در جاهلیّت باشید، که از این جهان رفتند و در گرو اعمال خود بوده، برابر آن محاسبه مى گردند. به جان خودم سوگند پیمانى براى زندگى و مرگ و نجات از مجازات الهى بین شما و آنها بسته نشده است، و هنوز روزگار زیادى نگذشته، و از آن روزگارانى که در پشت پدران خود بودید زیاد دور نیست.
به خدا سوگند، پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم چیزى به آنها گوشزد نکرد جز آن که من همان را به شما مى گویم، شنوایى امروز شما از شنوایى آنها کمتر نیست، همان چشم ها و قلب هایى که به پدرانتان دادند به شما نیز بخشیدند.
به خدا سوگند، شما پس از آنها مطلبى را ندیده اید که آنها نمى شناختند، و شما به چیزى اختصاص داده نشدید که آنها محروم باشند، راستى حوادثى به شما روى آورده مانند شترى که مهار کردنش مشکل است، و میان بندش سست و سوارى بر آن دشوار است. مبادا آنچه که مردم دنیا را فریفت شما را بفریبد که دنیا [دامى است مانند] سایه اى گسترده و کوتاه، [که] تا سر انجامى روشن و معیّن [یعنى مرگ آدمیان را رها نمى کند.] 
همه مسئول هستید!
در بخش دوم این خطبه، امام(علیه السلام) مردم عصر خود را مخاطب قرار داده و به آنها هشدار مى دهد که اوضاع زمان جاهلیّت، ممکن است در زمان شما تکرار گردد و آلودگى ها و بدبختى هاى آن زمان، دامان شما را بگیرد. به هوش باشید! که در لب پرتگاه قرار گرفته اید; مى فرماید «پس اى بندگان خدا! عبرت بگیرید و آن وضعى که پدران و برادرانتان (که از جهان رخت بربسته اند) در گرو آن هستند و در برابر آن محاسبه مى شوند، به یاد آورید.» (فَاعْتَبِرُوا عِبَادَ اللّهِ! وَ اذْکُرُوا تِیکَ الَّتِی آبَاؤُکُمْ وَ إِخْوَانُکُمْ بِهَا مُرْتَهِنُونَ، وَ عَلَیْهَا مُحَاسَبُونَ).
«تیک» که با «تِلْکَ» یک مفهوم دارد، اشاره سربسته اى است به تمام گناهان و آلودگى هایى که مردم عصر جاهلیّت گرفتار آن بودند و خداوند به حساب همه آنها رسیدگى خواهد کرد و چون «مشارٌ الیه» در فراز گذشته، به روشنى بیان شد، نیاز به تکرار آن نبوده است. بعضى از «شارحان نهج البلاغه» احتمال داده اند که این اسمِ اشاره، ناظر به دنیا و زندگى دنیا، یا ناظر به امانت الهى اى باشد که در آیه «إِنَّا عَرَضْنَا الاَْمَانَهَ…»(۱) به آن اشاره شده است. ولى این احتمالات با توجّه به صدر و ذیل خطبه، بسیار بعید به نظر مى رسد.
سپس مى افزاید: «به جانم سوگند! پیمان خاصى با شما و آنها بسته نشده است (و هیچ کس در برابر مجازات الهى مصونیت ندارد) و هنوز روزگار زیادى میان شما و آنها فاصله نیفتاده است، و امروزِ شما با آن روز که در صلب آنها بودید، زیاد دور نیست (و چیزى نمى گذرد که راهى دیار عدم مى شوید).» (وَ لَعَمْرِی مَا تَقَادَمَتْ بِکُمْ وَ لاَ بِهِمُ الْعُهُودُ، وَ لاَ خَلَتْ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمُ الاَْحْقَابُ(۲) و الْقُرُونُ، وَ مَا أَنْتُمُ الْیَوْمَ مِنْ یَوْمَ کُنْتُمْ فِی أَصْلاَبِهِمْ بِبَعِید).
بنابر تفسیر بالا، «عهود» به معناى پیمانهاست و اشاره به همان چیزى است که در قرآن مجید آمده است که: «هیچ کس نزد خدا پیمان و عهدى ندارد که در برابر اعمال سوءش از مجازات در امان بماند».(۳) ولى جمعى از «شارحان نهج البلاغه» «عهود» را در اینجا به معناى دورانها گرفته اند که در این صورت مفهوم آن با جمله بعد (وَ لاَخَلَتْ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمُ الاَْحْقَابُ وَ الْقُرُونُ) یکى خواهد شد.
سپس امام(علیه السلام) به موقعیّت خودش در آن زمان اشاره مى کند که همچون موقعیّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در برابر فجایع زمان جاهلیّت بود و مى فرماید: «به خدا سوگند! رسول خدا چیزى به آنها گوشزد نکرد مگر آن که من همان را به شما گوشزد مى کنم، و شنوایىِ امروزِ شما، از شنوایى دیروز آنها کمتر نیست. چشم ها و قلبهایى در آن زمان به آنها داده نشد، مگر این که مثل آن هم، امروز به شما بخشیده شده است (پس چرا نمى بینید و نمى شنوید؟!).» (وَ اللّهِ مَا أَسْمَعَکُمُ(۴) الرَّسُولُ شَیْئاً إِلاَّ وَهَا أَنَا ذَا مُسْمِعُکُمُوهُ، وَ مَا أَسْمَاعُکُمُ الْیَوْمَ بِدُونِ أَسْمَاعِکُمْ(۵) بِالاَْمْسِ، وَ لاَشُقَّتْ لَهُمُ الاَْبْصَارُ، وَ لاَ جُعِلَتْ لَهُمُ الاَْفْئِدَهُ فِی ذلِکَ الزَّمَانِ، إِلاَّ وَ قَدْ أُعْطِیتُمْ مِثْلَهَا فِی هذَا الزَّمَانِ).
سپس اضافه مى فرماید: «به خدا سوگند! بعد از آنها چیزى به شما نشان داده نشده، که بر آنان مجهول باشد و شما به چیزى اختصاص نیافتید که آنان از آن محروم شده باشند (و خداوند به شما وعده خاصى براى رهایى از عذابش نداده است).» (وَ وَاللّهِ مَا بُصِّرْتُمْ بَعْدَهُمْ شَیْئاً جَهِلُوهُ، وَلاَ أُصْفِیتُمْ بِهِ وَ حُرِمُوهُ).
بنابراین، شما در همه چیز مثل آنها هستید، در حالى که آنها پیروان حق شدند و شما روى گردان هستید.
در واقع امام(علیه السلام) به طور ضمنى این حقیقت تلخ را اعلام مى کند که در عصر او – به خاطر سوء تدبیر خلفاى پیشین و به خاطر غرق شدن در ثروت هاى باد آورده که از طریق غنایم جنگى در فتوحات اسلامى، جزیره عربستان را پر کرده بود – جاهلیّت دیگرى آغاز شده و مردم در آن گرفتار شده اند. بت ها به اَشکال دیگرى ظاهر گشته اند; هر درهم و دینارى بتى شده و هر پست و مقامى، صنمى!
هوا و هوس هاى جاهلى و تعصّب هاى کورکورانه و رقابت هاى ویرانگر قبایل و آلودگى هاى اخلاقى همچون خوره بر پیکر مسلمین ظاهر گشته و آنها را رنج مى دهد.
امام مى فرماید: رسالت من در این عصر و زمان، همان رسالت رسول اللّه است.
آنچه را پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در زمان خود براى مردم عصر جاهلیّت بیان فرمود، من همه را براى شما بازگو کردم و چیزى را فروگذار ننمودم. سپس مى فرماید: چشم و گوش و دل شما ناتوان تر از چشم و گوش و قلب مردم عصر جاهلى که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در آن قیام نمود، نیست; شما نیز همان درک و فهم و شعور و چشم و گوش را دارید (بلکه از جهتى از آنها فراترید! چرا که به خاطر ظهور اسلام زمینه هاى مثبت در شما آماده تر است، امّا با این حال چرا دست از اعمال نادرست خود بر نمى دارید و چرا از طریق گمراهى به شاهراه هدایت باز نمى گردید و چرا از خواب غفلت بیدار نمى شوید).
در پایان خطبه به آنها هشدار مى دهد که: «به یقین بلا بر شما نازل شد، بلایى که مهارش رها گردیده و تنگ آن سست است (و قابل کنترل نیست).» (وَ لَقَدْ نَزَلَتْ بِکُمُ الْبَلِیَّهُ جَائِلاً(۶) خِطَامُهَا(۷)، رِخْواً بِطَانُها(۸)).
بسیارى از «شارحان نهج البلاغه» معتقدند که این بلیّه اشاره به حکومت «بنى امیّه» است که به صورت بلاى عظیمِ هشدار دهنده بر مسلمانان آن زمان، فرود آمد; بلایى که بسیارى از جانها و اموال و نوامیس مردم را در کام خود فرو برد و نابود کرد.
جالب اینکه امام(علیه السلام) این بلاى ویرانگر و سرکش را به شتر چموشى تشبیه مى کند که مهارش سست است (یا به کلّى رها شده و روى زمین افتاده) و یا آنکه شخصى که بر آن سوار است بر اثر وحشت، یا عامل دیگر، زمامش را سست کرده; همچنین بندى که زیر شکم این شتر براى نگهدارى جهاز (چیزى شبیه زین یا پالان) بسته مى شود، چنان سست شده که قادر به نگهدارى آن نیست. بنابراین، آن کس که بر آن سوار است، نمى تواند خود را نگه دارد، تا چه رسد به اینکه شتر سرکش را مهار کند. به یقین چنین شترى به هر جا برود مرگ و ویرانى مى آفریند. بلاى «بنى امیّه» نیز به راستى چنین بود; چه تشبیهى از این زیباتر و گویاتر براى آن حکومت شوم مى توان بیان کرد.
در آخرین جمله، هشدار دیگرى مى دهد و مى فرماید: «نعمت ها و پیروزى هاى موقّتى دنیا که مغروران فریب خورده در آن هستند، شما را نفریبد که این سایه اى است گسترده، تا سرآمدى معیّن (که عمرش بسیار کوتاه است!)» (فَلاَ یَغُرَّنَّکُمْ مَا أَصْبَحَ فِیهِ أَهْلُ الْغُرُورِ، فَإِنَّمَا هُوَ ظِلٌّ مَمْدُودٌ، إِلَى أَجَل مَعْدُود).
* * *
پی نوشت:
۱. سوره احزاب، آیه ۷۲.
۲. «أَحْقاب» جمع «حُقُب» (بر وزن عنق) در اصل به معناى مدّت طولانى است و گاه مقدار آن را هشتاد سال تعیین کرده اند.
۳. «قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّهِ عَهْداً فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَتَعْلَمُونَ» (سوره بقره، آیه۸۰). 
۴ و ۵- روشن است که ضمیرها در اینجا نباید به صورت ضمیر مخاطب (کُمْ) باشد، بلکه باید به صورت ضمیر غائب (هُمْ) باشد; زیرا اشاره به مردمى است که در عصر پیامبر مى زیستند. به نظر مى رسد اشتباه از «ناسخین» باشد و لذا بسیارى از «شارحان نهج البلاغه» همین گونه پذیرفته اند. 
۶. «جائل» از مادّه «جَولان» در اصل به معناى زائل شدن چیزى از مکانش مى باشد; لذا هنگامى که مهار حیوان را رها کنند که به هر سو گردش کند، این تعبیر درباره آن به کار مى رود.
۷. «خِطام» به معناى مهار و افسار مى باشد که گاه از چرم یا از پشم و لیف خرما بافته شده.
۸. «بِطان» از مادّه «بطن» به معناى شکم است. این واژه را در مورد شتر به کار مى برند و به معناى آن نوار محکمى است که از زیر شکم حیوان عبور کرده و به دو طرف جهاز (پالان) بسته شده، تا واژگون نگردد.
  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.
سیداسلام هاشمی مقدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *