خطبه شماره ۹۴: بزرگی خدا، وصف پیامبران

خطبه شماره ۹۴: بزرگی خدا، وصف پیامبران

صوت متن:

صوت ترجمه:

بخش اول: وصف خداوند

اللّه تعالى‏:
فَتَبَارَکَ اللَّهُ الَّذِی لَا یَبْلُغُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا یَنَالُهُ حَدْسُ الْفِطَنِ، الْأَوَّلُ الَّذِی لَا غَایَهَ لَهُ [فَیَنْتَهِی‏] فَیَنْتَهِیَ وَ لَا آخِرَ لَهُ [فَیَنْقَضِی‏] فَیَنْقَضِیَ‏.

برتر و بزرگ است خدایى که اندیشه ‏هاى ژرف، حقیقت ذات او را نمى‏ توانند درک کنند، و گمان زیرک‏ها آن را نمى ‏یابد، آغازى است که نهایتى ندارد تا به آخر رسد، و پایانى ندارد تا ایّام او سپرى گردد.

امام علیه السلام در این خطبه صفات خداوند، سپس فضیلت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و اهل بیت گرامى آن حضرت را بیان کرده، آنگاه مردم را موعظه مى کند.

خطبه در یک نگاه:
این خطبه عمدتاً بر چهار محور دور مى زند: نخست، بیان بخشى از صفات خداوند متعال است. سپس، اشاره اى به آفرینش انبیا از صُلب آدم علیه السلام مى کند. در محور سوم، اشاره اى به پیدایش پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از نسل پاکان و نیکان مى کند و بخشى از فضایل و اوصاف برجسته آن حضرت را شرح مى دهد و عترت گرامى او را مى ستاید. و در آخرین محور، اندرزهاى مؤثّر و بیدارگر در عبارت هاى کوتاهى به مخاطبان مى دهد.

هیچ فکرى به اوج معرفتش نمى رسد!
امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه – مانند بسیارى از خطبه هاى دیگر – نخست به مدح و ثناى پروردگار مى پردازد، تا بهترین آغاز براى سخن باشد و دلها را آماده براى سخنان آینده کند. در این چند جمله، چهار وصف از اوصاف الهى را بیان مى فرماید که در حقیقت به یک وصف باز مى گردد (و شبیه آن در نخستین خطبه نهج البلاغه در آغاز جلد اوّل این کتاب گذشت.) مى فرماید: «پربرکت است خداوندى که افکار بلند، به اوج معرفت او راه نمى یابد و گمان زیرکان به مقام والایش نمى رسد». (فَتَبَارَکَ اللهُ الَّذِی لاَ یَبْلُغُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ، وَ لاَ یَنَالُهُ حَدْسُ الْفِطَنِ).
«خداوندى که آغازى است که نهایت ندارد تا به آن رسد و آخرى ندارد تا پایانى براى او باشد و سپرى شود». (الأَوَّلُ الَّذِی لاَ غَایَهَ لَهُ فَیَنْتَهِىَ، وَ لاَ آخِرَ لَهُ فَیَنْقَضِیَ).
تمام این اوصاف چهارگانه، اشاره به نامحدود بودن ذات او در هر جهت مى کند; ذاتى که از نظر عظمت و علم و قدرت و آغاز و انجام نامحدود است: نه در فکر محدود انسانها مى گنجد و نه با گمانه زنى هاى زیرکان درک مى شود، نه اوّلى دارد، نه آخرى، نه هدفى براى ذات او است و نه غایتى; چرا که کمال مطلق است و هستى نامحدود و بى پایان.
در عین حال، این اوصاف چهارگانه از زاویه هاى مختلفى به این حقیقت مى نگرد: در جمله اوّل، سخن از این است که افکار بلند انسانى و اراده هاى قوى و نیرومند هر اندازه تلاش و کوشش کند و مقدّمه چینى نماید، به کنه معرفت او نمى رسد!
ولى در جمله دوم، اشاره به حدس و گمان و انتقال هاى دفعى و سریع فکرى مى کند که در بسیارى از مسائل زندگى ممکن است راه گشا باشد; مى فرماید: حدس زیرکان نیز در اینجا کارآیى ندارد!
در جمله سوم، اشاره به این مى کند که خداوند بر خلاف موجودات امکانیّه – که هدف و مقصدى براى وجود آنهاست و هنگامى که به آن رسیدند و رسالت وجود خویش را ایفا کردند، پایان مى گیرند – نیست; در واقع، چیزى در بیرون هستىِ بى پایان او وجود ندارد، تا به آن برسد.
و در آخرین جمله، اشاره به این مى کند که او آخرى است که هرگز به پایان نمى رسد. به تعبیر دیگر: او آغاز و انجام هستى است، امّا نه آغازى که روزى به پایان رسد و نه انجامى که روزى سپرى شود; زیرا، این اوصاف در او به معناى نامتناهى بودن و ازلیّت و ابدیّت است.
ممکن است معناى اخیر در بدو نظر چنین نباشد; ولى با توجّه به جمله قبل و جمله اى مشابه آن در نهج البلاغه، مانند خطبه ۸۵، آنچه گفتیم بسیار نزدیک به نظر مى رسد.
به هر حال، افکار محدود انسانها هرگز به کنه هستى آن کمال مطلق نمى رسد و معرفت ما از ذات پاک و صفات او، تنها یک معرفت اجمالى است که هر قدر روح انسان پاکتر و اندیشه، قوى تر گردد، این معرفت اجمالى رو به کمال مى رود; هر چند هیچ گاه به معرفت تفصیلى نخواهند رسید.(۱)
***
پی نوشت:
۱. سند خطبه: نویسنده مصادر نهج البلاغه معتقد است آنچه در اینجا آمده بخشى از خطبه مشهورى است که آغاز آن: أَلْحَمْدُللَّهِ الْوَاحِدِ الأَحَدِ الْمُنْفَرِدِ … بوده است که مرحوم کلینى در کتاب کافى بعد از آن که بخشى از این خطبه را در مورد توحید نقل کرده چنین مى گوید: این خطبه از خطبه هاى مشهورى است که در میان مردم دست به دست مى گشت (کافى، جلد اوّل، صفحه ۱۳۶). مرحوم صدوق مى افزاید: به فرموده امام صادق علیه السلام این خطبه را امیرمؤمنان على علیه السلام هنگامى بیان کرد که مى خواست براى دومین بار مسلمانان را براى جنگ با معاویه آماده کند. (توحید صدوق، صفحه ۴۱، باب التوحید و نفى التشبیه، حدیث ۳). ابن عبدربّه مالکى نیز در کتاب عقد الفرید آن را در جلد چهارم با کمى تفاوت تحت عنوان خطبته الغّراء آورده است. نویسنده مصادر بعد از نقل مطالب بالا مى گوید: مطابق روایت ابن عبدربّه سخنى از اهل بیت در این خطبه نیامده است؛ شاید دست امانتدارى! آن را حذف نموده، آن گونه که خطبه شقشقیّه را از کتاب عقد الفرید حذف کرده است؛ در حالى که ثابت کردیم خطبه شقشقیّه در عقد الفرید وجود داشته. به هر حال، (بسیارى از) کسانى که این خطبه را نقل کرده اند قبل از سیّد رضى مى زیسته اند.(مصادر نهج البلاغه، جلد ۲، صفحه ۱۸۵).
  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.

بخش دوم: وصف پیامبران

و منها فی وصف الأنبیاء:
فَاسْتَوْدَعَهُمْ فِی أَفْضَلِ مُسْتَوْدَعٍ وَ أَقَرَّهُمْ فِی خَیْرِ مُسْتَقَرٍّ، تَنَاسَخَتْهُمْ کَرَائِمُ الْأَصْلَابِ إِلَى مُطَهَّرَاتِ الْأَرْحَامِ، کُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ سَلَفٌ قَامَ مِنْهُمْ بِدِینِ اللَّهِ خَلَفٌ. حَتَّى أَفْضَتْ کَرَامَهُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى إِلَى مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله) فَأَخْرَجَهُ مِنْ أَفْضَلِ الْمَعَادِنِ مَنْبِتاً وَ أَعَزِّ الْأَرُومَاتِ مَغْرِساً مِنَ الشَّجَرَهِ الَّتِی صَدَعَ مِنْهَا أَنْبِیَاءَهُ وَ انْتَجَبَ مِنْهَا أُمَنَاءَهُ. عِتْرَتُهُ خَیْرُ الْعِتَرِ وَ أُسْرَتُهُ خَیْرُ الْأُسَرِ وَ شَجَرَتُهُ خَیْرُ الشَّجَرِ، نَبَتَتْ فِی حَرَمٍ وَ بَسَقَتْ فِی کَرَمٍ، لَهَا فُرُوعٌ طِوَالٌ وَ ثَمَرٌ لَا یُنَالُ؛ فَهُوَ إِمَامُ مَنِ اتَّقَى وَ بَصِیرَهُ مَنِ اهْتَدَى، سِرَاجٌ لَمَعَ ضَوْؤُهُ وَ شِهَابٌ سَطَعَ نُورُهُ وَ زَنْدٌ بَرَقَ لَمْعُهُ، سِیرَتُهُ الْقَصْدُ وَ سُنَّتُهُ الرُّشْدُ وَ کَلَامُهُ الْفَصْلُ وَ حُکْمُهُ الْعَدْلُ. أَرْسَلَهُ عَلَى حِینِ فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ هَفْوَهٍ عَنِ الْعَمَلِ وَ غَبَاوَهٍ مِنَ الْأُمَمِ‏.
پیامبران را در بهترین جایگاه به ودیعت گذارد، و در بهترین مکان‏ها استقرارشان داد. از صلب کریمانه پدران به رحم پاک مادران منتقل فرمود، که هرگاه یکى از آنان درگذشت، دیگرى براى پیش برد دین خدا به پاخاست. 
تا اینکه کرامت اعزام نبوّت از طرف خداى سبحان به حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم رسید. نهاد اصلى وجود او را از بهترین معادن استخراج کرد، و نهال وجود او را در اصیل‏ترین و عزیزترین سرزمین‏ها کاشت و آبیارى کرد، او را از همان درختى که دیگر پیامبران و امینان خود را از آن آفرید به وجود آورد، که عترت او بهترین عترت‏ها، و خاندانش بهترین خاندانها، و درخت وجودش از بهترین درختان است، در حرم أمن خدا رویید، و در آغوش خانواده کریمى بزرگ شد، شاخه ‏هاى بلند آن سر به آسمان کشیده که دست کسى به میوه آن نمى‏ رسید. 
پس، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم پیشواى پرهیزکاران، و وسیله بینایى هدایت خواهان است، چراغى با نور درخشان، و ستاره ‏اى فروزان، و شعله‏ اى با برق‏هاى خیره کننده و تابان است، راه و رسم او با اعتدال، و روش زندگى او صحیح و پایدار، و سخنانش روشنگر حقّ و باطل، و حکم او عادلانه است. خدا او را زمانى مبعوث فرمود که با زمان پیامبران گذشته فاصله طولانى داشت و مردم از نیکوکارى فاصله گرفته، و امّت‏ها به جهل و نادانى گرفتار شده بودند. 
موقعیّت ممتاز پیامبران
امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه، اشاره به پیامبرانى مى کند که در طول تاریخ بشریّت یکى بعد از دیگرى ظاهر شدند، تا بحث توحید را با بحث نبوّت تکمیل کند. قرائن به خوبى نشان مى دهد که در میان این بخش و بخش اوّل خطبه، قسمت هایى حذف شده است و اینها، همه گزیده هایى است از خطبه طولانى ترى که امام بیان فرموده است.
به هر حال، این بخش در واقع اشاره به چند نکته مهم دارد: نخست اینکه، سلسله پیامبران، تاریخ بشریّت را زیر پوشش خود قرار داده و یکى بعد از دیگرى به وظیفه ارشاد بر مى خاستند و دیگر اینکه، همه آنها هدف واحدى را دنبال مى کردند و نکته سوم، اینکه همواره در صُلب پدران با فضیلت و ارحام مادران پاک پرورش یافتند.
مى فرماید: «خداوند آنها را در برترین جایگاه، قرار داد و در بهترین مکان مستقر ساخت». (فَاسْتَوْدَعَهُمْ فِی أَفْضَلِ مُسْتَوْدَع، وَ أَقَرَّهُمْ فِی خَیْرِ مُسْتَقَرٍّ).
سپس به شرح این مجمل پرداخته، مى فرماید: «پیوسته اصلاب با ارزش (پدران) آنها را به ارحام پاک (مادران) منتقل نمود» (تَنَاسَخَتْهُمْ(۱) کَرَائِمُ الأَصْلاَبِ إِلَى مُطَهَّرَاتِ الأَرْحَامِ).
در واقع «أَفْضَلِ مُسْتَوْدَع» همان صلب پدران با فضیلت است و «خَیْرِ مُسْتَقَرّ» همان ارحام مادران پاک دامن مى باشد.
سپس به استمرار رسالت انبیا و تداوم آن اشاره کرده، مى فرماید: «هر زمان یکى از آنها بدرود حیات گفت، دیگرى براى پیشبرد آیین خدا به جاى او برخاست». (کُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ سَلَفٌ، قَامَ مِنْهُمْ بِدِینِ اللهِ خَلَفٌ).
در حقیقت باغستان زندگى انسانها هیچ گاه از شجره طیّبه و درخت پربار وجود آنان خالى نمانده; و همواره انسانها از این درختان پرثمر، که به مصداق «تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِین بِإِذْنِ رَبِّهَآ»(۲) نتایج وافر مى گرفتند و قوت جان و قوّت روان را از شاخه هاى پربار آن مى چیدند، و از این بذرهاى اصلاح شده و درختان پرثمر بهره ها مى بردند.
مسأله پاکى پدران و مادران انبیا، مسأله مهمّى است که در روایات اسلامى و زیارات بازتاب گسترده اى دارد. چرا که هم از نظر قانون وراثت داراى آثار عمیقى است و هم از نظر اجتماعى و اعتماد مردم و پیوند در میان امّت ها و انبیا، آثار انکارناپذیرى دارد.
به همین دلیل، در روایات اسلامى که مربوط به انتخاب و گزینش همسر است تأکید شده است که مردم به سراغ خانواده هاى پاکدامن و مشهور به تقوا بروند و زنان زیباى فریبنده اى که در خانواده هاى آلوده پرورش مى یابند، به گیاهان و گلهایى که بر مزبله ها مى رویند، تشبیه شده اند.(۳)
این نکته نیز قابل توجّه است که تعبیر «جانشینى انبیا نسبت به یکدیگر و نشستن خَلَف به جاى سَلَف» اشاره به این حقیقت است که آنها به مصداق «لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَد مِنْ رُسُلِهِ»(۴) همه، برنامه هاى واحد داشتند که در اصول یکسان بود; هر چند گاهى در بعضى از فروع به خاطر تفاوت زمانها و مکانها، متفاوت بود; همه دعوت به توحید و عدل و معاد داشتند و حتّى در اصول مسائل فرعیّه نیز یکسان بودند; همگى مردم را به نیایش و عبادت دعوت مى کردند و به فضایل و اخلاق سوق مى دادند و از صفات رذیله برحذر مى داشتند; قانون را محترم مى شمردند و رعایت نظم را لازم مى دانستند.
***
ویژگى هاى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)
امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه، به دنبال اشاره اى که در بخش قبل درباره سلسله انبیا فرمود، به خاتم انبیا محمّد(صلى الله علیه وآله) و فضائل و کمالات و صفات برجسته آن حضرت، در جهات مختلف اشاره مى کند.
نخست از اجداد پاک و ریشه پربرکت و با فضیلت خاندانش سخن مى گوید; سپس به شاخ و برگ هاى شجره پربار وجود او، یعنى عترت و فرزندانش مى پردازد.
در مرحله سوم، شایستگى هاى او را براى رهبرى توصیف مى کند و در مرحله چهارم، از زمان ظهور و قیام او سخن مى گوید; که هر یک از این ابعاد چهارگانه مى تواند بخشى از عظمت آن حضرت را نمایان سازد.
در قسمت اوّل مى فرماید: «عنایات خداوند متعال در جهت ارسال رسل همچنان ادامه یافت، تا نوبت به محمّد(صلى الله علیه وآله) رسید». (حَتَّى أَفْضَتْ کَرَامَهُ اللهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى إِلَى مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله)).
«در این هنگام، او را از بهترین معادن استخراج کرد و نهال وجودش را از اصیل ترین و عزیزترین سرزمین ها برآورد و شاخه هستى او را از همان درختى که
پیامبرانش را از آن آفرید، به وجود آورد. از همان شجره (طیّبه) اى که امینان درگاه خود را از آن برگزید». (فَأَخْرَجَهُ مِنْ أَفْضَلِ الْمَعَادِنِ مَنْبِتاً، وَ أَعَزِّ الأَرُومَاتِ(۵) مَغْرِساً; مِنَ الشَّجَرَهِ الَّتِی صَدَعَ مِنْهَا أَنْبِیَاءَهُ، وَانْتَجَبَ مِنْهَا أُمَنَاءَهُ).
به یقین، یکى از ابعاد شخصیّت انسان را مسأله وراثت او تشکیل مى دهد و پدران پاک و بافضیلت و مادران با تقوا و صاحب شخصیّت، زمینه هاى قداست فرزندان را به وجود مى آورند، (بى آن که اجبارى در کار باشد) و پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) از این نظر کاملا برجسته بود; از دودمان ابراهیم(علیه السلام) و پیامبران بزرگى که از تبار او برخاستند، از صُلب بنى هاشم که فداکارى و ایثار و بخشندگى جزء صفات برجسته آنان بود; از فرزندان عبدالمطّلب که ایمان و عدالت و شجاعت در خمیره وجود او قرار داشت و در حقیقت آنچه خوبان همه داشتند او تنها داشت.
این نکته نیز مسلّم است که فرزندان با شخصیّت و نواده هاى با فضیلت، دلیل دیگرى بر شخصیّت هر انسانى است! چرا که «از کوزه همان برون تراود که در او است». لذا امام(علیه السلام) در بخش دیگر این خطبه مى فرماید: «عترت او بهترین عترت ها، خاندانش بهترین خاندان ها، و درخت پربارِ وجودش بهترین درختان بود». (عِتْرَتُهُ(۶) خَیْرُ الْعِتَرِ، وَ أُسْرَتُهُ خَیْرُ الأُسَرِ، وَ شَجَرَتُهُ خَیْرُ الشَّجَرِ).
«درختى که در حرم (امن خداوند) رویید، و در آسمان کرامت و فضیلت سر برکشید». (نَبَتَتْ فِی حَرَم; وَ بَسَقَتْ فِی کَرَم).
«این درخت، شاخه هاى بلندى دارد و میوه هایى (بسیار شیرین و پرارزش،) که دست (فرومایگان) هرگز بدان نمى رسد». (لَهَا فُرُوعٌ طِوَالٌ، وَ ثَمَرٌ لاَیُنَالُ).
امام(علیه السلام) با این تعبیرات بسیار زیبا، حقّ سخن را درباره پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و عترت او ادا فرموده و عظمت و برکت این شجره طیّبه را روشن ساخته و با تشبیهات و تعبیراتى دلنشین، فضایل آنها را بیان فرموده است.
جمله «نَبَتَتْ فِی حَرَم» بنا به عقیده جمعى از «شارحان نهج البلاغه» اشاره به «حرم مکّه» است، که شجره وجودى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) از آن رویید و در آن پرورش یافت; ولى بعضى دیگر گفته اند منظور از حرم در اینجا عزّت و حرمت است; یعنى درخت پربار وجود آن حضرت، در نهایت حرمت و عزّت رویید; ولى معناى اوّل مناسب تر به نظر مى رسد.
جمله «بَسَقَتْ فِی کَرَم» اشاره به این است که نه تنها پیامبر در سرزمین و خانواده آبرومندى متولّد شد، بلکه پرورش و نموّ و رشد او نیز، در محیطى مملوّ از کرامت و بزرگوارى تحقّق یافت; (چون «بُسوق» در اصل به معناى بلند شدن و طولانى شدن شاخه هاى درخت نخل است).
جمله «ثَمَرٌ لاَیُنَالُ» به این معنا نیست که هیچ کس دستش به ثمره این درخت پربار نمى رسد; چرا که این فضیلتى نیست! بلکه یا همان طور که در بالا گفتیم منظور این است فرومایگان و افراد نالایق دستشان به میوه هاى این درخت فضیلت نمى رسد; یا آنکه منظور آن است که آنچنان میوه هاى این شجره مبارکه پر ارزش است که احدى نمى تواند، همانند آنها شود.
از آنچه در بالا گفتیم معلوم شد که «شَجَرَه» در جمله اوّل اشاره به حضرت ابراهیم و انبیاى پیشین است و در جمله بعد اشاره به شجره وجود خود پیامبر است، که عترتش شاخه هاى پربارش بودند.
در قسمت دیگرى از همین بخش، اوصاف مهم و پرارزشى را از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) ضمن نُه جمله کوتاه و بسیار گویا بیان مى فرماید. نخست مى گوید: «به همین دلیل او پیشواى پرهیزکاران، و سبب بینایى هدایت جویان است» (فَهُوَ إِمَامُ مَنِ اتَّقَى وَ بَصِیرَهُ مَنِ اهْتَدَى).
«چراغى است که نورش درخشان، و شهابى است پرفروغ، و آتش زنه اى است که برقش آشکار است». (سِرَاجٌ لَمَعَ ضَوْؤُهُ، وَ شِهَابٌ سَطَعَ نُورُهُ، وَ زَنْدٌ(۷) بَرَقَ لَمْعُهُ).
«راه و رسم او معتدل، سنّت و روش او صحیح و متین، سخنش روشنگر حق از باطل، و حکمش عادلانه است!». (سِیرَتُهُ الْقَصْدُ، وَ سُنَّتُهُ الرُّشْدُ، وَ کَلاَمُهُ الْفَصْلُ، وَ حُکْمُهُ الْعَدْلُ).
تعبیر «إمَامُ مَنِ التَّقَى…» شبیه «هُدىً لِلْمُتَّقِینَ» درباره قرآن در آیه دوم سوره بقره است و منظور این است که تنها کسانى مى توانند از این چراغ پرفروغ هدایت و پیشواى بزرگ و بى نظیر بهره بگیرند که چشمى بینا و روحى حقّ طلب و حقیقت جو، داشته باشند.
به تعبیر دیگر: حداقّل تقوا، یعنى آمادگى براى پذیرش حق در وجود آنها باشد; لذا جاى تعجّب نیست که افراد لجوج، متعصّب، کینه توز و کور باطن از وجود او بهره نبرند; همان گونه که نابینا از نور آفتاب عالم تاب بهره اى نمى برد.
تعبیر به «سِرَاج» و «شَهَاب» و «زَنْد»، ممکن است تأکید بر مطلب واحدى باشد که همان نورانیّت وجود پیامبر اکرم و سخنان و افعال و افکار اوست و احتمال دارد که «سراج» اشاره به جنبه هدایت و «شَهَاب» اشاره به دفع شیاطین و مخالفان حق باشد (با توجّه به آیاتى از قرآن که «شَهَاب» را تیرى براى طرد شیاطین شمرده)(۸) و «زَنْد» (آتش زنه، یا چیزى که آتش با آن مى افروزد) اشاره به این باشد که وجود پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) جرقّه هاى نخستین را در افرادى که قابلیّت دارند، مى زند و آنها را در مسیر تکامل به راه مى اندازد.
جمله «سِیرَتُهُ الْقَصْدُ» شبیه چیزى است که در قرآن آمده: «وَ کَذلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطاً».(۹) و اشاره به اعتدالِ سیره پیامبر و دورى او از هرگونه افراط و تفریط در تمام زمینه هاى عبادى و اخلاقى و سیاسى و اقتصادى بود.
ممکن است براى کسى این توهم ایجاد شود که جمله «وَحُکْمُهُ الْعَدْلُ; حکم او عین عدالت است» که با این حدیث معروف متضاد است; آنجا که رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود: «إِنَّمَا أَقْضَی بَیْنَکُمْ بِالْبَیِّنَاتِ وَ الأَیْمَانِ، وَ بَعْضُکُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْض; فَأَیُّمَا رَجُل قَطَعْتُهُ مِنْ مَالِ أَخِیهِ شَیْئاً، فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَهً مِنَ النَّارِ; من در میان شما به وسیله شهود و قسم داورى مى کنم و ممکن است بعضى از شما در اقامه دلیل خود، از بعضى گویاتر باشد (و بتواند ادّعاى خود را در ظاهر ثابت کند و من مطابق آن حکم خواهم کرد،) ولى بدانید هر کسى که من بخشى از مال برادر مسلمانش را (بدین طریق) به او بدهم، بخشى از آتش دوزخ را به او داده ام!» (۱۰)
چرا که مفهوم این حدیث این است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) ممکن است، حکمى بر خلاف واقع بدهد.
ولى جواب این سخن روشن است; هیچ گاه پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) در مقام قضاوت از وحى الهى و جبرئیل کمک نمى گرفت; بلکه احکام او همیشه مطابق مدارک موجود بود; و این عین عدالت است که قاضى بر طبق مدارک موجود قضاوت کند; حال اگر شخصى نتواند مدارک خود را خوب ارائه دهد و یا مدارک خویش را بر اثر سهل انگارى و یا هر عامل دیگر از دست داده باشد و مظلوم واقع شود، هیچ گونه خدشه اى در حکم عادلانه قاضى وارد نمى شود و اگر غیر از این باشد، عادلانه نیست.
در آخرین قسمت از این بخش امام(علیه السلام) به شرایط سخت و بحرانى عصر ظهور پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى پردازد، تا عظمت دعوت او و زحمات طاقت فرساى آن حضرت را روشن کند. مى فرماید: «خداوند هنگامى او را به رسالت برگزید که میان او و پیامبران پیشین فاصله زیادى افتاده بود; (به همین دلیل، جهانیان) از عمل نیک دورى گزیده و منحرف گشته، و امّت ها به جهل و نادانى گراییده بودند». (أَرْسَلَهُ عَلَى حِینِ فَتْرَه مِنَ الرُّسُلِ، وَ هَفْوَه(۱۱) عَنِ الْعَمَلِ، وَ غَبَاوَه(۱۲) مِنَ الأُمَمِ).
تاریخ جامعه بشریّت در آستانه ظهور پیامبر اسلام و مخصوصاً جاهلیّت عرب، حقیقت جمله هاى بالا را به خوبى تأیید مى کند.(۱۳)
بدیهى است هر قدر شرایط نامساعدتر و حاکمیّت جهل و نادانى، قوى تر و گسترش دامنه فساد در جامعه بیشتر باشد، کار رهبران الهى و منادیان عدل و داد و اخلاق و فضیلت، سخت تر و سنگین تر است به همین نسبت، عظمت مقام آنها به هنگام پیروزى بر مشکلات نمایان تر مى شود.
***
نکته ها:
۱- عظمت مقام پیامبر در نظر دیگران
آنچه در خطبه بالا درباره صفات و فضایل پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و برنامه هدایت آن حضرت آمده است، چیزى نیست که فقط امیرمؤمنان على(علیه السلام) و دوستان و پیروان او مى گویند; بلکه مطلبى است که حتّى دور افتادگان و شخصیّت هاى غربى نیز بدان اعتراف دارند.
«برنارد شاو» فیلسوف انگلیسى در یکى از گفته هاى خود چنین مى گوید: دین محمّد(صلى الله علیه وآله) تنها دینى است که این واقعیت از آن نمایان است که براى تمام اشکال زندگى انسانها شایستگى دارد، به گونه اى که مى تواند براى هر قوم و گروهى جاذبه داشته باشد…
باید محمّد(صلى الله علیه وآله) را نجات دهنده بشر بنامیم و من معتقدم اگر کسى مانند او پیدا مى شد که رهبرى جهان امروز را بر عهده بگیرد بر همه مشکلات پیروز مى شد، به گونه اى که جهان را به سعادت و صلح سوق مى داد. محمّد(صلى الله علیه وآله) کاملترین بشر از سابقین و حاضرین بوده است و در آینده نیز وجود شخصى همانند او تصوّر نمى شود.(۱۴)
گواهى هاى زیادى از گروهى دیگر از دانشمندان غیر مسلمان، در این زمینه نقل شده که بعضى نویسندگان آن را جمع آورى کرده و به صورت کتاب منتشر کرده اند.(۱۵)
این نکته را با اشعارى در وصف رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به پایان مى بریم:
اى از بر سدره شاهراهت         وى قبّه عرش تکیه گاهت
اى طاق نهم، رواق بالا          بشکسته ز گوشه کلاهت
هم عقل دویده در رکابت         هم شرع خزیده در پناهت
اى چرخ کبود، ژنده دلقى         در گردن پیر خانقاهت
مه، طاسک گردن سمندت         شب، طُرّه پرچم سیاهت
جبریل، مقیم آستانت          افلاک، حریم بارگاهت
چرخ ار چه رفیع، خاک پایت        عقل ار چه بزرگ، طفل راهت
خوردست خدا ز روى تعظیم         سوگند به روى همچو ماهت!
ایزد که رقیب جان، خرد کرد        نام تو ردیف نام خود کرد
۲- شرافت خاندان پیغمبر(صلى الله علیه وآله)
نه تنها در خطبه بالا در کلام مبارک على(علیه السلام) از عظمت خاندان پیغمبر یاد شده است، بلکه در روایاتى که از خود پیغمبر(صلى الله علیه وآله) در منابع شیعه و اهل سنّت آمده است، تعبیراتى دیده مى شود که رفعت مقام و عظمت جایگاه آنها را در پیشگاه خدا روشن مى سازد. از جمله در حدیثى مى خوانیم، که آن حضرت فرمود: «إِنَّ جَبْرَائِیلَ(علیه السلام) قَالَ لِی: یا مُحَمَّدُ! قَدْ طُفْتُ الأَرْضَ شَرْقاً وَ غَرْبَاً، فَلَمْ أَجِدْ فِیهَا أَکْرَمَ مِنْکَ، وَ لاَ بَیْتاً أَکْرَمَ مِنْ بَنی هَاشِم; شرق و غرب جهان را گشتم کسى را از تو گرامى تر و خاندانى را از بنى هاشم گرامى تر نیافتم»(۱۶) و در حدیث دیگرى مى فرماید: «سَادَهُ أَهْلِ مَحْشَر سَادَهُ أَهْلِ الدُّنْیَا: أَنَا وَ عَلِىٌّ وَ حَسَنٌ وَ حُسَیْنٌ وَ حَمْزَهُ وَ جَعْفَرٌ; سروران اهل محشر سروران اهل دنیا هستند: من و على و حسن و حسین و حمزه و جعفر»(۱۷). و در حدیث سومى آمده است که فرمود: «إِنَّهُ لاَ یُبْغِضُ أَحَدٌ أَهْلِی إِلاَّ حَرَّمَهُ اللهُ الْجَنَّهَ; هر کس با خاندان من دشمنى ورزد خداوند او را از بهشت محروم مى سازد».(۱۸)
در حدیث دیگرى از عایشه نقل شده است که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «جبرئیل به من گفت: اى محمّد! شرق و غرب زمین را جستجو کردم انسانهایى بهتر از بنى هاشم نیافتم»(۱۹) و «صحیح مسلم» که از معروفترین منابع اهل سنّت است در بحث «فضائل الصحابه» در نقل داستان غدیر آمده است که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در خطبه خود سه بار این جمله را تکرار کرد: «أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی; به شما یادآورى مى کنم که خدا را در مورد اهل بیت من فراموش نکنید (احترام و حق آنها را ضایع ننمایید)».(۲۰)
جالب اینکه «الامام الحافظ ابوالعباس احمد بن عمر بن ابراهیم القرطبى» از علماى معروف اهل سنّت در کتاب «المُفهم» که در شرح «صحیح مسلم» نوشته است هنگامى که به این حدیث مى رسد چنین مى گوید: «جاى تعجّب است که با وجود این توصیه هاى پیغمبر(صلى الله علیه وآله) بنى امیّه به مخالفت با آن برخاستند و حقّ آنها را ضایع کردند; خونهاى اهل بیت را ریختند، زنان و کودکان آنها را اسیر کردند، خانه هاشان ویران نمودند و سبّ و لعن آنها را مباح دانستند و بر خلاف وصیّت پیغمبر و آرزوى او رفتار کردند; واى از شرمسارى آنها و رسوائیشان در قیامت!!» (۲۱)
و از آن شگفت انگیزتر کار بى خبرانى است که با این همه رسوایى هاى بنى امیّه باز هم ظالمان بى ایمانى همچون معاویه رامحترم مى شمرند و از او دفاع مى کنند.
به هر حال شجره طیّبه وجود پیامبر(صلى الله علیه وآله) و شاخه هاى پرثمر آن مصداق آیه شریفه ۲۴ و ۲۵ سوره «ابراهیم» است: «کَشَجَرَه طَیِّبَه أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِى السَّمَاءِ * تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِین بِإِذْنِ رَبِّهَا; همچون درخت پاکیزه اى که ریشه آن ثابت و شاخه هاى آن در آسمان است و هر زمان به اذن پروردگار میوه خود را (در اختیار طالبان و جویندگان) قرار مى دهد».
این سخن را با اشعار پر معنایى در این زمینه پایان مى دهیم:
یَا حَبَّذَا دَوْحَهٌ فی الْخُلْدِ نَابِتَهُ        مَا مِثْلُهَا نَبَتَتْ فِی الْخُلْدِ مِنْ شَجَرِ
أَلْمُصْطَفَى أَصْلُهَا وَ الْفَرعُ فَاطِمَهُ        ثُمَّ اللِّقَاحُ عَلِىٌّ سَیِّدُ الْبَشَرِ
وَ الْهَاشِمِیَّانِ سِبْطَاهُ لَهَا ثَمَرُ         وَ الشَّیعَهُ الْوَرَقُ الْمُلْتَفُّ بِالثَّمَرِ
هذَا مَقُالُ رَسُولِ اللهِ جَاءَ بِهِ أَهْلُ الرِّوَایَهِ فِی الْعَالِی مِنَ الْخَبَرِ «آفرین بر آن درخت تناورى که در بهشت برین روییده که همانند آن، درختى در بهشت نیست.
مصطفى ریشه آن، فاطمه شاخه آن و على(علیه السلام) – آقاى انسانها – مایه بارورى آن است.
و آن دو هاشمى (حسن و حسین(علیهما السلام)) نوه هاى پیامبر (صلى الله علیه وآله)، میوه آن هستند و شیعیان برگهایى هستند که اطراف میوه ها را گرفته اند.
این سخن رسول الله (صلى الله علیه وآله) است که راویان در اخبار معتبر آن را آورده اند.»(۲۲)
***
پی نوشت:
۱. «تَناسَخ» از مادّه «نسخ» در اصل به معناى زایل کردن و جابه جا نمودن چیزى است و در اینجا به معناى انتقال نطفه پدران به رحم مادران است. 
۲. سوره ابراهیم، آیه ۲۵. 
۳. پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «أَیُّهَا النَّاسُ إِیَّاکُمْ و خَضْرَاءَ الدِّمَنِ! قیلَ: یا رَسُول الله! وَ مَا خَضْراءُ الدِّمَنْ؟ قَالَ: أَلْمَرْأَهُ الْحَسْنَاءُ فِی مَنْبَتِ السّؤءِ». (وسائل الشیعه، جلد ۱۴، صفحه ۲۹، حدیث ۴).
۴. سوره بقره، آیه ۲۸۵.
۵. «أرومات» جمع «اُرومه» به معناى اصل و اساس چیزى است و به ریشه درخت نیز اطلاق مى شود. 
۶. «عترت» از ماده «عَتر» (بر وزن سطر) به معناى فرزندان و نوه ها و عشیره است و معناى اصلى آن همان اصل و ریشه است. 
۷. «زَند» به معناى چیزى است که با آن آتش مى افزوند; مانند کبریت و سنگ چخماق، یا وسایل دیگرى که در قدیم با آن آتش مى افروختند. 
۸. سوره حجر، آیات ۱۷ – ۱۸. 
۹. سوره بقره، آیه ۱۴۲.
۱۰. وسائل الشیعه، جلد ۱۸، صفحه ۱۶۹، حدیث ۱. 
۱۱. «هَفوه» از مادّه «هفو» (بر وزن هفت) به معناى لغزش است. 
۱۲. «غَباوه» به معناى کند ذهنى و کودنى است. 
۱۳. در جلد اوّل این شرح، ذیل خطبه اوّل، صفحه ۲۲۸ به بعد، بحث گویایى در این زمینه داشتیم. 
۱۴. محمّد جواد مغنیه، فى ظلال نهج البلاغه، جلد ۱، صفحه ۶۳.
۱۵. یکى از نویسندگان (مرحوم حسین عبداللّهى خوروش) کتابى محقّقانه در این زمینه نگاشته به نام «فرهنگ اسلام شناسان خارجى» که گواهى بیش از دو هزار نفر از دانشمندان و محقّقان و خاورشناسان و استادان مهم دانشگاههاى جهان – که پیرامون اسلام و پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) کتاب یا مقاله اى نوشته اند – در آن گرد آورى شده است. 
۱۶. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد ۷، صفحه ۶۳.
۱۷. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد ۷، صفحه ۶۳.
۱۸. همان، صفحه ۶۴.
۱۹. عُمده ابن بطریق، صفحه ۲۷۳. همین مضمون در کتاب «فضائل الصحابه» احمد بن حنبل، جلد ۲، صفحه ۶۲۸ آمده است.
۲۰. صحیح مسلم، جلد ۴، صفحه ۱۸۷۳، (کتاب فضائل الصحابه حدیث ۳۶). 
۲۱. المُفهم، جلد ۶، صفحه ۳۰۴. 
۲۲. منهاج البراعه، جلد ۷، صفحه ۱۱۰.
  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.

بخش سوم: دنیا مزرعه آخرت

عِظَهُ الناس‏:
اعْمَلُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ عَلَى أَعْلَامٍ بَیِّنَهٍ، فَالطَّرِیقُ نَهْجٌ‏ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ أَنْتُمْ فِی دَارِ مُسْتَعْتَبٍ، عَلَى مَهَلٍ وَ فَرَاغٍ، وَ الصُّحُفُ مَنْشُورَهٌ وَ الْأَقْلَامُ جَارِیَهٌ وَ الْأَبْدَانُ صَحِیحَهٌ وَ الْأَلْسُنُ مُطْلَقَهٌ وَ التَّوْبَهُ مَسْمُوعَهٌ وَ الْأَعْمَالُ مَقْبُولَه.

خدا شما را بیامرزد، اعمال نیکو بر أساس نشانه‏ هاى روشن(۱) انجام دهید، زیرا که راه، روشن است، و شما را به خانه أمن و أمان دعوت مى‏ کند. هم اکنون در دنیایى زندگى مى ‏کنید که مى ‏توانید رضایت خدا را به دست آورید. با مهلت و آسایش خاطرى که دارید. اکنون نامه عمل سرگشاده، و قلم فرشتگان نویسنده در حرکت است، بدن‏ها سالم و زبان‏ها گویاست، توبه مورد قبول و اعمال نیکو را مى ‏پذیرند.
__________________________________________
(۱) راه و رسم آشکار عترت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم‏.

تا مى توانید عمل کنید!
امام(علیه السلام) در آخرین بخش این خطبه، به نتیجه گیرى عملى و اخلاقى مى پردازد و طىّ بیانى کوتاه و بسیار پرمحتوا، تذکّراتى بسیار آموزنده بیان مى فرماید.
نخست مى گوید: «به عمل بپردازید خدا شما را رحمت کند!» (إِعْمَلَوُا، رَحِمَکُمُ اللهُ).
سپس به مسیر اشاره کرده، مى فرماید: «و باید اعمال شما بر طبق نشانه هاى روشن (کتاب خدا و سنّت معصومین(علیهم السلام)) بوده باشد». (عَلَى أَعْلاَم بَیِّنَه). (فَالطَّرِیقُ نَهْجٌ یَدْعُو اِلَى دَارِ السَّلاَمِ).
آنگاه به فرصت هاى بسیار گرانبهایى که مردم در اختیار دارند و غالباً به آن توجّه ندارند، اشاره کرده و طىّ هشت جمله، جوانب مختلف این فرصت هاى گرانبها را روشن مى سازد. نخست مى فرماید: «شما در سرایى هستید که مى توانید از خطاهاى خود، (از پیشگاه خداوند) عذرخواهى کنید و رضایت او را جلب نمایید». (وَ أَنْتُمْ فِی دَارِ مُسْتَعْتَب).(۱)
«مهلت کافى و فراغت خاطر (براى انجام حسنات و کسب فضایل) دارید». (عَلَى مَهَل وَ فَرَاغ).
«پرورنده هاى اعمال گشوده، و قلم ها آماده نوشتن است (و این، فرصت گرانبهایى است که نباید آن را از دست دهید)». (وَ الصُّحُفُ مَنْشُورَهٌ وَ الأَقْلاَمُ جَارِیَهٌ).
«بدن هاى شما سالم و زبان ها آزاد است (و آماده انجام هر کار خیر، و بیان هر سخن نیکى هستید)». (وَ الأَبْدَانُ صَحِیحَهٌ وَ الأَلْسُنُ مُطْلَقَهٌ).
«توبه پذیرفته مى شود، و اعمال مقبول مى گردد». (وَ التَّوْبَهُ مَسْمُوَعَهٌ، وَ الأَعْمَالُ مَقْبُولَهٌ).
از یک سو، وسایل سعادت فراهم; و از سوى دیگر، موانع راه قابل برطرف کردن است; اگر از این فرصت ها استفاده نشود، به راستى جاى تأسّف است! به خصوص اینکه، هیچ تضمینى سپرده نشده که این فرصت گرانبها تا کى پایدار مى ماند; ممکن است در یک لحظه کوتاه، همه چیز پایان گیرد; درهاى توبه بسته شود، پرونده هاى اعمال مختومه گردد، قلم ها از نوشتن حَسَنات باز ایستد، بدنها علیل و ناتوان به بستر بیمارى افتد، زبان ها از کار بیفتد و هیچ گونه راه بازگشتى وجود نداشته باشد!
قرآن مجید بارها هشدار داده و همگان را به این حقیقت توجّه مى دهد که بعد از مرگ، پشیمانى و ندامت سودى ندارد و تقاضاى بازگشت به دنیا و جبران تقصیرات به جایى نمى رسد. مى فرماید: «وَ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِىَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلاَ أَخَّرْتَنی إِلَى أَجَل قَریب فَأصَّدَّقَ وَ أَکُنْ مِنَ الصَّالِحینَ; از آنچه به شما روزى داده ایم انفاق کنید پیش از آن که مرگ یکى از شما فرا رسد و بگوید: پروردگار را چرا مرگ مرا مدّت کمى به تأخیر نینداختى تا در راه خدا صدقه دهم و از صالحان باشم!» و بلافاصله مى افزاید: «وَ لَنْ یُؤَخِّرَاللهُ نَفْساً إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا وَاللهُ خَبیرٌ بِمَآ تَعْمَلُونَ;(۲) خداوند هرگز مرگ کسى را هنگامى که اجلش فرا رسد، به تأخیر نمى اندازد و خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است.»
***
پی نوشت:
۱. «مُستعتب» از مادّه «عتب» (بر وزن حتم) در اصل به معناى ناراحتى درونى است و هنگامى که به باب «استفعال» برده شود به معناى زائل کردن ناراحتى است. به همین دلیل، «استعتاب» به معناى رضایت طلبیدن است. 
۲- سوره منافقون، آیات ۱۰-۱۱. 
  • برگرفته از کتاب پیام امام امیرالمومنین(ع) شرح آیت الله مکارم شیرازی بر نهج البلاغه.
سیداسلام هاشمی مقدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *